مرگ ، مزاحم زندگي
دخترم ! تو با اين دل مهربان و زمينه هاي مناسب ، و تو با اين رشته هاي پر بار و تو با اين مادر مهربان و فداكار و كارساز ، و تو با اين همه دعا و اشكي كه در تمامي لحظه هاي شاد و گرفتاري ها ، برايت داشته ام . چطور ميتواني كه به زندگي عادي و روزانه ، با همان تكرارهاي خسته كننده و با همان سرگرمي هاي كوچك و رنج هاي بزرگ و شادي هاي پوچ ! دل خوش باشي ؟؟ !!
دخترم ! به حق قسم ، كه من شما ها را براي خودم ، كار هاي خودم ، و براي بهره هاي خودم نخواسته ام و تمامي انتظار و تمامي دعا و خواسته ام ، براي وجود گسترده و ياور شما بوده اند . تا از كساني باشيد كه خداوند در برابر فرشته ها به شما مباهات كند و شما را در آسمان ها به بزرگي بخوانند .
دخترم !. حال تو با اين همه فرياد طلب و زمزمه انس و با اين همه آرزو و دعا چه ميخواهي ؟ ميخواهي مثل بزغاله ها زندگي كني ؟؟ مثل گنجشك ها بميري ؟ ميخواهي با رنج ها و كابوس ها به ديدار مرگ بروي ؟ چطور ميتواني شب هاي روشن و روزهاي سازنده نداشته باشي ؟ شب هايي كه با خداوند پيوند بزني و پيمان ببندي . و روز هايي كه براي خلق گرفتار و بي خبر ، نور و شور و سرور بيافريني .
مهربانم !... تو ميتواني از همين روز هاي ساكت و شب هاي بلند نوجواني ، براي هدف هاي بلند و كار هاي بزرگ فردايت حساب باز كني و برنامه بگذاري . بزرگان كه به كار هاي بزرگي دست يافتند ، از همين روز هاي خلوت و كار هاي كوچك شروع كردند . آتش هاي بزرگ از يك جرقه آغاز ميشود ....
تو ميتواني براي فراغت ها و بيكاري براي كار هايت برنامه بريزي ...
نور چشم من ! .. در فراغت ها . ميتواني به ارزيابي حالت ها و كار هاي خودت بپردازي و نقطه ضعف ها ، وابستگي ها ، بت پرستي ها و خود پرستي هايت را بشناسي . آنچه را كه باعث خوشحالي و يا ناراحتي تو شده شناسايي كني و آنگاه ... خودت را به محاكمه بكشي .
ميتواني كار هايي كه كرده اي و كارهايي كه نكرده اي را بررسي كني و به جمع بندي و تصميم گيري در رابطه با گذشته و جبران آن و آينده و كار هاي آن بپردازي .
در فراغت ها .. فكر و مطالعه ، انس با خدا ، انس با قرآن . و تمركز روي طبيعت و مخلوقات خداوند . انس با دعاهايي كه هنوز چيزي از آن نميداني و رفته رفته بايد بياموزي ، ميتواند ذهن و قلب و روح تو را سرشار نمايد .
عزيزم !
آن طور زندگي كن كه " مرگ " مزاحم " زندگي " تو نباشد !
و آنگونه بمير كه زندگي ساز باشي !
بخشي از نامه يك پدر به دخترش .... ( علي حائري )
بند الف : بلاخره ترم تمام شد و بچه ها براي يكم بهمن ماه كه شروع امتحانات است ، آماده ميشوند . جلسه آخر از آنها نظر خواهي را ( به عنوان سوال امتحاني روي برگه بي نام و نشان ) خواستم و نتايج جالبي داشت .. تقريبا تمام بچه ها از روش تدريس بسيار راضي بودند و اذعان كرده بودند كه درس معماري جهان درس سختي است .و علي رغم كمبود وسايل كمك آموزشي مطالب را خوب فرا گرفتند . بعضي از بچه ها نيز گفته بوند شما استاد سخت گيري هستيد . بعضي هاشون نيز نوشته بودند جوري تدريس مي كرديد كه گويي عاشق بناهاي معماري هستيد . !
ترم خوبي بود .اميد وارم بچه ها براي امتحانشان مشكلي نداشته باشند . و من هيچ وقت خاطره اولين دانشجويانم و اولين تجربه معلمي را فراموش نخواهم كرد .
بند ب : از دوستان خوبم خواهش ميكنم راجع به گرافيك و استراكچر قالب جديد نظر خودشان را اعمال نمايند . با تشكر فراوان . ( هماهنگي رنگ ها بيشتر مد نظرم مي باشد . )
بند ج : در همين بند نيز از دوست خوبمان كه زحمت طراحي قالب را كشيده اند نهايت تشكر را دارم .