چهارشنبه، ۸تیر ۱۳۸۴

هنر سحن گفتن

میزان و اهیمت سخن گفتن و بیان وازه ها به قدری است که یک سخنگو یا یک بیان کننده بتواند احساسات انسان و القا کننده آن به تعداد بیشتری از مخاطبان باشد .

سخن و زیبا گویی در بیان مفاهیم و گفته های ما مانند رنگ در نقاشی است . و ما زمانی میتوانیم با موفقیت سخن بگوییم و زیبا بگوییم که سه چیز را داشته باشیم .

اول اینکه نیت پاک و دوم زبان رسا و سوم شیوه بیان را بدانیم

در سوره الرحمن .. چه زیبا پروردگار مان میگوید :

الرحمن . علم القران . خلق الانسان . علمه البیان

خدای بخشنده قران را تعلیم داد .. انسان را افرید .. بیان را به او آموخت ... 

و نیز در سوره آل عمران :

هذا بیان للناس و موعظه للمتقین

این بیانی است برای مردمان و هدایت و پندی است از برای پرهیزکاران ...

ارسطو در کتاب خود میگوید :

انسان حیوانی است منطقی باید دانست که بیشتر گفتار و رفتار روزانه او از روی القائات دیگران انجام میشود و نه از روی منطق خود او .

و منظور ارسطو از این سخن آن است که بیان افراد و القائات ایشان در ذهن دیگران تاثیر مستقیم میگذارد .

و فردوسی نیز در شاهنامه میگوید :

درشتی زکس نشنود نرم خوی

سخن تا توانی به آزرم گویی 

ناصر خسرو قبادیانی عزیز .. نقش سخن در تبدیل دشمن به دوست را اینچنین میسراید :

خوب گویی ای پسر بیرون برد

از میان ابروی دشمنت چین

حافظ شیرین سخن .. سخن سخت را از جانب عاشق روا نمیداد :

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

گل بخندید که از راست نرنجیم ولی

هیچ عاشق سخن سخت به معشوق تگفت 

و نظامی سراینده بهترین داستان های عاشقانه :

تا مرد سخن نهفته باشد

عیب و هنرش نهفته باشد

و البته از این" سخن گفتن " استفاده های سوء نیز ما برده ایم و خیلی اوقات گول فریب های انسانی را خورده ایم .

ادموند بورگ در این باره چه زیبا سخن میگوید :

بخش اعظم فتنه های که این جهان را بر می آشوبد از کلمات بر میخیزد ...

و یا یکی از فلاسفه یونان قدیم در این باره میگوید :

زنهار فریب از سخن خوش نخوری آنگاه که مقصود معنی ناخوش از آن باشد .

اسکاروایلد .. شاعر و منقد ایرلندی :

زیر آسمان همیشه دو چیز نو وجود ندارد بلکه این نوع بیان است که اشیاء و افکار را کهنه یا نو جلوه میدهد .

اما چیزی که از تمام این ها مهم تر است .. این چند نکته ظریف است ... یک : در سخن گفتن صبور باشیم .. این بسیار مهم است .. ( چیزی که من ندارم ) .دو : ادب را در تمام مراحل رفتاری مان رعایت کنم .. هر چقدر انسان در این نکته تامل بیشتری نماید بهتر و خوب تر می تواند سخن بگوید و سوم سکوت ... و قدرت سکوت ... و صلابت سکوت ... و صبر سکوت و اهمیت آن ... آه اگر من آن را میفهمیدم . .. آه .... پونه !



. بازم تونستم با خدای خود خلوت کنم.. بازم توانستم برم آن جا .. خیلی شلوغ بود !. خیلی..! آن قدر که اگر کمی دیر تر رفته بودم .. در را می بستند .. ممنون پروردگار خوبم .. امروز نیز شیرین بود .. برایم دعا کنید عزیزان خوبم .. دوستدار شما : پونه

 

دوشنبه، ۶تیر ۱۳۸۴

دور هم نشستن در آشیانه ..

یادآیدم که در همه عمر بهرمن
زیباترین مکان جهان کنج خانه بود

یاد آیدم یک لحظه خوب از برای من

آن دور هم نشستن در آشیانه بود .

از هفده سالگی از این آشیانه گرم دور شدم ! .... و برای درس خوندن های طولانی آن هم در رشته معماری تلاش میکردم .. و بعد هم راهی تهران که هم اکنون نیز نمیتوانم کنجی را برای خودم پیدا کنم که لحظه ای را با خودم خلوت کنم .البته خلوت های خوبی دارم . ولی " خلوت کردن " های من در خانه اتفاق نمیافته .. من برای خلوت کردن های خودم .. مجبورم یک ساعت توی ماشین بشینم وبه یک مکان خاص بروم وفقط زمان این خلوت کردن یک ساعت است و نه کم تر و نه بیش تر! .. اگر بیشترش کنم نگرانم میشوند و باز باید بگویم که کجا بودم ! .. این روز ها کنج دل من با کنج دل جایی که میرم همنوا شده . این روز ها باید هر روز برم آن جا .. حتی بهش گفتم.. من کار دارم نمیتوانم بیام . پایان نامه دارم .. قران را باز کردم .. گفت بازم بیا و باز کنج دلت را با این جا همنوا کن و بازم برای مردم دعا بخون .. امروز اتفاق جالبی افتاد کما این که هر دفعه میافته اما این دفعه شدید تر بود .. نشسته بودم و میخواستم بخونم .. به بغل دستی ام گفتم برات دعای توسل بخونم ؟ ؟ .. گریه کرد! .. یکه خورده بود .. نمیدانم چرا ؟ گفت من همین الان از خدای خودم نشانه میخواستم .. شروع که کردم دیدم خانومی آمد و با صدای بلند گریه میکرد .. همان طور که میخوندم دستش را گرفتم و نشاندمش .. .. وقتی به خودم امدم دیدم جمعیت بسیار زیادی دارند دعا توسل با صدای بلند با هم میخونیم .. از ته دل میخوندند .. با تمام وجود میخوندم .. کنج دل من کجا رفته بود ؟ مگر قرار نبود فقط این جا من و تو با هم خلوت کنیم ؟ ؟ .. چی شده بود .. نمیدانم اما هر چی بود برای من بسیار لذت بخش و جذاب بود .. گریه میکردیم .. همه با هم .. برای چی نمیدانم .. هر چی بود یکی شده بودیم .. سالهاست کنج دلم را با غریبه ها یکی میکنم .. سالهاست که از هفده سالگی یاد گرفتم که در حرم امام رضا اینگونه رفتار کنم و حالا که توی امامزاده این رفتار به من القا شده بود ..برایم لذتی بسیار دارد .. آن قدر که کمی سبک میشم از تو خالی میشم .. اما شادمان نیستم .. این روز ها هیچ چیز شادمانم نمیکنه .. اما ادای انسان های شاد را به خوبی در میارم .. با مامان توران تهرانی ام میخندم . شادمانی میکنم .. و بعد دوباره از گوشه چشمم قطره اشکی در میاد .. نمیدانم چرا .. ا ما خدای خوبم من تلخی تنبیه های تو را میفههم .. دیگه تنبیه کافیه خدای خوبم .. من ادب شدم .. باور نمیکنید ؟؟!! دارم مهستی گوش میدم .. نمیدانم کدام آهنگشه اما هر چی هست .. نه ادم رقصش میاد و نه شادمان میشه .. بلکه اتفاقا برعکس، غمنانکه .. خیلی غمناکه .. خیلی ... خیلی ...

منفی باف نیستم !.. سعی میکنم در عین این همه دل تنگی پایان نامه را به خوبی جلو ببرم .. اما خدای خوبم .. تو که میدانی .. تو که به اوضاع من آگاه تری .. تو که میدانی من ضعیفم . تو که میدانی پونه ممکنه به گناه کشیده بشه .. تو که رحیمی .. خدای خوبم .. نمیدانم الان باید گریه کنم و یا بخندم و یا شادی کنم .. تمام احساساتم با هم قاطی شده .. هیچ مرزی بین آن ها وجود نداره .. با هم به شدت تداخل دارند ..

امروز از میدان آزادی تهران رد میشدم .. یاد دوران چهار سالگی خودم افتادم .. زمانی که دور میدان با ماشین می چرخیدیم و من به بابا گفتم .. بابا !!! این خانه بزرگ مال کیه ؟ ؟ وبابا من را بردند داخل برج تا من نیز ببینم .. همین باعث شد که من در آن سن داخل ساختمان آزادی را ببینم و شیب های قشنگ آن را که الان به خوبی در خاطرم هست تجربه کنم .. یادم هست ان روز هم جشنواره کودک بود و ان جا "مکان" این جشن ها

خدای خوبم .. من دلم بسیار برای شادمانی ها و ترو تازگی های کودکی ام برای شرو شوری خودم .. برای کنجکاوی هایم .. برای عاطفه های بیدریغ .. برای روح بلند کودکی خودم بسیار دلتنگم .. من بسیار دلتنگم .. کاش این همه تنبیه ...

بیتعارف میگم! .. من را در دعای های خودتان لحاظ کنید .. دوستدار شما : پونه

 

یکشنبه، ۵تیر ۱۳۸۴

گوشه چشم ...

بارالها ، تلخی فاصله ام را از تو احساس میکنم ، چرا که دوری از تو جامه ای عجز و بینوایی بر تنم انداخته و نفس پرستیم دلم را مرده ساخته و خطاها و گناهانم لباسی از خواری و ذلت بر تنم پوشانده است ..... اما هنوز بر در مهربانی تو میکوبم ، چرا که میدانم هیچ دری نیست که کوبیده شود جز اینکه امید آن رود تا روزی به روی کوبنده اش باز شود .


پرودگارا ، دعا از آن من است و اجابت از آن تو ... میدانم که دعا با دل غافل به اجابت نمی رسد . پس مهربانا به نسیم خوش عفو و عنایتت دلم را از صاف و از سر نیکویی بخشش و پرده پوشی ات دعایم را اجبات گردان .

خدایا ، دعا از آن من است و عبادت از آن تو و چه زیباست که دعا بهترین عبادت است . پس دل خوشم که آنکه اگر دعایم به اجابت نرسد عبادت تو را به جا آورده ام .. که دعا عین عبادت است و بس .

خدای من ، اینک امده ام تا بگویم که اگر پشیمانی از گناه ، توبه است .. پس به عزتت سوگمد که من پشیمانم و اگرطلب آمرزش کردن موجب محو گناهان است از آمرزش طلبانم ..

خدایا میدانم که :


سر زدن گناه از من زشت است اما عفو کردن تو زیباست ...

پس به قدرتت سوگند ، توبه ام را بپذیر به حلمت از عصیانم درگذر و به علمت ، که بر احوالم به رفق و محبت نظر فرما .

بارالها ، اکنون با همه آنچه کرده ام ، دست نیاز به در گاه تو گشودم .. چرا که میدانم دست بنده ای را که به درگاه تو گشوده شود تهی باز نمیگردانی تا آنکه از فضل و رحمت خود در آن بنهی .

پس دستهایم را که اینکه مملو از فضل و رحمت توست ، بر چشم هایم میگذارم .. و در دل آروزی فضل و رحمتی دوباره از سوی تو دارم ..

ای مهربان ترین مهربانان عالم .

برداشتی از مناجات حضرت سجاد
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند ... آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند؟

برایم دعا کنید دوستان مهربان .. دوستدار شما : پونه

 

جمعه، ۳تیر ۱۳۸۴

آنچه در درون من ...

دیگه باید برای ابراز خواسته ها و انچه در درونم است .. حافظ باز کنم .. چون زبان گفتار ندارم .!.


ما شبی دست بر آریم و دعایی بکنیم
غم هجران تو را چاره زجایی بکنیم

دل بیمار شد از دست رفیقان مددی

تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم

آنکه بیجرم برنجید و به تیغم زد و رفت

بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم

خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاست

تا در آن آب و هوا نشو و نوایی بکنیم

مدد از خاطر رندان طلب ای دل ورنه
کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم

سایه طایر کم حوصله کاری نکند

طلب از سایه میمون همایی بکنیم

دلم از پرده بشد حافظ خوش لهجه کجاست
تا به قول و غزلش ساز و نوایی بکنیم ..

دارم اهنگ .. اندکی صبر سحر نزدیک است را گوش میدم .. مال اقای اصفهانی ... دلم بد جوری اشوبی بپا کرده است .. نمیتوانم نرم کنارش .نمیتوانم نبینم او را .. من بهش قول دادم ... آن جا آرام میگیرم ... . باید بازم هر روز برم ... گویا .براده اهنی شده ام که به ضریحش چون آهن ربایی بسیار قوی است .. می چسبم .. مرا به سوی خود میکشاند ... خدایااااااااااااا ..... این چه سری است؟؟!!! .. طاقت ندارم .. نمیتوانم .. نیروی تو بسیار است و من چون ذره ای در هوا پخشم .. و باز امروز بندگانت را دیدم ..... عزیزانی که چه خالصانه گریه میکردند و هم اکنون که یادم میافتد .. جگرم داغ میشود .. ان قدر که احساس میکنم قفسه سینه ام درد گرفته .. چه ملتمسانه نگاه میکرد و تضرع ... چه زیبا دعا میکردند و چه زیبا با پرودگار خود نجوا ...

....راه دوری است و پایی خسته ...
.

دور مانده اند زمن آدم ها ...

اندکی صبر سحر نزدیک است ...

دوستان عزیزم ... بازم میگم معاملاتم را با خدا چیدم ... مرا بی جواب مگذار . برایم دعا کنید. یا صاحب الزمان ادرکنی

 

چهارشنبه، ۱تیر ۱۳۸۴

معاملات ریاضی ...

تو امروز و هر روز مشغول کار هایی هستی . این کار ها را از روی عادت و علاقه به خاطر خواهش و یا دستور کسی و از روی رقابت و هم چشمی و یا تشویق و تهدید از تو سر میزند . در یک مرحله تو کار ها را با غریزه انجام میدهی و یا انجام نمیدهی . اما ، در هنگام بلوغ آدمی به حساب رسی و به سنجش و تعلل روی میاورد . در این مرحله مجموعه حالت ها و کار ها را محاکمه میکند و دیگر هیچ کدام از این کار ها و حال ها را طبیعی نمیداند . از خود میپرسد چرا خوشحال شدم ؟ را ناراحت شدم .. ؟ چقدر باید خوشحالی یا ناراحتی میکردم ؟ .. چقدر باید سکوت میکردم ؟ چقدر باید صبور می بودم ؟ ..

با این محاکمه هاست که آدم " آدم " میشود تا به حال نیروهایی در تو فعالیت داشته اند با حواس ، با احساسات ، یا تخیل و با تفکر کار میکردی و چیز هایی جدیدی را کشف میکردی و مجهولات خودت را ، از معلوماتی که داشتی بیرون می آوردی ولی هنگام بلوغ تو به نظارت و حساب رسی جدید میرسی . اگر چیزی را بخواهی و اگر محیط و عادات و فکر تو برایت راههای را نشان بدهند . حالا تو میتوانی هم خواسته و مطلوب خود را و هم این راهها را بررسی کنی و انتخاب کنی . بررسی اهداف و راهها و روشها با انتخاب تو همراه میشود . نیروی سنجش تو نیروی تعقل تو ، باعث میشود که از زیر بار عادت ها و علاقه ها و غریزه ها آزاد شوی و باعث میشود که بتوانی انتخاب کنی ..

و حال ... ! من وارد دنیای دیگری شدم . .. وارد مرحله ای از زندگی ام شدم که نه عقل در این موارد به کارم میاید و نه غریزه و نه تجربه هایی که از قبل داشته ام .. وارد گریزی شدم که زمانم بسیار اندک است و باید تصمیم بگیرم بی انکه خود تصمیم وجود داشته باشد و بی انکه معلول ان مشخص باشد .. وارد حسی از زندگی شده ام که دلم میخواهد همیشه و همیشه گریه کنم .. دلم میخواهد به مردم نگاه کنم و پاسخ چراهایی خود را از ان ها بگیرم .. به خود واعمال خود می نگرم و می اندیشم و به گناهانی که در این 24 سال زندگی خود انجام داده ام .. به سکوت هایی که کردم .. به صبر هایی که کردم و نکردم !.. به قضاوت ها .. می اندیشم .. ان سان که دیگر توان و کششی در خود نمی بینم و باز به دنیال جایی میگردم که بتوانم خالی شوم .. ( زیارت جامعه کبیره در ذهنم من را به ارامشی سوق میدهد .. که هم گوش میدهم و هم مینویسم .. ) خالی از خود .. و نه خود خالی از چراهایی که برایم بوجود آمده اند و پیدا کردن راه حل هایی نه ندان عاقلانه ای که بتوان ان ها را با معادلات ریاضی حل نمود .. معادلاتی مثل ظهور امام زمان .. معادلاتی چون خدا خواست اینگونه شود .. معادلاتی چون شفا ... که دیگر در هیچ دستگاه مختصاتی جای نمیگرد ..

خدای خوبم .. من امسال از اول فرودین ماه زندگی خود را بر مبنای معادلاتی گذاشته ام که بی جوابند .. نه خطا گفتم .. جواب دارند .. اما جواب ریاضی ندارند . جواب های منطقی ندارند .. جواب هایی که تو فقط خود میدانی و خود میتوانی آن ها حل نمایی .....

خدای خوبم .. دلم بسی گرفته است! . خدای من من دلم بسیار گرفته است ... اراممم .. اما در درونم غوغایی برپاست .. در امامزاده صالح .. کسانی که گریه میکنند .. جگرم را میسوزانند .. گویی سینه ام داغ میشود که میخواهم .. که میخواهم معاملات تو را حداقل در ادم هایی که می بینم و تو را میفهمند حل نمایی ...

پروردگار .. ای نور تمام عالم .. من نمی دانم به چه زبانی بگویم .. دلم بسی تنگ است .. ان قدر که اشک بی اختیار می ریزد و می ریزد .. ای عزیز مهربان .. من را بی جواب مگذار .. همچنانکه تو هیچ بنده ای را بی جواب نگذاشته ای .. امروز باز هم به ان جا رفتم .. دیدم .. سکوت کردم .. اشک .....چرا حرفهای من و تو تمام نمیشود .. چرا تنبیه من تمام نمیشود؟ ؟ .. نذری ها را می آورند .. نگاهشان میکردم .. با خود میگفتم .. خدایا به من هم این توفیق را میدهی که نذری های خود را بیاورم .. ؟؟؟ !!!

من بیصبرانه منتظر پاسخ های تو هستم .. ای خوب تمام عالمیان .. ای نور تمام عالم .. ای فادر و توانای جهانیان و کائنات عالم .

برایم دعا کنید .. باور کنید .. نمیتوانم .

خدایا امسال من معاملاتم را با تو چیدم ..


مرا با بی جواب مگذار ..

دوستدار همیشگی شما : پونه

 

سه شنبه، ۳۱خرداد ۱۳۸۴

من اینجا صحبت میکنم ...

با سلام دوستان خوبم ..

علی رغم اینکه دوست نداشتم که در این صفحه از سیاست و اوضاع پیش امده در کشورمان بگویم .. اما این را باید بگویم که اوضاعی که پیش امده این دغدغه را برای من ایجاد نموده که باز بنویسم .. هر چند که میدانم افراد کمی این صفحه را میشناسند و این را برای خودم یک مسوولیت میبینم .

من نمیدانم چند نفر شما موفق شدید سخنان مشاوران دو کاندیدای باقیمانده را از شبکه دوم که در ساعت یک ربع به 11 شب پخش میشود را در همین دیشب و پریشب ملاحظه نمایید .. اما اگر کاملا بیطرفانه به قضایا نگاه کنیم و حرفها و نوع برخورد و نوع معاشرت و نوع تعامل گفتگو ها را باهم و در کنار هم قرار میدایدم .. و عدالت و در جلو چشمانمان و عقلهایمان قرار دهیم به خدا میفهمیدیم که این مملکت دست کیست و کاردان کیست ..

دوستان خوبم .. .. زمانی که نماینده اقای هاشمی سخن از صدقه میکند و این را بر خود موظف که باید به هر کس 100 هزار تومان داده شود!! که مردم بتوانند در اسایش زندگی کنند . سوال من اینجاست: که ایا مردم ایران با ان سابقه و فرهنگ این قدر شخصیت هایشان پایین امده است که هر ماه باید صدقه خود را دریافت نمایند و اگر ایران از این ثروت سیصد ملیونی در هر ماه برخوردار است .. چرا این برنامه را سریع تر انجام نداده است .. ؟ ؟ ؟

دوستان عزیزم .. در مملکتی که نماینده رییس جمهوری ما برای اثبات خود دیگری را چنان را با غلط ها و ابهامات بیخود متهم میکند و حتی قدرت پاسخ گویی به آن را ندارد .. خواهش میکنم کمی دقیق تر به این مسایل نگاه کنید و ان ها را موشکافانه تر ببینیم ..

کمی دقت کنیم .. اقای احمدی نژاد .. نه تبلیغات زیادی انجام نمود .. و نه خر جهای زیادی انجام داد با اینکه می توانست از بود جه شهر داری به نحو خود بسیار استفاده نماید .. پس چرا ؟ در تهران و فقط در تهران بیشتر اراء را ان هم با تبلیغات سالم بدست آورد .. باور کنید من کاملا بیطرف صحبت میکنم .. حساب دو دو تا چهار تاست .. سعی کنیم عاقلانه فکر کنیم و این قدر بهانه الکی که من رای نمیدهم و از همه شان بدم میایید .. این ها را نزنیم ..

زمانی که یک نفر ناگهان! .. حتی کسی نمیتوانست فرض را بر این بگذارد در رای دوم ان هم با اختلاف کم بالا میاید .. پس از خود بپرسید .. یک : مردم اگاهند و میدانند به چه کسانی رای دهند حتی اگر انتخابات کمی داشته باشد و دوم : اینکه این فرد صالح است

ببنید . توطئه ها در انتخابات اول بیشتر معطوف به اقای قالیباف و اقای هاشمی بود ..

حرفهای بسیار زشت و زننده ای چه در موبایل ها و چه در ایمیل ها و چه در اینترنت علیه این دو نفر زده است .. اما الان تمامی رگبار ها بر روی شهر دار میباشد .. حتی ایشان را متهم به اینکه اگر این آقا روی کار بیایند ، حتما دانشگاه تعطیل میشود !.. حتما مانند طالبان حکومت میکنند! .. حتما دختر ها در مضیقه اند !.. حتما موهای بلند از ته تراشیده میشود ..!

کمی با خودمان بیندیشیم .. به خدا اگر عادلانه و بیطرف به قضایا نگاه کنیم .. اقای دکتر احمدی نژآد 17 سال است در دانشگاه تدریس میکنند .. مشاوری که صحبت میکردند .. 20 سال است تدریس می کنند .. کمی قدم رنجه کنیم و با اساتید و دانشجویانی که با ایشان هستند و با همکاران شهر داری .. با مردمی که هر روز جمعه رودر رو با ایشان صحبت میکنند .. کمی تامل کنیم و با ان ها نظر سنجی نماییم .. این درست نیست که یک طرفه به قاضی رویم و بگویم چون اقای هاشمی قدرت دارد .. باید بماند .. قدرتی که هیچ کاری نمیکند .. قدرتی که پایه ریزی های حکومت را فقط بر مبنای نفت گذاشته .. قدرتی که به کشاورزان کمترین اهمیت را میدهد و بعد جریان مهاجرت و ....

دوستان خوبم .. به خدا بر خود ظلم میکنیم .. و بر خود تیشه میزنیم .. تشنجات را کنار بگذاریم .. حرفها را گوش دهیم . .تحقیق کنیم .. راهکار ها را بشنویم .. سری به شهر داری تهران بزنیم .. و سخنان را بفهمیمم .. باور کنید مردم آن قدر زرنگ هستند که فرق تبلیغات و راهکار و حرف دلسوز و حرف معمولی را به خوبی بفهمند .. کمی اندیشه کنیم ..

باور کنید ... " هم میشود " و هم " ما میتوانیم "

دوستان خوبم .. پونه دلش بسیار گرفته است .. نمیدانم آیا کسی است که برای من .... خدایا به من یاد بده که همچنان بفهمم و تلاش کنم و شاکر باشم .. من را در دعاهای خود لحاظ نمایید .

 

پنجشنبه، ۲۶خرداد ۱۳۸۴

تلخی انتظار ، به امیدی که ...

رنج بزرگ ما، هجوم حادثه ها و تازیانه ی گرفتاری هاست و این گرفتاری ها به دنیا پیچیده و با این جام آمیخته است .

پس اگر طالب خوشی باشی و راحتی میخواهی ، نه مزاج تو و نه مزاج دنیا و نه هجوم فاجعه و موج حوادث ، هیچ گاه با این خوشی و راحتی سازگار نیست .

اما اگر خوبی را بخواهی و حرکت را و هجرت را این بلاها هدیه های بزرگی خواهند بود که ضعف های تو را به تو نشان میدهند و وابستگی های تو را میشکنند و هر بلاء این نعت را داراست : نشان دادن ضعف و رهانیدن از اسارت و وابستگی . و همین است که عارف در برابر بلاء شاکر است و نه صابر

در زیارت عاشورا چه زیبا میخوانیم : " اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم "

یعنی : خدایا تو را سپاس میگویم سپاس ان هایی که در مصیبت ها شاکر بودند . نه صابر. بهره بردار بودند ، نه شکیبا .

میبنی ، چگونه در این نگاهها ، حرفها و کار ها و حالت ها عوض میشوند و چگونه با سختی میتوان راحت بود .

آن جایی که انسان هایی که غرق مسایل دنیایی شدند ( مثل اینجانب! ) در راحتی ها رنجورند ، که درگیری دارند و کار دارند و ترس پاییز را در بهارشان به دل میکشند . میبنی که اهل معرفت ، در رنج ها راحتند و با درگیری روبه راه و از ترس ها و خوف ها و از خوف و حزن ، در ایمن که" همان بندگان خوب خدا نه ترسی دارند و نه اندوهگین میشوند. "

و چقدر هر چه در این متن ها تامل میکنم که این گونه بندگان هیچ گاه از این مسایل زود گذر دنیا اندوهگین نمیشوند . بر خود بسیار تاسف میخورم .. که هنوز حتی در پله اول نیز قرار نگرفته ام و باز! ... تصمیم هایی نه چندان عاقلانه میگیرم .

ان ها که دوستی پایداری با خدای خود دارند و با او همیشه و همیشه در حال معامله دنیوی و اخروی هستند .. نه از آینده ترسی دارند و نه از گذشته اندوهی .

این ها کسانی هستند که به رضا و رضوان رسیده اند ...

" رضی الله عنهم و رضو عنه "

خدای خوبم .. رضای تو و راضی تو از من نوعی بندگی است .. به من یاد بنده تا بنده خوب باشم و در قول و قرار هایی که همیشه و همیشه با تو میگذارم و تو عجیب معامله گری هستی! .. معامله ای که حتی ذره ای سود برای تو نیست .. و تمامش را به بنده گنهکارت هدیه میکنی .. معامله یک طرفه و صادقانه دیده ای ؟ ؟ !!

ای خالق تمام کائنات ... به من یاد بده صبور باشم .. و مقاوم و تحمل در برابر مشکلات را تجربه کنم و از همه مهمتر شاکر باشم ..

به من یاد بده که توانایی بالقوه خود را بفههم و از آن ها به خوبی استفاده کنم .

تلخی انتظار به امیدی که سرانجام خواهد آمد ... میتوانم تاب بیاورم .. ؟ ؟ !!

برایم دعا کنید .احساس میکنم مغزم در حال ترکیدن است . در حال حل نمودن معاملات چند مجهولی هستم !! .

دوستدار شما : پونه

 

چهارشنبه، ۲۵خرداد ۱۳۸۴

یا قریب

                یا قریب .. ای "نزدیک" به تمام عالم و موجودات و کائنات . ای خدای خوب همه ما ..

نزدیک . نزدیک به مردم و دانا بر وسوسه های قلبی مخلوقات در قرآن سه مرتبه به کار رفته است .

قریب بودن خداوند از وجوهیست : اول قریب است به علم خودش نسبت به خلق . دوم ، قریب به خلق است از قدرت خود زیرا موثر همان قدرت اوست ، و میان قدرت او با خلق واسطه یی نیست زیرا در نزد ما جمیع کائنات به وجود آمده از قدرت اوست . سوم : قریب الاجابه است از کسی که او را بخواند .

قریب الاجابه است .. از "کسی که او را بخواند" ...

قریب بودن .. یعنی اینکه خداوند به هر چیزی محیط است و لازمه محیط بودن به هر چیز نزدیکی به ان است ..

با من هو الی احبه قریب .. .... ای آنکه او نزدیک کسیست که دوستش دارد !

سهراب چه زیبا سخن میگوید :

و خدایی که در این نزدیکی است ...

لای این شب بوها

پای ان کاج بلند

......

چشم ها را باید شست .. جور دیگر باید دید .

در میخانه را گیرم که بستند ..... کلیدش را چرا یارب شکستند ؟؟؟ 

برایم دعا کنید .. مراحل سختی را میگذرانم

 

یکشنبه، ۱۵خرداد ۱۳۸۴

حلقه های ما ..

اگر همیشه و همیشه توی زندگی خود دقت کنیم . تو تا حلقه در دور خودمان درست کرده ایم من اسم این حلقه ها را حلقه" نگرانی " و حلقه " نفوذ " میگذارم . حلقه نگرانی به آن حلقه ای میگوییم که دغدغه های مارا تشکیل میدهد مثلا سلامت ما . اینده فرزندمان . کنکور . ازدواج . درامد . قرض ها . خانه جدید .وامها . انرژی هسته ای . دوستی ها ... 

وقتی به امور داخل حلقه نگاه میکنیم میبینم در بعضی از این موارد کوچکترین اختیاری نداریم و در مورد بعضی از ان ها میتوانیم کاری انجام دهیم .. ان جاهایی که میتوانیم کاری را انجام دهیم نامش حلقه نفوذ است .

افراد " عامل " تلاشهای خود را متوجه حلقه نفوذ خود میکنند و به اموری میپردازند میتوانند درباره آن ها کار یانجام دهند . طبیعت انرژی آن ها مثبت است و برای زندگی خود تلاش میکنند

و افراد " واکنشی " افرادی هستند که مدام به حلقه نگرانی خود فکر میکنند به نقاط ظعف سایر افراد و مشکلات محیط و اوضاع و شرایطی که در ان هستند و یا در ان زندگی میکنند میردازند . توجه منفیآن ها موجب ملامت و گرایشهای متهم کننده و زبان واکنشی و احساس فزاینده قربانی بودن میشود . انرژی منفی زاییده از آن گونه توجه همراه با غفلت از زمینه هایی که میتوانند درباره شان کاری بکنند سبب کاهش حلقه نفوذ آن ها میشود .

مادامی که سرگرم امور داخل حلقه نگرانی خود باشیم .. به ان ها این توانایی را میدهیم که مارا کنترل کنند . و ابتکار عمل خود را کم کم از دست میدهیم و باری ایجاد یک دگر گونی مثبت دست به کار نمیشویم ..

حال چطور حلقه نفوذ مان را افزایش دهیم ؟ .. شناخت این امر .. که با انتخاب واکنش خود در برابر موقعیت به شدت بر موقعیت خویش تاثیر میگذاریم .. الهام بخش است .. 

افراد واکنشی .. همیشه راجع به " داشتن ها" صحبت میکنند ..

افراد عامل .. همیشه با" بودن ها" سرو کار دارند ..

مثلا ان ها اگر فقط همسر صبور تری داستم ..

اگر رییس خوبتری داشتم ..

اگر مدرک خود را گرفته بودم ..

اگر پولدار باشم ..

اگر فرصت بیشتری برای خودم داشتم ..

حلقه نفوذ سرشار از " بودن " هاست ..

من پولدار میشوم ..

من مدرک خواهم گرفت ..

من با رییس خود خوب کار میکنم ..

میتوانم تواناتر و کوشاتر و خلاق تر و موفق تر باشم .. 

این را همیشه به خاطر داشته باشید : 

هر گاه که میاندیشیم مشکل از " بیرون ماست " خود آن" اندیشه " مشکل ماست

بچه ها و دوستان خوبم .. من بسیار شارژ هستم .. بسیار . برایم دعا کنید . باور کنید اگر بخواهید .. همه چیز شما تغییر میکند . همه چیز .