داستان ریاضیات - قسمت آخر
معلم ويلا ميخرد .....
_ كامبيز پيانو خصوصي ندارد . رضا هم كه پيانو نداشت و معلم مينوازد ! نامعادلات براي معلم ! معادلات براي كامبيز و رضا !
معادلات درجه يك را معلم خودش حل ميكند ! معادلات درجه دو را و سه را از كتابها حذف شده است ! كامبيز و رضا ميوه هاي درجه چهار ميخورند !
دستهاي عروسك فراوان شده . آب براي خواهر كامبيز دست عروسك مياورد براي خواهر رضا هم كه قبلا برده بود معلم عروسك دستي ميسازد . كامبيز پلو ميخواهد . رضا رنج ميبرد . معلم آپولو مي سازد .
پدر كامبيز دركوره عرق ميريزد . پدر رضا هم كه در كوره عرق كرده است . معلم از كوره عرق ! ميريزد . جهت محور ها فرق كرده است و محور عرضها از راست به چپ ! همه چيز مساوي شده است ! حقوق پدر كامبيز دو هزارو دويست تومان تومان و حقوق پدر رضا هم همان قدر .
مال شما ؟ پيش معلم است !
همه چيز مساوي شده است . دست عروسك . دست عروسك . عروسك دستي !
عرق در كوره .عرق دركوره.عرق در كوزه!
ميوه درجه چهار.ميوه درجه چهار. چهار جور ميوه!
همه چيز برابر شده!
رنج .رنج رنج!
اه پلو.اه پلو.اپلو!
كنج كوره. كنج كوره . كوره گنج!
همه چيز يكي شده است !
يك . يك . يك ويك !
پدر كامبيز ًسرما ً يه دارد . پدر رضا هم كه از قبل ًسرما ً يه داشت. معلم هم ًسرمايه ًدارد.مادركامبيز ً آب ً گوشت ميپزد . مادر رضا هم كه ًاب ً گ.شت پخته بود معلم هم كه آب ًگوشت ً را ميخورد ! مادر كامبيز براي مادر رضا كار ميكند . مادر رضا هم كه براي مادر كامبيز كار ميكرد . معلم ميگويد : كار چيز خوبي است ! زمستان به خانه كامبيز آمده زمستان در خانه رضا هم كه بود زمستان به ويلاي معلم رفته اند !
براي پدر كامبيز همه فصلها تابستان است . براي پدر رضا هم هميشه تابستان است ! براي معلم زمستانها تابستان و تابستانها زمستان است !
همه چيز يك ً سان ً شده است .
رياضيات براي كامبيز آسان است براي رضا هم كه آسان بود معلم ً سان ً ميبيند . گو شت پدر كامبيز سرخ شده است . گوشت پدر رضا هم كه سرخ بود . گوشت معلم هم سرخ شده است !
همه چيز سرخ شده است ! نام كامبيز داغ و سرخ است نام رضا هم كه بود . معلم خرس شده است . يعني : اسمش عوض شده است ديگر رياضيات نيست . رضائيات است .
همه معلمها رياضيات درس ميدهند يعني همان رضائيات ! حتي .
معلم ادبيات هم رياضيات درس ميدهد آخر همه چيز مساوي شده است حتي ميتوان گفت : راه حل دوم با راه حل اول مساوي شده است !!!...
داشتم چي ميگفتم ؟ صحبت بچه هاي كلاس بود .گفتم كه علي هم از آن بچه هاي خيلي خوب است يا شايد هم نگفتم ؟ هان ؟ ! به هر حال دوباره ميگويم علي پسر خيلي خوبي است . از همه بهتر است
از شما هم بهتر است . از همه بهتر است . پريروزها صدايش زدم كه بيايد پاي تخته . زنگ رياضيات جديد بود ! علي مسايلش را حل نكرده بود . يعني از اين راهها حل نكرده بود . به نظر علي هر دو راه غلط است ! !
بگذاريد خودش حرف بزند : هر دو راه اشتباه است اصلا صورت مساله اشتباه گفته شده است ! ميدانيد چرا ؟ زندگي فقط نان نيست . اگر زندگي فقط نان باشد آنوقت انسان ميشود حيوان يعني قضيه رضا و كامبيز و يا رضا و معلم پيش ميامد . بعد چي ؟ همان حرفهاي قبلي ً معادلات درجه يك ً .و ميوه هاي درجه چهار و دست عروسك عروسك دستي كوره و رنج و گنج و عرق كوره اي و عرق كوزه اي و خلاصه برابري راه اول و يا راه دوم ؟
ً رياضيات جديد ً!
به عبارت بهتر اگر زندگي فقط نان باشد . فقط مرگ هم ميشود . چرا تو يا كامبيز هستي يا رضا ( معلم هم كه همان كامبيز رضا ؟ بود ! ) حالا :
_ اگر رضا باشي يعني پدرت توي كوره باشد . بستني ات آب ميشود . جبرت ضعيف باشد . رياضياتت قوي باشد مادرت حوصله نداشته باشد . خواهرت دنبال دست عروسك باشد . قضيه رنج و برنج را نتواني حل كني . و خلاصه كار براي زندگي و زندگي براي كار در اينصورت زنده باشي رضا هستي بميري هم رضا هستي اصلا رضا تر ميشوي . چرا ؟ چون زندگي ً فقط ً نان و مرگ ًپايان ً است !
اگر كامبيز باشي . يعني اسكي بازي كني . بستني انتخاب كني . رياضيات ضعيف باشد . جبرت قوي باشد . مادرت بتو بگويد ً كامي جان ً خواهرت عروسكي باشد پدرت از كوره پز خانه برايت گوشت داغ ! بياورد خلاصه هر چه بخواهي داشته باشي مثل رضا نباشي . اصلا هيچ وقت رضا ! نشوي . يعني زندگي ً براي لذت . لذت براي زندگي در اينصورت : در زندگي كه رضا نيستي حتي مرگ هم ترا كه ً رضا ً نميكند از ترس مرگ رضا نميشوي ! دقت كن :
تو كامبيز هستي به دنبال چيزهاي بزرگ ميگردي نان بزرگ . كوره پز خانه بزرگ . ويلاي بزرگ . عروسك بزرگ پيانوي بزرگ . لذتهاي بزرگ . يعني همه بزرگ ها مال توست .
بزرگ ها هم نه بزرگ ترين ها
زندگي براي لذت و لذت براي تو بزرگترين لذت ؟ مرگ ! چرا ؟
زندگي براي تو هم فقط نان است پس مرگ پايان است يعني پايان لذتها مرگ است اصلا لذت پاياني مرگ است مرگ كه پايان بود لذت پاياني و پايان لذتها هم كه شد . پس لذت بزرگي است يعني بزرگترين لذت است ! تو به دنبال بزرگترين ها هستي نتيجه ؟ مرگ آغازهم ميشود ؟ نفهميدي ؟ دوباره بخوان ؟
داشتم چي ميگفتم ؟ يعني علي داشت ميگفت علي معلم من شده است گوش كنيد :
رضا ها زنده اند . كامبيزها هم زنده اند پس هيچ كدام قبول ندارند كه مرگ پايان است !
هر دو حيوان هستند بم بست كامل ! به دنبال راه حل ديگري هستند ؟ راه حل ديگر ؟ شايد ؟ ؟.
علي ميگويد : نبايد به دنبال راه حل گشت اين راه حل ها اخر كار رياضيات جديد ميشود .!
اول بايد صورت مساله را درست كرد ً صورت مساله اشتباه استُ
مسايل را از راه رياضيات حل نكنيد حيران ميشويد حيوان ميشويد !
زنده مرد ! مرده زنده چه فرقي ميكند ؟ اول بايد صورت مساله اصلاح شود نبايد به دنبال راههاي خصوصي و يا راههاي عمومي رفت مساله . مساله رياضي نيست ! صورت مساله را كه اصلاح كردي رياضيات حذف ميشود ؟ رياضيات كه حذف شد جبر هم حذف ميشود ؟ قضيه رضا . كامبيز اشتباه است .!! .
قضيه رضا رضا معلم هم اشتباه است ! حتي اگر هم كامبيز كامبيز كامبيز هم بشود اشتباه است ! باز هم غلط است ! چرا ؟ قبلا گفته ام : اگر زندگي فقط نان باشد مرگ ....................
يادتان رفت آنجا را دوباره بخوانيد ........
مساله از راه علوم رياضي حل نميشود . مساله از راه علوم انساني حل ميشود راه حل نه . خود مساله حل ميشود ! يعني ديگر مساله اي نيست كه كسي بخواهد انرا حل كند ! خود مساله حل ميشود .
علي ميگويد زندگي فقط نان نيست مرگ هم پايان نيست ! حالا پايان زندگي هم مرگ نيست . يعني مرگ آغاز زندگي است ؟ خيلي مشكل است ؟ نميفهميد ؟ بيشتر دقت كنيد ؟ علي ميگويد زندگي ايمان است . نان هم براي ايمان است . نان تنها مرگ مي آورد . ايمان از مرگ زندگي مي سازد . !
زندگي كه ايمان شد رضا ها انسان ميشوند و هيچ كس معلم خصوصي نميخواهد . موبايل اختصاصي نميخواهد . ماشين شخصي نميخواهد . نه آنكه نداشته باشد . نميخواهد ! اگر هم بدهي او نميخواهد . !
ايمان را مساوي تقسيم كنيد دعواي نان پايان ميپذيرد زندگي ايمان است نان هم براي ايمان است نان اگر براي ايمان نباشد داغ ميشود و چهره رضا را هم ميسوزاند ! حتي اگر كامبيز هم باشي ! حتي اگر رضا باشي ! يادتان رفت ؟ آنجا را دوباره بخوانيد ؟ اگر زندگي فقط نان باشد مرگ ...................................
نان بي ايمان و ايمان بي نان نميشود . اما اول ايمان را مساوي تقسيم كنيد دعواي نان پايان ميپذيرد .
علي ميگويد : هر راهي كه برويد آخرش هم به رياضيات ميرسيد رياضيات جديد ! برابري ايمان انسان ميسازد . انسانهاي برادر !
حالا مساله حل شده است راه حل نه خود مساله حل شده است . !!
كوري كه از بين رفت كوره هم از بين ميرود ! كوزه هم از بين ميرود ! كوره رنج . كوزه گنج . هر دو از بين ميروند ! راههاي ديگر رياضيات است رياضيات جديد ! بي خود زور نزنيد بي جهت تلاش نكنيد اسير رياضيات ميشويد . !!!
ايمان كه نباشد زندگي ابتدا ميشود . يعني مرگ انتها ميشود . گفتم كه ابتدا و انتها بر هم منطبق ميشود . يعني نقطه ! يعني هيچ ! يعني پوچ ! حالا ديگر مرگ هم درمان نمي كند ! چرا براي آنكه پايان نيست نمي فهميد ؟ آنجا را دوباره بخوانيد ! بدون ايمان نميتوانيد باشيد اگر هم باشيد نيستيد اگر هم نباشيد كه نيستيد مثل كوزه گنج! مثل جهنم !
نان لازم است اما كافي نيست كافي است همين را بداني ! آن وقت براي نان پختن كوره نميسازي ! آن وقت براي نان خوردن در كوره نميسوزي دست عروسك نميشوي رضا نميشوي كامبيز نميشوي هابيل مقتول نميشوي ! قابيل قاتل نميشوي ! رضا نميشوي ! كامبيز نميشوي ! آدم ميشوي آدم آدم ميشوي آدمي كه چهار جور ميوه نميخورد آدمي كه ميوه درجه چهار نميخورد آدمي كه براي ميوه ممنوعه راهي كوره نميشود ! آدمي كه بر ميگردد ! يعني توبه ميكند ! به كجا ؟ به خود ! پيش كي؟ خدا ! آدمي كه در كوره نيست كور هم نيست رضا هم نيست كامبيز هم نيست ! هابيل نيست ! قابيل هم نيست ! آدم است ! آدم آدم !
اينها حرفهاي علي است علي پسر خوبي است خيلي خوب است از من و شما هم خوبتر است و بهتر علي معلم من است چيزي كه هميشه آرزوي آن را داشتم كه در سر كلاس باشم و بچه ها معلم من باشند. . . .
نوشته شده توسط پونه
برای هم دعا کنیم . . بسیار محتاجم . مرا در لیست خود قرار دهید