پل بعثت
طبيعت يك سري قاعده و قانون دارد كه شكســــــتن آن كار هر كســــي نيست. اگر توانســــتي قاعده و قانون طبيـــــــعت را بشـكني، بدان معجـــــــزه كرده اي.هيچ كس باور نمي كرد در بحبوحه جنگ روي اروند خروشان، با آن جـــــــــزر و مـــــــد و با عرض زيادش مـــي توان پل زد. اما جنگ ثابــــت كرد مرداني هستند كه قانون طبيعت را بر هـم مي زنند و با گفتن يك «يا علي» به دل دريا مي زنند.پل بعثت شاهكار مهندسي_ رزمي تاريخ دفاع مقدس است و امروز با هميــن عنوان در دانشگاه مهندسي دافــوس، تدريس مي شود. بعد از عمليات والفجرهشت، بايد يك راه ارتباطي بين ايران و شهرفاو كه تازه به دست رزمندگان اســــلام افتاده بود، ايجاد مي شـــد. رزمندگاني كه در فاو بودند، بايد پشتيباني مي شدند. امكانات و نيرو مي خواستند.قبل از وافجر هشت پل هاي ديگري روي اروند زده بودند اما اروند هيچ كدام را تحمل نكرد وهمه را بلعيــــد. يك پل بود به نام پل فجركه شـــــب ها پهن و استفاده، و صبح ها جمع مي شد.پل فجر خيلي كار راه انداز نبود، بايد پلي احداث مي شــد با استــحكام كامل و با اطمينان زياد كه بتوان در هر موقع از روز مهـــمات و نيرو را به فاو رســـاند. بنا بر اين پل بعثت، به طول نهصد متر و عرض دوازده متر روي اروند زده شد و همه معادلات را برهم زد.پنج هزار لوله 12 متري، به قطر 142 سانتي متر و ضخامت 16 ميلي متر از جنــس فولاد، در عمق دوازده متري از رودخانه كه ارتـفاع جزر و مدش از پنج متر هم بيشتر نمي شد. پروژه شـــش ماه از جهاد گـــران اسلام وقت گرفت. دشــــمن در طول جنگ بســــــــيار سعي كرد در از بين بردن پــــــل، ولي نتوانست. دو طرف لوله ها را مي بســـــتند تا آب داخل نشود و آنها را به هم اتصال مي دادند،بعد از اينكه كار اتصــــــال تمام مي شد، لوله هـــــا را باز مي كردند تا زير آب بروند و غرق شوند، بعد روي لوله ها را زير سازي و آسفالت مي كردند.طراح اين شاهكار بزرگ، مهندس بهروز پور شريفي از برادران جهاد سازندگي بود. بخي از قطعات پل، هنوز در گلزار شهداي خرمشهراست و برخي ديگر نيز همانجا كنار اروند، به تماشا نشسته اند.
بند الف : دوستانی که از این پل عکسی دارند ممنون میشوم به من ایمیل بزنند . ممنونم !
از کوزه همان تراود که در اوست .
یک زمان مردم مثنوی میخواندند و حکایات سعدی نقل مجالسشان بود . خوش نوشتن فضیلتی بود برایشان . لباس هایشان و زیر انداز هایشان پر بود از نقوش و رنگ های اصیل ایرانی که الان هم هوش از سر انسان می پراند . این ها دکور نبود برای این نبود که خواشن را به زور به فرهنگ و تمدن اصیلی نسبت بدهند . " نیاز " روانیشان بود . این آدم ها به بک نوع معماری " نیاز : داشتند هنرمندان . صنعتگران و معماران هم عهده دار بر آوردن نیاز آن ها بودند .
اما امروز ما قوت غالبمان ساندویچ و پیتزا است . نقش و نگار های مبل و پرده مان و پارچ و لیوانمان از فرهنگی دیگر است . و طرح لباسمان و طرز پوشیدمان به همه اصلات هایمان بی ربط است . گوشمان از موسیقی های پر است که کمرتین سنخیتی با هویت فرهنگی مان ندارد و .... از این قبیل نشانه ها بگیرید تا کیفیت روابط اجتماعی و خانوادگی و سبک زندگی همگی نشان میدهد که ما مذاقمان مذاقی نیست که هنر و صناعت اصلیمان بخواهد .
از هنر اصیل و فرهنگ خودمان که بگذریم ، میبینیم " هنر دیگران " را هم درست اقتباس نکرده ایم . " زیبایی " با هر تعریفی که از آن شده است از نیاز های ارزشمند بشر است . هر متاع ارزشمندی " بدل " هم دارد . و همیشه ارزان تر است و بیشتر در دسترس . و بازارش هم پر رونق تر . آنچه امروز در بازار رونق دارد ، زیبایی بدلی است زرق و برقی است که در ظاهر می آید و میل حقیقی زیبا خواهی و زیبا دوستی انسان را کور کیند . درست مثل کودک گرسنه ای که به جای غذای مقوی هله هوله خورده و اشتهایش کور شده و دیگر میلی هم به غذا ندارد .
تمدن های گوناگون بر حسب نیازی که به زیبایی داشته اند در رونق هنر و صناعات خود کوشیده اند . اصفهان صفوی را گاهی که میبینم . با خود فکر میکنم مردمی که این قدر زیبا خواه و هنر دوست بوده اند ، حق دارند که اتقاهایشان ، خانه هایشان ، کوچه هایشان ، شهرهایشان ، و محیط زندگی شان به این زیبایی درخشانی باشد .
اگر همان قدر که جامعه به متخصصین زیبایی خط و خال و چشم و ابرو احساس " نیاز " میکرد به هنر مند و معمار هم احساس " نیاز " میکرد . به سرعت تاثیر آن را بر معماری و فضاهای اطرافمان می دیدیم . مهم این نیست که سالانه چه تعداد هنر مند و معمار و .... تولید میکنیم . مهم تر اینست که جامعه مان چقدر خواهان باشد .
آب کم جو تشنگی آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست
از طرفی کسانی که در دانشکده های هنر و معماری تحصیل میکنند و کسانی که به آن ها تدریس میکنند واقعا تا چه اندازه با فرهنگ ایرانی دم خور هستند ؟ دانش و اطلاعاتشان را نمیگویم . شما باور میکنید حرف کسی را که دم از فرهنگ و هنر اصیل بزند . ولی خودش در امور زندگی اش رنگی از آن فرهنگ را نداشته باشد ولی خودش در امور زندگی اش رنگی از آن فرهنگ را نداشته باشد ؟ شما باور میکنید کسی مثلا چهل ستون و شیخ لطف الله را ستایش کند و چیزی جز موسیقی های " بدلی " در اتوموبیلش یافت نشود ؟ این قرائن را نمیشود دست کم گرفت . چیز هایی است که از شالکه فرکی و شخصیتی فرد نشات میگیرد و در فعل و عمل او نیز تاثیر میگذارد .
از کوزه همان تراود که در اوست .....
به هر حال معماری امروز ما ، ظرف زندگی امروز ماست . اگر امروز ظرف زندگی مان را کج و کوله شده ، شاید زندگی مان نیز کج و کوله شده باشد ... شاید .....
بند الف : از دست نوشته های خوب آقای محسن اسکندری . مجله معماری و شهر سازی . شماره 84
منظور از خلاقیت چیست ؟
بسیاری از مردم طراحی را یکی از خلاقانه ترین جستو جوهای یشری توصیف میکنند . هنر های به اصطلاح خلاقه شامل . موسیقی . نقاشی . مجسمه سازی و معماری و اشکال گوناگون طرح های دو بعدی و سه بعدی است . با این حال خلاقیت و اندیشه خلاق درست به همان میزان در علم . پزشکی . فلسفه . حقوق . مدیریت . و بسیاری زمینه های دیگر تلاش انسان نیز کاربرد دارد . در هنر های خلاقه ؛ از جمله طراحی تمام نکته ها در این است که چیزی خلق شود که دیگران آن را تجربه کنند . و به نحوی از انحا اصیل و جدید باشد . هیچ کتابی درباره فرایند خلاقه طراحی کامل نیست . مگر با بحثی در مبانی خلاقیت و اندیشه خلاق . امروز حجم عظیمی نوشته در باب خلاقیت وجود دارد که نه تنها روانشاسان بلکه فلاسفه و اخیرا دانشمندان علوم شناختی و علوم کامپیوتر در سطحی وسیع تحقیق و بررسی کرده اند . که درباره چگونگی رشد خلاقیت می نویسند و فنونی را برای استفاده فردی یا گروهی ارائه میدهند .
مارگارت بودن boden 1990 اظهار داشته است که تمیز دادن خلاقیت H و خلاقیت P سودمند است . خلاقیت H خلاقیتی است که منجر به ایده های بدیع و اساسا جدید در تاریخ جهان میشود . بنابراین کشف انیشتن یا لحظه ای که ارشمیدس با فریاد " یافتم . یافتم " از حمام بیرون پرید . هر دو لحظه های خلاقیت H محسوب میشود . خلاقیت P با این که جذابیت کمتری دارد . برای ما در اینجا به هیچ وجه کم اهمیت تر نیست . مارگارت بودن به درستی اشاره میکند . ایده ای که در اصل برای ذهن فرد بدیع است هنوز اهمیت بسیاری دارد . حتی اگر برای دنیا لزوما جدید نباشد . در حقیقت در طراحی غالبا تحولات بسیار چشمگیری واقع میشود که بسیار دشوار میتوان مطمئن بود دقیقا چه کسی و چه زمان ایده خلاق H را داشته است . تاریخ چنین تحولاتی را به حساب افراد می گذارد . گویی آن ها در انزوای باشگوهی از همکاران خود و سایر طراحان کار کرده اند .
زمانی که الک ایسیگونیس موتور احتراقی را به دو سمت چرخاند . اجزای موتور را فشرده کرد . صندوق عقب سنتی را حذف و اتوموبیل معروف مینی را طراحی کرد . کاری بیش از صرف طرح یک اتومبیل انجام داد . وی با ترکیب تعدادی ایده نو با هم باعث شد . نگاه ما به اتومبیل تغییر کند . به یکباره اتومبیل تقریبا به وسیله تزیینی تبیدل شد . دنباله لباس ما شد که همچنین قادر بود ما را دور شهر ها جابجا کند . این مطمئنا خلاقانه ترین لحظه در تاریخ اتومبیل بود . صد ها و شاید هزار ها اتومبیل طراحی میشود . اما فقط هر از گاهی طرحی قالب را میشکند . طرح های دیگر ممکن است جالب . جذاب . حتی مهیج باشند . اما فقط هر از گاهی طرحی حقیقتا نو آورانه است . هنگامی که ماریو بلینی ماشین تحریر توپی معروف خود را برای اولیوتی طراحی کرد ما را قادر ساخت امکانات اساسا تازه ای ببینیم . این طرح جایگزین بخش متحرک ماشین تحریر های رایج شد که کاغذ ر از یک طرف به طرف دیگر میبرد . در ماشین تحریر های جدید کاغذ ثابت بود که گوی حروف را حرکت میداد . فکر انقلابی بعدی قرار دادن همه حروف و علائم روی قطعه توپی شکل بود که میتوانست بچرخد و به استفاده کنند گان امکان تعویض گوی در نتیجه تغییر نوع حروف را بدهد .
مثال های زیاد دیگری را در طول تاریخ طراحی میتوان یافت که نو آورانه و قالب شکن بوده اند . این ها غالبا نمونه های کلاسیک طراحی به حساب میآیند که واجد نوعی کیفیت بی مزان اند . Forty 1986 وجه مشترک این طرح ها فقط این نیست که مسایل مربوط به نحو درخشانی حل میکند ، این طرح ها جهان را به نحوی برگشت ناپذیر تغییر میدهند . آن ها دریچه های یک طرفه تاریخ طراحی و معادل کشفیات بزرگ علمی هستند . همین که مینی باشند ، تولید انبوه انواع اتوموبیل های شهری کوچک با قدرت مانور زیاد امکان پذیر می شود . دیگر کوچک و فقیرانه نیست بلکه شیک ، باب روز و پرتحرک است . همین که غرفه بارسلون از میس وان دروهه در سال 1929 وجود داشته باشد . نسل جدیدی از بنا ها امکان وجود می یابند که در ان ها رابطه بین دیوار ها عناصر نگهدارنده سقف و فضاهایی که تعریف میکنند به طور اساسی دستخوش تغییر میشود .
پس بیایید از ابتدا شروع کنیم . کاری که ذهن خلاق غالبا نمیکند ، ولی در این مناسبت به نظر ضروری میرسد !
دست و چشم معماران
گروهی از معماران ؛ طراحان شهری و برنامه ریزان را با اتوبوسی به تماشای نقاط دیدنی شهر ببرید . اعمال آن ها حدود دلمشغولی هایشان را نشان خواهد داد . معماران از ساختمان ها ؛ بزرگراهها و یا پل ها عکس خواهند گرفت . طراحان شهری منتظر لحظه ای خواهند ماند که این هر سه در کنار هم قرار داشته باشند . برنامه ریزان چنان سرگرم صحبت خواهند بود که از پنجره به بیرون نگاه نکنند .
دنیس اسکات براون . مفاهیم شهری
اخلاق حرفه ای
اخلاق حرفه ای ***
اخلاق حرفهاي خشت اول***
این نوشته مربوط به بخشی از سخنرانی اساتید خوب معماری شیراز در روز سوم اردیبهشت ماه سال جاری میباشد و مربوط به اخلاق حرفه ای است .
توجه به رعايت اخلاق حرفهاي لزوما نيازمند به وقوع پيوستن اتفاق خاصي كه باعث پديد آمدن انقلاب و تحولي ناگهاني در تحريك وجدان حرفهاي متخصصان باشد، ندارد.اگر هم داشته باشد براي بيدار كردن اين دغدغه در اذهان مهندسان ساخت و ساز كشور، زلزله بم يا حتي لحظهاي انديشيدن به فجايع احتمالي ناشي از زلزلهاي در تهران و حومهاش، كافي است تا هر انسان كارگزار و موثري در اين حرفه، رعايت اين لازم را برخود واجب بداند.چرا كه گاهي خطايي كوچك ميتواند خسارات جاني و مالي را بر مصرفكننده محصول و خدمات متحمل كند.
جدا از اين حس وجدان انساني، عامل مهم ديگري كه امروزه متخصصين امر ساختمان را به بها دادن هرچه بيشتر به اخلاق كاري سوق ميدهد، پديدآمدن اين دانش جمعي در ميان مهندسان است كه آنها نقش كليدي و تعيينكنندهاي در ساختن جامعهاي سالم و ارزشمند و تحقق يافتن آرمانشهر انسانها دارند.هر گامي كه در اين راستا برداشته شود، از ضرري جلوگيري ميشود و حتي باعث ماندگاري بيشتر بناها و سازهها و بالطبع باعث هويت يافتن و نيز رونق روزافزون، ميشود. هر يك از اينها در حكم قدمي جلو در رسيدن به محيط آرماني شهرمان است.در جوامع پيشرفته آموزش اخلاق حرفهاي در برنامههاي تحصيلي دانشكدههاي مهندسي گنجانده شده است و اين مهم در پرسشنامههاي عضويت و صدور مجوزهاي مختلف از طرف سازمانهاي حرفهاي مهندسي نيز مورد توجه قرار ميگيرد.هر شركتي ميبايست، در جهت اتخاذ برنامه اخلاقي، اقدام به تدوين آييننامه اخلاقي مطابق با اساسنامه و ويژگيهاي آن تشكيلات نمايد.گام بعدي، تعليم افراد حرفهاي در زمينه تعبير، تفسير و اجراي آييننامههاي مزبور است. پرداختن به اخلاق هر چند در ادوار زماني مختلفي مورد توجه مقطعي قرار گرفته، اما ويژگي خاص اين دوره تاكيد بيشتر بر پرورش توانايي و مهارت داوري فردي در اجراي آييننامههاي اخلاقي و ارزيابي شخصي در موقعيتهاي مختلف است، به طوري كه بحث دانش و عمل به موارد اخلاقي، ضرورتي همچون هر كدام ديگر از موارد تخصصي حرفه به شمار ميآيد و هر مهندسي ميبايد به آن تسلط كامل داشته باشد. ضمن اين كه وجود چارچوبها و دستورالعملهاي تفصيلي، امكان پيدايش برداشتهاي متفاوت مهندسان را از حدود و مفاد مسووليتهاي خود از ميان ميبرد.در ايران، سازماني كه ميتواند به طور رسمي، رسيدگي، نظارت و تقويت اخلاق حرفهاي را در ميان متوليان ساخت و ساز كشور بر عهده گيرد، سازمان نظام مهندسي كشور است كه هم از نظر تعريف وجودي و هم از لحاظ وظايف قانوني قابليت ارائه راهكاري براي توسعه اين ارزش در نظام مهندسي كشور را دارد. نياز جدي در اين حيطه را تنها اين سازمان با همكاري موسسهاي چون انستيتو ملي اختلاق مهندسي ميتواند جوابگو باشد. هر چند اين نياز نه به دليل نبود قوانين مربوطه كه هم به دليل كمبود يا نقص اين قوانين و هم به دليل بيتوجهي و عدم ضمانت اجرايي درباره رعايت اخلاق حرفهاي است. تبيين دقيق، آموزش كامل و نظارت پيگير از سوي ارگانها و سازمانهاي متولي ميتواند راهگشاي گسترش اين رفتار مسوولانه در ميان جامعه مهندسان كشورمان باشد.
بحث اخلاق حرفه ای ، که متاسفانه در کشور ما مقداری مورد تهديد هايي واقع شده است . معماری هنر است و هنر هم به نوعی آفرينش بزرگی هاست ، کسانی که نام هنر را بر زبان می آورند بايد حريم بزرگی ها را هم پاس بدارند و حفظ بکنند ، در حدود چند صد سال هست که کشور ما هيچ گونه حرکت معماری قابل توجهی را نداشته ، اگر مقداری به اين بحث دقت کنيم و آن را ريشه يابی کنيم ، ميبينيم علاوه براينکه بحث اخلاق و تعهدات حرفه ای ناديده گرفته شده ما دچار کپی برداری هايي از جاهای مختلف دنيا شديم ، کپی برداری هايي که نه تنها متناسب با آداب و فرهنگ ما نيست بلکه می تواند اشاعه فرهنگ نادرست و خطرناکی باشد ، برخی از صاحب نظران و منتقدان غرب بر اين عقيده هستند که طرح های معماری بايد متناسب با مد پيش رود و قطعا اگر قرار باشد ما چنين تفکری را دنبال کنيم ارزشی در حد مد هم خواهيم داشت يعنی يک ارزش محدود زمانی ، مد زمانی می آيد و می رود بدون آنکه پشت آن انديشه و تفکری باشد در صورتی که میبينيم خيلی از معمارانی که در کشور ما حضورداشتند و آثار بزرگی را خلق کردند همواره با تفکر و انديشه دست به قلم می بردند، شما وقتی وارد عمارتی مثل پرسپوليس می شويد و وقتی وارد عمارتی مثل مسجد
نصيرالملک می شويد حس می کنيد اين مکان ها با مکانهايي که قبلا رفته ايد تفاوت دارد ، آيا تفکر و انديشه ای که پشت مسجد نصيرالملک بوده است و تفکر و انديشه ای که پشت مساجد ديگر شهر بوده يکی است؟ معماران گذشته کمتر دست به قلم می بردند و بيشتر در محل دستور می دادند ، معماران ما با قداست خاصی کار می کردند ، با يک اعتقادات خاصی کار می کردند ، در واقع با وضو به محل انجام کار می رفتند ، يعنی اينکه برای حرفه شان يک قداستی قائل بودند ، حالا ما جدا از تفکرات مذهبی بحثی داريم به عنوان رعايت اخلاق حرفه ای و پايبند بودن به يک سری ارزشها و به دنبال اين ارزشها تفکر و در نهايت خلق آثار بزرگی که قطعا هر انسانی را تحت تاثير خودش قرار دهد. عده ای ديگر بر اين عقيده اند که معماری بايد در فلسفه حل شود يعنی بايد دقيقا مفاهيم فلسفی تاثير مستقيم بر معماری داشته باشد ، به نظر من صرفا با فلسفه با معماری برخورد کردن درست نيست چون قدرت خلاقيت و تفکر معمار را می گيرد ، در واقع بايد معماری را متناسب با هر فرهنگ و اقليم و جدای از کپی گرفتن از ساير اقوام و ساير کشورهای ديگر در نظر گرفت ، طرح معماری زائيده احساس، تفکر و خلاقيت يک معمار هست که بعد عينيت پيدا می کند .
بزرگترين مشکلی که جامعه معماری ما با بحث مديريت شهری دارد بحث اخلاق حرفه ای و رعايت شئونات حرفه ای است ، مشکل ديگر اينست که نظارت بر اجرای طرح های معماری ضعيف است که قصد داريم امسال با ارائه يک راهکار و دستورالعمل بتوانيم نقش مهندسين معمار را در نظارتهای معماری پر رنگ کنيم و بيشتر مهندسين معمار را در اين امر سهيم کنيم ، شما به عنوان کسانی که هنرمند هستيد مسئوليت سنگينی را به عهده داريد ، کسی که در واقع اعتقاد دارد که من مهندس معمار هستم مسئوليتش بسيار سنگين است و هيچ تفکری ارزش پيدا نمی کند مگر آنکه آميخته با هنر باشد .
انسان و محیط و نیاز های آن ...
انسان ومحیط
روابط میان موجودات زنده و محیط پیرامونشان به صورت مادر زادی شکل نگرفته و بیشتر اکتسابی است " ناخود آگاهی جمعی به صورت الگوهای فطری نوع واکنش انسان ها را نسبت به وقایع و پدیده های جهان به گونه ای که توسط اجداد بشر شکل گرفته از قبل قالب بندی میکند . ترس از تاریکی بیم از تنهایی خوب دور افتادن از پناه دهنده همگی از تجربیات نسل های بیشمار گذشته نشات میگیرد و به فرد میرسد . این قالب ها الگوهای رفتاری جوامع را نشان میدهند .
رفتار های جمعی محصول ویژگی های فرهنگی اجتماعی غالب است . از این رو مطالعه الگو های رفتاری که تعیین کننده و بیان کننده چگونگی استفاده مردم از فضاها میشوند . تاثیر بسیاری بر طراحی و برنامه ریزی محیط دارد . از نظر لینچ ارزش هر گونه فضایی در شهر بسته به میزان رضایتی است که برای فرد عابر یا ساکن در آن فراهم میآورد . با اصلات یافتن فرد در شهر و عمده شدن تاثیرات محیط کالبدی بر انسان ادراک فضایی است قابل درک با حدود تعیین شده که در ان مسیر های پیوسته ای برای عبور عابرین پیاده وجود داشته باشد .
روانشناسان محیط معتقدند شرایط فیزیکی تاثیر انکار ناپذیری بر رفتار و افکار انسان دارد . تا انجا که به بررسی رفتار های انسان بدون توجه به محیط و شرایط فیزکی حاکم بر ان امکان پذیر نیست . در روانشاسی محیط رفتار در تعامل با ابعاد فیزیکی , معماری و یا نمادی محیط مورد بررسی قرار میگیرد .
انسان از سویی تحت تاثیر شرایط محیط قرار میگیرد و از سوی دیگر با توجه به نیاز ها . ارزش ها و هدف های خود محیط را دگرگون میکند و به محیط سامان میبخشد هر فرد انسانی بسیار بیش از انچه خود به تنهایی بر محیط پیرامون خود تاثیر میگذارد . از ان تاثیر میپذیرد .
سلسله مراتب نیاز ها
در مورد رشد شخصیت و بروز خلاقیت دانشکندان به استعداد بلاقوه ادمی در جهت تکامل اشاره میکند . دوان شولتس می گوید شخصیت ما از کودکی تا جوانی میانسالی و یپس تا کهولت پیوسته در کمال است
ابراهیم مازلو به منظور تشریح شکل گیری شخصیت سالم در انسن سلسله مراتبی از نیاز ها را عرضه کرد که از نیاز های فیزیولوژیک و جسمی اغاز میشود و در سطوح بالاتر به انگیزه های روانی پیچیده تری میرسد .
مثلا :
خودشکوفایی یعنی : رسیدن به تحقق نفس . و شکوفا ساختن . توانایی بالقوه نیاز های ذوقی . تقارن . نظم . زیبایی
نیاز های شناختی : دانتسن . فهمیدن . و کاویدن
نیاز های عزت نفس : اجرا و دستیابی . نشان دادن کفایت در کار ها . مورد تایید و شناخت دیگران واقع شدن
نیاز های تعلق و محبت : به دیگران پیوستن . پذیرفته شدن . تعلق داشتن
نیاز های ایمنی : احساس امنیت کردن . و دور از خطر بودن
نیاز های فیزیولوژی : گرسنگی . تشنگی . و مانند آن
نیاز های هر سطح معین باید دست کم تا حدودی ارضا شود تا نیاز های سطوح بعدی بتوانند به صورت عوامل تعیین کننده در آیند به دین ترتیب وی تامین سلسله مراتبی نیاز ها را امری ضروری جهت رشد شخصیت انسان میداند . رفتار نتیجه تاثیر رفت و برگشت پیچیده میان دو گروه اصلی و متفاوت متغیر ها است . محیط که اطراف ما را فرا گرفته و بر افراد اثر میگذارد . ووضعیت داخلی فرد که خود را از قسمت فیزیولوژیکی بدن و روانی که به پشتوانه تجربیات فرهنگی . تجربیات شخصی و احتیاجات اساسی فرد مربوط میشود . تشکیل شده است .
در واقع تحقق گرایش فطری به کمال و دستیابی به توانایی های پیش بینی شده در مسیر رشد با تامین این نیاز ها که بخش قابل توجهی از آن ها را محیط پاسخ میدهد . حاصل خواهد شد . ابراهام مازلو معتقد است در همه انسان ها تلاش و گرایش فطری برای به کار گرفتن توانایی ها و تحقق قابلیت های وجودی یافت میشود .
هادي ميرميران

چند پله كوتاه بالا و پايين و مسير طرح و ماكت و پلاتهاي معماري، و بعد اتاقي در انتهاي راهرو كه دختر عشاير با چارقدي سرخ و با چشمهايي زنده اما غمگين، از ميان قاب نگاهت ميكند، اتاقي پاك و مختصر، ميز كار، خط كش، شابلن، مداد و انبوهي كتاب معماري و شعر، در گوشهاي ديگر تخت استراحت استاد.
روي ميز كار نقشهاي پهن است و جاي دستهايي مشغول به كار و سرانگشتاني توانا كه او را جزو برجستهترين معماران ايران كرد. اينجا اتاق كار و زندگي «هادي ميرميران» است.
به گفتهي خيليها او مارسل دوشان ايران است. تصاوير ماكتهاي ساختمانهاي اجرا شده و نشده، خود حاكي از اين مدعاست.
سالهاي 1345، 46 و 47، آن روزهايي كه مهندس هوشنگ سيحون رييس دانشكدهي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود و به هر بهانهاي دانشجويان را جريمه و وادارشان ميكرد تا معماري ايران را بشناسند، دانشجويان را مجاب به رلوه - اندازهگيري و تهيه نقشه - از بناهاي معماري ميكرد؛ از قرهكليساي ماكو، كليساي جلفا گرفته تا ارگ عليشاه و ...؛
مسجد عاليقاپوي اصفهان نصيب ميرميران شد.
طرحهاي فانتزي، تخيلي و ايدههاي بلندپروازانهي او را سال پايينيهاي دانشكده بهخوبي به ياد دارند.
دانشجويي كه بيشترين مدال، نشان و جايزهي دانشكده را از آن خود ميكرد.
سال 1347 و پس از پايان تحصيل، فعاليت حرفهيياش را آغاز كرد و با تاسيس شركت ملي ذوب آهن ايران - اصفهان، 10 سال مسؤول كارگاه معماري و آتليهي طراحي معماري و شهرسازي اين شركت شد.
پس از انقلاب وزير مسكن و شهرسازي وقت - مهندس سراجالدين كازروني - از هادي ميرميران كمك گرفت و طرح جامع منطقه و شهر اصفهان را به او سپرد. او شهر جديد بهارستان را طراحي كرد.
ميدان كهنهي محل زندگي كلميان اصفهان، حوالي مسجد جامع بود، ميرميران طرحي جديد براي اين ميدان ارايه داد؛ ميگويند نقطه عطف اصفهان از آنجا بسته شده است.
ميرميران معتقد است: معماري كه امروز در كشور داريم، شايستهي مقام و منزلت تاريخي ما نيست. ما از گذشته در دو عرصهي شعر و معماري بسيار موفق بودهايم. در معماري جزو يكي از كشورهايي هستيم كه بزرگترين ميراث معماري و تاريخي را دارد. سه هزار سال معماري پيوسته داريم كه تمام اين سالها جزو بهترين نمونههاي معماري جهان بود؛ اما از اواخر دورهي قاجار تا امروز، بيشترين مصرفكنندهي معماري كشورهاي پيشرفته غربي شده و خود نتوانستيم سهم مهم و حتا كوچكي را در معماري معاصر جهان داشته باشيم.
او عوامل زيادي را دخيل دانسته و ميگويد: معماري برخلاف شعر، به امكانات مالي محتاج است. بايد كارفرما و صاحب كاري باشد كه يك كار معماري بهوجود آيد؛ در ده - پانزده سال اخير بارقههايي بهوجود آمده و وضعيت رو به بهبود است.
او تاكيد دارد: ميراث بزرگ معماري داريم و ضروري است به آن توجه كنيم. علاوه بر آن، بايد به دستاوردهاي معماري روز دنيا توجه داشته باشيم.
ميرميران در ديدار اعضاي بخش هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) از كمرغبتي مردم نسبت به بافتهاي تاريخي ميگويد. به گمان او بافتهاي تاريخي ايران، امروز به محل اسكان اقشار كمدرآمد يا مهاجر تبديل شده است و خانوادهي اصيل شهري هم يا بهطور كامل از اين بافتها خارج شدهاند يا در حال خارج شدن هستند.
بنابراين بافتهاي تاريخي روز به روز به ضرر اقشار قديمي و باسابقهتر تغيير ميكند. همين امر رانده شدن بيشتر مردم را از اين بافتها موجب ميشود؛ در يك مقطع، بهاي لازم را به بافتهاي تاريخيمان نداده و كار نكرديم كه آنها را شايستهي زندگي امروز قرار دهيم. بايد تحولي انجام ميداديم كه بافتهاي تاريخي كشور بافتهاي مطلوبي باشد. درحاليكه بافتهاي تاريخي در همه جاي دنيا گرانترين مناطق است، اما مردم ما از اين بافتها فرارياند، چراكه كار لازم در بهروز و بههنگام كردن بافتهاي تاريخيمان انجام ندادهايم.
مسابقهي طراحي فرهنگستانهاي جمهوري اسلامي ايران در سال 1373 هنوز در خاطرهها جا دارد.
جايزهي نخست و مقام اول اين مسابقه به طراحي او - برج سهتايي بلندي كه دروازهي علم ميانهي آن جا داده شده بود ـ تعلق گرفت؛ اما هنوز هيچكس نميداند چرا طرح پنجم اجرا شد كه البته هنوز نيمهكاره مانده است.
از همان روزهايي كه ناراحتي در كليهاش پيدا شد، ديگر ميرميران بدون عصا يا ويلچر راه نرفته است، اما تا وقتي به اتاق ساده و كوچك او در گوشه ساختمان شركت پويا و پر رفت و آمدش نقش جهان - پارس نرفته باشي، باور نميكني كه روي ويلچر مينشيند و ساعاتي طولاني را روي تخت ميگذراند و چنين طرحهايي ميآفريند.
مديريت قاطع و حضور مستمر و با وسواسش در جلسات كه اين روزها در اتاق خودش تشكيل ميشود، حاكي از اين امر است.
خودش ميگويد: آرزوي هر طراحي است كه كاري كه ميكند ساخته شود، اما متاسفانه در كشور، خيلي كارهاي خوب روي كاغذ مانده است.
از حدود 15 سال پيش مسابقات معماري آغاز شده، امر پسنديدهاي است كه كارهاي خوب با مسابقه انتخاب شوند؛ اما متاسفانه غالبا به نتايج آن وفادار نميماندند.
ميرميران اكنون مشاور مادر شهر بم است؛ طرح توسعه شاهچراغ روي ميز كارش پهن است و بازسازي محوطه ارگ كريمخاني شيراز را در دست كار دارد.
فانتزيهاي جوان پوياي دهه 40، اكنون اجرايي، ساده، بيپيرايه و موفقتر از پيش است. ساختمان كانون وكلاي دادگستري مركز، با اجراي نماي مسعود عربشاهي حكايت از آن دارد.
مدرس دانشگاههاي علم و صنعت، هنر معماري تهران، همدان و شيراز، از تاليف و ترجمهي كتابهاي معماري گلايه دارد.
او ميگويد: يكي از نقايصمان در ترجمهي آثار معماري است. به آن تعداد كه جامعه نياز دارد ترجمهاي صورت نگرفته است؛ اين نقيصه ناآشنايي دانشجويان و معماران را با مسائل روز و مهم دنيا در پي دارد.
بايد توجه داشته باشيم كه اگر از معماري امروز جهان استفاده نكنيم، از قافلهي تمدن معماري عقب ماندهايم.
كسب 27 جايزهي عموما نخست، تقدير، لوح، نشان و مدال و تاليف حدود 10 مقاله در زمينههاي مختلف معماري و نيز دهها سخنراني در دانشگاهها و مجامع مهم و معتبر دنيا، اين فارغالتحصيل ممتاز دانشگاه تهران را جزو برترينهاي معماري ايران كرده است.
بهتازگي رييس جمهوري اسلامي ايران نشان درجهي 1 هنري كشور را به وي اعطا كرد.
گزارش از: ايسنا، زهرا كرمي راد
عكس ها نيز از دوست خوبمان اقاي بهرام هوشيار يوسفي ميباشد .
ارگونومي
ارگونومي(Ergonomy) علمي است كه به طراحي ابزار و وسايل مورد نياز براي كار و زندگي انسان را مورد مطالعه قرار ميدهد . واژه ارگونومي از تركيب دو كلمه Ergo به معني تغيير دادن و مناسب كردن و Nomo به معني كار بوجود آمده است . اين علم ، رابطه اسنان را با محيط وسايل مورد نياز كار و زندگي او بررسي ميكند . در واقع ارگونومي توانايي موجود بدن انسان را در انجام فعاليت هاي روزمره زندگي ، مورد مطالعه قرار ميدهد . با استفاده از اين علم وسايل زندگي با وضعيت جسماني افراد سازگار ميشود و با فيزيولوژي و وضعيت جسمي انسان مطابقت داده ميشود .
ارگونومي به طرح روشهاي كار و ابزار و شرايط لازم براي محيط كار مي پردازد ، به طوري كه كار با وضعيت جسماني افراد سازگار شده و نيز با فيزيولوژي و وضعيت انسان مطابقت داشته باشد . هدف از ارگونومي حمايت و حفاظت از افراد آسيب ديده از طريق تسهيل كار و بهداشت كار با توجه به شرايط جسماني اوست . اين هدف مبتني بر روش كار و يا شرايط كار بوده ، شامل تقليل فشار كار ، خستگي و فرسودگي با توجه به محدوديت ها و گنجايش هاي انسان است در ارگونومي سعي بر اين است كه محيط يا شرايط كار را به خاطر شخص تغيير دهند ، اين منظور از طريق تغيير در نحوه انجام كارهاي خسته كننده حاصل ميشود . در نتيجه آسان كردن كار ، اغلب بازده كار را نيز افزايش ميدهد . بنابراين اگر چه هدف ما در ارگونومي ، افزايش بازده كار نيست ، در عين حال ميتوان گفت كه اجراي صحيح ارگونومي اغلب در ازدياد بازده كار نيز موثر است . پس پياده كردن ارگونومي ، هم به نفع كار فرما و هم به سود فردي است كه ارگونومي براي او پياده شده است .
كاربرد اصول ارگونومي براي موفقيت كاري فرد آسيب ديده اهميتي انكار ناپذير دارد . زيرا ارگونومي در بسياري موارد جهت حل مشكلات عملي در حوزه كار يا فراغت فرد آسيب ديده به كار ميرود . در حال حاظر در بسياري از كشور ها ،سرويس هاي توانبخشي حرفه اي اين كمك ها را ارائه ميدهند .
اصولا استخدام آسيب ديدگان و به كار گماري آن ها بيشتر بر اساس نياز هاي شغلي و ظرفيت هاي روحي و جسمي باقيمانده در آن ها انجام ميگيرد . لازم است به اين موضوع اشاره شود كه تطبيق فرد آسيب ديده با كاري كه براي او در نظر گرفته شده عمل صحيحي نيست و فرد آسيب ديده نبايد هر كاري را بپذيرد . آن چه از اهميت بسيار برخوردار است ، اين كمتر توجهي به آن ميشود . علاقه و تجربه فرد آسيب ديده در كاري خاص است پس بايد كار با آسيب ديدگي فرد مطابقت داد و نه فرد آسيب ديده را با كار . يعني بايد كار مورد نظر فرد را با تغييراتي براي او قابل انجام نمود و نه بالعكس .
روندي كه بايد براي كاربرد اصول ارگونومي در مناسب سازي كار در پيش گرفته شود به اين قرار است :
1- باقيمانده توانايي فرد آسيب ديده مشخص شود
2- مشخصات كار بايد تعيين گردد
3- اعمال بدني لازم براي هر قسمت بايد تعيين شود .
4- مشخصات كاري فرد آسيب ديده با رضايت ميتواند انجام دهد ارائه شود .
5- مشخصات كاري كه فرد آسيب ديده با سختي ميتواند انجام دهد ، تعيين شود
6- مشخصات كاري كه فرد آسيب ديده توانايي انجام آن را ندارد معلوم شود .
7- اهداف فرد آسيب ديده از كار مشخص شود
8- محل كار براي دسترسي فرد معلول و سهولت حركت او مناسب سازي شود
9- كمك هاي مورد نياز فرد آسيب ديده براي كار ارائه شود
10- فرد آسيب ديده در حين انجام كار ارزشيابي شود
11- اصلاحات و تغييرات نهايي انجام شود
12- از اين كه فرد آسيب ديده از كار خود راضي است و به نياز هاي خود دست يافته است اطمينان حاصل شود .
براي اطلاعات بيشتر ميتوانيد به مقالات خانم دكتر گيسو قائم ( دكتراي معماري و شهرسازي ) در دانشگاه شهيد بهشتي مراجعه نماييد .
صحبت هاي لويي كان ...
درسهاي معماري از تاريخ نزديك
از صحبت هاي لويي كان با دانشجويان دهه 60 ميلادي
اوايل بعد از ظهر امروز درباره سه جنبه آموزش معماري صحبت ميكرديم . در واقع اعتقادم اين است كه من آموزش معماري نميدهم بلكه خويشتن آموزي ميكنم .
اين آموزش به هر تقدير سه جنبه دارد : نخست جنبه كارشناسي آن است . به عنوان يك فرد حرفه اي مقيد به آموختن نقش خود هستيد در تمام روابط .... روابط شغلي
و روابط خود با كسي كه براي كار خود به شما اعتماد كرده است . از اين لحاظ بايد تفاوت ميان علم و تكنولوژي را بدانيد .
قوانين زيباشناسي هم از مله دانش حرفه اي است . به عنوان يك فرد حرفه اي مقيد هستيد برنامه مشتري خود را به چيزي از نوع فضاهايي كه بايد در خدمت نهاد معيني قرار گيرد برگردان كنيد . ممكن است اين را فضا – انتظام يا فضا – قلمرو بدانيد . كه از جمله مسئوليت حرفه اي شماست .
انسان نبايد برنامه اي را بردارد و آن را به سادگي تحويل مشتري بدهد . آن گونه اي كه به مثل نسخه پزشكي را پيچيده باشد .
جنبه ديگر تربيت انسان است براي بيان خويشتن اين حق ويژه انسان است . به او بايد معناي فلسفه ، معناي اعتقاد ، معناي ايمان آموخته شود . او بايد هنر هاي ديگر را بشناسد
بايد بداند كه يك نقاش اگر بخواهد ميتواند مردم را سرو ته ترسيم كند . چرا كه نقاش نبايد كه پاسخگوي قوانين ثقل باشد . نقاش ميتواند درگاه را كوچكتر از انسان ها تصور كند ميتواند آسمان روز را سياه بكشد . مرغان را چنان ترسيم كند كه قدرت پرواز نداشته باشند . سگ ها را چنان تصوير كند كه قادر به دويدن نباشند . چرا كه او يك نقاش است . او ميتواند در حاليكه آبي مي بيند قرمز نقاشي كند . پيكر تراش ميتواند چرخهاي مربع در زير توپ بگذارد تا بيهودگي جنگ را بيان كرده باشد . ولي معمار بايد چرخهاي گرد به كار گيرد و بايد درگاه را بزرگتر از مردم بسازد .
معماران بايد بدانند كه از حقوق ديگري برخوردارند . خقوق ويژه خود با درك و فهم اين حقوق انسان مجهز به ابزاري ميشود كه قادر است خالق باور نكردني ها باشد . چيزي كه طبيعت قادر به انجام آن نيست .
اين ابزار نه فقط اعتبار فيزيكي بلكه اعتبار رواني درست ميكنند . چرا كه براي انسان بر خلاف طبيعت حق انتخاب دارد .
سومين جنبه كه بايد يادگرفت اين است كه معماري در واقع وجود ندارد اين اثر معماري است كه تعين مي يابند . معماري فقط در ذهن وجود دارد . كسي كه كار معماري ميكند هديه اي به روان معماري اهدا ميكند . رواني است كه نه سبك ميشناسد نه تكنيك و نه فن آوري رواني كه فقط در انتظار آن است كه چيزي به او اهدا شود .
معماري محمل " تجسم كيفيت " غير قابل اندازه گيري است آيا ميتوان " فضاي كيفي " پارتنون را اندازه گيري كرد ؟ خير اين قتل محض است . آيا ميتوانيد " پانتئون را اندازه گيري كنيد . آن ساختمان اعجاب انگيز را كه هدايت انسان را برآورده مي سازد .
طراحي بدون مانع
اولين همايش طراحي معماري با عنوان « طراحي بدون مانع » در شهرستان نيشابور

در دنياي پيشرفته امروزي كشوري مي تواند خود را در سطح كشور هاي متمدن بداند كه چند معيار را رعايت كرده باشد . يكي از اين معيار ها بر طرف كردن مشكلات معماري و شهر سازي براي معلولين ( توانخواه) است . به عبارتي طراحي براي همه شهر وندان يك جامعه و نه فقط قشر خاص .
آرزوي يك معلول زندگي بدون همراه و روان سازي شهر براي سهولت حركت هاي اوست . مشكلات و موانع معماري كه باعث ميشود معلولين كمتر در جامعه حضور داشته باشند عبارتند از مشكلات شهر و شهر سازي ، مشكلات رسيدن به بنا ، عدم رعايت اصول مهندسي ساختمان ، مشكلات حمل و نقل شهري ، مشكلات حركت در درون بنا .
لذا ، با حضور خود در اين سمينار « طراحي بدون مانع» ضمن آشنايي بيشتر مسئولين و دست اندركاران و مهندسين . با اصول درست طراحي بدون مانع و استاندارد هاي طراحي آن ما را در جهت گامهاي بهتر ياري نماييد .
در حقيقت ، اين همايش تلاش ميكند در مقابل آنانكه معتقد به جداسازي معلولان از صحنه هاي جامعه و وابسته نمودن آنان به مستمري هاي اجتماعي و نگاه ترحم آميز ، و عدم مشاغل مناسب و ناديده گرفتن موفقيت هاي آنان .... هستند ، مقاومت كند . و گام هاي خود را براي حضور و مشاركت اجتماعي هر چه بيشتر و كمك به كسب استقلال و رفع موانع مختلف حضور معلولان در جامعه محكم و استوار بردارند . اين مسير علي رغم دشواري هاي پيش رو ، افقي روشن دارد كه به زودي نمايان خواهد شد .
سخنرانان : آقاي مهندس مبيني . مدير انجمن معلولين
فرماندار شهرستان نيشابور . آقاي مهندس رضاييان
خانم دكتر رحيمي ، مدير گروه محيط زيست و معاونت انرژي وزارت نيرو
خانم مهندس ايرواني
شركت كنندگان در همايش : كليه مهندسين عمران و معماري در سطح شهر و اعضاي نظام مهندسي و دفاتر مهندسي . اساتيد دانشگاه .فرمانداري شهر نيشابور . روساي ادارات شامل آب . برق . فاضلاب . مخابرات . اتوبوسراني .... معلولين و دست اندركاران شهرداري و شواري شهر .
زمان همايش : 26 بهمن ماه . ساعت 3:45 دقيقه بعد از اظهر . الي 6:45 دقيقه بعد الظهر
مكان همايش : نيشابور . خيابان مدرس . فرهنگسراي وكيلي .
در صورت تمايل به شركت در اين همايش با اين ايميل ( irvani@gmail.com ) مكاتبه نماييد .
آموزش فراگير ومشكلات فيزيكي در مدارس
كودكاني كه در كنار هم ياد مي گيرند . زندگي كردن در كنار يكديگر را مي آموزند .
اين تحقيق با هدف بررسي نقش آموزش فراگير در دستيابي به توسعه پايدار و سرانجام طراحي پايدار انجام شد . پيش فرض محقق بر اين بود كه توسعه بدون انجام آموزش ممكن نيست . هر چند جدايي اين دو مفهوم از يكديگر بدون معناست . از آنجا كه فرايند آموزش براي همه افراد و همه مكان ها و در همه سنين بايد در دسترس باشد . لزوم آموزش فراگير مطرح شده است . اين پژوهش شامل تعريفي مختصر از آموزش فراگير ، نياز هاي آن و تجربه كشور هاي مختلف ، و مكشلات آموزش فراگير در كشور ما كه يكي از آن ها مشكلات معماري است ميپردازد و در پابان به چند سوال پاسخ و راهكار هاي معماري خود را ارائه ميدهد و چند رهنمود را پيشنهاد ميكند . محور اساسي اين پژوهش اين شعار مهم بوده است كه « كودكاني كه با هم ياد مي گيرند ، زندگي كردن با يكديگر ر خواهند آموخت »
واژه هاي كليدي : توسعه پايدار . طراحي پايدار . آموزش فراگير . فراگير سازي . مشكلات معماري . مدارس و مراكز آموزش . تسهيلات معماري براي آموزش فراگير .
توسعه پايدار اصطلاحي است كه امروزه در مسائل محيطي و اقتصادي به وفور به كار ميرود . سال 1992 كه كنفرانس ملل متحد در مورد محيط و توسعه در برزيل برگذار شد . نقطه آغاز رسمي مطالعات مربوط به توسعه پايدار بوده است . كلمه پايدار بوده است . كلمه پايدار از جنگل بانان اروپايي در قرون 18 و 19 به ما رسيده است . عنصري كه اكثر اروپاييان جنگل زده شده بودند و چوب انرژي اصلي اصل اقتصاد را تامين ميكرد . چوب موجود براي پيشبرد صنعتي جوامع در حال گسترش كافي نبود . و ترميم جنگل ها نيز به زمان زيادي نياز داشت . بنابر اين جنگل بانان اروپايي خصوصا آلماني براي پاسخ به اين بحران علم جنگل داري را ارائه نمودند . به اين معنا كه جنگل بيد « پايدار » باشد . بنابراين پايدار به اين معناست كه منابع مورد استفاده با منابع ديگري جايگزين شده و يا شاخه هاي جديدي به منابع موجود اضافه ميگردند . اما مسلم است كه منابعي مانند نفت و يا آهن دوباره بوجود نميآيند . و جنگلها بسيار محدود و متناهي هستند . ( توماس 2002 )
كلمه « توسعه » تاريخ متفاوتي دارد . در دوران جنگ ايالات متحده مجبور بود كه به رقابت هاي كمونيسم در جهان پاسخ مناسبي دهد . بر طبق مدل كمونيستي ، همه ثروت هاي ملي يك كشور بايد بر اساس اشتراكي در بين تمام ملت آن كشور به گونه اي مطلوب تقسيم شده و در جهت بهبود اقتصاد و بهداشت كلي جامعه مصرف گردد . اين عقيده براي مردم فقير شور هاي جهان سوم جذابيت خاصي داشت . براي حل اين بحران روسو . ايدوئولوژي جديدي را مطرح ميكند و آنرا توسعه اقتصادي مي نامد . به اين مفهوم كه تمام كشور هاي پيشرفته ملزم هستند تا به كشور هاي ديگر كمك كنند كه به استاندارد هاي جهاني نزديك شوند . بنابر اين « توسعه » در توسعه پايدار به اين معناست كه اقتصاد كشورهاي جهان سوم بايد تا مرز اقتصاد جهاني صعود نموده و بهبود يابد . توسعه پايدار موجب كاهش فقر و رنج در كشور هاي فقير شده و وجب ميگردد جهان جايگاه عادلانه تري براي نوع بشر باشد ( كيتينگ 1999 )
واضح است كه توسعه پايدار داراي ابعاد متفاوت محيطي . فرهنگي . زيستي . اجتماعي . صنعتي . سياسي . فرهنگي . انسني . آموزشي است . از همه اين ابعاد كه بگذريم به نظر ميرسد كه آموزش تقدم فراموش شده كنفرانس ريو بوده است . حتي در حال حاظر نيز به نظر ميرسد كه در بسياري كشورها و مناطق ، آموزش اساسي درست ، براي رسيدن به پايداري در توسعه خدمات انساني نه براي قسمت هاي غني و نه براي قسمت هاي فقير ارائه شده است . به اين ترتيب موضوع تغيير نظام در مدل هاي آموزشي نيز جلوه خاص مي يابد . آموزش فراگير اگر نمايانگر يك چالش و تغيير تاريخي در نگرش نسبت به نوع انساني است كه با تكيه بر مدل هاي اجتماعي از تفاوت هاي فردي در بين دانش آموزان دفاع ميكند . هدف از فراگير سازي اطمينان حاصل كردن از اين موضوع مهم است كه تمام افراد از حقوق ، قرصت ها و پذيرش برابر برخوردارند . ( مسون و رايزر . 1994 )
يكي از اساسي ترين حقوق هر فرد برخورداري از آموزش مطلوب است . تقسيم آموزش و پرورش به دو شاخه عادي و استثنايي اگر چه موجب رشد قابل ملاحظه اي در آموزش و پرورش استثنايي شده است . اما روند يكپارچه سازي دسترسي به خدمات انساني را تسهيل نكرده است . افرادي كه بدليل ناتواني ها و قص هاي اجتماعي . ذهني . حسي . حركتي . يادگيري . ناسازگاري هاي اجتماعي . تبعيض هاي جنسي . فرودستي هاي اجتماعي . و اقتصادي و غيره از جريان اصلي و عمومي جامعه از جمله رون دآموزش اساسي جامعه بيرون كشيده شده اند . هرگز به حقوق اساسي خود در تصميم گيري هاي مهم كشوري و منطقه اي نخواهند رسيد . و احساس تعلق اجتماعي نميكنند .
از سوي ديگر دانش اموزان مدارس عادي كه هر گز تجربه اي از توانايي ها و نياز هاي كودكان داراي نياز هاي خاص ندارند . در كنار آمدن با تنوع و متفاوت ها در زندگي بيرون از مدرسه مشكلاتي را خواهند داشت . اين دانش اموزان كه در آينده از تصميم سازان ما خواهند بود داراي نگرش مناسبي نسبت به تفاوت ها و معلوليت و معلولين نخواهند بود و كمتر احتمال دارد كه به نفع آنان وارد عرصه هاي كلان كشوري و بين المللي شوند .
نقدي بر نوشته هاي هلن گاردنر
دوستان خوبم از تاحير بسيار زياد در مطالب معماري پوزش ميخواهم
بلاخره پايان نامه تمام شد و به زودي مطالب جديدي از پايان نامه و آپديت هاي بعدي خواهم نوشت
با تشكر . پونه
مجتمع 450 واحدی
خوب بالاخره بروشور شرکت تمام شد و فکر میکنم توی هفته اینده ان را بتوانم به چاب نهایی برسانم . اوضاع شرکت نیز خیلی خوبه و شاید این روز ها برای طراحی سایت در خانه، مشغول به کار باشم .
امروز در روزنامه همشهری مطلب جالبی نوشته بود . جاالب و اما ناراحت کننده !
" یک مجتمع 540 واحدی در تهران در حال فرو ریختن است روز تیتر ان این طور نوشته بود : ترک خانه از ترس انتقام قنات
مهندس طباطبایی معاون و فنی و عمران شهر داری منطقه 19 در باره علت ماجرای این مجتمع میگوید : کار ساخت 540 واحد از واحد های مجتمع 22 بهمن که مجری ان شرکت ( ص ) میباشد در سال 1376 به پایان رسیده و به متقاضیان آن که عموما قشر مستضعف و ضعیف جامعه هستند واگذار شده است .
مشکل این جاست که در زمان اجرا سازنده سیستم فاضلاب مجتمع را به قناتی که در محل است وصل میکند اما این شرکت یاد شده این موضوع نفی کرده و آن را نمی پذیرد .
در ضمن در پی تحقیقات فراوان به این نتیجه میرسیم که این مجتمع پروانه ساخت نداشته و اگر پروانه میداشت مشکل ساخت و فاضلاب ان به خوبی حل میشد . جای بسی سوال است که آیا ساختمان طراحی شده باید هم اکنون به فکر تحقیقات برای پروانه خویش باشد ؟ پس جایگاه کنترل و نظارت به امور شهر سازی و عمرانی کجاست ؟ ... و این جا مهم ترین و جالب ترین بخش قضیه این است که همین شرکت یک 500واحدی را نیز در محل فعلی در حال ساخت و ساز میباشد . !! البته برای این واحد ها نیز هنوز هیچ گونه پروانه ای صادر نشده است . !
نمیدانم .. مشکل از چیست ؟ مشکل از نظام شهر سازی است ؟ یا اجرا ؟ یا کنترل پروژه و یا فارغ التحصیل شدن مهندسانی از این دست که نه تنها کار حرفه ای خود را به خوبی نمیدانند . بلکه وجدان کاری نیز در ان ها به حداقل رسیده است . چرا این همه مسایل را پیچیده کنیم . مشکل از یک جاست .. از مستضعفین است . از قشر ضعیف این مردم ستم دیده و خسته شهر تهران است .
اشکال از هیچ کجای مراجع دولتی و دانشگاهی و مهندسی نیست ... اشکال از همین مردم کوچه بازاری است که به چه سختی ای برای تهیه یک آپارتمان زحمت میکشند و حالا حتی در ان هم احساس خطر میکنند .
اشکال از ان جاست ... .. اشکال ....
شرکت بهسازه
شرکت Genesis یک شرکت کانادایی است و رسما فعالیت خود را دراین کشور در زمینه ساخت ساختمان های سبک از دهه 1990 شروع به کار نموده است .
و تا کنون بیش از سیصد هزار مجموعه مسکونی را ساخته است .
این شرکت در کشور هایی شعبه هایی را دایر نموده است که یکی از ان ها ایران است و نام این شرکت بهسازه و با همکاری آقای مهندس قلی تبار تاسیس شده است .
و رسما کار خود را شروع نموده است . البته سابقه بهسازه به سال 67 بر میگردد . اما دوره جدید بهسازه با همکاری Genesis میباشد .
اين شركت بزرگترين سازنده پروژه هاي ساختماني با استفاده از فن آوري فولاد سبک در دنياست که با مشارکت و همكاري شركت ها، سازمانهاي دولتي و كار آفرينان علاقمند به استفاده از مزاياي اين سيستم در بازار بزرگ صنعت ساختمان (مسكوني و تجاري) حضور دارد. Genesis براي شركا خود آخرين فنآوري. خدمات و دانش فني را فراهم مي نمايد تا در توليد سازههاي ساختماني با استفاده از فولاد سبك در بازارهاي محلي و جهاني حضور موفقي داشته باشند.
روش Genesis
یکی از مزایای Genesis براي شركای تجاري خود يك راه حل كامل جهت دستيابي به موفقيت نهائي و هر آنچه كه براي ساخت انبوه ساختمان لازم ميباشد را فراهم نموده است. اين موضوع علاوه بر سازه پيشرفته وپيش مهندسي شده، تكميل ساختمانها به صورت Turn-key و با روشي سريع همراه با كيفيت بالا را ميسر می نماید .
استفاده از نرم افزار انحصاري و پيشرفته Genesis خطای محاسباتی و طراحی را تقریبا به طور کامل از بین مبرد . ارباط مستقیم خطوط تولید با این نرم افزار موجب سرعت تولید و حذف خطای نیروی کار در پروسه تولید میگردد . و نصب ماشين آلات توليد، انتقال دانش فني و تجربيات سيستم، آموزشهاي مورد نياز، ارائه خدمات مهندسي و پشتيباني هاي دائمي و مستمر، بخشي از اين روش محسوب ميشود. منحنی مقایل گویای این امر می باشد .
- راه حل Genesis
راه حل پيشنهادي اين شرکت Genesis يك روش كامل مي باشد و موجبات رضايت صد در صد مشتريان و مجريان را فراهم ميسازد. اين راه حل در چهار چوب اصول زير ارائه ميشود :
• استفاده از نرم افزار و فن آوري منحصر به فرد شامل:
مدل سازي بر اساس نقشه معماري، طراحي سازه اي، تهيه ليست مصالح، نقشه هاي ساخت، مونتاژ و نصب و همچنين ارائه نقشه هاي برش پروفيل ها
• بكارگيري دانش مهندسي و فرايند مستند سازي تجربيات
• تامين خدمات مهندسي و آموزشهاي مداوم در زمينه مهندسي پروژه ها، راه اندازي خط توليد و اجراي آن
• پشتيباني دائمي شامل:
به روزآوري نرم افزار، ارائه خدمات مهندسي، ايجاد شبك جهاني فروش و بازاريابي بمنظور كمك به سرعت بيشتر و اقتصادي تر كردن پروژه ها از طريق دسترسي بهتر به منابع، در اختيار گذاشتن آخرين دستاوردها و تجارب در زمينه تحقيق و توسعه بمنظور افزايش روزافزون بهره وري.
مزايا سيستم از ديدگاههاي مختلف
1- مزاياي مهم فن آوري Genesis از ديد مصرف كنندگان (مردم):
ايمني بالا در قبال آش سوزي
عدم ايجاد سندروم و آلرژيهاي رايج در صنايع ساختماني
سازگاري بالا با محيط زيست
هزينه پائين نگهداري
2- مزاياي مهم فن آوري Genesis از ديد سرمايه گذاران:
كيفيت برتر
سرعت بالاتر
قيمت مناسب تر
ارزش افزوده بيشتر در مقايسه با ساير روشها
3- مزاياي مهم فن آوري Genesis از ديد حوادث طبيعي :
دوام بالا در برابر شرائط بد جوي
مقاومت بيشتر درهنگام زلزله در قياس با ساير روشها
مصون بودن در برابر حشرات
مقاومت در برابر خوردگي (شيميائي، هوا و ...)
4- مزاياي مهم فن آوري Genesis از ديد زلزله :
وزن كمتر ناشي از سازه سبكتر و استفاده از مصالح جديد
رفتار مناسب با توجه به شكل پذيري فولاد
اتصالات مكانيكي
ديوارها و سقف هاي مهاربندي شده
اتصال مطمئن به شالوده (فونداسيون)
5- ساير مزايا اي فن آوري:
سازگاري با طرح هاي مختلف معماري، انعطاف پذيري كامل در طراحي و عدم ايجاد محدوديت براي معماران
قابليت بازيافت كامل سازه و ساير قطعات ساختمان
عدم دور ريز و پرت مصالح
حداقل خطاي ساخت (نزديك صفر)
با توجه به ساخت كارخانه اي در هر شرايط جوي كار توليد ادامه يافته و از كيفيت محصول كاسته نميشود.
ايجاد محيط كارگاهي فاقد نخاله و بسيار تميز
ايجاد شرائط كاري مطلوب و با ضريب ايمني بالا
بدليل سبكي پانلها استفاده از جرثقيل و ماشين الات سنگين به حد اقل ممكن تقليل پيدا مي كند.
4- سرعت ساخت:
سرعت اين اجراي اين فن آوري نسبت به روش سنتي ساختمان هاي چوبي در آمريكاي شمالي در حدود 10 برابر سريعتر مي باشد و طبيعتا در مقايسه با روشهاي رايج سنتي در كشور ما بمراتب سريعتر مي باشد.
بعنوان مثال سازه يك ساختمان 12 واحدي (مسكوني) با 1200 متر مربع مساحت، توسط 4 نفر نيروي انساني و در مدت 4 روز در محل سايت نصب مي گردد.
نكته آخر، با استفاده از سيستم منحصر بفرد Genesis توليد پانلهاي ديوارها و سقف در كارخانه انجام مي گيرد و با نصب سازه عملا بيش از 50 درصد كار(در مراحل سفت كاري و نازك كاري) صورت مي گيرد.
برای اطلاعات بیشتر به این سایت مراجعه کنید :
http://www.genesisbykml.com
با تشکر .
فن اوری برتر
كليات درباره پاركهاي فناوري و بنگاههاي ستادي
سه دهه گذشته، يكي از پرتحرك ترين دورههاي سراسر تاريخ بشر از نظر تغيير و تحولات تكنولوژيك بوده است. ظهور مجموعه گستردهاي از فناوريهاي جديد در گردآوري، پردازش و انتقال اطلاعات، و در شناسايي ويژگيهاي ارگانيسمها و مواد، منجر به ظهور صنايع الكترونيك و انفورماتيك، بيوتكنولوژي و مواد جديد گرديده است. اين فناوريها بواقع انقلابي در شيوههاي توليد، توزيع و استفاده از كالاها و سرمايه ايجاد كردهاند. انقلابي كه بسياري از صاحبنظران از آن به عنوان «انقلاب سوم صنعتي» ياد ميكنند.
انقلاب سوم صنعتي نيز با مكانهاي خاصي معرفي ميشود كه معروفترين آنها دره سيليكان، جاده 128 مثلث تحقيقاتي كارولينا در آمريكا، پارك علمي كمبريج در انگلستان
صوفيا آنتيپوليس در فرانسه و تسوكوبا و دايدوك در ژاپن و كره ميباشد.
عملكرد موفق اين مراكز باعث شده است تا خيلي از كشورها با تقليد، به ايجاد چنين مراكزي دست بزنند. اما واقعيت هشداردهنده آنست كه عليرغم صرف ميليادرها دلار در كشورهاي مختلف، مواردي كه به موفقيت دست پيدا كردهاند بسيار محدود هستند.
نبايد تصور شود كه با ايجاد يك شهرك سبز و خرم و بدور از هياهوي شهري، كه د رآن ساختمانها و آزمايشگاهها و مراكز تحقيقاتي متعددي ايجاد شدهاند، ميتوان به موفقيت كامل رسيد. براي رسيدن به موفقيت بايد به سؤالات زيادي پاسخ گفت: مثلاً چند هكتار زمين لازم است؟ چه تعداد آزمايشگاهها و با چه امكاناتي مورد احتياج است؟ و …
اهميت تحولات تكنولوژيك در سالهاي اخير به اندازهاي بوده كه دولتها سعي در نظاممند كردن پروسه نوآوري داشته تا بنحوي ورودي فناوري و خروجي رشد صنعتي را مديريت كنند. از اينرو دولتهاي مركزي از ايجاد شهركهاي مرتبط با اينگونه فعاليتها، دو هدف را دنبال ميكنند:
1) ارتقاء توان رقابتي صنايع يك كشور به ويژه در فعاليتهاي «تكنولوژيبر» و «دانشبر» در چارچوب سياست كلان اقتصادي متكي بر رشد.
2) بهبود توسعه منطقهاي از طريق زمينهسازي و معرفي صنايع جديد.
در واقع مأموريت اصلي اين شهركها بسترسازي و ايجاد نظامي است كه امكان شكلگيري و انتقال فناوريهاي پيشرفته را به فعاليتهاي صنعتي بهبود بخشد. منتهي از همين مأموريت تعابير متفاوتي صورت پذيرفته كه در قالب واژههاي مختلف مشاهده ميشوند: در آمريكا عموماً از لفظ مراكز تكنولوژي برتر (hi-tech centers) يا پارك تكنولوژي و تحقيقاتي استفاده ميشود. ژاپنيها از واژه تكنوپوليس و كرهايها از تكنوويل استفاده ميكنند. در فرانسه و برزيل از لفظ تكنوپل و در انگلستان معمولاًپارك علمي بكار برده ميشود.
نوع عملكرد اين مراكز با توجه به تفاوتهاي نامهاي آنها با يكديگر متفاوتند. بعضي از اين مراكز تكيه بر چگونگي شكلگيري و ايجاد فناوريهاي جديد دارند. بعضي ديگر بكارگيري و اشاعه گسترده اين گونه فناوريها را محوري تلقي ميكنند. بعضي از آنها در سطح منطقهاي و برخي ديگري در سطح ملي و حتي جهاني فعاليت ميكنند. برخي از مقياس بالا در بودجه و وسعت جغرافيايي برخوردارند و برخي مراكز نسبتاً كوچك و روي فعاليتهاي مشخص متمركز شدهاند. جذب واحد R&D شركتهاي توليدي بزرگ براي بعضي شهركها كليدي است، در حاليكه برخي ديگر به ارائه و بردن خدمات فناوري به محل فعاليت واحدهاي كوچك و متوسط مشغولند. بعضي به ايجاد فناوري تمايل دارند و برخي روي توليد تمركز كردهاند.
با توجه به مطالب مذكور ميتوان انواع اين مراكز را بصورت زير طبقهبندي كرد:
الف) تكنوپوليس: اين مراكز از مقياس نسبتاً بالايي برخوردار بوده و عموماً به صورت شهركهاي جديد ايجاد ميگردند. دامنه وسيعي از فعاليتها از دانشگاه گرفته تا توليد،تجارت و اسكان كاركنان در آن صورت ميپذيرد و سعي ميشود تا يك شهرك مستقل با تمام امكانات زندگي، كار،تفريح و آموزش ايجاد شود. از اين رو به سرمايهگذاريهاي قابل توجه زيربنايي نياز مبرم بوده و سعي فراوان ميشود تا شعبي از دانشگاهها، مراكز ملي تحقيقاتي و واحدهاي R&D و توليدي شركتهاي معظم بدان جذب گردند. اولين شهرك از اين نوع پارك مثلث تحقيقاتي در ايالت كاروليناي شمالي آمريكا بوده و ميتوان به نمونههاي بعدي آن در شهرك تسكوباي ژاپن، دايدوك كره، صوفياآنتيپوليس فرانسه و شهرك در دست طراحي چندمنظوره استراليا مشاهده كرد.
ب) شهركهاي علمي-تحقيقاتي: از نظر مقياس، اين گونه شهركها محدودتر از تكنوپوليسها هستند و عموماًگرايش به سمت فعاليتهاي تحقيقاتي دارند. اينگونه شهركها لزوماً با سرمايهگذاريهاي وسيع زيربنايي مرتبط نبوده بلكه ميتوانند از مجتمعهاي موجود بهرهبرداري كنند. اغلب محور فعاليت اينگونه شهركها يك دانشگاه يا يك مركز مهم تحقيقاتي است. مجموعه دانشگاهي ومراكز تحقيقاتي محيط مناسبي را براي همجواري شركتهاي فعال در حوزه تكنولوژيهاي جديد فراهم ميآورد و شركتهاي جديد نيز در آن حمايت ميشوند.
ج) پارك تكنولوژي (فناوري): عموماً مقياس اين پاركها نسبتاًمحدود بوده و قابل مقايسه با شهركهاي علمي-تحقيقاتي است. تفاوت قابل ملاحظه اين پاركها با پاركهاي علمي آن است كه جنبه توليدي در اين پاركها غالب ميباشد. اين گونه پاركها در بعضي موارد تخصصي بوده و با ارائه خدمات فناوري و امكانات مشترك به مجموعهاي از واحدهاي همگن، سعي در ارتقاء تواناييهاي تكنولوژيك واحدهاي مستقر در پارك را دارد. اين واحد متشكل از شركتهاي كوچك و بزرگ بوده و همچنين سعي در جذب شركتهاي داراي تكنولوژي برتر بينالمللي ميباشد. پارك دره سيليكان را ميتوان نمونهاي از اين نوع پاركها دانست. در اينگونه پاركها سعي بر آنست كه نقاط تماس و ارتباط بين شركتها و ساير مراكز هرچه بيشتر افزايش يابد. در اين رابطه ميبايست ايجاديك هسته مركزي بسيار كليدي تلقي شود چراكه وجود اين هسته اوليه است كه با ايجاد ميدان جاذبه لازمه، شركتهاي فعال در زنجيرههاي مربوطه، مراكز مرتبط، دانشگاهها و شركتهاي مشاورهاي و غيره را به پارك جذب ميكند.
د) مراكز انكوباتور: انكوباتور يك ساختار فيزيكي و در عين حال نهادين است كه با ارائه فضا وخدمات پشتيباتي متنوع، سعي دارد شركتهاي جديدي را پذيرفته و آنان را تا بلوغ نسبي حمايت كند. شركتها معمولاً بين 2 تا 5 سال در اين مراكز مستقر ميشوند.
هـ) مراكز نوآوري و كسب و كار (Business & Innovation Centers-BIC)
اينها مراكزي هستند كه خدمات متنوعي را براي توسعه نوآوري و كسب و كار جديد ارائه ميكنند. از نمونه اين خدمات ميتوان به انتخاب و آموزش كارآفرينان، كمكها و خدمات لازم براي شروع يك كسب و كار، خريد و انتقال تكنولوژي و كمكهاي اعتباري اشاره كرد. اين مراكز فضاهايي براي پرورش خلاقيت بوده و در عين حال ساختار مناسبي براي توليدات فكري، تحقيق و توسعه، طراحي و توسعه نيمهصنعتي بوده و علاوه بر آن يك محل ملاقات مناسب ميباشد. مراكز BIC به شكلگيري كسب و كارهاي جديد و ايجاد اشتغال شتاب بخشيده و كمك مؤثري به بقاء آنها مينمايد.
تاسیسات برج مخابراتی میلاد
در حال حاضر . تاسیسات برج مخابراتی میلاد در مراحل پایانی فاز سوم است . بنابر این هنوز در مورد بخشی از موارد به ویژه مصالح . تصمیم نهایی گرفته نشده است . همچنین در بخش معماری و سازه توضیحات کافی در مورد بخش های مختلف برج داده شده است .
1. ساختمان برج :
ساختمان از پنج قسمت اصلی تشکیل شده است فونداسون و سازه انتقالی که در ان هیچ گونه تاسیساتی وجود ندارد . فقط در سازه ی انتقالی بازشوهایی برای عبور لوله های کابل ها پیش بینی شده است .
سازه های شافت که وظیفه اصلی ان اتصال سازه ی راس به فونداسیون است و همه کابل ها و لوله های تاسیساتی که برای سرویس دهی سازه ای راس ضروری است از داخل این شافت عبور میکند .
ساختمان لابی که شامل 6 طبقه ( سه طبقه بالای زمین و دو طبقه زیر زمین ) است .
ساختمان راس که شامل 12 طبقه است
دکل انتن که در بالاترین بخش برج نصب میشود
تاسیسات مکانیکی برج که شامل تاسیسات هیدرولیکی بهداشتی تاسیسات اتش نشانی و تاسیسات سرمایی و تهویه مطبوع است . تاسیسات برقی برج شامل برق فشار قوی و برج جریان ضعیف است .
در مورد اب اشامیدنی در زیر زمین دوم برج دو مخزن ذخیره آب به طور موازی پیش بینی شده است که اب توسط بوستر پمپ هایی مخصوص راس که در داخل شفت مرکزی و در طبقه دوازدهم راس نصب شده است ذخیره سازی شده و سپس از آن جا به طور ثقلی در طبقات ساختمان راس را تغذیه میکند . برای تامین فشار اب مورد نیاز اولا مخازن انبساط باز که در داخل شافت مرکزی و در طبقه 12 هم نصب خواهد شد و ثانیا دستگاه بی ام یو یک سیستم بوستر کوچک در طبقه یازدهم پیش بینی شده است . در نوشته هایی بعدی از دیگر تاسیسات برج میلاد خواهم نوشت ...
بررسي و تحليل و تعريف معماري از ديدگاه سنتي
قبل از ورود به بحث از ديدگاه سنتي لازم ميدانيم سنت را به اختصار تعريف کنيم . سنت معرفتي متعالي است به معناي حقايق يا اصولي ثابت و لايتغير که داراي منشا الهي بوده است و از طريق شخصيت هاي مختلفي معروف به رسولان .و پيامبران و ... براي ابناي بشر در اعصار مختلف ابلاغ و اشکار شده است . اين اصول در همه حوزه هاي انساني اعم از اجتماعي . حقوقي . هنر و علوم تسري داشته است .
اساس کار هنر مندان و معماران سنتي بر اين تفکر استوار بوده است که هر چيز طبيعي را انعکاس از قدرت الهي بر روي زمين ميدانستند . بنابر اين طبيعت و اشاي علاوه بر ارزش مادي يک ارزش متعالي هم داشتند اثار انان به معناي خلق و کشف مادي در طبيعت نبود بلکه مظاهر طبيعت در نظرشان هم چون منزلگاه روح الهي تلقي ميشد به عنوان مثال معماري گوتيک که متعلق به معماري سنتي اروپا است . هنري بود که تر
کيبي متعادل بين ساختمان . زيبايي شناسي و مفهوم پديد اورد .
با يک نگاه به کليه تعاريف که اورده شد در مييابيم که زيبايي در اکثر تعاريف به خصوص در جمع بندي اي که داير التمعارف معماري از تعاريف معماري کرده است . ملحوظ و در راس ساير معاني است .
راسکين معماري را هنر افرينش تعريف کرده است . افرينش که زيبايي را نمايش گذارد . از ديدگاه سنت افرينش فعل پروردگار و زيبايي خاص اوست ( ان الله جميل ) و در نتيجه زيبايي لازمه واقعيت . حقيقت وجود است . چرا که خداوند همه چيز را زيبا افريده است . به قول " شو آن " خداوند معمار بزرگ جهان است و او مصور يا نقاش بزرگ نيز هست . از طرفي معماري را هنر افراشتن و اراستن بنا به توسط انسان بيان ميکند . استاد اعواني معتقد است معتقد است که انسان موجودي است که هم دانا است و هم سازنده . يک صفت انسان انساني که بر صورت خداوند خلق شده است . دانايي و صفت ديگر او سازندگي و يا به تعبير يونانيان است و صفت سوم او زيبايي است . زيرا خداوند اورا زيبا افريده است و او زيبايي را دوست دارد . چون خالق او زيبايي را دوست دارد . به عبارت ديگر هنر مظهر افرينندگي . خلاقيت و توام با زيبايي است . در نتيجه هر نوع سازندگي اي هنر نيست . بلکه هنر ان نوع سازندگي اي است که با زيبايي توام بوده است و غايت ان زيبايي و بيان زيبايي باشد . و اين انسان مخلوق خداوند است که داراي قوه افرينندگي است چون روح او از جوهري است الهي و بر مبناي ان به خلق و افرينش ميپردازد و بهترين نمونه خلاقيت او هنر است . پس انسان سنتي فطرتا زيبايي را دوست دارد و عامل ظهور ان است . حتي اگر خود واقف به اين معني نباشد . ...
نوشته شده توسط پونه
" تحقيق درباره عمر سازه ها "
بزرگترين سيستم حمل ونقل زميني جهان > شبکه راههاي اصلي و ازاد راههاي امريکاست به طول 6.5 مليون کيلومتر . اين شبکه در دهه 150 ساخته شده است . و 90 درصد مسافرت ها و سه چهارم جابجايي فراورده هاي داخلي از طريق ان صورت ميگيرد . البته مهندسان و کارشناسان قابليت فني شبکه را قبول دارند و معتقدند که 52 درصد اين راهها به سبب ترک خوردگي . خرابي و فرورفتگي و نشت گودال و برجستگي . نه تنها براي سرعت هاي زياد مناسب نيستند و موجب مشکلاتي براي سرنشنينان اتوموبيلها و خرابي وسايط نقليه ميشوند بلکه دولت هر ساله هزينه هنگفتي را براي بازسازي انها متحمل ميشود . بررسي سيستم هاي واگذاري کار پيمانکار دراروپا و ارميکا و سنجش ان ها با يکديگر . براي کشور هاي جهان سوم که نياز بيشتر و پول کمتري دارند سودمند و حياتي است . وجوه افتراق سيستم شبکه راههاي اروپا و ارميکا عبارتند است از :
عدم توجه طراحان شبکه سراسري راههاي امريکا در دهه 1950 به افزايش حجم سنگين ترافيک در چند سا لاينده که در عمل عمر اين راهها کاهش داده و به بيست سال رسانيده است در حالي که در اروپا به همين نکته توجه داشته اند و راههاي اين قاره براي چهل سال بهره برداري طراحي شده اند . انتخاب پيمانکاران و ارزان قيمت و نيز کمک نکردن دولت امريکا در زمينه مرمت و نگهداري راهها که دولت هاي اروپايي در برابر ان واقع بين تر و اينده نگر تر بوده اند . اروپاييان را در تحقيق براي يافتن مواد جديد و اقزودني به قشر اسفالت تلاش بسياري دارند . در حالي که پيمانکاران امريکايي فقط چهار يا پنج سال است که با مخلوط کردن مواد پليمري به اسفالت عمر ان را دو برابر افزايش داده اند .
بيتوجهي کارفرماها به عمر مفيد سازه مانع ايجاد جو پژوهش و نو اوري در امريکا شده است . در صورتي که در اروپا پيمانکران در مورد عمر مفيد راه با توجه به شرايط اقليمي و با پيش بيني نياز هاي روز افزون ترافيک از نظر وزن و حجم مسئولند .
بياييم . کمي واقع بينانه تر به مسابپيل سازه اي ساختمان ها و راهها و همچنين ومعضل وحشتناک ترافيک تهران بپردازيم .
فرا گذر ها – مال هاي عابر پياده .
پياده روي اصلي ترين جابجايي افراد در داخل کانون هاي زيستي به شمار ميرود . امروزه براي توسعه ان . راهبردها . روش ها و ديدگاهها و خط مشي هاي مختلفي به کار ميگيرند . در نوشتار حاظر دو راهبرد اصلي يعني مال ها و فراگذر ها به صورت تطبيقي بررسي ميشوند .
شناخت معايب و محاسن اين دو مسير و نيز شيوه برخورد علمي در تعيين راهبرد بهينه . اهداف و انگيزه هاي اصلي اين نوشتار را تشکيل ميدهد .
افزايش فعاليت پياده روي معمولا از اهداف مهم طرح هاي توسعه مراکز شهري است . مال هاي عابر پياده و سيستم هاي فراگذر محصول روش هاي دو گانه تفکيک محل حرکت عابران پياده از خود رو ها محسوب ميگردد . هر راهبرد مجموعه متفارتي از محاست و معايب و مشکلات بالقوه را به همراه دارد . اين نوشتار مال هاي عابر پياده و فراگذر ها را بر اساس طراحي شهري و اثرات اقتصادي و حمل و نقل و دسترسي و نقش ان در سيماي مراکز شهري مورد مقايسه قرار ميدهد .
از قرن ها پيش تعداد فراوان عابران پياده مشخصه مراکز شهري بوده است . با اين حال در طي چهل سال اخير حجم پياده روز هاي مراکز شهري به طور مداوم رو به کاهش گذشاته است . از ديدگاه مردم امريکا پياده روي با خطرات گوناگوني توام است .
عموامل بيشماري در بروز اين مساله دخالت داشته اند . پياده رو هاي مراکز شهري به منظور تسهيل امد و شد وسايط نقليه موتوري روز به روز باريک تر گشته اند . طراحي بناهاي بيهويت که مشخصخه ان وجود ديوار هاي سفيد بي روح و پله هاي شيب دار پارکينگ است . همراه با کاهش تعداد مغازه ها و فعاليت هاي هم سطح خيابان جذابيت خيابان هاي مراکز شهري پياده را تحت تاثير قرار داده است . وجود مسافت هاي زياد بين ساختمان ها و کراکز فعاليتي . پياده روي را کم رونق کرده است .
در نهايت اين که به مخاطره افتادن امنيت فردي و پرهيز از حس تنهايي . مردم به پياده روي در خيابان هاي مراکز هشري تمايل کمتري نشان ميدهند .
در دهه هاي اخير بسياري از طرح هاي تجديد توسعه مراکز شهري در صدد بناي مجدد پياده رو ها در مراکز شهري بوده اند . برنامه ريزان معتقدند که براي جذب مردم به مراکز شهري فراهم سازي محيط و پياده روي ايمن . خوشايند و مطلوب ضروري است .
هر چند مغزاه داران به مال هاي عابر پياده رغبت بيشتري نشان ميدهند .
هم چينين برنامه ريزان دريافته اند که طرح هاي مراکز شهري بايد امر جابجايي را در مقايسه با نواحي هسته اي متراکم تسهيل نمايند و در اين راستا طرح هاي توسعه مسير هاي پياده روي منطقي به نظر ميرسد .
اين نوشتار در نوشته هاي بعدي دو راهبرد را مطالعه يکند و ان ها را با هم مقايسه مينمايد .
تعريف معماري
اولين تعريف معماري که در دايره المعارف معماري بدان استناد ميشود و تعريف دانشگاهي محسوب ميشود . متعلق به جان راسکين ميباشد . که در کتاب هفت مشعل معماري خود معماري را چنين تعريف کرده است . معماري هنر افراشتن و اراستن بنا به توسط انسان است .
که سيما و منظر ان به سلامت رواني و دماغي انسان . نيرو و سرور ميبخشد . و بيشتر از آن که بر عملکرد و کاربري تاکيد کند . بر زيبايي شناسي و مفيد بودن و جنبه ها و ديدگاهها ي معنوي تاکيد دارد معماري با نظم و انتظامي مطمئن و خارج از هاويه و اشوب مربوط ميشود . داراي سازماني محکم و استوار است . داراي هندسه اي قوي است و مهم تر از همه معماري افرينشي است که زيبايي را به نمايش ميگذارد و از يکنواختي و کسالت اوري به دور است .
تعريف ديگري که در فرهنگ معماري امده است مربوط به ويترو ويوس معمار معروف رومي است که در طليعه ظهور مسيحيت معماري را چنين تعريف کرده است :
معماري از نظم . سازواره و ارايش و تناسبات و هماهنگي و تناسبات .قرينگي پسنديدگي و ايستگي و اقتصاد ناشي و نتيجه ميشود .
سر کريستورفر رن معمار بزرگ انگليسي در تعريف معماري گفته است :
معماري حاصل زيبايي استحکام و پايداري است و اسايش و اسودگي است ..
سر هنري وتن هم در تعريف معماري سخن ويترو ويوس را تکرار ميکند : يک ساختمان خوب سه شرط دارد محصولي در خور و سودمند باشد داراي استحکام و پايداري باشد و مسرت بخش باشد .
دايره المعارف معماري با استناد به تعاريف فوق و تاکيد بر اين نکته که طرح و ساختار معماري حاوي معني و مفهوم وسيع تري است که فراتر از جسم و کالبد معماري قرار دارد . و تعريف جامع زير را ارايه ميدهد .
معماري بايد علم و هنري تعريف شود که طراحي ساختمان را توام با کيفيت زيبايي . هندسي و عاطفي . نيروي معنوي و روحاني رضايتمندي انديشمندانه و پيچيديگي . سازه سالم و برنامه ريزي ساده و انواع مختلف ويژگي هاي هنري از قبيل دوام و ماندگاري مواد و مصالح مطبوع رنگ اميزي خوشايندو دلپذير و تزيينات و راستگي و پويايي و تناسبات خوب و مقياس قابل قبول و بسياري از تداعي هاي خاطره اميز و همبسنگي و پيوند با سنت هاي پيشين به همراه داشته باشد .
مقرارت اساسی فیزیکی برای طراحی جامعه بی مانع .
طراحی برای معلولین
هدف سازمان ملل . مشارکت و برابری کامل . دلالت بر آن دارد که بنا ها و فضاهای شهری باید طوری طراحی شود که گروههای خاصی از مردم به علت معلولیت هایشان از استفاده از ان ها محروم نباشند . برای دستیابی به فضاهای شهری خوب . تعدادی اصول راهنما شناخته شده است . مراجعه به این اصول در طراحی سبب میشود میزان سازگاری با محیط زیاد تر شود . این اصول را میتوان به طریق زیر جمع بندی کرد .
هر فردی باید به تمام مکان ها و بناهای عمومی دسترسی داشته باشد .
امکان راه یافتن به تمام بناهای عمومی باید وجود داشته باشد .
استفاده از تمام تسهیلات عمومی و مواهب محیطی باید میسر شود .
این اصول را میتوان در قالب 5 یا 6 اصول مقرارت تدوین کرد .
1. دسترسی . بنا ها و فضاهای شهری باید چنان طراحی شوند که همه مردم بتوانند به آن دسترسی یابند .
2. دستیابی : در بنا ها و فضاهای شهری تمهیدات به گونه ای فراهم آید که همه بتوانند تا حد امکان به بنا ها و مکان ها دست یدا کنند .
3. کاربری : بنا ها و فاضهای شهری باید طوری طراحی شوند که همه مردم از ان استفاده کنند و لذت ببرند .
4. جهت یابی : بنا ها و فضاهای شهری را باید طوری طراحی کرد جهت یابی ویافتن راه آسان باشد .
5. ایمنی : بنا ها و فضاهای شهری را باید طوری طراحی کرد که مردم بتوانند در رفت و آمد باشند . بدون اینکه زندگی و سلامتی انان به مخاطره بیفتد .
6. کار پذیری : محل کار اعم از اداره و کارگاه باید طوری طراحی گردد که به مشارکت و اجرای نقش معلولین امکان دهد .
مراجعه مداوم به این مقرارت اساسی در جریان طراحی موجب میشود که به مشارکت و اجرای نقش معلولین امکان دهد .
محیط خوبی که این خواسته ها را فراهم می سازد میتواند به روشهای مختلف حاصل شود . از جمله این روشها . رفع موانع فیزیکی عدم ایجاد تغییرات غیر ضروری در سطوح و پله ها تعبیه در های ورودی و در های دورن بنا با ابعاد مناسب . ایجاد فضای چرخشی مناسب . ایجاد فضای چرخشی کافی . و با طرحی ساده و طراحی دقیق است .
نوشته شده توسط پونه
آجر . د وست قدیم معماران
همانگونه که در بین النهرین خاک مناسب فن آجر سازی را گسترش داد . در ایران نیز فراوانی این خاک استفاده از آن را متداول کرد و موجب مهارت بسیار معماران ایرانی نیز در فن ساخت آجر و کاربرد آن شد ..
ویژگی فیزیکی و شیمیایی آجر از یک سو و تولید آسان و سازگاری آن با طبیعت این سرزمین از سوی دیگر زمینه را برای کاربرد فراوان ان در معماری ایران مهیا ساخت . هر چند نقش آجر در معماری امروز ایران به لحاظ تحول در شیوه های ساخت و ساز و احداث ساختمانهای بلند مرتبه . کم رنگ شده هیچ گاه فراموش نمی گردد و کم و بیش این ماده در ساخت نما استفاده میشود .
این پایبندی و استفاده مکرر از آجر در معماری ایران را باید اضافه بر مقاومت و پایداری آجر از ارزشهای زیبایی شناسی آن دانست به طوریکه پوشش آجر بر قامت بنا . آن را اصیل متین و بردبار و استوار نشان میدهد . رنگ اخرایی آجر به ویژه در زمینه آسمان آبی ایران زیبایی چشمگیری خلق میکند که کمتر میتوان مشابه آن را در سایر مصالح به کار رفته در ساختمان و به ویژه مصالح جدید دید . خشت و آجر از گدشته های بسیار دور مونسانی صبور برای مردمان این مرز و بوم هستند و خاطره روز های تلخ و شیرین را در خود دارند . کمتر کسی را میتوان سراغ داشت که از بوی عطر خشت در کوچه های باران خورده به وجد نیاید ...
چرا که هنوز چندان از خاطره روزهای تلخ و شیرین را در خود دارند . کمتر کسی را میتوان سراغ داشت که از بوی عطر خشت و آجر در کوچه های باران خورده به وجد نیاید . چرا که هنوز چندان از خاطره روز هایی که آجر فرش حیاط هر بعد الظهر تابستان آب پاشی میشد تا اهالی خانه را برای نوشیدن چای عصر گرد هم آورد .
دور نشده ایم هر چند صنعت آهن و شیشه ما را واداشته است تا بر این همسفر تاریخی مان بی مهری روا داریم هنوز میل طبیعیمان تکیه بر دیوار آجری است ..
شناسایی آجر مرغوب ..
اجر با منظور های مختلف در ساختمان مورد استفاده قرار میگیرد و به عنوان یک ماده پر کننده جرزها پوشش سقف یا کف تزیین نما و یا سطوح بام . از این رو آجر ها با کیفیت و ویژگی های متفاوت تهیه میشوند که برخی از درجه مرغوبیت زیادی برخوردارند و میتوانند فشار زیاد را تحمل کنند و باربر باشند . برخی دیگر به عنوان نماساز بنا کاربرد دارند و ویژگی های رنگی یا بافت سطحی در آنها از اهمین خاصی برخوردار است . آجر های مورد استفاده در قسمت هایی که فشار باربر آنها زیاد نیست تنها نقش پر کننده در بنا را دارند . بدیهی است که مصرف کننده با توجه به ویژگی های محل مصرف اقدام به تهیه آجر مورد نیاز میکند .
نوشته شده توسط پونه
مشکلات معماری اسلامی
متاسفانه به خاطر عدم اطلاعات کافی و لازم و همچنین وجود جنگهای پی در پی که مردم رنج کشیده کشور های اسلامی را در کام خود فرو برده . باز دید از محیط های زیبا و تاریخی این کشور ها سخت و بعضا غیر ممکن شده است.
این مشکل به طور جدی به ما یاد آوری میکند که در سرزمین وسیعی که ما بخشی از آن هستیم . و از ان تاثیر میگیریم . در حال حاظر تغییرات و تحولات عمیقی در حال روی دادن است . و به شکل الگوهای موازنه جهانی قدرت و ادامه تجزیه کشورها بعد از جنگ جهانی دوم و صف بندی های مذهبی بروز می یابد . در قسمت های مختلف جهان در شرایطی که مذاکرات تسهیلات هسته ای به بن بست رسیده است .
با نگرش به این دیدگاه کاملا مشهود است که الگوهای توسعه و مسیر پیشرفت صنعتی در کشورهای کم درامد و پرجمعیت با الگوهای توسعه صنعتی کشورهای غربی کاملا متفاوت است . لزوم توسعه در کشورهای اسلامی با یک زمینه اجتماعی وسیع به توسعه بخش های مدرن و جدید مستعمرات سابق و یا درگیر کردن و مشارکت عموم مردم در تجدید و بازار یابی پویا در جوامع وابسته است . که هم در حومه شهر جایی که مردم زندگی میکنند و هم در بخش های غیر رسمی مراکز شهری و پر ازدحام میتواند صورت پذیرد و باعث دستیابی به الگوهای مختلف توسعه فضایی . شکل گیری روستا ها . شهر ها جریان های رفت و امد و دسترسی شود . این نیاز ها و در خواست های مورد توافق بشری با وجود ارزشهای بالای انرژی . مشکلات جدید معماری وراه حل هایی را که ممکن است تاثیر بسیاری بر روی شکل . کیفیت و سبک تمدن اسلامی داشته باشد . مطرح میسازد .
کاملا واقفیم که میراث دار یک معماری اصیل و سنتی هستیم . که انعکاس دهنده لهجه ها و زبان های مختلف معمارانه . غنی و با شکوه تمدن اسلامی است و در عین حال به خوبی میدانیم . که تقلید بیش از این از شکل های معماری گذشته نمی تواند پاسخ مناسبی به نیاز ها و چالش های امروزی باشد . چرا که گسست های عمیق گذشته و حال ما این اجازه را نمی دهد . در حقیقت پس از برچیده شدن سلطه استعمار و تسلط خارجی که با هرج و مرج معماری تحمیلی بر سنت های جوامع ما همراه بوده است . درصدد بازیابی خود برامده ایم .
در تمام فرهنگ ها بعد از از رفع سلطه خارجی . بیگانگی از هویت فرهنگی خویش و با از دست دادن سبک و ذوقی که پس از استقلال نیز با آشوب سبک معماری مدرن کلان شهری تشدید میشود . این یکی از آن دلایلی است که توضیح میدهد چرا مادام که فرهنگ اسلامی جوهر اصیل و اعتبار خویش را باز پس نگیرد و در نتیجه اعتماد به نفس خود را باز نیابد . نمیتوانیم از میزاث بزرگی فرهنگی مان به شکلی خلاقانه الهام گرفته و سود بجوییم .
دلیل دومی که این ناتوانی را تبیین میکند . نوع و مقیاس ضرورت موقعیت های اجتماعی در بازشناسی فرهنگی است . که با هر آنچه که که در تاریخ تمدن اسلامی بوده . متفاوت است . چرا که معماری مدرن اسلامی بایستی در ابتدا بسیاری از مسایل اولیه و جدیدی را برای خود مطرح کند . لازم است در تعریف نیاز های معماری اندازه و کیفیت های مربوطه . احجام . قیمت گذاری ها . کیفیت ها و ظرفیت های حل مسایل در معماری مانند فقر جمعیت عدالت در جامعه . تجدید نظر شود همان طور که در عملکرد ها و نقش طراحی ها نیز باید این کار انجام گیرد و قبل از آنکه بتوانیم در رابطه با نیاز های حال و آینده . امکانات جدید را فراهم آوریم . باید آن را از میان معماری غنی گذشته کشف کنیم . به امید ان روز ..
نوشته شده توسط پونه
سیستم نظارت
یکی از عوامل کنترل صحیح یک پروژه در راستای بدست آوردن ایده های معماری طریقه نظارت آن پروژه میباشد ..
اصولا نظارت بر پروژه های کلان با بودجه دولتی به وسیله سیستم فنی که در ان مجموعه دولتی موجود میباشد .. انجام می پذیرد و همواره سعی میشود فاز سوم یک پروژه که از دستور کار مشاور و یا طراح حذف میگردد و طراح یا مشاور پروژه تنها نقشه های فاز اول و دوم را تهیه و در اختیار کار فرما قرار داده و پس از انتخاب پیمانکار از گردونه کنترل آن پروژه آن خارج میشود و چه بسا که در بسیار ی از طرح ها به دلیل تامین نبودن بودجه پروژه و یا تغییرات در راس یک کجموعه دولتی پس از مدت زمانی مدید در دستور اجرا قرار میگیرد .
مشاهده میشود که به دلیل گذشتن چند سال از ارائه فاز اول و دوم پروژه و مسکوت ماندن آن تیم طراحی به دلایل مختلف امکان نظارت بر آن پروزه را ندارد . و یا اینکه سیستم کار فرما تمایل به ادامه همکاری با طراح پروژه را نداشته بنابراین به دلیل وجود این قبیل مشکلات پس از شروع عملیات اجرایی در کارگاه به نام فاز سه کارگاهی تهیه و پس از تصویب به پیمانکار ابلاغ میشود . که در بیشتر موارد توجیه تغییرات اساسی در ایده پروژه و تسهیل و در امور اجرایی نامیده میشود . در نهایت ماحصل این تغییرات پروژه ای خواهد بود که هیچ شباهتی با طرح اولیه نداشته ولیکن نام طراح و یا مشاور را به همراه دارد .
در بیشتر ممالک جهت جلوگیری از این تغییرات زیر بنایی در اصول طراحی می بایست محفوظ بماند طراح یک پروژه خود ناظر عملیات اجرایی و نقشه های ارائه شده خویش میباشد . در بیشتر کارگاههای ساختمانی اصولا سیستم نظارت به عنوان یک عامل ممانعت از پیشرفت کار و کند نمودن عملیات اجرایی معرفی میشود . در صورتیکه نظار مقیم و عالیه جهت تسریع در امور اجرایی و پیدا کردن راهکار های اجرایی سریع و حل مامفهومات نقشه های ارائه شده در کنار پیمانکار قرار میگیرند ..
در طرف دیگر به عنوان یک سیستم که دارای تخصص لازم و کافی جهت ارائه ایده و شپش تهیه نقشه ها و نظارت بر آن میباشد . به عنوان امین کار فرما در یک کارگاه ساختمانی حضورش غیر قابل انکار بوده . تا بدین وسیله بتواند از ایده اولیه پروژه که به وسیله مشاور یا طراح تهیه شده و به عنوان ی سند در تاریخ معماری معاصر ایران ثبت خواهد شد .دفاع نماید و هیچگونه خدشه ای به طرح وارد نشود .
نوشته شده توسط پونه
طراحی و خلق فضای مجازی
با پیشرفت سریع فن آوری اطلاعات ( LT) و رخنه کردن ان در تمامی روابط زندگی بشر پیش بینی میگردد که در بیست سال آینده جهان در آستانه تحول موج چهارم قرار میگیرد موج چهارم را عصر مجازی نامیده اند . بی تردید معماری را نیز متحول خواهد کرد . اما این سوال مطرح است که معماری در عصر مجازی چگونه تعریف خواهد شد . و چگونه مجازی سازی مفاهیم معماری را تحت الشعاع قرار خواهد داد .
پیش بینی میشود در آینده نزدیک . فروشگاه و مراکز خرید و شرکت ها به مفهوم امروزی وجود نخواهد داشت و هر فرد برای خرید مایحتاج زندگی از طریق کامپیوتر وارد یک فروشگاه مجازی خواهد شد و خرید خود را انجام خواهد داد و سپس از طریق کامپیوتر پول ان را پرداخت خواهد کرد و با یک شرکت متشکل از یک ساختمان و تعدادی کارمند نخواهد بود . بلکه کارمندان هر شرکت در شرکت و از طریق شبکه به حل و فصل امور مربوط به شرکت خواهند پرداخت . لذا " cyber" که امروزه در زبان عامه اصطلاح آشنایی است به تمام و کمال همه ابعاد زندگی را در بر خواهد گرفت
اینترنت و ارتباط با آن کنش متقابلی را مطرح میسازد که عموما به ارتباطات راه دور مرتبط است و توسط رایانه انجام میشود افراد در این مناسبات پیام های رمز داری را برای مخاطبان خود میفرستند . معماری با تعاریف کلاسیک آن هویتش را مرهون مکان نمو آن است و از بستر شکل گیری اش برای ابراز هویتش سود میجوید اما حوزه دیجیتال از ویژگی محلی عاری است و ویژگی جهانی است . چندی پیش در کشور آمریکا مسابقه ای تحت عنوان خانه مجازی برگذار شده بود . که کمترین مصالح در این خانه استفاده شده بودند .
من فکر میکنم بارز ترین خصوصیتی که معماری مجازی دارد . همگانی بودن آن است . به این معنی که هر کس و در کجا و با هر مقام و هر موقعیتی میتواند آن را درک کند . متغیر بودن که ویژگی لاینفک معماری مجازی است به آن هویت سیال و کوچ مانند را میدهد . همان گونه که افراد و جوامع نیز در عرصه کامپیوتر و اینترنت خود واجد هویتی سیال هستند .
نوشته شده توسط پونه
آنچه روی داده است ....
انقلاب صنعتی را میتوان به درستی نقطه تمایز دنیای قدیم و جدید بر شمرد مرزی که قلمرو عصر کهن از عصر نو را تعیین میکند و خود سبب تعریف این دو محدوده زمانی متمایز میگردد . به همین دلیل است که بررسی آن یک ضرورت به شمار می آید . به ویزه زمانی که موردی چون نور - موضوعی متحول شده در دو سوی مرز کهن و جدید - در نظر است . این تحول اگرچه در اروپا آغار گردید اما جهان شمولی آن به گونه ای بوده است که بررسی تحول اصلی > نکات مبهم همه جایی ان را شاید با کمی تاخیر بسته به سرعت تاثیر پذیری از آن که در سایر نقاز نیز از جمله ایران کمابیش تجربه شده است .
انقلاب صنعتی که پیامد سیر تحول تکنولوژی را در بر داشت خود حاصل اندیشه بود که مستقیما بر دگرگونی اصول باور بشر تکیه دارد . در بررسی تاثیر این دگرگونی میتوان اذعان داشت که یک روند دو سویه از دو موج بر آمده رخ مینماید . از یک سو دگرگونی در اندیشه آنجاکه صنعت به خدمت میآید > دگگونی در تعریف فضا و خلق آن را سبب میگردد و از سوی دیگر دگرگونی در صنعت و پیروی از آن در دگرگون شدن فضای معماری که خود حاصل اندیشه ای تحول یافته است اندیشه ای از نوع جدید را در معماری به ارمغان میآورد و اینگونه است مه معماری ابزار بروز تولیدات و ابداعات تکنولوی پیشروی میگردد .
موج اول :
صنعت به خدمت میآید
دگرگونی در اندیشه ------------- دگرگونی در معماری
موج دوم :
تکنولوژی نو میردانی مخلص می یابد .
دگرگونی در صنعت ------------ دگرگونی در اندیشه از نوع جدید
این دو موج است که رابطه ای متقابل میان اندیشه و فن آوری را در عصر نو پدید میآورد و بی تردید میتوان گفت که در نتیجه این کنش و واکنشهای پی در پی است که معماری نو متاثر از آن ها ویژگی های خاص خود را می یابد و تعریف میشود .
با انکه تحول در صنعت زاییده اندیهش در گامهای نخست بود اما پس از فروکش این موج افسار گریخت و این مولود خود والد آثاری اندیشه ساز اما نو بیگانه با گذشته گردید و موج دومی را ظاهر ساخت که اگرچه به گمان برخی اندیشه ساز نبود اما میتوان ادعا نمود که در گمان ها و تفکراتی تنو و یا صورتی نو از همان اصول اندیشه های اولیه والد . موثر شد .
در موج نخست اندیشه موثر در کالبد اندیشه نو میباشد که گذشته را رد میکند . فن اوری نو را به خدمت میگیرد تا انچه می أآفرید چیزی باشد که در گذشته نوبده است . در موج دوم تکنولوژی جدید و قابلیت هایص نعت نو با توجه به کاربردی که در معماری میابند . شیفتگی را پدید میآورند که بدون توجه به اصول اندیشه و مفاهیم شروع به خلق معماری و نه معماری بلکه ساختمان سازی میکند . این ساختمان سازی بدلیل خودباختگی در برابر تولیدات و ابداعات تکنولوژی نو اندیشه سای میکند در دو حالت عمده مفاهیم ابزار پیشین نادیده انگاشته شده و عناصر کالبدی و غیر کالبدی معماری در خدمت اندیشه های نو امکانات و ابداعات قرار گرفته و به عبارت دیگر مبانی وجودی خود را از دست میدهند . به نظر میرسد نور یکی از این موراد باشد در این میان فرصتی نیز برای اندیشیدن پیرامون اعتدال گرایی بازگشت به اصل و نوگرایی با زیمنه های تاریخی که نقایص هر دو سوی رابطه میان اندیشه و تکنولوژی زا برطرف مینومود پیدا گردید .
این گرایش که میتوان آنرا موج سوم نامید نه تفکرات والد انقلاب صنعتی را که نفی کامل گذشته را در سر میپروراند و تکنولوژی را اسباب نقص گذشته میدانست کاملا پذیرا بود و نه همترازی بیان معمارانه با بیان تکنولوژی که خود مشغول به اندیشه سازی شده بود و به عنوان اصل میپذیرفت . بلکه به عوان هدف تولید محصولی ناشی از تفکر نو و اصلاح شده بلا تجربیات رخ داده را در سر میپرواند و امکاناتی نو از طریق تحول صنعت را طالب بود . وجود نقایص در هر دو موج پی نیاز پیدایی موج سوم میوشند . در این گرایش مفاهیمی طرد . مفاهیمی خلاق و مفاهیمی با توجه به اندیشه گذشته تاثیرات سوء فقدان انها تمام شده اند .
اگرچه اولین بارتاب های اصلاحی همراه با موج سوم آغاز گزدید اما موج دلباختگی در برابر فن آوری نو و قابلیت های آن همچنان در میان برخی صاحبان اندیشه چونان پایگاهی دارد که این بازتاب ها را هنوز به باور تبدیل ننموده است . به بیان دیگر موج سوم نیاز مند اندیشه ای غالب است . تا بتواند منشاء اثر شود . امروزه تنها با پیایان بخشی از دوران خود به خود شدن ددر قبال صنعت لاست که میتوان به مدد صنعت به منزل گاه آرمانی موج سوم دست یافت . اما به نظر میآید زمان انطباق بشر در صنعت نو و قابلیت هایش و نیز پایان خود باختگی او در برابر آن هنوز به طور کامل فرا نرسیده است . خوشا آنان که پس از رویارویی با تجربیات خود بیشتر از ما به موج سوم پیوسته اند . و افسوس که ما از تجربیات رخ داده برای دیگران > که خود معنای باور به همراه " زمان بودن " است . همچنان غافلیم !! .
نوشته شده توسط پونه
سازه نو – حضور نو – سازه كهن –
حضور كهن- حضور توامان تاريكي و نور
آزاد شدن ديوار ها از قيد سازه كهن و نيز روشهاي انتقال نيرو و طراحي سازه هاي جديد باعث گرديد تا نور آزادانه و فارظ از محدوديت هاي سازه اي پيشين بتواند به درون فضاي معماري جديد راه يابد
با نگاهي صرفا ساختاري بدون ارزش گذاري بر باور ها اين آزادي دليل به آن است كه بناهاي نو را اينچنين آزاد در قبال پذيرش نور جلوه ميدهد
و آن محدوديت است كه حضور توامان نور و تاريكي را در بر دارد .
به اين ترتيب با پرداختن به موضوع سازه نو بيش از پيش با حضور نور و در رابطه با سازه قديم بيش از هر چيز با همجواري اين دو روبرو هستيم . به همين سبب ميتوان ذات وجودي سازه نو و ماهيت سازه كهن را بيشترين راهكار براي حضور نور در جوار تاريكي بيان ميكند . گويي در معماري نو عدم حضور نور در برابر نور قراموش شده است .
روحيه روشنگراي حاكم چنان قصد براندازي ظلمت را در سر ميپر وراند كه هرگونه از نا- حضوري نور را ضد ارزشي در برابر تاريكي كه مترادف با ظلمت قلمداد شده است . تلقي ميكند .
اگر در گذشته نياز به قضايي با روشنايي ويژه به ميزان فراتر از توان سازه كهن و امكانات آن روز يك امر ناشدني به شمار مي آمد . امروز محدوديتي اينچنين بر سر معماران وجود ندارد و هرگز نميتوان محدوديت حضور تاريكي را عنوان كرد بلكه ميتوان از فقدان ان به جاي محدوديت ياد كرد .
تادائو آندو ميگويد :
" در دوره مدرن معماري داراي پنجره هاي آزاد از محدوديت سازه ميگردد كه اجازه ساخت در هر ابعادي را به گونه اي پيدا ميكند اما به جاي نتيجه اي در آزادي نور در معماري جان بخش و حيات بخشي به گونه اي غير موثر پراكنده شده و از دست رفته است
معماري مدرن جهان فراتر از حد شفاف را توليد كرده است جهاني كه از نور همگن . روشن براي منع هر امر ديگري و فاقد تاريكي . اين دنياي نور به معناي مرگ فضاست . به همان قطعيت تاريكي مطلق . "
نوشته شده توسط پونه
فضای خالی در شهر سازی ...
تفاوت بين فضاي داخلي كه همان معماري است و فضاي خارجي كه همان فضاي شهري است در الهام بخشيدن به قلمرو آموزش سودمند نهفته است . اما چنين تفاوتي ار نميتوان به شكلي قاطع و سريع بدست اورد . موقعيت يك ميدان يا خيابان باري ساختماني كه در مقابل ان ها قرار دارد . فضايي است خارجي در حالي كه چنين فضايي براي شهر نوعي فضاي داخلي به حساب ميآيد .
در شهر ساختمانها به گونه اي تقسيم گننده عمل مي كنند . چرا كه در واقع حكم ديوارهاي ظريفي را براي مقعر هاي سيال دارند . اينها همچون ديوار ها و اثاثي هستند كه فضاي معماري را تقسيم بندي ميكنند . براي خصوصيت بخشيدن به يك ميدان گاهي . كوچه و يا محله . به همان شيوه اي عمل ميكند كه در مورد سالن اتاق و يا حياط رقتار ميكند . از سرپناههاي اوليه ماقبل تاريخ گرفته تا آسمان خراشها . در سيستم هاي طراحي . غيرصوري شبكه اي و شطرنجي و يا شعاعي و متقارن و همزمان در معماري و شهرسازي به كار گرفته ميشود .
بعضي شهر را به يك خانه بزرگ تفسير ميكنند . اتاق نشييمن را هم تراز با قلب شهر در نظر ميگيرند . محلي كه نقطه گرهي ارتباط اجتماعي فعال و محل تجهيزات تفريحي و سرگرم كننده است . اتاق كار را با مدرسه و مراكز دانشگاهي مقايسه ميكنند .
بعد ها معماران مدرن به جای اینکه خانه را به مکعب های ریز تر تقسیم بندی کنند سعی در ایجاد نوعی یکپارچگی داشتند . ا زاین رهگذر امروز بر این است که فضای واحدی با کارکرد های متفارت ایجاد شود .
در شهر سازی نیر چنین است . اکنون جدایی بین شهر و روستا موضوعی حل شده است .
شهر سازی موضوع مهمی درزندگی آدم ها دارد . فضا اساس ارگانیستی هر شهر به شمار می/اید و مطلبی است مسلم و روشن . اما مردم نمیتواننند شهر را بشناسند . زیرا از دیدن خلاء ها عاجزند . میتوان در این باره شرط بست که داگر از هر صد نفری که هر روزه از میدان آزادی تهران رد میشوند سوال کنیم که این میدان چه شکلی است و سبزه های آن در شکل خود به چه فرمی است . مردم نمیتوانند به این پرسش جواب دهند . معرفی فضا در شهر سازی بسیار پیچیده تر از معماری است . زیرا مردم نمیتوانند خلاء را در شهر احساس کنند و بفهمند .
دقیقا به همین خاطر است که کار های زیادی برای معرفی فضای شهری در برابر ما قرار دارد که باید آن را انجام دهیم لازم است ابزار ارتباطی تازه ای آفرید و آنهایی که در اختای رهستند . همزمان با آن کامل کرد . هدف از این کار تاکید بر خلاء ها و مواد استفاده اجتماعی آن هاست .
نوشته شده توسط پونه
برگ ضابطه ... قانوني كه .....
ضابطه احداث در پلاك سند عادي فرعي از .... اصلي .... بخش ... قطعه .... بلوك .... به مساحت 360 متر مربع به شرح زير ميباشد .
در كاربري صنعتي كارگاهي :
حدا اكثر پيش آمدگي 75 درصد
حداكثر زير بنا در طبقه همكف 75 درصد
حداكثر زير بنا در پيلوت ..... درصد
حداكثر زير بنا در زير زمين 40 درصد مساحت زمين
حداكثر زير بنا در طبقه اول 75 درصد مساحت زمين
حداكثر سطح كل زير بنا در طبقات 150 درصد مساحت زمين .
حداكثر ارتفاع ساختمان 9 متر
مساحت در صورت مورد نياز پاركينگ در هر واحد مسكوني 25 يا 20 متر مربع .
......
جملات بالا قسمتي از متن اصلي يك برگ ضابطه در يكي از شهرهاي كشورمان است كه مطمئنا به آن عمل نمي شود . و با دادن جريمه . مثلا به جاي ساخت از سمت شمال زيمن از سمت جنوب آن ميسازند ... !!!
نتيجه : براي هر زميني جريمه به شهر داري همان منطقه و ساخت هر ساختماني با هر تراكم دلخواه و هر ارتفاعي كه مهندسين مشاور و كارفرما تشخيص ميدهند .
اين چه نظامي است كه نظام مهندسي كشور و نظام شهر داري آن با آن مطابقت ندارند و عملا در مراكز مشاوره دو نقشه ارائه ميشود . يكي براي گرفتن پروانه و دادن ان به شهر داردي و طي كردن مراحل اداري .
و دوم نقشه اي بسيار زيبا و اصولي براي ساخت اينده و پرداخت جريمه ها .
اگر اشكال از قانون ضابطه است ... چرا ان را وضع ميكنيم و اگر اشكال از ماست چرا برطرفش نميكنيم . ... !!!
بعد از انقلاب، معماري را اين مراكز زير پوشش گرفته اند يعني سازمان برنامه، وزارت مسکن و شهرداري ..آنها موازي با هم کار مي کنند و ارتباط چنداني با هم ندارند و هيچ هماهنگي هم بين آنها موجود نيست و هر کدام راه خود را مي روند.
علاوه بر اين ضوابط کيفي هم وجود ندارد، کارها در دست مهندسين مشاور عمده است و جوانان تحصيل کرده خوش فکر قادر به ابراز وجود نيستند و نمي توانند کار کنند.
در مورد عدم رعايت اصول شهرسازي ...... مثلا شهرداري تهران از زمان کرباسچي که خودکفايي خود را اعلام کرد، شروع کرد به فروش مجوز تراکم و مجوز ارتفاع.
آنها در مقابل پول هاي هنگفتي که مي گرفتند مجوز صادر مي کردند و سرمايه داران در نقاط مختلف شهر شروع به برج سازي کردند و تهران امروز را مي بينيد و يا بسياري از شهرهاي ديگر مثل شيراز و يا شهر جديدي که در کنار يزد ساخته شده است، شهرهايي هستند که هيچ نوع هويت و هيچ نوع ارزش کيفي ندارند و فقط نشانه هاي سوداگري اند
در ايران امروز کنترل کيفي ساختمان وجود ندارد، زيبا شناسي اصلا مورد توجه نيست، به معماري با توجه و در ارتباط با بافت شهري نگاه نمي شود، و فساد و رشوه خواري از يک طرف و اعمال نفوذ صاحبان قدرت از طرف ديگر، کار را براي دريافت هر نوع پروانه ساختمان آسان کرده است ......
بياييد كمي مسوولين محترم به جاي اين همه هر ج و مرج و زشت كردن سيماي شهرمان . به اين بينديشيم . كه كمي و فقط كمي درست عمل كنيم . مراحل اداري طي كردن و بعد كار خود را انجام دادن . يعني چه ؟؟!!! . كسي اين را ميتواند براي من معنا كند ... ؟؟!!
نوشته شده توسط پونه
مبانی نظری فرد و مبانی طراحی معماری
مباني طراحي معماري
در اين بحث ميخواهم مباني نظري انسان ومباني نظري معماري و مباني طراحي پروژه را به طور كامل توضيح دهم البته قصد من اين نيست كه بگويم كدام يك از مباني نظري ها درست هستند و كدام يكي از آنها غلط هستند ، و با كدام يكي از آنها ميتوان به راه حل درستي رسيد و با كدام يكي از آنها ميتوان به بيشترين موفقيت دست يافت .
در اينجا قصد ندارم به مباني نظري خاصي اشاره كنم و يا فقط يك شاخه از آنها الگو قرار دهم و براي شما عزيزان توضيح دهم و يك مباني نظري تحميلي را به شما ارائه دهم ، چون هميشه عقيده دارم و خواهم داشت كه به اندازه تعداد افرادي كه در اين كره خاكي وجود دارد ، ميتوان مباني نظري پيدا كرد و مسلماً مباني طراحي خاص خودشان را نيز خواهند داشت حال اين مباني طراحي ممكن است مثلاً در معماري ظهور پيدا كند .
در اين سمينار من قصد دارم يكي از روشهايي كه ميتوان فهميد كه مباني نظري انسان چيست ، را با هم صحبت كنيم باز هم تاكيد مي كنم در اينجا صحبت از روش پيدا كردن مباني نظري است نه خود آن.
انسان از بدو تولد خودش با چيزهايي مواجه ميشود ، با اطلاعات تازه اي مواجه مي شود، با آنها درگير ميشود ،آنها را فراميگيرد ، با آنها مقابله ميكند ، خيلي از اين چيزها براي او موضوع تازه اي است ، مثلا زمان كودكي او بيشتر با اطلاعات تازه روبرو است تا اينكه فرصت پيدا كند عكس العملهاي مناسبي براي او پيدا كند، و شايد عكس العملهاي خيلي و راحت و ساده كه نياز زندگي بشري است. هرچه سن بيشتر ميشود اطلاعات تازه تري و بيشتري به مخزن ذهن ما واردشده و در آن ذخيره ميشود . مثلا در زمان كودكي ما بيشتر كنجكاوي مان در مورد صحبت كردن ديگران و يا انواع صداهاي جديد اشياء جديد و اشخاص جديد است ، اما در سن نوجواني مثلا متوجه مي شويم كه اخلاق انسانها با هم متفاوت است و هركس شيوه حرف زدن و راه رفتن و خنديدن و عصباني شدن و چگونگي برخورد كردن با وقايع ، خاص خودش را دارد . يعني سطح اطلاعات بالا ميرود .
در دوران كودكي اگر با اطلاعات بيشتري مواجه هستيم دليل آن تازه اي بسياري از موضوعات براي ما است ( منظور از صحبتم اين است كه در دوران كودكي يك كودك ممكن است به يك ساعتي كه براي او خريداري ميشود و اين ساعت عقربه هاي بسيار بزرگي داشته و كودك عقربه هاي آن را ميبيند بسيار برايش اين موضوع جالب بوده و اظهار تعجب بسياري نمايد اما در دوران بزرگسالي كسي از حركت عقربه ساعت خيلي لذت و اظهار تعجب نمي نمايد اما اگر به او بگويي كه مثلاً ماوسي در ژاپن اختراع شده كه ديگر نه احتياج به ماوس دارد و نه صفحه زيرش ، بلكه كافيست انگشت خود را در روبروي مانيتور حركت داده و آيتمي را كه مي خواهد برايش مشخص كند ، بسيار از اين موضوع تعجب خواهد كرد .
منظور من از اين صحبتها اين است كه سطح اطلاعات به مرور در حال پيشرفت است از عقربه ساعت گرفته تا فلان برنامه كامپيوتر ، از رفتار ساده آدمها گرفته تا رفتارها و قدرت فوق العاده آنها در زماني كه آنها هيپنوتيزم ميشوند از مشكلات پيش پا افتاده تا مشكلاتي مثل رفتن به دانشگاه ، ازدواج ، بدست آوردن درآمد ، از دعا كردن ساده گرفته تا اعتقاد عميق و قلبي داشتن به يك چيز و آن را از نظر ذهني رها كردن و به آن رسيدن . از كنجكاوي هاي ابتدايي تا تمركز كردن در يك چيز و يافتن جواب آن. از عكس العملهاي ساده مثل تشنگي و در مقابل آن آب خوردن تا عكس العملهاي بسيار پيچيده .
اينها مطالب بسياري است كه اگر بخواهيم از آنها بنويسيم ناگهان متوجه ميشوي كه سر از ناكجا آباد در آورده اي ، اما اگر نيك بنگري تمامي اينها تمامي اتفاقاتي كه هر روز مي افتد ، تمامي مسايلي كه چه تو باشي و چه نباشي در اين دنيا و اين كهكشان مي افتد و بدون من و تو هم به راه خود همچنان با سرعت پيش مي رود . اما اگر باز هم خوب نگاه كني مي بيني كه من فقط سطح تمام اين قضايا را براي تو گقته ام ، اگر باز هم خوب كندو كاو كني ميبيني كه اين كنجكاوي ها با دوران كودكي هيچ گونه تغييري نكرده اند ، فقط مدلشان كمي بالاتر شده است و اما چگونگي برخورد با آن مسايل يكي است . باز هم دقت كني متوجه ميشوي كه اينها فقط سطح قضيه است پس عمق اين قضيه كجاست .
بگذار از يك ديد ديگر از دوران كودكي صحبت كنم. در دوران كودكي ذهن من سرشار از اطلاعات ميشود ، اينها به مرور در ذهن من قرار مي گيرند حال در حدود سن 15-17 يا بيشتر وكمتر كه اين به خود هر انساني بستگي داشته و قانون خاصي ندارد (يعني ممكن است براي يك نفر اين اتفاق در سن 10 سالگي بيفتد و در ديگري در سن 70 سالگي و براي يك نفر اصلاً اين اتفاق نيفتد ) اگر بتواني كمي از اين ذهن خود استفاده كني، يعني مواظب اطلاعاتي كه وارد ذهن تو ميشود باشي ، دوباره توضيح ميدهم يعني دقت كني كه چه چيزهايي را دوست داري و چرا دوست داري آيا اينها عوامل دروني هستند يا بيروني . واكنش تو در مقابل مشكلات و وقايع چگونه است؟ تا چه حد ميتواني آنها را قبول كني ؟ مثلا زماني كه تو عصباني ميشوي درجه عصباني بودن تو چقدر است؟ و يا به اصطلاح ظرفيت تو چقدراست؟ چگونه تمركز مي كني ؟ و يا چگونه افرادي را دوست ميداري ؟چرا آنها را دوست ميداري ؟براي چه انسانها به همديگر كمك ميكنند ؟چرا آنها خدا را ميپرستند ؟آيا آنها به او نياز دارند يا خير براي دليل ديگري اين كار را ميكنند چرا انسانها حس مهرباني برتري جويي محبت را دارند ولي باز هم كار هاي خلاف زيادي انجام ميدهند ؟ از چه وقايعي ميترسي؟ و چرا آيا اين جنبه دروني دارد يا خير؟اصلا اين جهان براي چيست و جايگاه من كجاست ؟
، اين سوالهاي زيادي كه در ذهن تو در اين حدود سني اتفاق مي افتد احتياج به جوابهاي بسيار زيادي دارد حال تو چه آدمي هستي اگر از آن دسته آدمهايي هستي كه اصلا به اين اتفاقاتي كه در اطراف تومي افتد توجهي نداشته و خيلي سرسري به زندگي نگاه ميكند و تمام وقايع را سطحي رد ميكند ميتواند همين جا از بحث ما خارج شده و برود .
صحبت من با آن آدمهايي است كه به اين سوالها حتي ،پيش پا افتاده ترين آنها پاسخ دهد مهم اين نيست كه چقدر ميتواني پاسخ دهي مهم اين است كه بتواني آن را تقويت كني وقتي كه شروع مي كني متوجه ميشوي كه ،كمي كار سختي است كه بخواهي به ريز ترين اتفاقات از راه رفتن، صحبت كردن، واكنش دادن ،وخيلي از چيز هاي ديگر پاسخ دهي. در اول كار ممكن است فقط 5 دقيقه بتواني اين كار را انجام دهي ولي اگر ذهن فعالي داشته باشي و بخواهي ،اين زمان ميتواند بيشتر شود ،بعد ها متوجه ميشوي كه اطلاعات زيادي وارد ذهن تو شده است كه بعضي از آنها را خيلي سريع توانسته اي پاسخ دهي و بعضي از آنها براي تو پاسخ دادشان ممكن نيست ، اين، يعني كم بودن اطلاعات، يعني ذهن تو ميتواند خيلي از چيزها را درك كند قوه تجزيه تحليل بالايي را پيدا كرده ،اما نتوانسته به آنها پاسخ خوبي بدهد چون اطلاعات آن بسيار كم است و اگر تو اين اطلاعات را (مثل تجربه و مطالعه بسيار زياد و باز هم دقت بسيار بيش ازحد از محيط پيرامون خودت ) بدست نياوري در اين مرحله از كارمتوقف مي شوي .
باز هم مي گويم كه اگر كسي ،آدم تنبلي است و نميخواهد اطلاعات را وارد ذهن خود كند و فقط ميخواهد فكر كند و همين . اين ذهني كه به آن چيز تازه اي نرسد، تبديل به يك مرداب ميشودو به نظر من بايد از اين قسمت جلسه را ترك كند ، مگر اينكه تغييري در خود بوجود بياورد .
صحبت من با كساني است كه فكر مي كنند و به ذهن خود دايم چيزهاي زيادي را وارد مي كنند . بعد و كم كم متوجه چيزهايي ميشوند . متوجه مي شوند كه كل تمام چيزهايي كه هر روز با آن مواجه ميشوند و به آن پاسخ ميدهند و در نهانخانه ذهنشان جاي ميدهند ، يعني آنها ديگر ذهن پژوهشگر دارند و كم كم از دوران شك بيرون آمده اند (من دوران شك را دوراني كه در آن هنوز در ذهن آدمي اطلاعات وارد ميشود و او تجزيه و تحليل ميكند اما اينها فقط ورود اطلاعات است و نميتوان گفت كه فلان آدم همچين مسيري دارد و حدود سن دوران شك را در توضيحات بالا گفته ام ) و بعد از آن به نتايج جالبي ميرسدكه ميتوان تمامي اطلاعات و تجزيه تحليلها را درسه چيز خلاصه كرد ………..
اول انسان
دوم محيط اطراف او
سوم برخوردي كه اين انسان و محيط اطرافش دارد
تا زماني انسان خود را نشناسد چطور ميتواند محيط اطرافش را بشناسد و تا زماني كه اين دو را به طور كامل نشناسد چطور ميتواند برخورد اين دو را به طور كامل بشناسد و آنها را تجزيه و تحليل كند اما در اينجا برگ برنده با شما است چون ذهن پژوهشگري داريد و ميتوانيد به تمامي سئوالات خود پاسخ دهيد .
اينجا است كه انسانها با هم متفاوت مي شوند هر كس خود را به نوعي ميشناسد حال چقدر كم يا زياد من به آن كاري ندارم مهم اين است كه اين ذهن پژوهشگر همواره بايد در ما وجود داشته باشد نه آنكه فقط از اين نعمت خدادادي مثلا در زمان پاسخ دادن به برگه امتحاني استفاده كنيم بلكه هميشه و در همه حال اين ذهن پژوهشگر ما بايد فعال باشد .
در اين موقعيت است كه از خود ميپرسيم آيا من خودم را و خصوصياتم را و علايقم را و خدايم را و هدفم را شناخته ام وآيا آن را دوست دارم و برايش تلاش ميكنم و آيا اين چيزهايي كه من از خود ميدانم ميتواند در تك تك وقايع زندگي روزمره ام كارساز باشد يااگر اين جواب منفي بود بدان كه راهت را اشتباه رفته اي (كه البته اين هم يك مباني نظري ميشود مثلاً يك راه اشتباه ) اما باز هم ميگويم اگر ذهن پژوهشگري داشته باشي آن ذهن ،اشتباه تو را اصلاح خواهد كرد ،حتي ممكن است در يك لحظه تمامي مباني نظري تو را تغيير دهد .
حال با اين اطلاعات ثبت شده ميتواني بگويي كه مباني نظري من اين است و مثلا در يكي از شاخه هاي اين مباني نظري عنوان ميكني و به آن اعتقاد داري و دايم او را در تمامي عمر خود تصحيح ميكني و به آن عمل ميكني،.. اين باشد كه من مردم را دست دارم چون (چرايش مهم است) آنها مثل من هستند و مخلوقات خدايند(قبلا مسئله خدا را براي خود حل كرده اي باز هم تاكيد ميكنم اينها ذهن پژوهشگر ميخواهد) و چون من خدا را دوست دارم پس چيزهايي كه او آفريده هم بسيار دوست مي دارم .
پس اين ميشود يكي از شاخه هاي مباني نظري تو و چون تو آنها را دوست داري پس براي آنها كار مي كني حال اين كار كردن درجه دارد و تو خود اين درجه را ميسازي و اصلاح ميكني و كم يا زيادش ميكي ، حال فرض كن كه تو دانشجوي رشته معماري هستي و ميخواهي يكي از اصول مباني نظري ات را در جريان زندگي ات اعمال كني يعني كمك كردن به مردم در قالب معماري .
اين ميشود يك اصل. ميشود يك جهت، كه در كار معماري به تو خط و روش حركت كردن در آن مسير را ميدهد .و من ميتوانم نام آن را بگذارم يكي از اين شاخه هاي مباني نطري معماري ات .
اما تو هنوز كاري عملي انجام نداده اي بگذار همين مباني نظري معماري بالا را برايت عملي كنم كاري كه يكي از معمارهاي مصري انجام داد منظورم حسن فتحي است او برطبق مباني نظري معماري مثلا دوست داشتن انسانها ، حال در چه تيپ و چه وضعي كه باشند برايش مهم نيست مهم خود انسان است ،اگر اين انسان در يك منطقه دور افتاده از قاهره در روستاي گورنا احتياج به مسكن داشته باشند ( با توجه به نداشتن آب و آلودگي بسيلر زياد و بيماري هاي زياد واگير دار ) مسلما او اگر انسان مسئوول نسبت به مباني نظري خود و نسبت به مباني نظري معماري (مسكن براي فقرا) باشد اين كار خواهد كرد ، يعني براي اهالي روستاي گورنا مسكن حداقل و با شرايط خاص خودشان تهيه نمايد و خلاقيتهايي كه در اين كار به انجام ميرساند مانند استفاده از اهالي خود روستا و استفاده از مصالح قديمي خود آن روستا .كه من نام اين كارها را مباني طراحي پروژه مسكن در روستاي گورنا ميدانم .
با اين صحبتها متوجه شديم كه اول مباني نظري انسان مهم است كه يكي از روشهاي پيدا كردن آن را در صحبتهاي قبل گفتيم و بعد و مباني نظري معماري و يا هر شاخه اي از رشته هاي ديگر مشخص ميشود و در آخر به صورت عملي در يك پروژه خاص ظهور ميكند كه ما نام آن را مباني طراحي پروژه ميناميم . ممكن است از يك مباني نظري معماري پاسخ هاي زيادي از يك مباني طراحي پروژه بوجود آيد .
اميدوارم كه بتواني مباني هاي خود را دريابي و براي آنها به طور عملي كاري انجام دهي .
. از دوستان خواهش ميكنم نظرشان را در مورد اينكه آيا اين مطالب درست هست يا خير. و يا چقدر با اين حرفها موافق هستند و يا نه . ... به ايميل من بنويسند... از شما متشكرم . بنويسند ....
نوشته شده توسط پونه .
طراحي موزه هنر
موزه پايگاه مستحكم آفرينش
فرهنگ و هويت مستقل ايران در سايه هنر
مظهر تقابل فرهنگي
پيوند ميان اطلاعات
احساس . اوهام . هيجان
موزه هنر بايد فرهنگ هاي گذشته را از زير سايه در آورند . به زمان حال روشني بخشند . جرقه هايي از نور را به آينده پيدا كنند .
خوب طراحي معماري هفت هم در دانشگاه تمام شد . با خودم گفتم شايد آپديت جديد ميتوانه اين موضوع باشه و نشان دادن بعضي از شاسي هاي من در اتمام كار . البته من حجم اين كار و اندازه آن خيلي كم كردم و به همين خاطر بسيار كيفيت كار بسيار كم شده است . پوزش من را بپذيريد .
طراحي موزه هنر در سايت كوهسنگي . در مشهد .
ايده : تاريخ . فرهنگ . ميراث
هماهنگي بصري طرح با بستر محيطي . استقرار موزه در دل خاك . انسجام احجام به گونه اي كه خود به عنوان بخشي از نمايش در آيند . انعطاف پذيري فضاي داخلي براي نمايش ادوار تاريخي . اسطوره گرايي . در بستر گذشته حال و آينده .
. يك سوال دارم . كسي درباره معلولين پايان نامه داشته است ؟ و اگر كسي را ميشناسيد به من خبر بديد ممنون ميشم . پايدار باشيد . پونه
باغ در شهر هاي ايراني ....
شهرهاي تاريخي ايران همواره پذيراي حضور باغ در اشكال گوناگون خود بودهاند ، نحوه حضور و ظهور باغ در شهر داراي ابعاد بسيار متفاوتي است و در هر كجا بسته به محيط ، اقليم و فرهنگ شكل خاصي را پذيرفته است. از آنجا كه گستره باغ ايراني تنها به تك باغها خلاصه نميشود و ميتوان ابعاد متفاوتي از حضور اين پديده در زندگي خصوصي و جمعي ايرانيان بر شمرد و از آنجا كه مقياس باغ ايراني از حياط كوچكترين خانهها تا مقياس شهر- پايتختهايي چون اصفهان عهد صفوي جلوه مينمايد ، از اين رو جايگاه باغ در شهر ايراني از اهميت خاصي برخوردار است.
شكل گيري شهرهاي تاريخي ايران و رشد و توسعه آنها ، با توجه ژرف به بحث باغ و باغ سازي چه در رابطه ساختاري ميان باغ و شهر و چه در استفاده از باغ و عناصر مهم باغ سازي در پيكره شهر صورت پذيرفته است. در اين راستا نه تنها باغها از موقعيت شهري تاثير پذيرفتهاند بلكه شهر و مجموعههاي شهري نيز تحت تاثير باغ يا مجموعه باغها قرارگرفته و حتي گاه استخوانبندي محورهاي اصلي شهر را شكل بخشيدهاند.
معماري و شهرسازي ايران جولانگاه حضور باغ به سبك و سياق خاص خود است و پديدآورنده الگوهاي بي نظير پيوند، درهم تنيدگي و يگانگي باغ ، معماري و شهر است . پيوندي كه تاثيرات ساختاري و شكلي را از يك سو، جنبههاي معنوي ، مفهومي و رواني را از سوي ديگر، و همچنين نيازهاي زيست محيطي و حياتي مردمان و زيستگاه آنان را پديد ميآورد. شناسايي تجارب طرح ريزي شهر ايراني در ارتباط با نحوه بهره گيري از باغ در ساختار شهر و فضاهاي شهري ميتواند نقش ارزندهاي را براي بازسازي ، مرمت و توسعه اين شهرها ايفا نمايد.
آنچه بسيار روشن است اين است كه بررسيها و مطالعات صورت پذيرفته در خصوص باغ و شهر بسيار اندك است ، و بيشتر به بررسيهاي موردي در اين خصوص پرداخته شده است . نظر به اهميت ويژه اين امر و به منظور تاكيد بر ضرورت انجام تحقيقات گسترده در اين خصوص ، بخش جداگانهاي براي اين منظور در اين سايت اختصاص يافته كه در پي آن است كه ضمن معرفي و ارائه تحقيقات و بررسيهاي صورت گرفته در اين خصوص، بحث هاي ويژه آن را نيز براي پژوهشگران رشتههاي مرتبط باز نمايد.
" طراحي در كنار ميدان امام ( نقش جهان ) در اصفهان "
دانشكده معماري اوكلاهما . ژاپن
طراحي يك هتل و مركز تجاري در بافت واقع در جبعه جنوب غربي ميدان نقش جهان به عنوان موضوع طراحي معماري براي دانشجويان سال پنجم در نظر گرفته شده است ...
از نكات جالب در روند آموزشي اين طرح درست كردن يك ماكت نسبتا دقيق و بزرگ به ابعاد تقريا 3*5 متر از ميدان نقش جهان است كه دانشجويان در طول ترم توسط آن به شناخت فضايي بهتري دست يافته اند و هر كدام از آن ها نيز ماكت نهايي خود را در محوطه مورد نظر در روي ماكت قرار دادند تا ارزشيابي نسبتا بهتري از كار خود بدست اوردند .
مفهوم طراحانه اي كه دانشجويان باري كار خود در نظر گرفته اند . غالبا ياد آور نكته اي است كه در توضيح برنامه به آن اشاره شده است : " قرار دادن فضايي جديد در كنار بافت قديم "
يك نكته بسيار جالب و قابل مشاهده در عموم طرح ها اين است كه دانشجويان فضاهايي را طراحي كرده اند كه غالبا قابل اجرا هستند . در حالي كه در بعضي از مراكز آموزشي معماري ايران به نظر ميرسد كه تمايل شديدي به انجام كارهاي فانتزي و غير قابل اجرا وجود دارد ...
با هم نمونه هاي كارهاي دانشجويان را نگاه ميكنيم ...
براي اطلاعات بيشتر به اينجا مراجعه كنيد :
http://129.15.93.21/arch/5595iran/final.html
http://arch.ou.edu/arch/5595iran/week92.html
نقد معماري ........
و ادامه آن .....
معماري بدوي :
در نواحي بدوي هر كسي قادر است تا خانه اش را بسازد و جوابگوي نياز هاي مردم . اقليم . بوسيله مهارت هاي صنعتي و مصالح در دسترس و چندين فرم مشخص صورت ميپذيرد . اين فرمها در مقاطع زماني طولاني و بدوت تغيير باقي ميمانند . حالت تجسم يافته مفاهيم مهم اجتماعي محسوب ميشوند و به آساني و توسط همگان فهميده ميشوند .
معماري بومي :
در معماري بومي . خانه ها توسط بنايان و بر اساس مدلهاي توسعه يافته و داراي معاني مشخص ساخته ميشود . اغلب اين مدلها بر اساس اوضاع اقتصادي و شرايط آب و هوايي ان ناحيه خاص شكل ميگيرند . بنابر اين معماري بومي يك معماري مورد قبول اجتماع و تصوير گر ايده آلهاي جامعه است . معماري بومي در شمايل قرن بيستمي خود آرزو دارد با هويت و نقش اجتماعي خود ارتباطات سنتي و شرايط بازار تطابق يابد .
معماري نمادين :
بر خلاف معماري بومي و بدوي . معماري نمادين قصد دارد تا تاثير گذار باشد و ارتباط عميقي با مفاهيم زيبايي شناسانه دارد . معماري نمادين علاوه بر تامين اهداف عملكردي خود بيانگر نئوريهاي انتزاعي و عناصر آرمان گرايانه است .بواسطه نياز تمامي آن ها به مفاهيم ارتباط مشترك . مدلهايي شبيه به مدلهاي معماري بدوي وبومي پديد آمده است . بعضي مدلها همچون معابد يوناني . اهرام مصر . كليساها و يا خانه هاي پالاديو از ارتباط مفهومي و تكنولوژي هاي مشتركي استفاده ميكنند . و معماري نمادين به مثابه موسيقي دربرگيرنده تركيب استادانه تضاد ميان قطعات مرتبط است .
فرهنگ و معنا :
مهم ترين نياز براي يك فرهنگ . توسعه و تكميل يك دنياي منظم است كه بر پايه اثرات متقابل و تضاد هاي پر معنا قرار گرفته است . ارتباط غير كلامي به منظور حذف موارد غير قابل بيان و درك توسط كلام مورد استفاده قرار ميگيرد . معماري به جنبه هايي از زندگي كه قادر به بيان و درك توسط كلام مورد استفاده قرار ميگيرد . معماري به جنبه هايي از زندگي كه قادر به بيان توسط كلمات نيستند . معنا ميبخشد . معماري هاي خاص ميتواند به بخشهاي مختلف اجتماع مانند كليسا و حكومت هويت بخشد . بيان نقش هنر ها ورزش يا تكنولوژي و موقعيت فرد در جامعه بستگي دارد .
برنامه و سايت :
معماري به سه سري از نيرو ها پاسخ ميگويد : نيرو هاي سايت . برنامه عملكردي و فرهنگ غالب . تكنولوژي مورد استفاده . تكنولوژي در دسترس از فرهنگ است
ادراك و هويت :
مردم به منظور درك محيط به يك تصوير واضح از پيرامون خود نياز دارند يكساني نحوه علامت گذاري راهها و نواحي در تمامي دنيا مبين اين مطلب است كويين لينچ سه عامل هويت زمينه فضايي و معني را عناصر تشكيل دهنده يك تصوير محيطي ميداند .
حركت :
در ميان اجزاي معماري حركت يك نيروي داراي متفاوت با ساير نيرو ها ست . استاديوم هاي ورزشي از يكسو بهترين ديد ممكن را براي تماشاگر و از سوي ديگر ورودي ها و خروجي هاي سريع . راحت و خالي از خطر را براي رفت و امد مهيا ميكند .
چشم انداز ها :
چشم انداز هاي يكسان نيروي مهمي را باري معمار فراهم مياسزند . او ميتواند با بهره برداري از حضور نيرو ها وشهر ها و ساختمانها را سازماندهي كند .
ساختار و هندسه :
ميتوان ساختار را به عنوان بخشي از سيستم بيان مفاهيم فرهنگي محسوب نمود يا وسيله اي كه قادر است احساساتي مانند پويايي يا ايستايي را در بنا ايجاد كند و بيان پوياي ساختار با به نمايش گذاردن نيرو هاي كششي و فشاري و با قرار گيري اجزاي ريتميك _ كه بخشي از هندسه بنا را شكل ميدهد _ امكان پذير ميگردد . هندسه عامل تركيب بندي معماري و ارتباط دهنده قسمت هاي مختلف ساختمان با يكيديگر است ...
نقد در معماري
اگر بخواهيم معماري را نقد كنيم.... شايد اين موارد بدرد ما بخورد .. با هم ميخونيم ..
نيرو ها :
هر يك از پديده هاي طبيعي و ساختمانها ميتوانند به صورت نيرو ديده ميشوند . اين نيرو ها از نظر شدت جاذبه و دافعه با يكديگر متفاوتند . به عنوان مثال يك كوه . يك تپه . يك جريان سريع رود و يك رودخانه پرپيچ و خم و با صلابت با يكديگر متفاوتند . معماري را ميتوان حاصل فعل و انفعال سه سري نيرو دانست : نيروهاي سايت . نيروي برنامه و نيروي فرهنگ غالب .
استعداد مكان
توجه به استعداد مكان به معناي توجه به روح آن مكان است . صفات لحظه اي و پايداري كه آن مكان را منحصر به فرد ميسازد . بهترين نمونه هاي اين روح را تسخير و به صورت كيفيت هاي ذاتي درون چشم انداز يا فرهنگ ارائه ميكنند .
طبيعت و هنر
جان برگر بيان ميكند كه هنر جواب سازمان يافته اي است كه به ديد اجمالي ما از طبيعت مرتبط است . وقتي پس از گذشتن زمستان و بهار و تابستان از راه ميرسد . اين تضاد است كه زيبا به نظر ميرسد . و احساسات مارا كنترل ميكند . هنر امكاني براي پايدار ساختن تجارب زيبايي شناسانه زود گذر است .
شعر
شعر را ميتوان در قالب مشخصي براي بيان تفكر يا احساسات به حساب آورد . يك توصيف شاعرانه خيالي و احساسي است و با نثر كه قصد روشن ساختن موضوع مشخصي دارد . متفاوت است . در معماري ابعاد شعر به صورت نظم دربرگيرنده زندگي و كارمعنا مي يابد . معماري تنها تاييد زندگي نيست . بلكه قصد غني ساختن ان را دارد .
معني در عمل
كولين ست جان ويلسون اصرار دارد كه معماري بايد عملكرد را به نماد بدل سازد . معماري بايد به يك مفهوم كار آمد درون فرهنگي بدل شود . و در راه تحقق اين هدف بكوشد . ساختمانها بايد علاوه بر براورده ساختن نياز هاي عملكردي خود داراي مفهوم باشند و به وضوح ارتباط برقرار سازند .
ماده و معنا
مصالح مورد استفاده در ساختمان ها مفاهيم روانشناسانه عميقي دارند . استفاده گسترده از سنگ در دوره هاي مختلف . حالت نمادين ساختمانهاي عمومي را افزايش داده است . سنگ به عنوان ماده طبيعي در درون چشم انداز جاي ميگيرد . آجر به بنا مقياس انساني ميدهد . و به واسطه ارازني و سهولت توليد از زمان تمدن بابل برياس اختن بناهاي عمومي و خانه ها مورد استفاده قرار گرفته بوده است . آجر بر خلاف بتن مسلح داراي رويه ناهموار و خشن . يك ماده دوست داشتني است . اين رفتار خشن در بهره گيري از فولاد و شيشه نيز وجود دارد . شيشه اينه اي و شيشه هاي رنگي در بعضي موارد احساس يك پوسته غير قابل نفوذ را القا ميكند كه شايد براي اهداف طراحي مناسب نباشد . شيشه نماد مهم قرن بيستم و معادلي براي سنگ در تمدنهاي قبلي به شمار ميايد .
بقيه موارد نقد را به مرور در اينجا خواهم نوشت ... . پونه
حمام در نسل سوم ...... حمام دو چهره ..!!
سيد محمود آيت اللهي موسوي متولد 1328در شهر كرمان كه از مهندسان معمار شناخته شده در كشور آلمان است . يكي از همين ايراني هايي است كه هيچ گاه نميتواند از وطن دل بكند . او سالها در برلين زندگي كرده و البته آدم موفق هم بوده است . رشته تحصيلي او معماري و شهر سازي است و تحصيلاتش را در كشور ايران , آلمان , و انگلستان به انجام رسانده است . مهندس موسوي با رخ دادن فاجعه ملي بم . پس از 27 سال به سرعت به ايران امده و داوطلبانه باري بازسازي شهر بم به مسوولان كشور مراجعه نموده است . طرح او براي توسعه شهر پتسدام در سال 97 به عنوان طرح برگزيده اعلام شد و مهندس موسوي به دنبال ان است كه بتواند اين طرح را براي بازسازي شهر بم نيز به كار گيرد . او مي گويد : حالا ميخواهم به ايران برگردم و از تمام تجربه ها و اندوخته هايم در كشور خودم استفاده كنم .
اولين اختراع به ثبت رسيده من . طراحي حمام دو چهره است . تا اوايل قرن بيستم . اروپايي ها در اتاق نشيمن حمام ميكردند . در بهترين حالت وان سياري بود كه به عنوان حمام در اتاق نشيم استفاده ميشد . در اوايل قرن بيستم وان از حمام جدا شد و بدين ترتيب نسل دوم حمام اغاز شد كه هنوز هم در اروپا رايج است .. طرح من را ميتوان نسل سوم حمام ناميد . اجزاي مهم آن عبارتند از : وان مدوري كه نيمي از آن در فضاي حمام و نيم ديگر آن در اتاق نشيمن است و با يك ديوار شيشه اي مات كه شكل نيم استوانه است و بين حمام و اتاق نشيمن حايل است . اين حايل به آساني قابل چرخش است . اگر روبه حمام قرار گيرد ما حوض آب يا فواره در گوشه اتاق نشيمن يا هال منزل داريم . كه ياد اور معماري سنتي ايران . در قالب نو است و اگر اين نيم استوانه شيشه اي سمت اتاق نشيمن يا هال قرار گيرد . وان گردي در حمام داريم كه كاملا سمت نشيمن مسدود و غير قابل رويت است ...
اين حوض عمل تهويه هوا را انجام ميدهد . غبار هوا را جذب ميكند . در اثر تبخير و باعث خنكي و چرخش هوا در تابستان ميشود . به جز الهام طرح حوض در وسط نشيمن از معماري سنتي ايران . تمام وسايل به كار رفته در اين طرح ساخت ايران و ايراني است .
به مرور با كارهاي مهندس موسوي بيشتر آشنا خواهيم شد ......
نوشته شده توسط پونه
هنر به مثابه نماد .....
سوزان . ك . لانگر زنجيره ميان هنر ها و احساسات انساني را تعقيب ميكند وتعريف خود از هنر را اينگونه ارائه ميدارد : هنر خلق فرمهاي نمادين از احساسات انساني است . او اهمين مرحله آفرينش هر چيز را به خاطر عمل خلاقانه آن در بوجود آوردن كار هنري ميداند . عملي كه براي توليد برخي چيز ها لازم نيست . بنا كردن ساختمان كاري فيزيكي است و با خلق يك كار معماري ارتباطي ندارد .
لانگر در بحث پيرامون فرمها معتقد است كه مفاهيم اهميت خود را دارا هستند . آنها اغلب فرمهايي داراي بيان استدلالي و مفهومي را بوجود مياورند . انها نشانه هايي براي بيان احساسات و آزادي و الگو هايي مشابه احساسات فكري هستند . عناصر نمادين داراي اهميت زيادي هستند . چون لانگر همواره هنررا يك نماد ميداند و در يك نماد هنري . حالت نمادين ساختار را ناديده ميگيرد . به خاطر اينكه از نظر او بيان دوباره ساختار . بيان يك ايده بيان شده است .
لانگر عقيده دارد كه به منظور يك كار هنري داراي زمينه نمادين . يك بعد عقلاني مورد نياز است .
كا رهنري از عناصر احساسي ساخته شده است ولي تمام عناصر احساسي اين كار را انجام نميدهند . انها بايد قادر باشند تا از اجتماع خود يك تركيب صحيح را بوجود آورند . . نماد هاي هنري ارتباط جهت دار و بي واسطه اي دارند . همچون نماد ها . يك كار هنري بايد قادر باشد تا تاثير بيواسطه اي از خود نشان دهد . بنابراين بايد به وضوح در يافت و فهميده شود . از اين رو هدف اصلي توليد فرمهاي انتزاعي . تحريم تمامي ارتباطات و استدلالهاي مبهم با گذشته و بي بهره ساختن فرمها از معاني خاص منتسب به آنها و باز كردن ديدگاه جديدي به سوي اين فرمهاست .......
يك توضيح كوچيك : اين روزها اگر كسي درباره موزه هنر در سايت هاي مختلف چيزي را پيدا كرد
ممنون ميشم به من خبر بده ... با تشكر فراوان
نوشته شده توسط پونه
مفهوم فضا .... آخرين قسمت
تعريف دقيق تري كه امروزه مي توان از معماري داشت،اين است كه فضاي داخلي آن چگونه منظور شده است.معماري خوب،معماري است كه داراي فضاي داخلي باشدوانسان را جذب كند.او را تربيت كند واو را به لحاظ معنوي رام كند.معماري بد،معماري است كه فضاي داخلي اش انسان را ناراحت كندو اورا گريزان سازد،اما مسئله مهم تري كه لازم است روشن شود،اين است كه آنچه فضا ندارد،معماري نيست.
با توجه به اين نكات،مي دانيم كه كتاب هاي تاريخ معماري پر از بحث هايي است كه هيچ گونه ارتباطي با معماري ندارد.صفحات زيادي به نماي بناها اختصاص داده شده است،اما اين ها در ابعاد وسيعيبه بحث هاي مجسمه سازي و پلاستيكي مربوط مي شوند ونه به معماري وفضا.
طراحي صحنه،معماري نقاشي شده يا نقشه كشي شده،معماري نيست.در حد شعري است كه هنوز به صورت نظام در نيامده و تنها به صورت خطوط كلي،روايت شده اند.بنابراين شعر نيست، بلكه در مرحله اي است كه به سمت شعر گرايش دارد.به بياني ديگر،تجربه فضايي به دست نمي آيد.
در اينجا امكان دارد سوء تفاهم خطرناكي رخ نمايد كه در اين صورت،نه تنها ارزش منطق قبلي از ميان برود،بلكه حتي تشريح فضاي معماري خنده آور جلوه گر شود.در نتيجه،چنين فراچنگ مي آيد:
1-تجربه فضايي در معماري،تنها در داخل يك بنا ممكن است در نظر گرفته شود.در اين صورت فضاي شهري ديگر عملاً وجود نخواهد داشت.
2-فضا،آغازو پايان معماري است.بنابراين،تعريف فضايي،در تعبير بنا به عنوان وسيله اي براي نقد وقضاوت هراثر معماري كافي است.
نكات باريك ياد شده، با ارائه مبحث زير دگرگون مي شود :
تجربه فضايي معماري در شهر تداوم مي يابد.در خيابان ها ودر ميدان ها،در كوچه هاو در پارك ها، در استاديوم هاي ورزشي،در حياط خانه ها،در هر جايي كه ساخته دست انسان خلاءها را محدود كرده ودر واقع فضا هاي بسته اي به وجود آورده است.اگر در داخل بنايي،فضا محدود به سطح باشد(كف،سقف وچهار ديوار) بدين مفهوم نيست كه خلاء بسته شده،در پنج سطح به جاي چهار سطح،فضا به شمار نمي آيد ، مانند يك حياط يا يك ميدان، اما آيا مي توان فضابزرگراه مستقيم الخط و يكنواختي دركيلومترها در دشتي غير مسكوني پيش رفته است ، در بيان به عنوان يك تجربه معماري به مفهوم يك فضا مطرح ساخت؟ آنچه در جهت ديد بوسيله پرده –چه از طريق ديوار سازي و از طريق كاشتن درخت و يا بوسيله عناصري كه فضاهاي معماري را متمايز ميكنند محدود شده باشد ، فضاهاي شهري محسوب ميشوند .
در نتيجه اگر معماري بتواند بقيه هنر ها را در خود داشته باشد . فضاي داخلي ، يعني فضايي كه ما را احاطه مي كند و ما را در بر ميگيرد .حركت را در داوري آغاز ميكند و «بله» يا «نه» را نسبت به هر گونه نگرش زيبايي شناسي در مورد معماري به وجود مي آورد .
البته بقيه مسائل هم مهم است يا بهتر است بگوييم ميتواند مهم باشد .به شرط اينكه تنها مفهوم فضايي آن مد نظر قرار گيرد .
زماني كه در تاريخ ، به نقد اين سلسله مراتب ارزشها توجه نشود ، اغتشاش بوجود مي آيد و بيسمتي در كنار معماري نمايان ميگردد .
اگر نيك بينديشيم ، فضا و خلاء ، عامل اساسي در مماري هستند و در اصل مسئله اي طبيعي به شمار مي رود .زيرافقط هنر نيست تنها تصويري از زندگي تاريخي يا از زندگي اي كه ما گذرانده ايم و يا ديگران گذرانده اند نيست ، بلكه پيش از هر چيز ديگر ، نوعي محيط است ،نوعي صحنه است ، جايي است كه زندگي ما در آن جريان مي يابد .
برگرفته از كتاب برو نو زوي .......... پايدار باشيد ... پونه
معنای واقعی فضا در معماری
شايد اگر دوست داشته باشيد فضا را بدانيد چيه .... ؟؟؟..... بايد ..... يك نگاهی به اين زير بندازيد .......
تا زماني كه نياموخته ايم جايگاه نظري آن را بفهميم و آن را به مثابه عنصري اساسي در نقد معماري به كار بريم،تاريخ معماري و بنابراين لذت بردن از معماري تنها به گونه اي مبهم وجود خواهد داشت .به طوري كه با همان زبان نقد نقاشي ومجسمه سازي كه بناها مورد نقد قرار مي گيرند،به مشاجره خواهيم پرداخت.ديگر اينكه به ستايش وتمجيد از بناهايي خواهيم نشست كه به طور انتزاعي تصور شده اند نه آن بناهايي كه به طور مشخص لمس شده اند.مطالعات وتحقيقات،تنها به چهارچوب اطلاعات متن شناختي محدود مي شوند. داده هاي اجتماعي،عملكردي، داده هاي ساختماني يعني آن مسائل فني، داده هاي حجمي وتزييني،يعني آن مسائلي كه مربوط به نقاشي ومجسمه سازي است،مسلماً بسيار لازم اند،اما در تشخيص ارزش هاي معماري،اگر زماني مايه وجوهره آن كه فضا است،فراموش شود كافي نيستند.تا زماني =كه به كلماتي چون «ضرباهنگ»،«مقياس»،«تعادل»،«توده»،مفهوم كاربردي =خاصي كه در آن حقيقت معماري يعني «فضا» قطعيت مي يابد،داده نشود،به كار بردن اين كلمات مبهم را ادامه خواهيم داد.بخش وسيع وبي تناسبي در نوشته هاي تاريخ معماري مدارس،به تاريخ اجتماعي وشايد هم به تاريخ روانشناسي (از طريق مطالعه در مورد شخصيت نويسندگان) اختصاص يافته است،اما در مورد معماري وجوهره فضايي آن چنين كاري صورت نگرفته است.
معماري چيست؟اكنون آنچه بيشتر اهميت دارد،اين است كه آنچه در معماري نيست،چيست؟آيا معمار تشخيص دقيق معماري،در زيبايي وزشتي بناست؟به بياني ديگر،آيااختلاف بين معماري وآنچه معماري نيست،بر اساس قضاوتي كاملاً زيبا شناختي صورت مي پذيرد؟ پس در اين صورت، فضا كه عامل اساسي در معماري به شمار مي رود، چيست؟ابعاد آن چه تعداد است؟اينها نخستبن پرسش هايي هستند كه در نقد معماري مطرح اند.
اكنون پاسخ را از آخرين آنها كه خاص تر است آغاز مي كنيم:
گفتيم كه چهار نماي خانه،كليسا ويا ساختماني عظيم وهر چقدر هم زيبا باشد،فقط جعبه اي است كه در داخل خود گوهر گرانبهاي معماري را محدود كرده است.ممكن است كه روي اين جعبه با ظرافت كار شده باشد،با مهارت كنده كاري شده وبا سليقه اي خلص حفره هايي جهت رخنه به داخل تعبيه شده باشدوبالاخره مي تواند شاهكاري باشد،اما به هر حال جعبه است.امروزه در آمريكا فن بسته بندي وجود دارد كه در مدارس صنعتي تحت عنوان طراحي-تجاري آموزش داده مي شود،اما هيچ گاه كسي به اين فكر نرسيده است كه ارزش جعبه را با محتواي داخل آن يكي بداند.در هر بنايي حاوي جعبه ساخته شده است،مظروف يا محتوا ،همان فضاي داخلي آن است،بسياري از اوقات وضعيت وموقعيت يكي،بستگي به ديگري دارد(به يك كليساي جامع (گوتيك)(57)در فرانسه توجه كنيدوهمين طور به بخش اعظم بناهاي واقعاًمدرن)اما اين قانون در گذشته استثناهاي زيادي داشته است.به ويژه درمعماري (باروك)بارها با مرور تاريخ ساختمان،به بناهايي برخورد كرده ايم كه بين ظرف ومحتواي آن اختلاف وجود داشته است.ميتوان با تحليلي سريع مشاهده كرد كه در موارد بسياري به جعبه ساخته شده بيشتر از طريق ديوارها توجه ميشود تا از طريق فضاي معماري آن. ببينيم جعبه ساخته شده با توجه به ديوارهايش در يك بنا داراي چند بعد است.آيا مي توان آن را با ابعاد فضاي موجودش،يعني با فضاي معماريش مقايسه كرد؟
پرسپكتيو يا ارائه بعد از طريق ترسيم،يعني ارتفاع،عمق وطول مي توانست هنرمندان قرن پانزدهم رابه اين باور برساند كه بالاخره ابعاد معماري وچگونگي ارائه آن را در اختيار گرفته اند..
آخرين دهه قرن گذشته زماني است كه ديگر عكاسي كار را آسان كرده است و گرفتن عكس در بين توده مردم رواج يافته است.به اين ترتيب،عكاسان جاي نقشه كشان را مي گيرندوبا يك بار فشار دادن دكمه دوربين عكاسي،عكس جاي پرسپكتيو را مي گيرد.اين چيزي است كه پژوهشگران شيفته معماري،سال ها براي ترسيم آن از رنسانس به بعدعرق ريختند،اما درست همان زماني كه به نظر مي رسيد بحث ها روشن شده است ومسئله به لحاظ فني به سرانجام رسيده است،فكر بشر به اين نتيجه رسيدكه علاوه بر سه بعد پرسپكتيودر اجسام، بعد چهارمي نيز وجود دارد. رخداد انقلاب كوبيسم، درست قبل از جنگ، اين گونه بود.
در مورد نشان دادن چهارمين بعد،بحث را بيش از حد لازم،به درازا نمي بريم. نقاش پارسي در سال 1912چنين منطقي را ارائه داد:
«من جسمي را مي بينم وآن را ارائه ميدهم،به طور مثال،جعبه يا ميزي را.اين جسم را از زاويه ايآستاره مي بينم واز همان زاويه ديد،آن را در سه بعد ترسيم مي كنم،اما اگر جسم را در بين دست هايم بچرخانم ويا خودم به دور ميز بچرخم،در هر قدم زاويه ديدم عوض مي شود وبراي ارائه جسم از هر زاويه ديد بايد پرسپكتيو جديدي را ارائه دهم.در حقيقت جسم در سه بعد پرسپكتيو خلاصه نمي شود.براي ارائه كامل جسم بايدبي نهايت پرسپكتيو از زاويه ديدهاي بيشمار ترسيم كنيم».
بنابراين،با تفيير مكرر زاويه ديد،علاوه بر سه بعد،بعد ديگري مطرح مي گردد.چنين بود كه زمان به مثابه(چهارمين بعد)غسل تعميد داده شد.آنان با روي هم قرار دادن تصاوير جسم از زاويه هاي متفاوت،آن مجموعه را در زمان واحد به تصوير كشيدند.
چنين به نظر مي رسد كه اين چهارمين بعد، جوابگوي ابعاد معماري است. ما مجسمه اي را بين دست هايمان مي چرخانيم تا آن را از تمامي جهات ببينيم يا در اطراف دسته اي از مجسمه مي چرخيم تاآن ها را از جهات مختلف از هر سمت و از فواصل گوناگون،بررسي كنيم.چنين بررسي در معماري بيانگر همان عامل زمان است.يعني در واقع در امور ساختماني وجود اين عامل اجتناب ناپذير است، از اولين كپر و اولين غاري كه انسان اوليه در آن زندگي مي كرد، گرفته تا خانه هايمان تا كليساو مدرسه واداره همچنين جايي كه در آن كار مي كنيم، هر اثر معماري براي اينكه درك گردد و در آن زندگي شود،زمان قدم هاي ما را طلب مي كند.يعني چهارمين بعد را. باز هم به نظر مي رسد كه مسئله حل شده باشد،اما بعدي كه در همه هنرها مشترك است نمي تواند شاخص هيچ يك از آن ها باشد. لذا فضاي معماري در چهار بعد پايان نمي پذيرد و بنابر اين اين عامل جديد يعني (زمان) در معماري و در نقاشي، دو معناي متفاوت دارد.در نقاشي،چهارمين بعد ،كيفيتي است در معرفي ودر ارائه جسم، يا در واقع عنصري است كه نقاش آن را از حقيقت جسم به منظور تصوير كردن آن بر روي صفحه انتخاب مي كند.در حالي كه نيازي به حضور شخص نظارهگر نيست.در مجسمه سازي نيز چنين است،(بوچوني)(69)كيفيتي از خود مجسمه است كه ما آن را نظاره مي كنيم وبايد به لحاظ رواني وبه لحاظ ديداري،آنرامجدداً لمس كنيم،اما معماري پديده اي است كاملاًمتفاوت ومشخص. در اينجا انسان است كه با حركت خود در داخل بنا به مطالعه مي پردازد وبه اصطلاح، چهارمين حركت را به وجود مي آوردو حقيقت تمام وكمال آن را به فضا مي بخشد.......
اين متن ادامه دارد .......... دوستدار شما :پونه
مفهوم فضا ...
مردم نسبت به نقاشي،موسيقي،مجسمه سازي وادبيات حساسند،اما نسبت به معماري هيچ گونه حساسيتي ندارند.
روزنامه ها ستون كاملي را به كتاب جديدي از(كوسلر)يا نمايشگاهي.
درباره آثار معماري برجسته و با ارزش،نه تنها هيچ تبليغ مناسبي انجام نمي گيرد ،حتي هيچ وسيله مؤثري هم وجود ندارد كه از احداث ساختمان هاي زشت جلوگيري كند.براي فيلم وادبيات سانسور وجود دارد،اما هيچ محدوديتي براي جلوگيري از شهرسازي ومعماري ناهنجار موجود نيست.در حالي كه شايد عواقب اين سهل انگاري،زيان بارتر ازانتشار رمان هاي غير اخلاقي كه به مسائل جنسي مي پردازند باشد.
اكنون بايد ديد ضعف مشخص تاريخ معماري كه درجريان بحث هاي تاريخ هنر فراوان مطرح شده است چيست؟ بناها به مشابه مجسمه يا نقاشي داوري مي شوند.يعني به صورت خارجي وسطحي،مانند پديده هاي صرفاًشكل پذير مورد قضاوت قرار مي گيرند.
آنچه مختص معماري است،با مجسمه سازي ونقاشي تفاوت دارد.در حقيقت همين تفاوت است كه معماري را از ديگر هنرهاي تصويري مشخص مي كند.
خطوط،رنگ،فرم،حجم،توده. .........
اگر بخواهيم دانش نگرش به معماري را به مردم آموزش دهيم، بيش از هر چيزي لازم است كه درشيوه كار،صراحت داشته باشيم.خوانندگان معمولي،كتاب هاي زيباشناسي ونقدهاي مهماري را مرور مي كنندو در =كلمات بي دروپيكري مانند«حقيقت»،«نيرو»،«نيروي زندگي»،«جهت محدوديت »،«هماوايي»،«زيبايي»،«صورت»،«تناسب»،«تعادل»،«سايه روشن»،«هماهنگي»،«پروخالي»،«حرارت دربيان»،«قرينه»،«ضرباهنگ»،«توده»،«حجم»،ٍ«خصوصيات»،«تضاد»،«تشابه» غرق ميشوند.اينها كلماتي هستند كه نويسندگان مختلف دربحث هايشان از كيفيت معماري پشت سر هم رديف ميكنند،بدون اينكه روشن سازند به چه چيز اشاره دارند.همه اين كلمات مسلماًجايي بر حق در تاريخ معماري خواهد داشت،اما به شرط اينكه جوهر واساس معماري روشن باشد.
بخش دوم فضا عامل مهمي در معماری .........
نارضايتي از تاريخ معماري،ناشي از عدم شناخت بيشتر مردم از فضا وهمچنين نتيجه ناموفق بودن تاريخ نويسان وناقدان معماري در به كار بردن واشاعه روشي معقول درباره مطالعه فضاهاي بناست.
مي دانند كه خصوصيت مهم معماري«خصوصيتي كه آن را از ساير فعاليت هاي هنري متمايز مي گرداند»در عملكرد سه بعدي آن است كه انسان را در خود جاي ميدهد.
نقاشي دو بعدي است،حتي اگر بتوان سه يا چهار بعد را نيز به آن القا كرد.مجسمه داراي سه بعد است اما انسان نسبت به آن در خارج قرارمي گيرد از آن جداست وسه بعد آن را از خارج نگاه مي كند.ليكن معماري به مانند مجسمه بزرگي است كه داخل آن را خالي كنند وانسان به داخل آن برود وقدم بزند.
وقتي مي خواهيد خانه اي را بسازيد معمار چشم اندازي از ديد خارجي بنا را ارائه مي دهدوشايد چشم اندازي از اتاق نشيمن را هم ارائه كند.سپس پلان ها،نماهاوبرش ها را در اختيار شما قرار ميدهد.يعني در واقع حجم معماري را با سطوحي كه آنرا مي بندد به شما معرفي مي كند،ديوارهاي خارجي وداخلي،سطوح عمودي وافقي.استفاده از اين شيوه معرفي در كتاب هاي فني تاريخ معماري وتوصيف آن در متون مردمي تاريخ هنر به وسيله عكس،وسيعاً باعث عدم شناخت از فضا مي گردد.
در واقع پلان بنا،چيزي جز تصوير مجرد آن بنا با تمامي ديوارهايش بر روي سطح افقي نيست.
واضح است كه شعر تنها مجموعه اي از ادبيات زيبا نيست وزماني كه مي خواهيد نسبت به يك شعر قضاوت كنيد،مجموعه آن را با هم مطالعه مي كنيد.اگر هم بعداً ادبيات را جداگانه تحليل كنيد،اين كار را با نگرش به كل مجموعه انجام خواهيد داد.كسي كه مي خواهد مطالعه اي را در زمينه معماري آغاز كند،بيش از هر چيز بايد تشخيص دهد كه پلان به طور مجرد روي كاغذ مي تواند زيبا باشد.چهار نما از جهت تعادل سطح پر وخالي،برآمدگي ها وفرورفتگي ها ممكن است خوب مطالعه شده باشد وحجم مجموعه بنا نيز متناسب به نظر برسد،ليكن به رغم همه اين مسائل،امكان دارد كه بنا به لحاظ معماري فقير باشد.فضاي داخلي آن به هيچ شكلي نمي تواند ارائه گردد وبه هيچ طريقي نمي تواند درك شود،مگر با تجربه مستقيم.
فضا عامل اساسي در معماري است.تملك فضا،يعني توان (ديدن) بناويافتن كليد فهم وشناخت آن است.......