چهارشنبه، ۲۹شهریور ۱۳۸۵

از کوزه همان تراود که در اوست .

یک زمان مردم مثنوی میخواندند و حکایات سعدی نقل مجالسشان بود . خوش نوشتن فضیلتی بود برایشان . لباس هایشان و زیر انداز هایشان پر بود از نقوش و رنگ های اصیل ایرانی که الان هم هوش از سر انسان می پراند . این ها دکور نبود برای این نبود که خواشن را به زور به فرهنگ و تمدن اصیلی نسبت بدهند . " نیاز " روانیشان بود . این آدم ها به بک نوع معماری " نیاز : داشتند  هنرمندان . صنعتگران و معماران هم عهده دار بر آوردن  نیاز آن ها بودند .

اما امروز ما قوت غالبمان ساندویچ و پیتزا است . نقش و نگار های مبل و پرده مان و پارچ و لیوانمان از فرهنگی دیگر است . و طرح لباسمان و طرز پوشیدمان  به همه اصلات هایمان بی ربط است . گوشمان از موسیقی های پر است که کمرتین سنخیتی با هویت فرهنگی مان ندارد و .... از این قبیل نشانه ها بگیرید تا کیفیت روابط اجتماعی و خانوادگی و سبک زندگی همگی نشان میدهد که ما مذاقمان مذاقی نیست که هنر و صناعت اصلیمان بخواهد .

از هنر اصیل و فرهنگ خودمان که بگذریم ، میبینیم " هنر دیگران " را هم درست اقتباس نکرده ایم . " زیبایی " با هر تعریفی که از آن شده است از نیاز های ارزشمند بشر است . هر متاع ارزشمندی " بدل " هم دارد . و همیشه ارزان تر است و بیشتر در دسترس . و بازارش هم پر رونق تر . آنچه امروز در بازار رونق دارد ، زیبایی بدلی است زرق و برقی است که در ظاهر می آید و میل حقیقی زیبا خواهی و زیبا دوستی انسان را کور کیند . درست مثل کودک گرسنه ای که به جای غذای مقوی هله هوله خورده و اشتهایش کور شده و دیگر میلی هم به غذا ندارد .

تمدن های گوناگون بر حسب نیازی که به زیبایی داشته اند در رونق هنر و صناعات خود کوشیده اند . اصفهان صفوی را گاهی که میبینم . با خود فکر میکنم مردمی که این قدر زیبا خواه و هنر دوست بوده اند ، حق دارند که اتقاهایشان ، خانه هایشان ، کوچه هایشان ، شهرهایشان ، و محیط زندگی شان به این زیبایی درخشانی باشد .

اگر همان قدر که جامعه به متخصصین زیبایی خط و خال و چشم و ابرو احساس " نیاز " میکرد به هنر مند و معمار هم احساس " نیاز " میکرد . به سرعت تاثیر آن را بر معماری و فضاهای اطرافمان می دیدیم . مهم این نیست که سالانه چه تعداد هنر مند و معمار و .... تولید میکنیم . مهم تر اینست که جامعه مان چقدر خواهان باشد .

آب کم جو تشنگی آور به دست       تا بجوشد آبت از بالا و پست

از طرفی کسانی که در دانشکده های هنر و معماری تحصیل میکنند و کسانی که به آن ها تدریس میکنند واقعا تا چه اندازه با فرهنگ ایرانی دم خور هستند ؟ دانش و اطلاعاتشان را نمیگویم . شما باور میکنید حرف کسی را که دم از فرهنگ و هنر اصیل بزند . ولی خودش در امور زندگی اش رنگی از آن فرهنگ را نداشته باشد ولی خودش در امور زندگی اش رنگی از آن فرهنگ را نداشته باشد ؟ شما باور میکنید کسی مثلا چهل ستون و شیخ لطف الله را ستایش کند و چیزی جز موسیقی های " بدلی " در اتوموبیلش یافت نشود ؟ این قرائن را نمیشود دست کم گرفت . چیز هایی است که از شالکه فرکی و شخصیتی فرد نشات میگیرد و در فعل و عمل او نیز تاثیر میگذارد .

                    از کوزه همان تراود که در اوست .....

به هر حال معماری امروز ما ، ظرف زندگی امروز ماست . اگر امروز ظرف زندگی مان را کج و کوله شده ، شاید زندگی مان نیز کج و کوله شده باشد ... شاید .....
بند الف : از دست نوشته های خوب آقای محسن اسکندری . مجله معماری و شهر سازی . شماره 84

با همين موضوع

نظرات

نظر شما

  • لطفا در مورد موضوع و در صورت امکان فارسي بنويسيد، ممنون!
  • اگر نظر خصوصي‌ و يا غير مرتبط به موضوع داريد، لطف کنيد و از فرم تماس استفاده کنيد، ممنون!




مرا به خاطر داشته باش؟

(استفاده از html مجاز مي باشد)