پنجشنبه، ۲۳مهر ۱۳۸۳

داستان ریاضیات . قسمت چهارم


دزدهاي الدنگ ! شكم كنده هاي عوضي ! خاك بر سرشان !

اما من يكي كه زير بار نخواهم رفت . مگ ران كه قلم مرا به دار بياوزينند . به شاگردانم هم ميگويم كه براي شان ننويسند ! حالا بگذاريد تا دوباره نيامده اند از رضا برايتان بگويم .

كلاس سوم است . جزء ْ ته كلاسي ها ْ است . پدرش كنار آتش مي ايستد و نان در مي آورد . اصلا ميرود ْ توي آتش ْ و نان در مي آورد . نان داغ ! داغي اش حتي صورت رضا را هم سوزانده است . نانشان خيلي داغ است ! گرم نه . داغ ! ميفهميد ؟ لابد فكر ميكنيد پدرش نانواست ؟ خير . اشتباه كرده ايد ! توي ْ كوره پز خانه ْ كار ميكند . كار نه . جهاد ميكند . عرق ميريزد . ميسوزد تا نان در بياورد . ميفهميد ؟ ؟ . . .

رضا پسر خيلي خوبي است ! بچه ها ميگويند كه زنگهاي انشاء هميشه غايب است هيچ وقت انشاء نمينويسد و خودش ميگويد : من خودم يك پا انشاء هستم .

توي هر انشاء كه راجع به زمستان و شب و سرما و بدبختي باشد . قهرمان داستان هستم . اصلا ما كه زندگي نميكنيم . ما انشاء ميكنيم ! .

فقط زنگهاي رياضيات جديد حاضر است . دوست دارد راه حل مسايل رياضيات جديد را بداند ْ رياضيات جديد ! ْ . . .

يعني ْ نو ْ است . ْ تازه ْ است . ْ جديد ْ است .

راجع به ْ آمار ْ . راجع به همه چيز صحبت ميكند ! هم ْ رياضيات ْ است . هم ْ جديد ْ است ! يعني اصلا يك نوع ْ رياضت جديد ْ است . ! شوخي نميكنم ! نه اتفاقا خيلي هم جدي ميگويم . از ْ مجموعه ْ ها صحبت ميكنم . حل يك مساله از اين ْ مجموعه ْ تا آن ْ مجموعه ْ زمين تا آسمان فرق ميكند .

_ پسر بچه اي ميخواهد از بين شش نوع بستني دو نوع را انتخاب كند پيدا كنيد تعداد انتخابهاي او را . حل كردن  اين مساله خيلي ساده است . مساله . مساله تركيب است . فقط كافي است نوع ْ مجموعه ْ را بدانيد . در مجموعه ْ كامبيزها ْ مساله خيلي جواب دارد . اما در مجموعه ْ رضا ها ْ ممكن است بي جواب باشد يا اصلا حل نشود . !

_ دختر بچه اي سه تا عروسك و دوتا ْ دست عروسك ْ در كوچه پيدا كرده است . به چند طريق ميتواند با آنها بازي كند ؟ اين هم مساله ساده اي ات . فقط كافي است نوع ْ مجموعه ْ را بدانيد . در مجموعه خواهر كامبيزها صورت مساله غلط است . در مجموعه خواهر رضا ها چند تايي جواب دارد .

_ پدر كامبيز و رضا روي هم يك مليون و سيصد و پنجاه و دو هزار و دويست تومان حقوق ميگيرند . در صورتي كه پدر رضا شاگرد پدر كامبيز بوده و خانه اش هم اجاره اي باشد . همچنين پدر كامبيز هر 6 ماه  به خارج براي خريد وسايل مامان كامبيز ميرود و دو باغ دارد  و يك ويلا در شمال داشته و مجبور باشد براي كامبيز و خواهرش پيانو خصوصي و اسكيت خصوصي . و سگ خصوصي و ...... تامين نمايد . پيدا كنيد سهم هر يك را ؟ ( فرض بر آن است كه رضا و خواهرش لباس كهنه هاي كامبيز و خواهرش را ميپوشند . همچنين عروسك شكسته هاي خواهر كامبيز را آب براي خواهر رضا ميآورد .)

مساله سختي است نه ؟ نميتوانيد حل كنيد ؟؟ باشد خودم برايتان حل ميكنم .

در دستگاه محورهاي مختصات فرض ميكنيم محور عرضها از جنوب به شمال . محور حقوقها بوده است و محور طولها هم محور خرجها باشد . محل تلاقي دو محور را هم همان ْ كوره پز خانه ْ در نظر ميگيريم .

مختصات خانه و زندگي هر دو نفر را هم ميبريم روي كاغذ باك شيدن چند تا خط و پاره خط مساله حل ميشود به همين سادگي !

مال يكي يك مليون و سيصد هزار تومان و مال ديگري د و هزارو دويست تومان!

چي ؟ اشتباه كردم ؟ اختيار داريد من اين مساله ها فوت آبم . ميگوييد نه از رضا بپرسيد . ميگوييد نه از كامبيز بپرسيد . نتيجه همان است كه من گفتم !

به اين قبيل مسايل ميگويند رياضيات جديد .

اميدوارم  توضيحات من كافي باشد . خوب البته . خيلي هم ْ جديد ْ نيست . ميشود گفت همان مسايل قديمي است . اما شكلش عوض شده است . به اصطلاح مد تغيير كرده است و الا ْ رياضيات ْ همان است كه قبلا بوده است .

در گذشته به كمك رياضيات ْ اهرام ْ ميساختند . حالا ْ اهرم ْ ميسازند . اصولا به خاطر همين مشكل بودنش به آن ميگويند رياضيات كه جمع رياضت است . يعني سختي . رنج . مشكل . دشوار.

راست ميگويند خيلي دشوار است . رنگ خالص . نان داغ ! آتش ! پدر رضا ! پدر كامبيز ! عروسك ! دست عروسك ! بستني ! چوب بستني ! ويلا ! اجاره خانه !

اينترنت ! گل بازي ! پيراهن تابستاني ! پيراهن زمستاني ! تساوي كامل يك و يك ! معادلات درجه يك ! ميوه هاي درجه چهار ! كنار دريا ! توي جوب ! ......

همه اينها از رياضيات مي آيد . رياضيات از رياضت ميآيد . رياضت ميآيد . رياضت هم از توي كوره پز خانه !!

مثل پدر رضا . بستني رضا آب ميشود ! خوب بشود . مال تو كه نيست مال رضا آب ميشود . مال كامبيز هم توي ْ فريزر ْ است . اصلا به تو چه ؟ گرما مال فيزيك است . در رياضيات . ما ْ گرما و سرما ْ كاري نداريم . براي ما ْ حل مساله ْمهم است . نه آنكه صورت پدر رضا سوخته است . خوب ْ كرم ْ به صورت خود بزند ! اصلا به ما چه ؟ .

معلم ادبيات ميگويد : پدر سوخته است . خيلي هم پدر سوخته است .گول ظاهرش را نخوريد .از آن  پدر سوخته هاست . يعني ميفرماييد دروغ ميگوييد ؟ پدر سوخته نيست ؟ پس چيه ؟

توي رياضيات « پس چيه ؟ »ندارم . اينجور سيوالات مربوط ميشود به و انشا و به اينجور چيزها . من كه اصلا حوصله ندارم رياضيات حوصله را كم ميكند و مادر رضا هم حوصله ندارد پس معلوم ميشود رياضياتش خوب است ! همه آدمها كم و زياد رياضيات ميدانند . البته يك كمي هم شانس ميخواهد . يك وقت مي بيني مساله را رضا حل ميكند نمره اش را كامبيز ميگيرد ! عكسش امكان دارد اتفاق بيفتد . پس آنكه ويلا را پدر كامبيز بخرد . اما پولش را پدر رضا بدهد ! جالب است نه !!

‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍مادر رضا حوصبه ندارد . گفتم كه رياضياتش خوب است يعني خوب زحمت ميكشد . شايد هم روزها كار ميكند ؟ در هر حال در حل مساله فرق نميكند  . يعني چه بگويي مادررضا براي مادر كامبيز كار ميكند . چه بگويي مادر كامبيز كارهايش را ميدهد مادر رضا بكند . در حل مساله هيچ فرقي نميكند تا جاي فرض و حكم عوض نشود قضيه به همان حال باقي ميماند .

به طور كلي رياضيات به كمك جبر حل ميشود. جبر كه قوي شد رياضيات هم ضعيف ميشود . رياضيات كه قوي شد . جبر ضعيف ميشود . يعني اصلا تا جبر بلد نباشي نميتواني نمره رياضيات بكيري . نمره رياضيات كه نگرفتي حساب ت خراب ميشود يعني بدهكاري بالا مي آوري آخر سال هم روفوزه مي شوي ميافتي توي كوزه . نخير . كوره ! آن وقت پدرت در مي آيد . ميشوي پدر سوخته ! بچه ات هم پدر سوخته بار مي آيد ! اصلا پدر سوختگي از هيكلشان مي بارد . كي ميگفت ؟ معلم ادبيات ؟ مهم نيست . ولشان كنيد باز مي آيند نميگذارند  كارمان را بكنيم .

بله . رياضيات از رياضت مي آيد . رياضت هم يعني رنج . اگر يك ب هم اولش بگذاري . ميشود برنج ! آن وقت مي بري توي كوره خوب ميپزي. ميدهي پدر كامبيز ! كامبيز برنج را مي خورد . تو هم ميايستي تماشا ميكني . زيادي اش را هم تو ميخوري به سگش كه نمي دهد سگش غذاي مخصوص دارد . ؟!

رنج را كه بردي توي كوره ميشود گنج ! گنج را چه كار ميكني ؟ عرق ميخري نصفش را پدر كامبيز ميخورد .و نصفش را هم پدر رضا به صورتش مي مالد ! مثل كرم ! .

رنج مال رياضيات است . ب كه گذاشتي ميشود ميشود ادبيات !

توي كوره كه رفت داغ ميشود ! داغ كه شد مي شود فيزيك ! از كوره كه بيرون آمد ميشود گنج ! گنج مال كيست ؟ پدر رضا ؟ نخير پدر كامبيز !

رنج مال كي بود ؟ پدر كامبيز ؟ نخير پدر رضا ! چه فرقي ميكند ؟ هيچي ! براي يك دانه ب بي خودي دعوا راه نياندازيد اصلا مال هر كي كه جبرش بهتر بود . تا جبر بلد نباشيد بايد رياضيات بخوانيد . رياضيا

ت كه خواندي جبر كامبيز خوب ميشود ! جبر كامبيز كه خوب شد . بستني تو آب ميشود . بستني كه آب شد . دست عروسك كنده ميشود ! بعد چي ؟ آب دست عروسك را براي تو مي آورد و بعد چي ؟ دست عروسك آب ميشود . كجا ؟ توي كوره . بعد چي ؟ ميشود گنج . گنج مال كيست ؟ پدر كامبيز . ! پس گرما چي ميشه ؟ گرما مال فيزيك است . پس چي مال ادبيات است ؟ درس چي بود ؟ رياضيات ! من هم كه حوصله ندارم .......

مادر رضا هم حوصله ندارد . چرا ؟ رياضياتش خوب است . چرا جبرش بد است ؟  چرا ؟ چرا مال گوسفند است . گوسفند را مي كشند گوشتش راميبرند توي كوره آن وقت ميپزند . وقتي كه پخت . ميدهند كامبيز بخورد چون ميخواهد در آينده دكتر شود . تو چه كار ميكني ؟ تما شا ! من چه كار مي كنم ؟ مساله حل ميكنم . بنويسيد راه دوم : رضا گوشت را از كامبيز ميگيرد . يعني جبرش قوي ميشود ! جبر رضا كه قوي شد رياضياتش ضعيف ميشود . در نتيجه رياضيات كامبيز قوي ميشود . جبرش ضعيف . حالا كامبيز آخر سال روفوزه ميشود . ميافتد توي كوزه ! نخير كوره !

اين بار بستني كامبيز آب ميشود . رياضيات رضا ضعيف ميشود پس معلم خصوصي ميگيرد ! آب دست عروسك را ميبرد . پدر رضا ويلا ميخرد . پدر كامبيز به كوره ميرود . كوره داغ است كامبيز پدر سوخته مي شود . حالا رضا كامبيز شده است . كامبيز هم رضا .

این داستان همچنان ادامه دارد ....

در ضمن عید سعید فطر بر همه دوستان خوبم تبریک میگم .

نوشته شده توسط پونه

با همين موضوع

نظرات