" پر پرواز "
" پر پرواز "
مطمئن باشيد ديوانه نيستم !
امشب غربت خويش را با آسمان قسمت خواهم كرد . ميخواهم در حضور ستارگان آشنا . تنهايي را زمزمه كنم .
وقتي كه روح . بغض ميكند . وقتي روح از جسم دلگير است . بايد دل را فرياد كرد .
بگذار فرياد كنم . وقتي كه بغض گلوگير است سكوت سهم من نيست ." ماندن "تاوان همه ناخالصي ها مان بود . انان كه رفتند خدا در آنسوي قلبشان پيدا بود . انان كه از روزمرگي زندگي دل كندند دلي از جنس نور داشتند و امروز چرخهاي روح ماشيني ما در چاله چوله هاي خيابان زندگي گير كرده است .
بياييد متمدن شويم . كلاستان خيلي خيلي پايين است !! بايد با دنياي امروز هماهنگ شد .
بايد شد . آري . حالا كه شهيدي تشييع نميشود . بياييد ايمانمان را در تابوت تمدن بگذاريم و در گورستان غرب دفن كنيم .
مايكل جكسون براي اموزش وجدانمان شو نماز ميت اجرا خواهد كرد .
شب هاي تا نيمه وقت ميتوان چت كرد و البته انرژي زيادي از اين كار بدست آورد .
شو 83 را ديده اي ؟
خيلي معركه است !
ارزان شده . ناراحت نباشيد .
سفارش ميدهيم ماهواره برايتان زيارت عاشورا پخش كند .
چرا به اين همه تكرار دل خوش كرده ايم . ؟؟ !!!!!!
آدم هاي تكراري حرفهاي تكراري زندگي تكراري بيا از ماندن دل بكنيم به خدا اگر صد ساله هم بشوي در آسايشگاه سالمندان آرزوي مرگ خواهي كرد . مرگ 20 سالگي چيز ديگري است .
بيا فرار كنيم از كفش هاي قايقي از پاچه هاي جارويي . از شلوارهاي تا زانو . از بند هاي باز . از سياست . از سياست در هاي باز .
من هنوز گاهي براي 16 سالگي خويش دلتنگ ميشوم .
فرهنگ شهادت از سر بالايي شمال شهر بالاتر نرفته است . در خيابان ايران زمين شعبه اي از جهنم داير شده است .
اگر روي كوههاي تجريش سراغ انقلاب را بگيري از كوه پرت ميشوي .
يادتان هست ؟؟ آن روز ها حتي ستاره قطبي هم در آسمان نبود .
دلم گرفته .... " دلم عجيب گرفته " ...... بيا به بهشت زهرا سري بزنيم . ميگم ها .. شايد .. شايد !!.......قطعه شهدا هنوز هم جاي" خالي" داشته باشد .
بايد ادبياتمان را تقويت كنيم .... " نامه هاي عاشقانه و آفهاي مسنجر بايد رمانتيك باشد .." ... آقاي محترم : عكس شهيد را از ديوار روبرو برداريد . استاد ادبيات و استاد ويلون بنده خيلي لطيف هستند ." احساساتشان را جريحه دار نكيند .. !"
دلم براي يك جرعه خمپاره لك زده است !
بنياد جانبازان براي جانبازان بي پا , بنز وارد ميكند . ويلچر ها از سر بالايي " "پاسداران "بالا نميروند .
شاگردان مدرسه اقتصاد در درس حساب هم تجديد ميشوند :
راستي صد و بيست و سه مليارد چند تا صفر دارد ؟؟؟!!!!
آب اروند بدنها را سياه ميكند... احساس بدي به من دست ميده . كلاسم پايين مياد ... بيا سري به شمال بزنيم . ... گزينه بهتري براي سفر است .
"من دلم براي تمام جنوب تنگ شده است .. "
" عدالت " شعر قشنگي است . خوب ميشود با آن پز روشنفكري داد و در كلاسهاي حقوق سابقه تاريخي آن را بررسي كرد . بياييد عدالت را تفسير مضيق نكنيم . و زندگي را به دو قسمت شمالي و جنوبي نبينيم .
بياييد شرافت افراد را با معيار موجودي بانكي تقسيم نكنيم .
امروز در كلاسهاي مديرت سيستم آمريكايي را ترجيح ميدهند ...خوب كار درستي ميكنند . بايد همه چيز تئوري باشد . ما را چه به عمل؟؟ . سيستم آمريكايي در ايران هم جواب ميدهد . همه چيز تزريقي است . و تازه اصل سرمايه را بر همه چيز مقدم بدانيد .
حسابدار قابلي خواهيد شد و ميليارد ها .. , شمارا استخدام خواهند كرد .
امروز پزشكان درد ها را رمانتيك معالجه ميكنند . جراحي جديدي امده است . جراحي پلاستيك روح ...!!
روح را جراحي پلاستيك ميكنند . :
" ببنيد جانم ! : احساسات شما لاغر شده است به كمبود عاطفه مزمن دچار شده ايد . روزي سه تا نامه عاشقانه و با سه نفر چت كردن . در هر اتاقي كه دوست داشتيد . انجام دهيد . هر شب بعد از شام يك ساعت بريك دانس بزنيد . و يك قاشق جاز قبل از خواب ميل كنيد ..!! "
فلسفه جديد حيات را تفسير" مولكولي " ميكند . شاگردان پوپر پروانه ها را ابله ميدانند . تو از آنها معناي عشق را ميپرسي ؟؟؟!!!
فلسفه شما چگونه توجيه ميكند شادي مردي را كه چشمانش ستاره شدند ؟؟؟!!
من آن روز ها كه از منطق پاك بودم مردي را ديدم كه با ميدان مين عاشقي ميكرد . آرامش آبي چشمانش پر از روياي پرواز بود . او خودش را در ميدان مين قرار داد و من شاهد يك پرواز باشكوه بودم .
در كجاي منطق جديد از روح مصطفي چمران بحث ميكنيد . ؟؟!!
چمران ضد مين نبود . ارپي جي زن هم نبود . انفجار عشق را دست كم گرفته ايد ؟؟؟؟؟!!!!!!!
آن روز سيم خاردار آمريكايي . زير پوست امثال من و تو . شهادت را تزريق ميكرد . و امروز امثال من و تو به مارك USA سيگارش افتخار ميكنيم .
راستي فرقي ندارد . هر دو جنس امريكايي مصرف كرده ايم . تركش أمريكايي .. گاز خردل أمريكايي . موج موشك أمريكايي .. لباس امريكايي .. ...
وقتي همه لاي چرخهاي اقتصاد گير كرده اند . بر روي دلار امريكايي هم ميشود سجده كرد .
هنوز روي زير پوشهاي مردانه عكس هنر مندان خود نمايي ميكند . ... جانباز شيميايي " كرخه " غريبانه در كنار راين جان ميدهد ... هنوز پدرش موجي ميشود ... خوب اشكالي نداره با چهار تا ساز ميشود تنظيمش كرد .
امسال روي پرده سينما همه عاشق شده اند . كار ساده است" عاشقي".... نه ؟؟
صدا و سيما با ماهواره مسابقه ميدهد . راستي اين برنامه هاي شبكه سه . در هر ساعت و با هر برنامه اي مانند اردل و بامشاد خنده مونتاژ ميكند .
تيراژ مطبوعات بالا ميرود .. : أقاي هنر پيشه شما روزي چند ساعت استارخت ميكنيد . تا حالا شده روي صندلي داغ بشينيد و ازتان بپرسند احساسات شما جريحه دار ميشه يا نه ؟ .. أيا تا حالا گريه كرديد ؟ ... مد لباستان را به كجا سفارش ميديد ؟؟؟ ............ شماره تلفن منزلتان را روزي چند بار ميگيرند ؟؟...
بگذار صداي باندها را تا عرش ببرند . بگذار لذت ببريم . بگذار قهقهه بزنند . روزگاري جواني است . كسي صدايشان را نميشنود . تا بهشت زهرا فاصله خيلي زياد است . ...
شاعران صادراتي بر سر بازار ادبيات غرب. غيرت خويش را حراج كرده اند .
هنرمندان افيوني هنر جنگ را مسخره ميكنند و. شاعراني كه يك عمر دود منقل خورده اند . نويسندگاني كه موهايشان را در گرد هروئين سفيد كرده اند . هنر منداني كه دلشان را در " اسيا " سياه نكرده اند . روشنفكراني كه با ماسك سراغ ادبيات جنگ ميروند تا مبادا شيميايي شوند . ليبراليستهايي كه نماز امريكايي ميخوانند . خوانندگان مد روز ..... و
.......... يادش به خير . أن روز با يك پياله نينوا چه سرمست بوديم . !
امسال در نمايگشاه مد كتاب هم عرضه شده بود . بعضي خود را با بيست درصد تخفيف فروختند .
امسال كتابهاي "مقاومت " خريدار نداشت . امسال همه از كنار سالن 25 در نمايشگاه بين المللي تهران رد شدند . امسال همه از كنار" فرهنگ جبهه " بي تفاوت گذشتند .
روزگار را ميبني ؟! .. پاتكهاي نر و ماده ... بنز سوار به ويلچر جانبازان طعنه ميزنند و ما بيتفاوت سرهامان را پايين مي اندازيم . !!
به ما ربطي ندارد . هر كسي زندگي خودش را بايد داشته باشد . ميخواست نرود . اصلا هويت ايراني و ملي در همين تخت جمشيد نهفته است . اين كار ها يعني چه ؟؟؟!!!!
من هنوز به گلوله اي كه بيتفاوت از كنارم گذشت , نفرين ميكنم !
دلم براي خدا تنگ شده است . _ خداي آن روز ها _ آن روزها كه خدا را چه راحت ميشد يافت . ان رو زها كه دو قطره اشك براي حضور خدا بس بود . آن روزها كه خدا بالاي سجاده مان مي نشست . .. روزهايي كه براي خدا تكليف تعيين نميكردند . روزهايي كه ملاقات بيواسطه بود . روزهايي كه ديدنش . ويزا و منشي لازم نداشت ... .
دلم براي خداي شبهاي جنوب تنگ شده است .
...... اه . ... پونه !! ...... چه ميگويي . مگر نميفهمي كه وقت مارا گرفتي ... اين حرفها آخرش چه .. يادت رفته كه اين حرفها تاريخ مصرف دارد . و تاريخ مصرف حرفهايت تمام شده .... تو جواني ... برو ... راحت باش ... عشق كن .. بگذار ديگران هم زندگي كنند ...... راحت و آسوده ... سرت را اين طرف بگير تا چيزي را نبيني ...... !
مهم نيست روي عكس شهيدان هم پرده اندازيد .
مطمئن باشيد ديوانه نيستم ... !
- ديوانگي آخرين راه نخواهد بود . در نهايت بن بست نوميدي , هميشه پتجره اي براي پرواز باز است .
ين روزها دارم كلا از يك شهر ميرم . شهري كه دوستش داشتم . به خاطر يك عزيز . چه شبهايي بود كه پيشش بودم . حرفم را ميشنيد . دلم براش تنگ ميشه . خيلي زياد . كاش ميشد .... هميشه ..........
بعد از شش سال . درس در دانشگاه تازه وارد پايان نامه شدم . روزگار غريبي است . بايد هميشه و هميشه رها بود ...... !
نوشته شده توسط پونه
ایستگاه بهشت
ايستگاه بهشت ....
از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود
در هر ايستگاهی که قطار می ايستاد کسی گم ميشد
قطار می گذشت و سبک ميشد زيرا سبکی قانون راه خداست ....
قطاری که به مقصد خدا ميرفت . عاقبت به ايستگاه بهشت رسيد
پيامبر گفت : اينجا بهشت و است و من
شادمانه بيرون پريدم ....
اما تو پياده نشدی ؟!! و من نفهميدم
قطار رفت و دور شد ...
و من از فرشته ای پرسيدم مگر اينجا آخرش نيست ؟
و او گفت :نه ! قطار به سوی خدا ميرود
و خدا به آنان ميگويد : دورد بر شما راز من همين بود ...
آن که مرا ميخواهد . در ايستگاه بهشت نيز پياده نخواهد شد .
و من .... !