پنجشنبه، ۱۱دی ۱۳۸۲

مفهوم فضا .... آخرين قسمت

 

تعريف دقيق تري كه امروزه مي توان از معماري داشت،اين است كه فضاي داخلي آن چگونه منظور شده است.معماري خوب،معماري است كه داراي فضاي داخلي باشدوانسان را جذب كند.او را تربيت كند واو را به لحاظ معنوي رام كند.معماري بد،معماري است كه فضاي داخلي اش انسان را ناراحت كندو اورا گريزان سازد،اما مسئله مهم تري كه لازم است روشن شود،اين است كه آنچه فضا ندارد،معماري نيست.

با توجه به اين نكات،مي دانيم كه كتاب هاي تاريخ معماري پر از بحث هايي است كه هيچ گونه ارتباطي با معماري ندارد.صفحات زيادي به نماي بناها اختصاص داده شده است،اما اين ها در ابعاد وسيعيبه بحث هاي مجسمه سازي و پلاستيكي مربوط مي شوند ونه به معماري وفضا.

طراحي صحنه،معماري نقاشي شده يا نقشه كشي شده،معماري نيست.در حد شعري است كه هنوز به صورت نظام در نيامده و تنها به صورت خطوط كلي،روايت شده اند.بنابراين شعر نيست، بلكه در مرحله اي است كه به سمت شعر گرايش دارد.به بياني ديگر،تجربه فضايي به دست نمي آيد.

در اينجا امكان دارد سوء تفاهم خطرناكي رخ نمايد كه در اين صورت،نه تنها ارزش منطق قبلي از ميان برود،بلكه حتي تشريح فضاي معماري خنده آور جلوه گر شود.در نتيجه،چنين فراچنگ مي آيد:

1-تجربه فضايي در معماري،تنها در داخل يك بنا ممكن است در نظر گرفته شود.در اين صورت فضاي شهري ديگر عملاً وجود نخواهد داشت.

2-فضا،آغازو پايان معماري است.بنابراين،تعريف فضايي،در تعبير بنا به عنوان وسيله اي براي نقد وقضاوت هراثر معماري كافي است.

نكات باريك ياد شده، با ارائه مبحث زير دگرگون مي شود :

تجربه فضايي معماري در شهر تداوم مي يابد.در خيابان ها ودر ميدان ها،در كوچه هاو در پارك ها، در استاديوم هاي ورزشي،در حياط خانه ها،در هر جايي كه ساخته دست انسان خلاءها را محدود كرده ودر واقع فضا هاي بسته اي به وجود آورده است.اگر در داخل بنايي،فضا محدود به سطح باشد(كف،سقف وچهار ديوار) بدين مفهوم نيست كه خلاء بسته شده،در پنج سطح به جاي چهار سطح،فضا به شمار نمي آيد ، مانند يك حياط يا يك ميدان، اما آيا مي توان فضابزرگراه مستقيم الخط و يكنواختي دركيلومترها در دشتي غير مسكوني پيش رفته است ، در بيان به عنوان يك تجربه معماري به مفهوم يك فضا مطرح ساخت؟ آنچه در جهت ديد بوسيله پرده چه از طريق ديوار سازي و از طريق كاشتن درخت و يا بوسيله عناصري كه فضاهاي معماري را متمايز ميكنند محدود شده باشد ، فضاهاي شهري محسوب ميشوند .

در نتيجه اگر معماري بتواند بقيه هنر ها را در خود داشته باشد . فضاي داخلي ، يعني فضايي كه ما را احاطه مي كند و ما را در بر ميگيرد .حركت را در داوري آغاز ميكند و «بله» يا «نه» را نسبت به هر گونه نگرش زيبايي شناسي در مورد معماري به وجود مي آورد .

البته بقيه مسائل هم مهم است يا بهتر است بگوييم ميتواند مهم باشد .به شرط اينكه تنها مفهوم فضايي آن مد نظر قرار گيرد .

زماني كه در تاريخ ، به نقد اين سلسله مراتب ارزشها توجه نشود ، اغتشاش بوجود مي آيد و بيسمتي در كنار معماري نمايان ميگردد .

اگر نيك بينديشيم ، فضا و خلاء ، عامل اساسي در مماري هستند و در اصل مسئله اي طبيعي به شمار مي رود .زيرافقط هنر نيست تنها تصويري از زندگي تاريخي يا از زندگي اي كه ما گذرانده ايم و يا ديگران گذرانده اند نيست ، بلكه پيش از هر چيز ديگر ، نوعي محيط است ،نوعي صحنه است ، جايي است كه زندگي ما در آن جريان مي يابد .

 

برگرفته از كتاب برو نو زوي .......... پايدار باشيد ... پونه