چهارشنبه، ۱۷تیر ۱۳۸۳

مبانی نظری فرد و مبانی طراحی معماری

مباني طراحي معماري  

 

در اين بحث ميخواهم مباني نظري انسان ومباني نظري معماري و مباني طراحي پروژه را به طور كامل توضيح دهم البته قصد من اين نيست كه بگويم كدام يك از مباني نظري ها درست هستند و كدام يكي از آنها غلط هستند ، و با كدام يكي از آنها ميتوان به راه حل درستي رسيد و با كدام يكي از آنها ميتوان به بيشترين موفقيت دست يافت .

در اينجا قصد ندارم به مباني نظري خاصي اشاره كنم و يا فقط يك شاخه از آنها الگو قرار دهم و براي شما عزيزان توضيح دهم و يك مباني نظري تحميلي را به شما ارائه دهم ، چون هميشه عقيده دارم و خواهم داشت كه به اندازه تعداد افرادي كه در اين كره خاكي وجود دارد ، ميتوان مباني نظري پيدا كرد و مسلماً مباني طراحي خاص خودشان را نيز خواهند داشت حال اين مباني طراحي ممكن است مثلاً در معماري ظهور پيدا كند .

در اين سمينار من قصد دارم يكي از روشهايي كه ميتوان فهميد كه مباني نظري انسان چيست ، را با هم صحبت كنيم باز هم تاكيد مي كنم در اينجا صحبت از روش پيدا كردن مباني نظري است نه خود آن.

انسان از بدو تولد خودش با چيزهايي مواجه ميشود ، با اطلاعات تازه اي مواجه مي شود، با آنها درگير ميشود ،آنها را فراميگيرد ، با آنها مقابله ميكند ، خيلي از اين چيزها براي او موضوع تازه اي است ، مثلا زمان كودكي او بيشتر با اطلاعات تازه روبرو است تا اينكه فرصت پيدا كند عكس العملهاي مناسبي براي او پيدا كند، و شايد عكس العملهاي خيلي و راحت و ساده كه نياز زندگي بشري است. هرچه سن بيشتر ميشود اطلاعات تازه تري و بيشتري به مخزن ذهن ما واردشده و در آن ذخيره ميشود . مثلا در زمان كودكي ما بيشتر كنجكاوي مان در مورد صحبت كردن ديگران و يا انواع صداهاي جديد اشياء جديد و اشخاص جديد است ، اما در سن نوجواني مثلا متوجه مي شويم كه اخلاق انسانها با هم متفاوت است و هركس شيوه حرف زدن و راه رفتن و خنديدن و عصباني شدن و چگونگي برخورد كردن با وقايع ، خاص خودش را دارد . يعني سطح اطلاعات بالا ميرود .

در دوران كودكي اگر با اطلاعات بيشتري مواجه هستيم دليل آن تازه اي بسياري از موضوعات براي ما است ( منظور از صحبتم اين است كه در دوران كودكي يك كودك ممكن است به يك ساعتي كه براي او خريداري ميشود و اين ساعت عقربه هاي بسيار بزرگي داشته و كودك عقربه هاي آن را ميبيند بسيار برايش اين موضوع جالب بوده و اظهار تعجب بسياري نمايد اما در دوران بزرگسالي كسي از  حركت عقربه ساعت خيلي لذت و اظهار تعجب نمي نمايد اما اگر به او بگويي كه مثلاً ماوسي در ژاپن اختراع شده كه ديگر نه احتياج به ماوس دارد و نه صفحه زيرش ، بلكه كافيست انگشت خود را در روبروي مانيتور حركت داده و آيتمي را كه مي خواهد برايش مشخص كند ، بسيار از اين موضوع تعجب خواهد كرد .

منظور من از اين صحبتها اين است كه سطح اطلاعات به مرور در حال پيشرفت است از عقربه ساعت گرفته تا فلان برنامه كامپيوتر ، از رفتار ساده آدمها گرفته تا رفتارها و قدرت فوق العاده آنها در زماني كه آنها هيپنوتيزم ميشوند از مشكلات پيش پا افتاده تا مشكلاتي مثل رفتن به دانشگاه ، ازدواج ، بدست آوردن درآمد ، از دعا كردن ساده گرفته تا اعتقاد عميق و قلبي داشتن به يك چيز و آن را از نظر ذهني رها كردن و به آن رسيدن . از كنجكاوي هاي ابتدايي تا تمركز كردن در يك چيز و يافتن جواب آن. از عكس العملهاي ساده مثل تشنگي و در مقابل آن آب خوردن تا عكس العملهاي بسيار پيچيده .

اينها مطالب بسياري است كه اگر بخواهيم از آنها بنويسيم ناگهان متوجه ميشوي كه سر از ناكجا آباد در آورده اي ، اما اگر نيك بنگري تمامي اينها تمامي اتفاقاتي كه هر روز مي افتد ، تمامي مسايلي كه چه تو باشي و چه نباشي در اين دنيا و اين كهكشان مي افتد و بدون من و تو هم به راه خود همچنان با سرعت پيش مي رود . اما اگر باز هم خوب نگاه كني مي بيني كه من فقط سطح تمام اين قضايا را براي تو گقته ام ، اگر باز هم خوب كندو كاو كني ميبيني كه اين كنجكاوي ها با دوران كودكي هيچ گونه تغييري نكرده اند ، فقط مدلشان كمي بالاتر شده است و اما چگونگي برخورد با آن مسايل يكي است . باز هم دقت كني متوجه ميشوي كه اينها فقط سطح قضيه است پس عمق اين قضيه كجاست .

بگذار از يك ديد ديگر از دوران كودكي صحبت كنم. در دوران كودكي ذهن من سرشار از اطلاعات ميشود ، اينها به مرور در ذهن من قرار مي گيرند حال در حدود سن 15-17 يا بيشتر وكمتر كه اين به خود هر انساني بستگي داشته و قانون خاصي ندارد (يعني ممكن است براي يك نفر اين اتفاق در سن 10 سالگي بيفتد و در ديگري در سن 70 سالگي و براي يك نفر اصلاً اين اتفاق نيفتد ) اگر بتواني كمي از اين ذهن خود  استفاده كني، يعني مواظب اطلاعاتي كه وارد ذهن تو ميشود باشي ، دوباره توضيح ميدهم يعني دقت كني كه چه چيزهايي را دوست داري و چرا دوست داري آيا اينها عوامل دروني هستند يا بيروني . واكنش تو در مقابل مشكلات و وقايع چگونه است؟ تا چه حد ميتواني آنها را قبول كني ؟ مثلا زماني كه تو عصباني ميشوي درجه عصباني بودن تو چقدر است؟ و يا به اصطلاح ظرفيت تو چقدراست؟ چگونه تمركز مي كني ؟ و يا چگونه افرادي را دوست ميداري ؟چرا آنها را دوست ميداري ؟براي چه انسانها به همديگر كمك ميكنند ؟چرا آنها خدا را ميپرستند ؟آيا آنها به او نياز دارند يا خير براي دليل ديگري اين كار را ميكنند چرا انسانها حس مهرباني برتري جويي محبت را دارند ولي باز هم كار هاي خلاف زيادي انجام ميدهند ؟ از چه وقايعي ميترسي؟ و چرا آيا اين جنبه دروني دارد يا خير؟اصلا اين جهان براي چيست و جايگاه من كجاست ؟

، اين سوالهاي زيادي كه در ذهن تو در اين حدود سني اتفاق مي افتد احتياج به جوابهاي بسيار زيادي دارد حال تو چه آدمي هستي اگر از آن دسته آدمهايي هستي كه اصلا به اين اتفاقاتي كه در اطراف تومي افتد توجهي نداشته و خيلي سرسري به زندگي نگاه ميكند و تمام وقايع را سطحي رد ميكند ميتواند همين جا از بحث ما خارج شده و برود .

صحبت من با آن آدمهايي است كه به اين سوالها حتي ،پيش پا افتاده ترين آنها پاسخ دهد مهم اين نيست كه چقدر ميتواني پاسخ دهي مهم اين است كه بتواني آن را تقويت كني وقتي كه شروع مي كني متوجه ميشوي كه ،كمي كار سختي است كه بخواهي به ريز ترين اتفاقات از راه رفتن، صحبت كردن، واكنش دادن ،وخيلي از چيز هاي ديگر پاسخ دهي. در اول كار ممكن است فقط 5 دقيقه بتواني اين كار را انجام دهي ولي اگر ذهن فعالي داشته باشي و بخواهي ،اين زمان ميتواند بيشتر شود ،بعد ها متوجه ميشوي كه اطلاعات زيادي وارد ذهن تو شده است كه بعضي از آنها را خيلي سريع توانسته اي پاسخ دهي و بعضي از آنها براي تو پاسخ دادشان ممكن نيست ، اين، يعني كم بودن اطلاعات، يعني ذهن تو ميتواند خيلي از چيزها را درك كند قوه تجزيه تحليل بالايي را پيدا كرده ،اما نتوانسته به آنها پاسخ خوبي بدهد چون اطلاعات آن بسيار كم است و اگر تو اين اطلاعات را (مثل تجربه و مطالعه بسيار زياد و باز هم دقت بسيار بيش ازحد از محيط پيرامون خودت ) بدست نياوري در اين مرحله از كارمتوقف مي شوي .

باز هم مي گويم كه اگر كسي ،آدم تنبلي است و نميخواهد اطلاعات را وارد ذهن خود كند و فقط ميخواهد فكر كند و همين . اين ذهني كه به آن چيز تازه اي نرسد،  تبديل به يك مرداب ميشودو به نظر من بايد از اين قسمت  جلسه را ترك كند ، مگر اينكه تغييري در خود بوجود بياورد .

صحبت من با كساني است كه فكر مي كنند و به ذهن خود دايم چيزهاي زيادي را وارد مي كنند . بعد و كم كم متوجه چيزهايي ميشوند . متوجه مي شوند كه كل تمام چيزهايي كه هر روز با آن مواجه ميشوند و به آن پاسخ ميدهند و در نهانخانه ذهنشان جاي ميدهند ، يعني آنها ديگر ذهن پژوهشگر دارند و كم كم از دوران شك بيرون آمده اند (من دوران شك را دوراني كه در آن هنوز در ذهن آدمي اطلاعات وارد ميشود و او تجزيه و تحليل ميكند اما اينها فقط ورود اطلاعات است و نميتوان گفت كه فلان آدم همچين مسيري دارد و حدود سن دوران شك را در توضيحات بالا گفته ام ) و بعد از آن به نتايج جالبي ميرسدكه ميتوان تمامي اطلاعات و تجزيه تحليلها را درسه چيز خلاصه كرد ………..

اول انسان

دوم محيط اطراف او

سوم برخوردي كه اين انسان و محيط اطرافش دارد

تا زماني انسان خود را نشناسد چطور ميتواند محيط اطرافش را بشناسد و تا زماني كه اين دو را به طور كامل نشناسد چطور ميتواند برخورد اين دو را به طور كامل بشناسد و آنها را تجزيه و تحليل كند اما در اينجا برگ برنده با شما است چون ذهن پژوهشگري داريد و ميتوانيد به تمامي سئوالات خود پاسخ دهيد .

اينجا است كه انسانها با هم متفاوت مي شوند هر كس خود را به نوعي ميشناسد حال چقدر كم يا زياد من به آن كاري ندارم مهم اين است كه اين ذهن پژوهشگر همواره بايد در ما وجود داشته باشد نه آنكه فقط از اين نعمت خدادادي مثلا در زمان پاسخ دادن به برگه امتحاني استفاده كنيم بلكه هميشه و در همه حال اين ذهن پژوهشگر ما بايد فعال باشد .

در اين موقعيت است كه از خود  ميپرسيم آيا من خودم را و خصوصياتم را و علايقم را و خدايم را و هدفم را شناخته ام وآيا آن را دوست دارم و برايش تلاش ميكنم و آيا اين چيزهايي كه من از خود ميدانم ميتواند در تك تك وقايع زندگي روزمره ام كارساز باشد يااگر اين جواب منفي بود بدان كه راهت را اشتباه رفته اي (كه البته اين هم يك مباني نظري ميشود مثلاً يك راه اشتباه ) اما باز هم ميگويم اگر ذهن پژوهشگري داشته باشي آن ذهن ،اشتباه تو را اصلاح خواهد كرد ،حتي ممكن است در يك لحظه تمامي مباني نظري تو را تغيير دهد .

حال با اين اطلاعات ثبت شده ميتواني بگويي كه مباني نظري من اين است و مثلا در يكي از شاخه هاي اين مباني نظري عنوان ميكني و به آن اعتقاد داري و دايم او را در تمامي عمر خود تصحيح ميكني و به آن عمل ميكني،.. اين باشد كه من مردم را دست دارم چون (چرايش مهم است) آنها مثل من هستند و مخلوقات خدايند(قبلا مسئله خدا را براي خود حل كرده اي باز هم تاكيد ميكنم اينها ذهن پژوهشگر ميخواهد) و چون من خدا را دوست دارم پس چيزهايي كه او آفريده هم بسيار دوست مي دارم .

پس اين ميشود يكي از شاخه هاي مباني نظري تو و چون تو آنها را دوست داري پس براي آنها كار مي كني حال اين كار كردن درجه دارد و تو خود اين درجه را ميسازي و اصلاح ميكني و كم يا زيادش ميكي ، حال فرض كن كه تو دانشجوي رشته معماري هستي و ميخواهي يكي از اصول مباني نظري ات را در جريان زندگي ات اعمال كني يعني كمك كردن به مردم در قالب معماري .

اين ميشود يك اصل. ميشود يك جهت، كه در كار معماري به تو خط و روش حركت كردن در آن مسير را ميدهد .و من ميتوانم نام آن را بگذارم يكي از اين شاخه هاي مباني نطري معماري ات .

اما تو هنوز كاري عملي انجام نداده اي بگذار همين مباني نظري معماري بالا را برايت عملي كنم كاري كه يكي از معمارهاي مصري انجام داد منظورم حسن فتحي است او برطبق مباني نظري معماري مثلا دوست داشتن انسانها ، حال در چه تيپ و چه وضعي كه باشند برايش مهم نيست مهم خود انسان است ،اگر اين انسان در يك منطقه دور افتاده از قاهره در روستاي گورنا احتياج به مسكن داشته باشند ( با توجه به نداشتن آب و آلودگي بسيلر زياد و بيماري هاي زياد واگير دار ) مسلما او اگر انسان مسئوول نسبت به مباني نظري خود و نسبت به مباني نظري معماري (مسكن براي فقرا) باشد اين كار خواهد كرد ، يعني براي اهالي روستاي گورنا مسكن حداقل و با شرايط خاص خودشان تهيه نمايد و خلاقيتهايي كه در اين كار به انجام ميرساند مانند استفاده از اهالي خود روستا و استفاده از مصالح قديمي خود آن روستا .كه من نام اين كارها را مباني طراحي پروژه مسكن در روستاي گورنا ميدانم .

با اين صحبتها متوجه شديم كه اول مباني نظري انسان مهم است كه   يكي از روشهاي  پيدا كردن آن را در صحبتهاي قبل گفتيم و بعد و مباني نظري معماري و يا هر شاخه اي از رشته هاي ديگر مشخص ميشود و در آخر به صورت عملي در يك پروژه خاص ظهور ميكند كه ما نام آن را مباني طراحي پروژه ميناميم . ممكن است از يك مباني نظري معماري پاسخ هاي زيادي از يك مباني طراحي پروژه بوجود آيد .

اميدوارم كه بتواني مباني هاي خود را دريابي و براي آنها به طور عملي كاري انجام دهي .

                                                             

                    . از دوستان خواهش ميكنم نظرشان را در مورد اينكه آيا اين مطالب درست هست يا خير. و يا چقدر با اين حرفها موافق هستند و يا نه . ...  به ايميل من بنويسند... از شما متشكرم  .  بنويسند        ....

نوشته شده توسط پونه .

با همين موضوع

نظرات


Nishabour.org & Moniri.com | رسانه شخصی | Valid: XHTML 1.0, CSS | Feed: Atom, RSS 1.0, RSS 2.0, RSD