شنبه، ۳۰مهر ۱۳۸۴

نقدي بر نوشته هاي هلن گاردنر

چندي پيش در مطالب تاريخ هنر به چيز هاي جالبي بر مي خورم كه جاي همت ما دوستان معمار و هنر منداني دارد كه كتاب تاريخ هنر را مطالعه ميكنند و آن را فقط جزء واحد هاي پاس شده دانشگاه ميدانند .  ياد آور چند نكته  در اينجا حائز اهميت ميباشد :
 
در كتاب تاريخ هنر همان طور كه هلن گاردنر در بررسي هاي خود نشان داده است . ميتوانيم بفهميم كه ايشان تاريخ را ( قبل از پيدايش تمدن ها ) مربوط به هفت هزار سال پيش مي داند . و بررسي هايي كه در كتاب ميباشد . تاريخ را سه حوزه بررسي كرده است
اول تاريخ ديرينه سنگي
تاريخ و يا دوره ميان سنگي
تاريخ و دوره نوسنگي كه 3500 سال قبل از ميلاد مسيح را شناسايي كرده است .
 
اما اگر كمي دقت كنيم . تاريخ تخت جمشيد كه 1500 سال و يا 1000 سال قبل از ميلاد مسيح ميرسد . طبق بررسي هاي هلن گاردنر بايد ما در دوران ميان سنگي و يا ابتداي نوسنگي قرار داشته باشيم !!
استدلالهاي من اينجاست :
در دروان ديرينه سنگي را كه اولين نقاشي ها در غار هاي لاسكو در نزديكي فرانسه و غارهاي آلتاميرا در نزديكي اسپانياي شمالي وجود دارد . اين بررسي ها نشان ميدهد كه ساكنان اوليه زمين در اينجا بوده اند و ظهور پيدايش تاريخ و انسان از اين مناطق بوده است . يعني اولين كشفهاي انسان ها در اين منطقه اروپا بوده است .
 
در سالهاي اخير كشفياتي نشان ميدهد و حفاريهاي در عراق . فلسطين . ايران و در شهر هايي چون سيستان بلوچستان . بندر عباس . شهر ري . بخارا . نيشابور .( در جنوب شهر نيشابور شهري با قدمت 8000 سال كشف شده است )  نشان ميدهد كه تاريخ نه تنها به 5000 سال قبل از ميلاد ختم نميشود بلكه ما شهر هايي كشف شده اي را داريم كه قدمت آن ها به 10000 هزار سال قبل از ميلاد ميرسند .در ( سيستان بلوچستان )  
حال سوالات من اينجاست . :
 اگر روند رشد شهر را اينگونه تفسير كنيم ،
انسان در ابتدا غارنشين بوده . و بعد شكارگر و بعد كشاورز و بعد شكل گيري جمعيت هاي متمركز و بوجود امدن خط و اجتماعات بزرگتر و در نهايت شهر و نشان دادن قلمرو هاي مختلف .
اگر ما در خود ايران ( با توجه به اينكه عراق . پاكستان . افغانستان . .. نيز قبلا جزء ايران بوده است ) شهر هايي با قدمت 10000 سال داريم . پس پيشينه اينان كجاست و چرا در تاريخ هنر از ان ها ياد نميشود . بلكه اينگونه ياد ميكند :
" البته! ما در بين النهرين شهر هايي را پيدا نموده ايم كه نشان از بوجود آمدن تمدن دارند . و بايد بررسي شوند . "
در حقيقت پيدايش يك شهر مستلزم گذراندن روند ساده مثلا ، از زندگي مثلا غار نشيني به زندگي شهري است . و اگر اين تغييرات طبق گفته هلن گاردنر 80000 سال طول بكشند ، پس قدمت حداقل استان سيستان بلوچستان با پيداشدن همچين شهري كه حتي آب شرب شهر كه صورت لوله كشي بوده است بايد با قدمت قبل از خود به 18000 هزار سال برسد . !!!  يعني خلاف گفته دوران ميان سنگي و غيره و غيره ...
 
و حال كم كاري ما ايرانيها بهحتي به  خودمان اجازه داده ايم كه در مورد تاريخ ما سخن گفته شود و بررسي هايي نيز انجام شود و و تمام اطلاعات ناقص سالها مورد بررسي قرار گيرد و در نهايت در كتب تاريخ هنر ذره اي از تمدن و هنر ايرانيان به چشم نخورد ؟ !!
من جملاتي كه هلن گاردنر در مورد تخت جمشيد در كتاب تاريخ هنر كه فعلا بزرگترين كتاب تاريخ هنر در جهان به شمار ميآيد عنوان كرده است برايتان بازگو ميكنم :
مهم ترين اثر و تنها ترين اثر ايران تخت جمشيد!! است كه مربوط به سالهاي 500 قبل از ميلاد ميباشد . و در منطقه هگمتانه وجود دارد . در كل اگر بخواهم هنر ايراني تعريف نمايم ، هنر ايراني به قدري از سرچشمه هاي گوناگون سراي آشور( تمدن آشوريان ) و لرستان متاثر بوده است . كه بر خي از هنرشناسان آنرا به عنوان هنري فاقد اصالت دورني وكاملا يك هنر التقاطي بيان ميكنند . البته هنر ايران بسيار سطحي مينمايد . !! سكو هاي كاخهاي ايراني از معماري بين النهرين و پيكر هاي نگهبان از اصل آشوري گرفته شده اند . دقت ماشين گونه اي كه در حكاكي جزييات پيكره ها به كار برده شد ياد آور پيكره هاي برجسته آشوري است . تالار هاي ايراني ها احتمالا از تالارهاي مصريها اقتباس شده اند و ما را به ياد آن فضا ها مياندازند ....
 
هنر ايرانيان پيش از تسخير خاور نزديك به دست ايشان عمدتا اشيايي با مقايس كوچك توليد مي كرد كه بر روي هم ابزارهاي چادر نشينان ناميده ميشدند . هنر پر سطوط ساختماني ايرانيان ، به عبارتي ؛ " ناگهاني " !!!!
و زماني پاي به عرصه هستي نهاد كه ايشان خودشان را صاحبان و فرمانروايان خاور نزديك و دور ميدانستند .
و در انتهاي اين صحبت ها ميگويد : و يا بهتر بگويم خود اعتراف ميكند :
ستون ايراني چيزي نيست كه بتوان با ستون مصري يا يوناني اشتباهش گرفت . و در معماريهاي پيشين نيز كاخي به شيوه آپاداناي ايرانيان ديده نشده است .
و سوال من اينجاست اگر كشفيات جديد اين قدر به بررسي هاي تاريخ كمك كرده است چرا ان را تغيير نميدهيم ؟
و حتي مثلا در حوزه ادبيات نيز مولوي يك فرد افغانستاني ميدانيم . مگر نه اين است كه ايران آن زمان تغيير بسيار زيادي هم در مساحت و حوزه قلمرو خود داشته هم در اسمش كه همان ايران است ؟
و سوال آخر من اينكه اگر قرار است تاريخ نقد شود بايد با همان حوزه هاي قبلي اش نقد شود ... چه بسا كه بخش زيادي از اروپا نيز تا نزديكي يونان قديم در سلطه ايرانيان بوده است .
واقعا اگر كمي بينديشيم . و اقدامات اين زمان و اين دوره را در 30 سال اخير بنگريم  . بخش اعظمي از تاريخ ما بدست سازمان هايي چون ميراث فرهنگي افتاده است كه نه تنها اقدامات مهمي در اين امر برداشته اند . بلكه آنچه كه هم اكنون نيز داشته ايم از بين ميبريم ...
 
من واقعا از دوستان عزيز كه در هر شهري از ايران هستند . خواهش ميكنم اين قضيه را جدي بگيرند و با هماهنگي سازمان يونسكو گامي جدي تر حداقل در اصللاح ابتداي تاريخ هنر !! برداشته شود . به اميد آن روز .. كه در همين نزديكي است .....
 
 

با همين موضوع

نظرات

نظر شما

  • لطفا در مورد موضوع و در صورت امکان فارسي بنويسيد، ممنون!
  • اگر نظر خصوصي‌ و يا غير مرتبط به موضوع داريد، لطف کنيد و از فرم تماس استفاده کنيد، ممنون!




مرا به خاطر داشته باش؟

(استفاده از html مجاز مي باشد)