پنجشنبه، ۲۷آذر ۱۳۸۲

آرامش

    انسان , آرامش و سكوت را از دو راه ميتواند بدست اورد :

روش اول آسان , ولي سطحي است . به راحتي ميتوان كسب كرد اما ارزش چنداني ندارد . از اين طريق . نوعي آرامش را در شخصيت خود پرورش ميدهي كه در بحران ها و مواقعي كه درونت سرشار از تشويش و اضطراب است . ميتواني ظاهرت را آرام و متين جلوه دهي . اين آرامشي است كه اكثريت به ان توجه دارند و و من و تو هم به دنبال همان آرامشه هستيم .... جامعه از تو فقط يك آرامش ساختگي و ظاهري ميخواهد و چون تنها در ارتباط با دنياي بيرون توست ........ اصلا اهميتي به دگر گوني هاي دروني تو نميدهد و علاقه اي هم نداره . آرامش حقيقي و اصيل حاصل پرستش اوست و نه محصول پرورش خصيصه آرامش در شخصيت .

        يك چيز كوچولو ميگم و ميرم .. قول ميدم : بابا بذار نور آگاهي به درونت بتابه آن وقت جوانه هاي عشق را ميبني . شور را ميبني . و براي نخستين بار زندگي حقيقي را تجربه ميكني .... وجود حقيقي خودت را در طبق اخلاص بذار .... كه خداوند همان را ميخواهد و دگر هيچ ..........

نوشته شده توسط پونه ...... 10 صبح

سه شنبه، ۱۸آذر ۱۳۸۲

مفهوم هستي .... از نگاه يك دوست

هستي حقيقي ما در عميق ترين نفطه درونمان نهفته است نه در برونمان . نبازي به رفتن نيست بلكه بايد به خانه بازگشت اين سفري است از برون به درون نه از درون به برون . ما اكنون آنجا هستيم و بايد به اينجا سفر كنيم . هميشه در زماني ديگر به سر ميبريم در حالي كه بايد به حال برگرديم .

پس هرگاه ذهنت به جايي ديگر گريخت . به اينجا بر گردانش . هنگاهي كه به گذشته و آينده رفت . به حال بياورش و اين دو واژه را هميشه به خاطر بسپار : اينجا و اكنون ....        

                     ***************

آنگاه آرام و آرام شروع به زندگي در اينجا و حال خواهي كرد و اين تنها ديدار هستي است ... زيرا هستي در اينجا و حال به سر ميبرد .. لحظه اي كه در اينجا و حال باشي اين ملاقات به وقوع ميپيوندد . .. در حقيقت محكوم به وقوع است .......

 پاين روزها با دوستي آشنا شدم كه هم مراد است و هم معمار ..... عكسش را كنارم گذاشتم ... شايد با نگاه كردن بخشي از خصوصيات اون ........

سه شنبه، ۱۱آذر ۱۳۸۲

داشته هاي ما

تمام داشته هاي ما هدايايي است كه ما تنها براي بدست آوردنشان زحمتي متحمل نشده ايم بلكه شايستگي آنها را نيز نداشته ايم . آيا هرگز به زيبايي غروب آفتاب انديشيده اي ؟ آيا لياقتش را داري ؟ آيا هيچ گاه به نغمه دلنشين فاخته اي كه از دور دست به گوش ميرسد فكر كرده اي ؟ آيا استحقاق آن را داري ؟

براي داشتن نسيمي كه از ميان شاخ و بر گ هاي درختان كاج مي وزد و يا رودي كه رقص كنان به سوي اقيانوس در حركت است و يا آسمان زيباي پرستاره , چه كرده اي ؟؟؟..............

در حقيقت ما سزاوار اين همه نعمت نبوده ايم و برايش بهايي نپرداخته ايم . آن لحظه كه انسان بپذيرد علي رغم داشتن شايستگي باز هم صاحب چنين نعمت هايي است , روح حق شناسي در او زنده مي گردد و آگاهانه ايمان مياورد ......

در اين هنگام است كه انسان احساس ميكند بايد سپاسگذار دستان نامرئي و ناشناخته اي باشد كه چنين زيبايي هاي وصف ناپذريري را به هستي ارزاني داشته داشته است . همين شكر گذاري است كه انسان را مومن ميسازد . نه گرويدن صرف به اسلام و به مسيحيت و به هندو و يا هر دين ديگري .

دوشنبه، ۱۰آذر ۱۳۸۲

داشته هاي ما

تمام داشته هاي ما هدايايي است كه ما تنها براي بدست آوردنشان زحمتي متحمل نشده ايم بلكه شايستگي آنها را نيز نداشته ايم . آيا هرگز به زيبايي غروب آفتاب انديشيده اي ؟ آيا لياقتش را داري ؟ آيا هيچ گاه به نغمه دلنشين فاخته اي كه از دور دست به گوش ميرسد فكر كرده اي ؟ آيا استحقاق آن را داري ؟

براي داشتن نسيمي كه از ميان شاخ و بر گ هاي درختان كاج مي وزد و يا رودي كه رقص كنان به سوي اقيانوس در حركت است و يا آسمان زيباي پرستاره , چه كرده اي ؟؟؟..............

در حقيقت ما سزاوار اين همه نعمت نبوده ايم و برايش بهايي نپرداخته ايم . آن لحظه كه انسان بپذيرد علي رغم داشتن شايستگي باز هم صاحب چنين نعمت هايي است , روح حق شناسي در او زنده مي گردد و آگاهانه ايمان مياورد ......

در اين هنگام است كه انسان احساس ميكند بايد سپاسگذار دستان نامرئي و ناشناخته اي باشد كه چنين زيبايي هاي وصف ناپذريري را به هستي ارزاني داشته داشته است . همين شكر گذاري است كه انسان را مومن ميسازد . نه گرويدن صرف به اسلام و به مسيحيت و به هندو و يا هر دين ديگري .