صحبت هاي لويي كان ...
درسهاي معماري از تاريخ نزديك
از صحبت هاي لويي كان با دانشجويان دهه 60 ميلادي
اوايل بعد از ظهر امروز درباره سه جنبه آموزش معماري صحبت ميكرديم . در واقع اعتقادم اين است كه من آموزش معماري نميدهم بلكه خويشتن آموزي ميكنم .
اين آموزش به هر تقدير سه جنبه دارد : نخست جنبه كارشناسي آن است . به عنوان يك فرد حرفه اي مقيد به آموختن نقش خود هستيد در تمام روابط .... روابط شغلي
و روابط خود با كسي كه براي كار خود به شما اعتماد كرده است . از اين لحاظ بايد تفاوت ميان علم و تكنولوژي را بدانيد .
قوانين زيباشناسي هم از مله دانش حرفه اي است . به عنوان يك فرد حرفه اي مقيد هستيد برنامه مشتري خود را به چيزي از نوع فضاهايي كه بايد در خدمت نهاد معيني قرار گيرد برگردان كنيد . ممكن است اين را فضا – انتظام يا فضا – قلمرو بدانيد . كه از جمله مسئوليت حرفه اي شماست .
انسان نبايد برنامه اي را بردارد و آن را به سادگي تحويل مشتري بدهد . آن گونه اي كه به مثل نسخه پزشكي را پيچيده باشد .
جنبه ديگر تربيت انسان است براي بيان خويشتن اين حق ويژه انسان است . به او بايد معناي فلسفه ، معناي اعتقاد ، معناي ايمان آموخته شود . او بايد هنر هاي ديگر را بشناسد
بايد بداند كه يك نقاش اگر بخواهد ميتواند مردم را سرو ته ترسيم كند . چرا كه نقاش نبايد كه پاسخگوي قوانين ثقل باشد . نقاش ميتواند درگاه را كوچكتر از انسان ها تصور كند ميتواند آسمان روز را سياه بكشد . مرغان را چنان ترسيم كند كه قدرت پرواز نداشته باشند . سگ ها را چنان تصوير كند كه قادر به دويدن نباشند . چرا كه او يك نقاش است . او ميتواند در حاليكه آبي مي بيند قرمز نقاشي كند . پيكر تراش ميتواند چرخهاي مربع در زير توپ بگذارد تا بيهودگي جنگ را بيان كرده باشد . ولي معمار بايد چرخهاي گرد به كار گيرد و بايد درگاه را بزرگتر از مردم بسازد .
معماران بايد بدانند كه از حقوق ديگري برخوردارند . خقوق ويژه خود با درك و فهم اين حقوق انسان مجهز به ابزاري ميشود كه قادر است خالق باور نكردني ها باشد . چيزي كه طبيعت قادر به انجام آن نيست .
اين ابزار نه فقط اعتبار فيزيكي بلكه اعتبار رواني درست ميكنند . چرا كه براي انسان بر خلاف طبيعت حق انتخاب دارد .
سومين جنبه كه بايد يادگرفت اين است كه معماري در واقع وجود ندارد اين اثر معماري است كه تعين مي يابند . معماري فقط در ذهن وجود دارد . كسي كه كار معماري ميكند هديه اي به روان معماري اهدا ميكند . رواني است كه نه سبك ميشناسد نه تكنيك و نه فن آوري رواني كه فقط در انتظار آن است كه چيزي به او اهدا شود .
معماري محمل " تجسم كيفيت " غير قابل اندازه گيري است آيا ميتوان " فضاي كيفي " پارتنون را اندازه گيري كرد ؟ خير اين قتل محض است . آيا ميتوانيد " پانتئون را اندازه گيري كنيد . آن ساختمان اعجاب انگيز را كه هدايت انسان را برآورده مي سازد .