جمعه، ۹دی ۱۳۸۴

مرگ آگاهي ...

ميگفت اوايل جنگ .. جوان هاي ان موقع جو گير مي شدند و مي رفتند جبهه و خوب ، يا شهيد شدند .يا مجروح . يا اسير . ... يك نگاهي انداخت و گفت .. جو گير شدن چيزي نيست كه هشت سال طول بكشه ... جو گير شدن يعني اينكه يك هويي بپري توي آتيش يكي را نجات بدي ( كه البته اينم حكايت از روح انسان دوستي ات داره ) و يا اينكه بپري توي دريا و يكي نجات بدي .. جو گير شدن يعني يك دفعه بري يك مجلسي و يا يك دفعه بري توي هيئتي .يك دفه بري سينه زني .. يا يك دفعه بري پارتي و برقصي .. . شايدم بعد از آن پشيمان بشي كه چرا رفتي و يا نرفتي ... جو گير شدن مال يك دقيقه و يك ساعت و يك روز است ...
اما وقتي صحبت از مرگ ميشه ... صحبت از از دست دادن بالاترين چيز ها ميشه .صحبت از جدا شدن تمامي عزيزانت ميشه . صحبت از از دست دان جواني ات ميشه
. ديگه فضايي بوجود نميايد كه باصطلاح جو گير بشي .. و بگي آقا بريم جنوب و بجنگيم . و كمي نيز كيف و حال كنيم .... من يك سوال دارم هميشه خودم را جاي جوانهاي آن دوره ميذارم . اگر در همين دوره ما جنگ داشته باشيم ؟ . آيا همين جوانها ميرند براي ملتشان . براي ان چيز هايي كه براش ارزش قايلند و يا براي دينشان و مملكتشان بجنگند ؟ !
بله . صدر درصد اين كار را ميكنند . طبيعت ايراني اين را ميطلبه كه بجنگد . البته منظور من
" جنگ طلبي " و يا خشونت نيست . منظورم نوعي " خود آگاهي " است و نوعي انتخاب آگاهانه كه يك جوان انجام مي دهد و براي ملتش قدم مي گذارد . اين كار شدني است و حتما اين كار را انجام مي دهد .
اما جنگ از يك جهت براي تمامي ان عزيزاني كه رفتند
" زيبا " بود ... اتفاقا ان افراد نه جنگ طلب بودند و نه از خشونت خوششان مي آمد . اين افراد اگر در خاطراتشان بخونيم . مثلا از مريضي مادرشان و يا همسرشان گريه ها ميكردند .. ( اين خاطرات را براي جوان ها بخونيم خنده شان ميگيره و مي گويند چقدر اين ها رمانتيك و يا لوس و يا غيره و غيره ... ) پس چه عاملي باعث ميشد كه اينها علي رغم اين همه عشق .. و اين همه عطوفت حاضر به " رفتن " مي شدند . جوابش ساده است ... در جنگ چيزي به نام عشق بر تر " را ميافتند كه اگر اين هشت سال هم ميشد هشتاد سال اين كار را انجام ميدادند . "
منظورم از عشق بر تر .. در جنگ فضايي بوجود مياد كه مي توانيم اسمش را بذاريم " مرگ آگاهي" ... يعني هميشه و هميشه ماندن را دست خدا دانستن و از تمام لحظات استفاده خوب كردن و اينكه خودت را در تمامي صحنه ها مسافر ديدن ... اين يك نوع ايدئولوژي اي به ادم ميده كه ديگه كمتر خطا ميكنه .خودش را در اين كائنات حاظر ميبينه . ابدا احساس پوچي نميكنه . بسيار بسيار پر انرژي ميشه . و با اصطلاح وجود داره . چون يك چيزي را حي و حاظر بر تمامي اوضاع خودش مي بينه .. در حقيقت خودش ناظر هست و مجري ... اين همان جمله حضرت علي است ... ( جوري زندگي كنيد كه گويي در دنيا تا ابد هستيد و براي آخرت هم اكنون از دنيا ميرويد . ) . اين احساس دو بعدي همين مسير تكامل انسان است كه در فضاي جنگ آن موقع براي بچه ها ايجاد ميشد . .. احساس زنده شدن دوباره .. كه فقط با ياد آوري مرگ ايجاد ميشود . جنگ را دوست ندارم ... اما احساسي كه بوجود مياد دوست دارم .

زود باشيم .. كه در فاصله اي نه چندان دور ... بدون اينكه بخواهيم .. ناگهان مرگ مي آيد و ما بسيار كار هاي مانده و انجام نشده و آرزوهاي دور داريم .

... و ناگهان 

... ناگهان چقدر زود دير ميشود ...

در اين ايام مرا دعا نماييد . پونه 

 

با همين موضوع

نظرات


Warning: include(../../../footer.php) [function.include]: failed to open stream: No such file or directory in /home1/mofidinf/public_html/irvani.com/weblog/archives/2005/12/post_112.php on line 235

Warning: include() [function.include]: Failed opening '../../../footer.php' for inclusion (include_path='.:/usr/lib/php:/usr/local/lib/php') in /home1/mofidinf/public_html/irvani.com/weblog/archives/2005/12/post_112.php on line 235