داستان ریاضیات"
امروز میخواهم از یک عزیز بنویسم . اما نه از خودش . بلکه از نوع افکارش . اگر چند روز با من این نوشته ها را دنبال کنید . شاید چیز هایی بسیار جالب از این نوشته ها یاد بگیریم . با هم این همه آموزش را در قالب داستان میخونیم ..
قسمت اول :
از همان موقعي كه ْيكي نبود و يكي نبود ْ را يادگرفتم دوست داشتم معلم شوم .
شب و روز تلاش ميكردم تا شايد بتوانم به اين هدف دست پيدا كنم .يعني معلم شوم اما نه از آن معلمهايي كه به كلاس ميايند تا با تحقير ديگران حقارت خود را پنهان كنند و نه از آن معلمها كه براي اثبات دانشمند بودن خود بيسوادي ديگران را ثابت كنند و نه ا ز آن معلمها كه براي ساكت نگهداشتن شاگردها به كلاس مي آيند . نه هيچ كدام دوست داشتم معلمي باشم كه همواره محصل شاگردانش است و محصلي كه هميشه در راه معلم شدن پيش ميرود و حالا ؟
معلمي كار خيلي مشكلي است آنهم در اين زمانه با اين بچه هاي بي سرو پا .آقا باور بفرماييد آنها آدم بشو نيستند انرژي ما هم بي خود هدر ميرود سه سال است تقاضاي انتقال از اين ناحيه را كرده ام مجبورم دو كورس اتوبوس سوار شوم و بيايم آقا به جان حضرت عالي ديروز نزديك بود از خجالت آب شوم . وسط راه يكي از شاگردانم هم سوار اتوبوس شد پدر سوخته يك راست آمد كنار من نشست داشتم از خجالت آب ميشدم خوب شاگردي هم كه جرات كند در اتوبوس كنار معلمش بنشيند همين ميشود كه ميبينيد داشت كار انتقالي ام درست ميشد كه رژيم عوض شد بخشكي شانس اينها حرفهاي معلم زيست شناسي است زيست شناسي يعني زندگي شناسي او ميگويد ما زنده بودن را بررسي ميكنيم ما ميگوييم چه كار كني كه ديرتر بميريد از نظر ما مهم نيست كه زندگي يعني چه ما بايد زنده ماندن را مورد نظرقرار دهيم زيست شناسي يعني اين .البته به نظر من نبايد بچه هايي كه داراي كمبود ويتامين هستند به مدرسه راه ندهند علت وجود اين همه بچه احمق و بيشعور در اين مدرسه هم همين است ...............
تقريبا هر روز به محض جمع شدن معلمها توي اين دفتر حرفهايي شبيه به اين را تكرار مي كند مثل اينكه ويتامين زيادي !كار دستش داده باشد ! بهر حال بعد از نطق ايشان مطابق معمول يكي از معلمهاي با تجربه مرا نصيحت ميكند كه البته حضرت عالي جوان هستيد تجربه ما را كه نداريد من خيلي پدرانه به شما ميگويم كه اين رفتار شما با شاگردان نه تنها به پرستيژ شما هم لطمه مي زند بلكه روي ما هم بي تاثير نيست .
وقتي شما به شاگردان سلام ميكنيد آنها توقعشان بالا ميرود فكر ميكنند كه ما هم بايد به آنها سلام كنيم . اقا اين قدر به انها رو ندهيد .
البته با انكه من معلم انشاء هستم همكاران ميدانند سر كلاس هيچ كس جرات جيك زدن ندارد . حتي جرات انكه انشايشان را بخوانند را ندارند خوب معلم خوب بايد جذبه داشته باشد قاطع باشد . بتواند كلاس را ساكت نگه دارد .البته اميدورام كه شما از حرفهاي من ناراحت نشويد هرچه باشد تجربه ما از شما بيشتر است
از دفتر خوشم نمياد اكثرشان به زور معلم شده اند يكي رشته دلخواهش قبول نشده است يكي كار پيدا نكرده يكي به خاطر باز نشستگي يكي به خاطر سه ماه تعطيلي
و خلاصه بيشترشان از سر ناچاري معلم شده اند .
ميخواستم از شاگردان صحبت كنم اما مگر اين معلمها ميگذارند .؟ انگار حسوديشان ميشود .!
براي شما گفتم كه صبحها برايتان گفتم كه صبحها جيبهايم را پر از سينوس و كسينوس ميكنم و به سمت مدرسه راه ميافتم جيبهاي كتم مملو از ايكس و واي و زد (انگليسي خوانده شود ) است البته گاهي اوقات هم دوتا تي هم ميبرم (حرف انگليسي راستش را بخواهيد ورد من اشكال دارد ) كيفم مخصوص ْ هند سه جات ْ است انواع و اقسام مثلث و چهار ضلعي .
مثلث متساوي الضلاع براي بچه هاي خيلي منظم ! متساوي اساقين براي متوسط ها و مثلهاي غير مشخص براي ناجورها !
چند تايي هم معادلات درجه يك و دو و سه همراه دارم .
يك روز يكي از اين بچه ها گفت همه چيز ْ درجه چهارش ْ هم زود تر گير ميايد و هم ارزانتر است الا معادلات كه درجه چهارش هم جوابش دير به دست ميايد هم گرانتر است . يعني نمره بيشتري دارد . راستي چه ْحسابي ْدر كار است
گفتم جبر است ! از بچه ها ياد گرفته ام !
اوايل سال صبحها زود به مدرسه مي آمدم . اما حالا نه . ميدانيد چرا؟ برايتان تعريف ميكنم. بچه ها صبح ها در مدرسه ورزش ميكنند . اما ده بيست نفرشان جداي از بقيه در گوشه ي حياط ورزش ميكنند . ميدانيد انچه كه از ْ تفرقه ْ بدتر است چيست ؟
بله ديدن تفرقه است . منظره بدي بود . من دوست دارم بچه ها با هم باشند . نميدانستم چه كار بايد كرد . بالاخره يكي ا زآن كنار حياطي ها را صدا زدم تا بيايد توي دفتر .
البته بچه ها هم از دفتر خوششان نميايد . نميدام چر
؟ لابد خجالت ميكشند . به هر حال او قبول كرد . كلاس اول بود . اول نظري . برادر بزرگش دانشجو بود پرسيدم :
چرا با هم ورزش نميكنيد ؟
گفت : به ما ميگويند منافق !
_ چرا ؟
_ براي آنكه ما به انها ميگوييم مرتجع !
_ خوب نگوييد .
_ نميشود آخرهستند !
_ شما چي ؟
نبايد بگويند براي اينكه نيستيم !
_ولي به اين ترتيب كه مساله حل نميشود . حالا نميتوانيد با حفظ عقايد با هم ورزش كنيد ؟
_ برادرم ميگويد : ْارتجاع و انقلاب نميتوانند در كنار هم قرار بگيرند .ْ
حرفهاي من به اينجا كه رسيد يك كلاس چهارمي آمد و صدايش زد و او هم رفت . پشت در دفتر با هم حرف ميزدنند . صدايشان را ميشنيدم :
_ چه كارت داشت ؟
ميگفت : ْ چرابا هم ورزش نميكنيد ؟ ْ_
_ چي گفتي ؟
_ ميخواستي بگويي به تو چه ؟ ؟ !
اما من ناراحت نشدم خدا ميداند ناراحت نشدم باورتان نميشود ؟ بي رگم ؟ !
اوه نه ! گفتم كه بچه ها خيلي خوبند . خيلي خوب . همه شان خوبند . شما از اين همه روح ايثار و مبارزه كه در آنها هست لذت نميبريد ؟
به هر حال به خاطر هدفهايشان حتي اگر غلط باشند حاضرند فداكاري كنند . روي شما اثري ندارد ؟
آدمهايي كه شبانه روزي صد ركعت نماز ميخوانند . اما در عوض صد ها هزار دروغ ميگويند مال مرد م را ميخورند سر بيچاره ها را كلاه ميگذارند . نزول ميخورند و هزار كثافت كاري ديگر هم ميكنند و هنوز هم مسلمانند . ديده ايد ؟ ؟ ؟
خوب . باقی آن را میذارم . برای بعد . اذیتتان نمیکنم . قول میدم ازش لذت ببرید . فقط کافی است کمی صبر کنید ..
عصای سفید
راهم را هموار کن . آنگاه همه چیزم را خواهم دید . تو را نیز .
امروز روز عصای سفید است . در سالی که سبز باشد . مشکلی برای برجسته ساختن این روز نیست . کانون نابینایان دیگر تنها سوژه ممکن برای احترام به عصای سفید نیست . به اطرافت که نگاه کنی صدای فریاد را می بینی !!
سوژه امروز خیلی چیز ها میتواند باشد . سوژه میتواند هاتف باشد . پسری که با آن دستان ظریف بسیار زیبا سنتور مینوازد .. آری هاتف مرد 18 ساله ای که عضو انجمن نابینایان فرهنگسرای بهمن است ..
سوژه می تواند ریحانه باشد که در سال جاری قهرمان مدال طلا در رشته شنا است .. سوزه میتواند دختری باشد که در دانشگاه با رتبه بسیار عالی در رشته حقوق پذیرفته شد و هم اکنون دانشجوی همین رشته است ..
میتوان منتظر سوژه پر سو صدایی باشی که در آینده بدست او بسته میشود .. شاید هم آن روز ها سوژه برایت فریاد هایی باشد که به سورد تبدیل شده اند . و دیگر نتوانی تنها از به گوش رسیدن چند فریاد بنویسی ..
امروز روز عصای سفید است . سوژؤه میتواند ثبت طبیعت روی بوم نقاشی باشد . با چشم هایی که هرگز دنیا را ندیده اند هرگز مفهوم رنگ را نفهمیده اند و تازه به خوبی سبز را با رویش مقایسه میکنند . در سال رویش نابینایانی و روشن دلانی را دیدم که طبیعت را کشیدند و چه طبیعی کشیدند .
امروز روز عصای سفید است . من در اعماق وجودم خود را با اینان هماهنگ میکنم . من حس پرواز را در کنار ان ها بودن حس میکنم . من فریاد خفته اینان را میفههم . و چقدر لذت میبرم ..
امروز روز عصای سفید است . سوژه میتواند تمام نابینایانی موفقی باشند که ما ب چشم های بینایمان صدای فریادشان را ندیدیم .
نرگس خوب من . اولین دیدار من و تو در روز عصای سفید بود . این روز هیچ وقت با فضای آکنده ای که بین من و تو بود فراموش نمیکنم .
خوب من . این شعر را در ان فضا خواندند .. من نیز دوباره مینویسم ...
در آسمان دو چیز مرا افسون میکند
یکی آبی آسمان ...
و دیگری خدا ..
آنرا می بینم . اما میدانم که نیست ...
او را نمی بینم .. و میدانم که هست ..
روز به یاد ماندنی ...
آری .. آری آنروز به یاد ماندنی (16 مهر ماه ) همه آمده بودند . با اراده ای آهنین . با یک بغل امید . با سبد هایی مملو از صفا و مهر و دوستی و با همراهانی که از شادی عزیزانشان اشک شوق می ریختند .
روح حاکم بر مجموعه ورزشی انقلاب از جنس لطیف بودن با عزت و سربلندی و اقتداربود و ترانه امید از هر گوشه نواخته میشد .
گل لبخند بر لبانی نقش بسته بود که از همراهی مادی و یا معنوی معلولین حظ وافری میبردند و یا معلولینی که از بزرگداشت کرامتشان دلشاد و خرم بودند .
دیروز وقتی دریادلان بزرگواری را با نگاههای تحسین برانگیز و دستانی سخاوت مند در کنار خود میدیدم . احساس غرور میکردیم . چشمان مهربانی را می دیدم که مستی از ان موج میزد . چشمان شادی که شاید تو را به اعماق وجود خالصانه خودش میبرد .
چقدر خوشحالم که موضوع پایان نامه ام برای این عزیزان است . وقتی نگاهشان میکنم ناخود آگاه اشک شوق از چشمم جاری میشود . گویی این منم که به انان احتیاج دارم و این منم که از انان انرژی میگیرم .
آری .. آری .. همه آمده بودند . تا از این بوستان گلی بچینند و از شادی و شور و معنویت مراسم بهره ای ببرند و در پرواز کردن نقشی داشته باشند . وقتی با صدای زیبایشان آن سرود را میخواندند . آن داستان قشنگ ناشنوایان و ان صدای زیبای نابینایان . ناخود آگاه اشک شوق بر چشمت جاری میشد . و تو دوست داشتی همیشه در این فضا باقی بمانی و در این دستی سهمی داشته باشی .. چقدر لحظات عمیق و شیرینی بود ..
در دست یک دیگر لحظات بسیار زیبایی را خلق کرده بودند....... این ها خالقان پرتوان غلبه بر یاس . ناامیدی و گوشه گیری هستند که در اینجا با مهر و محبت و با لبخند و شادی گرد هم امده اند که یک بار دیگر سالروز تلاش و پویایی و ترحک و ورزش را جشن بگیرند و به همه معلولین جامعه باد آور شوند که :
ما می توانیم . چون هستیم و می مانیم . چون برای ماندن اراده ای آهنین داریم .
16 مهر ماه بزرگداشت روز پارا المپیک بر تمامی معلولین ایران و تمامی مردم خوبمان مبارک باد ..
اوس ممد ما ...
اوس ممد ما ادم منظمی است .. همیشه کت و شلوارش را اتو کرده است .. هیچ وقت فراموش نمیکند که سنجاق کراواتش را نزند . اوس ممد آدم باوقاری است .. همیشه کراواتش را اتو میزند . اوس ممد چند سال است که به ایران امده است و از درد های و رنج های ادمهای انجا بسیار اگاه است . از دردهای اروپا و امریکا به خوبی سخن میگوید .
اوس ممد بیشتر وقت ها پیپ میکشد . هنگام صحبت کردن بوی توتون پیپش با عطر ادکلن فرانسوی اش در هم آمیخته میشود . و احساس مطبوعی را به آدم دست میدهد .
اوس ممد را از سالها پیش می شناختم .
پارسال آدم ساکتی بود اما امسال کمی فرق کرده است . اوس ممد به طور کلی یک منتقد خوبی شده است . اوس ممد طرح های جالبی برای ایران دارد . اوس ممد میگوید ادم باید همیشه کمی تفریح داشته باشد . اخر او استاد درس جامعه شناسی است . اوس ممد از اینکه بعضی از چیز ها تعطیل شده است به شدت ناراحت است . اوس ممد ما مشورب هم میل میکند . اما عبادت هم میکند . اوس آدم قلبا آدم بسیار مهربانی است . او از اینکه عده ای تحصیل کرده و دانشجو هم به زیارت میروند ان ها را انسانهای بیشعور و بیفرهنگی میداند . به آنها میگوید شما واقعا قابل ترحم هستید .
اوس ممد قبلا ریش نداشته . اما حالا با ریش قیافه جالبی دارد . و میگوید در این بازار این گونه بودن بسیار بدرد امثال من و تو میخورد .
اوس ممد ما از ترافیک ناراضی است . یکی از دلایل مشکلات ترافیک را اعمال آدم های ثروتمند میداند که برای آوردن و بردن بچه هایشان به مدرسه با ماشین شخصی استفاده میکند . اوس ممد در نیاوران زندگی میکند . . اوس ممد میگوید د امریکا دستگاهی است که آدم دکمه ا ش را فشار میدهد و هر چی بخواهد از آن بیرون میآید .
و از هدر رفتن وقت آدم در بازارها میکاهد .
اوس ممد اقتصاد دان هم هست .. اوس ممد اقتصاد استرالیا را بهتر از امریکا میداند و اقتصاد جدید چین و هند را بهتر از هر دو ...
او طرفدار اقتصاد سوسیالیستی است . اوس ممد سوسیالیست را برای قشر محروم و طبقات کم در آمد مفید میداند .
اوس ممد میگوید اگر مردم فقیر هستند . مشکل از خودشان است . تفکر مثبت ندارند و باید راه حل جدیدی برای انها پیدا کرد . میگوید اگر مردم فقیر هستند باید فقر بین آن ها به طور متعادل و مساوی تقسیم شود..
اوس ممد یک شرکت ساختمانی هم دارد . در واقع او یک سرمایه دار است . اوس ممد مثالهایش بیشتر تاریخی است .. اخر او متخصص تاریخ است . از کلیه مسایل اصلی تاریخی . عقدیتی نظامی .. به خوبی اعتقاد دارد . اوس ممد یک مجتهد است . هر چیزی را بخواهد نفی و یا اجرا میکند . آخر او یک مجتهد است ..
اوس ممد از فواید چرخاندن تسبیح اطلاع دارد .. از اینکه رادیو و تلوزیون از نطریاتش استفاده نمیکند . واقعا برایشان متاسف است .. ولی نظراتش را برای بعضی از روزنامه ها استفاده میکند و در انجا مینویسد ..
آخر او نویسنده بزرگی هم هست .. اوس ممد تمام نظریاتش را در قالب طنز بیان میکند .. و تقریبا تمام مقامات را مسخره میکند . البته اوس ممد از روشنفکر ها هم خوشش نمیاید . اوس مممد فرار مغز ها مساله عادی میبیند . او معتقد به برنامه ریزی علمی از طریق استفاده از نظریات علمی خویش میباشد .. او دانشمند بنامی است .. اوس ممد استاد دانشکده ماست .. او در طبابت هم نظریات مفیدی دارد . او از چگونه حمل و نقل جنین هم سخن میگوید .. آخر او استاد حمل و نقل است .. در انتخاپات ریاست جمهوری اگر اوس ممد کانیدد شود .. من به او رای میدهم ... من از بوی پیپ اوس ممد خیلی خوشم میاد .. و از اینکه طرفدار طبقه کم در آمد است .. واقعا لذت میبرم .. اوس ممد فیلسوفی است که تخصصش در اقتصاد میباشد .. و دکترای جامعه شناسی در طبابت را از اروپا گرفته است ...
اوس ممد سالهاست در رشته راهسازی کار کرده است .. و حاصل کارش دو کتاب پر ارزش است که قیمت هر کتاب 500 تومان با صد برگ کاهی میباشد .
وی همچنین دکترای افتخاری تاریخ و علوم انسانی از داشنگاه هاروارد میباشد .. ما به داشتن چنین اوستایی افتخار میکنیم ..