مفهوم فضا ...
مردم نسبت به نقاشي،موسيقي،مجسمه سازي وادبيات حساسند،اما نسبت به معماري هيچ گونه حساسيتي ندارند.
روزنامه ها ستون كاملي را به كتاب جديدي از(كوسلر)يا نمايشگاهي.
درباره آثار معماري برجسته و با ارزش،نه تنها هيچ تبليغ مناسبي انجام نمي گيرد ،حتي هيچ وسيله مؤثري هم وجود ندارد كه از احداث ساختمان هاي زشت جلوگيري كند.براي فيلم وادبيات سانسور وجود دارد،اما هيچ محدوديتي براي جلوگيري از شهرسازي ومعماري ناهنجار موجود نيست.در حالي كه شايد عواقب اين سهل انگاري،زيان بارتر ازانتشار رمان هاي غير اخلاقي كه به مسائل جنسي مي پردازند باشد.
اكنون بايد ديد ضعف مشخص تاريخ معماري كه درجريان بحث هاي تاريخ هنر فراوان مطرح شده است چيست؟ بناها به مشابه مجسمه يا نقاشي داوري مي شوند.يعني به صورت خارجي وسطحي،مانند پديده هاي صرفاًشكل پذير مورد قضاوت قرار مي گيرند.
آنچه مختص معماري است،با مجسمه سازي ونقاشي تفاوت دارد.در حقيقت همين تفاوت است كه معماري را از ديگر هنرهاي تصويري مشخص مي كند.
خطوط،رنگ،فرم،حجم،توده. .........
اگر بخواهيم دانش نگرش به معماري را به مردم آموزش دهيم، بيش از هر چيزي لازم است كه درشيوه كار،صراحت داشته باشيم.خوانندگان معمولي،كتاب هاي زيباشناسي ونقدهاي مهماري را مرور مي كنندو در =كلمات بي دروپيكري مانند«حقيقت»،«نيرو»،«نيروي زندگي»،«جهت محدوديت »،«هماوايي»،«زيبايي»،«صورت»،«تناسب»،«تعادل»،«سايه روشن»،«هماهنگي»،«پروخالي»،«حرارت دربيان»،«قرينه»،«ضرباهنگ»،«توده»،«حجم»،ٍ«خصوصيات»،«تضاد»،«تشابه» غرق ميشوند.اينها كلماتي هستند كه نويسندگان مختلف دربحث هايشان از كيفيت معماري پشت سر هم رديف ميكنند،بدون اينكه روشن سازند به چه چيز اشاره دارند.همه اين كلمات مسلماًجايي بر حق در تاريخ معماري خواهد داشت،اما به شرط اينكه جوهر واساس معماري روشن باشد.
بخش دوم فضا عامل مهمي در معماری .........
نارضايتي از تاريخ معماري،ناشي از عدم شناخت بيشتر مردم از فضا وهمچنين نتيجه ناموفق بودن تاريخ نويسان وناقدان معماري در به كار بردن واشاعه روشي معقول درباره مطالعه فضاهاي بناست.
مي دانند كه خصوصيت مهم معماري«خصوصيتي كه آن را از ساير فعاليت هاي هنري متمايز مي گرداند»در عملكرد سه بعدي آن است كه انسان را در خود جاي ميدهد.
نقاشي دو بعدي است،حتي اگر بتوان سه يا چهار بعد را نيز به آن القا كرد.مجسمه داراي سه بعد است اما انسان نسبت به آن در خارج قرارمي گيرد از آن جداست وسه بعد آن را از خارج نگاه مي كند.ليكن معماري به مانند مجسمه بزرگي است كه داخل آن را خالي كنند وانسان به داخل آن برود وقدم بزند.
وقتي مي خواهيد خانه اي را بسازيد معمار چشم اندازي از ديد خارجي بنا را ارائه مي دهدوشايد چشم اندازي از اتاق نشيمن را هم ارائه كند.سپس پلان ها،نماهاوبرش ها را در اختيار شما قرار ميدهد.يعني در واقع حجم معماري را با سطوحي كه آنرا مي بندد به شما معرفي مي كند،ديوارهاي خارجي وداخلي،سطوح عمودي وافقي.استفاده از اين شيوه معرفي در كتاب هاي فني تاريخ معماري وتوصيف آن در متون مردمي تاريخ هنر به وسيله عكس،وسيعاً باعث عدم شناخت از فضا مي گردد.
در واقع پلان بنا،چيزي جز تصوير مجرد آن بنا با تمامي ديوارهايش بر روي سطح افقي نيست.
واضح است كه شعر تنها مجموعه اي از ادبيات زيبا نيست وزماني كه مي خواهيد نسبت به يك شعر قضاوت كنيد،مجموعه آن را با هم مطالعه مي كنيد.اگر هم بعداً ادبيات را جداگانه تحليل كنيد،اين كار را با نگرش به كل مجموعه انجام خواهيد داد.كسي كه مي خواهد مطالعه اي را در زمينه معماري آغاز كند،بيش از هر چيز بايد تشخيص دهد كه پلان به طور مجرد روي كاغذ مي تواند زيبا باشد.چهار نما از جهت تعادل سطح پر وخالي،برآمدگي ها وفرورفتگي ها ممكن است خوب مطالعه شده باشد وحجم مجموعه بنا نيز متناسب به نظر برسد،ليكن به رغم همه اين مسائل،امكان دارد كه بنا به لحاظ معماري فقير باشد.فضاي داخلي آن به هيچ شكلي نمي تواند ارائه گردد وبه هيچ طريقي نمي تواند درك شود،مگر با تجربه مستقيم.
فضا عامل اساسي در معماري است.تملك فضا،يعني توان (ديدن) بناويافتن كليد فهم وشناخت آن است.......