شنبه، ۷آبان ۱۳۸۴

همسازي فضا و سازه در معماري دوره هخامنشي

بناي معماري محصول مشاركت عناصر عمده اي چون فضا و سازه است كه تحت تاثير عوامل فرهنگي . اجتماعي . علوم فني و ايستايي اقليمي و جغرافيايي و طبيعي و مباني اقتصادي شكل ميگيرند . ارتباط نزديك و گريز ناپذير دو عنصر ياد شده بر آن داشت تا از زاويه تركيب اين دو به معماري بنگريم . در اين نوشتار سعي بر اين است كه روشي براي مطالعه تركيبي دو مقوله فضا و سازه ارائه شود و سپس اين دو روش براي معماري دوره هخامنشي مورد استفاده قرار گيرد .

تعاريف و مباني نظري موضوع شامل :

تعريف همسازي ، فضاي معماري ، سازه

معيار هاي برقراري همسازي

روش بررسي سازگاري بين فضا و سازه

همسازي در اين نوشتار مطابق انچه در فرهنگ لغت استفاده شده است به معناي هم آهنگي  و توافق است . اگر دو چيز به نحوي با يكديگر عجين شوند كه تقدم و تاخرشان را نتوان تشخيص داد . در اينصورت بين آنها همسازي و همنوايي برقرار مي گردد . مناسبت بين فضا و سازه هنگامي برقرار ميشود كه ايجابات فضايي و ايجابات سازه اي با يكديگر به تفاهم برسند . بدين معنا كه سازه بر اساس ايجابات خويش بتواند نوعي از فضا را به اقتضاي فرهنگش بوجود آورد و فضا نيز بر پايه ايجابات خود با استخدام سيستم سازه اي ممكن تحقق عيني پيدا كند . به بيان خلاصه تر ، طراحي فضا عين استخدام سيستم سازه اي مربوطه باشد .

در معماري دوران حكومتي دوران هخامنشيان تامين انواع فضاهاي مورد نياز بر اساس سيستم سازه اي ممكن صورت ميگيرد . ايجاد فضاهايي كه داراي ابعاد مختلف در طيف خرد تا كلان و ارزشها و كاركردهاي مختلف هستند . با استفاده از سيستم هاي سازه اي به ارث رسيده از گذشته گاه گزينش شده و آگاهانه و بويژه خلاق محقق ميگردد .

منطق ايستايي يك سازه تركيبي از سنگ و چوب و خشت خام را تطابق رفتار اين مصالح با نقش آن ها در عنصر سازه اي و تناسب ميزان مصالح با ابعاد آن ها آگاهي فني از نقاط خاص سازه اي و ساختار شكني مناسب مصالح براي باربري . استفاده از نيروي وزن سازه ( بار مرده ) براي پايداري . تناسب سازه اي با ميزان مقاومتش در برابر بار وارده ، با حركت به سمت ارتفاع به منظور پرهيز از بيهودگي و ايجاد تعادل در سا زه اتصالات مطابق با طبيعت مصالح تشكيل ميدهند . بر اين ساسا مقاومت فشاري خشت و سنگ ، به كارگيري اين مصالح را به صورت عناصر عمودي يا ديواره ها و ستو نها و مقاومت كششي و فشاري و خمشي ( چوب ) يكي از كاربردهاي آن را به شكل عناصر افقي يا تير ها ايجاب ميكند . و سازه و تير  و ستون يا قابي شكل به اين صورت است كه نيروهاي وارده ( بارها و وزن عناصر ) به كمك عناصر افقي يا تير ها يا رفتار خمشي به عناصر عمودي يا ستونها و ديواره ها منتقل ميشود و اين عناصر بار را به صورت فشاري به تكيه گاهها يا پي ها انتقال ميدهند . وزن پايه هاي سنگي باعث ميشوند كه ستو نها بتوانند در برابر بعضي از نيروهاي افقي مانند نيرو هاي باد مقاومت كنند . ( قابليت تحمل خمش يك تير يا يك سازه قابي بيشتر بستگي به جنس آن عضو و نيز شكل مناسب هندسي آن دارد . مثلا اگر يك الوار چوبي را در جهت پهنا بخوابانيم مقاومتش در خمش كمتر از وضعيتي است كه در آن الوار مزبور به گونه نره يعني بر روي ضخامتش قرار گرفته است )

جالب آنجاست كه اين نكته توسط سازندگان تخت جمشيد در طرح تيرهاي چوبي شان رعايت شده است .

زبان سازه سنگي به شكل ستون بصورت سه جزء تركيبي از پايه ، بدنه ستون ، و سرستون . بروز ميكند و از ابعاد قطعات سنگي و بدنبال ان از وزن سازه بتدريج كاسته ميشود . وزن سقف توسط تيرهاي چوبي به سرستونها وارد ميشود . در سر ستونها كه كلفتي آنها از پايين به بالا بتدريج كم ميشد . قطعاتي كه به صورت سر گاو كنده كاري شده بود قرار داشت و سر تيرهاي چوبي در اين قطعات جاسازي ميشد . از ديدگاه مكانيكي و جاسازي آن ها از لحاظ پايداري فرم ساختماني و پخش نيروي وارده درست و بسيار جالب است .

همچنين قرار دادن رويهم تيرها جهت افزايش لنگر دوم مساحت كه درتحمل نيروي خمشي موثر است ، خود نشان دهنده آگاهي سازندگان آن به اصول مكانيكي بوده است . جهت سوار نمودن قطعات برروي يكديگر ، محلهاي اتصال در پيرامون ستونها تراشيده ميشود . و قسمت مركز ستونها نيز در محل به شكل فاق و زبانه تارشيده ميشود كه معمولا قطعه بالايي درون گودال قطعه زيرين قرار ميگيرد . و مابين اتصال در محل زير تراش ماده اي ريخته ميشود كه عمل چسب سنگ را بين قطعات ستونها را نجام ميدهد . و گاه اتصال قطعات سنگي توسط بست هاي آهني انجام ميشود . زبان سازه سنگي يا خشتي به شكل ديوار ، ضخامت ها و ابعاد مختلف بر اساس ميزان بار وارده و قرار دادن قطعات بر روي يكديگر به شكلي كه نهايتا عنصر مقاوم و يكپارچه اي را ايجاد كند ، ميباشد .

بنابر اين معماري با ملاحظاتي از قبلي مصالح ساخت ، سازه ، فرهنگ كنترل ميشود . بدين ترتيب فضا از همزيستي ، همكاري و ترتيب فضا از همزيستي ، همكاري و تركيب فضايي ستونها مبتني بر زيان رمز و تمثيل ، در وحدت با سيستم سازه اي بوجود ميآيد . تعداد در اينجا از حالت تعين كمي به نوعي كيفيت و تعين كيفي مبدل ميشود . هر عنصر ستون هويت وجودي و مكاني خود را حفظ ميكند . اما استقلال اثر خود را از دست ميدهد . و فضايي بروز ميكند كه عين مجموع اثر اجزاء در حال استقلال نيست و سازه اي شكل ميگيرد كه قادر است در چنين مقياسي به طور مقاوم عمل نمايد . به كارگيري عمل ارتباط با گونه تركيبي بين عناصر مرتفع اشكال رمزي و نمادين اين عناصر و تداوم در عمق آن ها ، فضا و سيستم سازه اي را در وضعيت انطباق و عمل مشاركت قرار دهد . اين تركيب استوار و پابرجا ، قدرت و نيرويي است كه تعريف و تبيين فضا را بر عهده دارد . هدف از مرئي داشتن صوصياتي معين با واسطه سيستم سازه اي ، مشخص كردن اعتقادات كلي شان بوسيله ساختمانهايشان كه به گرايش عمودي ، اشكال رمزي و ابعاد وسيع به عنوان تم هاي اصلي شان مينگرند .

ار آنچه گفته شد ميتوان چنين نتيجه گرفت كه اگر اين عناصر يعني ستو نها برداشته شوند . ضمن آنكه سازه فرو ميريزد . بلكه فضا نيز درهم ميشكند . چرا كه رابطه اي دروني و متقابل بين شخصيت و ماهيت فضا و موقعيت سازه و مصالح برقرار ميباشد .

سيستم تير و ستون و ديوار باربر به صورت يك قاعده و انتظام ، بر شكل گيري بسياري از فضاها در سطح حكومتي ، با ابعاد و عملكرد هاي مختلف در فضاهاي زيستي و سكونتي اشرافي ، ديگر فضاهاي نظامي . معابد . و آرامگاهها و مقاصد و خواسته هاي لازمه و زيربط حاكم ميباشد . گاه نياز به فضاهاي در مقياس كوچك مانند اتاقها در نباهاي مسكوني ، كاربرد غالب ديوار باربر از خشت و خام و آجر كه پوشش دهنده دهانه هاي كوچك است و عمل تفكيك فضاها را بر عهده دارد ، ايجاب ميكند كه گاه درخواست فضاهاي در مقياس بزرگ ( فضاهاي جمعي ) در قالب يك شكل معين مثل بناهاي مذهبي ، به كار گيري ستون و تير را موجب شود .

نتيجه :
در معماري حكومتي دروان هخامنشي با توجه به امكانات و محدوديت ها و شرايط و موقعيت ها و ريشه هاي ظهوري ان نوعي از سازگاري فرهنگ فضا و منطق سازه ، ملاحظه ميشود . كه اهميت ويژه ساختمان را به عنوان رابطي ميان خواسته هاي انسان و دنيا در نظر سازندگان و برپا كنندگان ان ها بيان ميكند .

شنبه، ۳۰مهر ۱۳۸۴

نقدي بر نوشته هاي هلن گاردنر

چندي پيش در مطالب تاريخ هنر به چيز هاي جالبي بر مي خورم كه جاي همت ما دوستان معمار و هنر منداني دارد كه كتاب تاريخ هنر را مطالعه ميكنند و آن را فقط جزء واحد هاي پاس شده دانشگاه ميدانند .  ياد آور چند نكته  در اينجا حائز اهميت ميباشد :
 
در كتاب تاريخ هنر همان طور كه هلن گاردنر در بررسي هاي خود نشان داده است . ميتوانيم بفهميم كه ايشان تاريخ را ( قبل از پيدايش تمدن ها ) مربوط به هفت هزار سال پيش مي داند . و بررسي هايي كه در كتاب ميباشد . تاريخ را سه حوزه بررسي كرده است
اول تاريخ ديرينه سنگي
تاريخ و يا دوره ميان سنگي
تاريخ و دوره نوسنگي كه 3500 سال قبل از ميلاد مسيح را شناسايي كرده است .
 
اما اگر كمي دقت كنيم . تاريخ تخت جمشيد كه 1500 سال و يا 1000 سال قبل از ميلاد مسيح ميرسد . طبق بررسي هاي هلن گاردنر بايد ما در دوران ميان سنگي و يا ابتداي نوسنگي قرار داشته باشيم !!
استدلالهاي من اينجاست :
در دروان ديرينه سنگي را كه اولين نقاشي ها در غار هاي لاسكو در نزديكي فرانسه و غارهاي آلتاميرا در نزديكي اسپانياي شمالي وجود دارد . اين بررسي ها نشان ميدهد كه ساكنان اوليه زمين در اينجا بوده اند و ظهور پيدايش تاريخ و انسان از اين مناطق بوده است . يعني اولين كشفهاي انسان ها در اين منطقه اروپا بوده است .
 
در سالهاي اخير كشفياتي نشان ميدهد و حفاريهاي در عراق . فلسطين . ايران و در شهر هايي چون سيستان بلوچستان . بندر عباس . شهر ري . بخارا . نيشابور .( در جنوب شهر نيشابور شهري با قدمت 8000 سال كشف شده است )  نشان ميدهد كه تاريخ نه تنها به 5000 سال قبل از ميلاد ختم نميشود بلكه ما شهر هايي كشف شده اي را داريم كه قدمت آن ها به 10000 هزار سال قبل از ميلاد ميرسند .در ( سيستان بلوچستان )  
حال سوالات من اينجاست . :
 اگر روند رشد شهر را اينگونه تفسير كنيم ،
انسان در ابتدا غارنشين بوده . و بعد شكارگر و بعد كشاورز و بعد شكل گيري جمعيت هاي متمركز و بوجود امدن خط و اجتماعات بزرگتر و در نهايت شهر و نشان دادن قلمرو هاي مختلف .
اگر ما در خود ايران ( با توجه به اينكه عراق . پاكستان . افغانستان . .. نيز قبلا جزء ايران بوده است ) شهر هايي با قدمت 10000 سال داريم . پس پيشينه اينان كجاست و چرا در تاريخ هنر از ان ها ياد نميشود . بلكه اينگونه ياد ميكند :
" البته! ما در بين النهرين شهر هايي را پيدا نموده ايم كه نشان از بوجود آمدن تمدن دارند . و بايد بررسي شوند . "
در حقيقت پيدايش يك شهر مستلزم گذراندن روند ساده مثلا ، از زندگي مثلا غار نشيني به زندگي شهري است . و اگر اين تغييرات طبق گفته هلن گاردنر 80000 سال طول بكشند ، پس قدمت حداقل استان سيستان بلوچستان با پيداشدن همچين شهري كه حتي آب شرب شهر كه صورت لوله كشي بوده است بايد با قدمت قبل از خود به 18000 هزار سال برسد . !!!  يعني خلاف گفته دوران ميان سنگي و غيره و غيره ...
 
و حال كم كاري ما ايرانيها بهحتي به  خودمان اجازه داده ايم كه در مورد تاريخ ما سخن گفته شود و بررسي هايي نيز انجام شود و و تمام اطلاعات ناقص سالها مورد بررسي قرار گيرد و در نهايت در كتب تاريخ هنر ذره اي از تمدن و هنر ايرانيان به چشم نخورد ؟ !!
من جملاتي كه هلن گاردنر در مورد تخت جمشيد در كتاب تاريخ هنر كه فعلا بزرگترين كتاب تاريخ هنر در جهان به شمار ميآيد عنوان كرده است برايتان بازگو ميكنم :
مهم ترين اثر و تنها ترين اثر ايران تخت جمشيد!! است كه مربوط به سالهاي 500 قبل از ميلاد ميباشد . و در منطقه هگمتانه وجود دارد . در كل اگر بخواهم هنر ايراني تعريف نمايم ، هنر ايراني به قدري از سرچشمه هاي گوناگون سراي آشور( تمدن آشوريان ) و لرستان متاثر بوده است . كه بر خي از هنرشناسان آنرا به عنوان هنري فاقد اصالت دورني وكاملا يك هنر التقاطي بيان ميكنند . البته هنر ايران بسيار سطحي مينمايد . !! سكو هاي كاخهاي ايراني از معماري بين النهرين و پيكر هاي نگهبان از اصل آشوري گرفته شده اند . دقت ماشين گونه اي كه در حكاكي جزييات پيكره ها به كار برده شد ياد آور پيكره هاي برجسته آشوري است . تالار هاي ايراني ها احتمالا از تالارهاي مصريها اقتباس شده اند و ما را به ياد آن فضا ها مياندازند ....
 
هنر ايرانيان پيش از تسخير خاور نزديك به دست ايشان عمدتا اشيايي با مقايس كوچك توليد مي كرد كه بر روي هم ابزارهاي چادر نشينان ناميده ميشدند . هنر پر سطوط ساختماني ايرانيان ، به عبارتي ؛ " ناگهاني " !!!!
و زماني پاي به عرصه هستي نهاد كه ايشان خودشان را صاحبان و فرمانروايان خاور نزديك و دور ميدانستند .
و در انتهاي اين صحبت ها ميگويد : و يا بهتر بگويم خود اعتراف ميكند :
ستون ايراني چيزي نيست كه بتوان با ستون مصري يا يوناني اشتباهش گرفت . و در معماريهاي پيشين نيز كاخي به شيوه آپاداناي ايرانيان ديده نشده است .
و سوال من اينجاست اگر كشفيات جديد اين قدر به بررسي هاي تاريخ كمك كرده است چرا ان را تغيير نميدهيم ؟
و حتي مثلا در حوزه ادبيات نيز مولوي يك فرد افغانستاني ميدانيم . مگر نه اين است كه ايران آن زمان تغيير بسيار زيادي هم در مساحت و حوزه قلمرو خود داشته هم در اسمش كه همان ايران است ؟
و سوال آخر من اينكه اگر قرار است تاريخ نقد شود بايد با همان حوزه هاي قبلي اش نقد شود ... چه بسا كه بخش زيادي از اروپا نيز تا نزديكي يونان قديم در سلطه ايرانيان بوده است .
واقعا اگر كمي بينديشيم . و اقدامات اين زمان و اين دوره را در 30 سال اخير بنگريم  . بخش اعظمي از تاريخ ما بدست سازمان هايي چون ميراث فرهنگي افتاده است كه نه تنها اقدامات مهمي در اين امر برداشته اند . بلكه آنچه كه هم اكنون نيز داشته ايم از بين ميبريم ...
 
من واقعا از دوستان عزيز كه در هر شهري از ايران هستند . خواهش ميكنم اين قضيه را جدي بگيرند و با هماهنگي سازمان يونسكو گامي جدي تر حداقل در اصللاح ابتداي تاريخ هنر !! برداشته شود . به اميد آن روز .. كه در همين نزديكي است .....
 
 
جمعه، ۲۹مهر ۱۳۸۴

                   مجتمع علمي فرهنگي هنري معلولين با نگاه دوم

دوستان خوبم از تاحير بسيار زياد در مطالب معماري پوزش ميخواهم

 بلاخره پايان نامه تمام شد و به زودي مطالب جديدي از پايان نامه و آپديت هاي بعدي خواهم نوشت

با تشكر . پونه