دوشنبه، ۱۲دی ۱۳۸۴

خشنودان ...

امروز يكي از دانشجويانم به من گفت .. ديگه آقاي خشنودان كپسول اكسيژن نمي فروشد و او مغازه ندارد .. او را به سمت ايشان فرستاده بودم تا اسكلت مقبره خيام را بسازد . يعني دانشجو با كمك جوشكار واقعي مقبره . البته اين كار مربوط به درس من نميشد و دانشجويم براي درس معماري از من كمك خواسته بود ....
خيلي نگران آقاي خشنودان شدم ... نكند او نيز از هنر مندان ما ... دارفاني را وداع گفته است ... اما !
زماني كه سال دوم دانشگاه بودم . به اتفاق يكي از دوستان به مغازه كهنه و خرابي كه كپسول اكسيژن مي فروخت رفتم تا با شخصيت خشنودان آشنا شوم . مردي تقريبا 75 ساله . در 45 سال پيش جوشكار مهندس سيحون در پروژه مقبره خيام بوده است . وارد مغازه كه ميشوي ... ممكن است جبهه بگيرد و مقاومت كند . از اين آدم هاي تازه وارد چون ما دانشجويان ابدا خوشش نمي آيد و وضع بد معماري و شهر سازي را به ما و مهندسان جديد نسبت ميدهد . ( البته كاملا صحيح است ) . نشستم و قبل از همه چيز با او از روزگار صحبت كردم ... از اتفاقات از خاطرات جوانيش ... و خيلي چيز هاي ديگر كه او دوست داشت براي يك شنونده بيان كند . بعد ها زماني كه به ميراث فرهنگي رفتم كه جملات خود را راجع به بناي خيام اصلاح كنند . چندين سال است كه ميراث بناي مقبره را بتني اعلام كرده . در حاليكه اين بنا كاملا اسكلت فلزي است و مقاوت بسيار بالايي دارد . در فونداسيون اين بنا . سيحون بيش از 2000 كيسه سيمان استفاده نموده است . عكس هاي قديمي سياه و سفيد كارگران و بنا ها و جوشكاران و مهندس سيحون گواه تمام صحبت هاي خشنودان است ....
و حال ........
او در بستر بيماري ... منتظر ديداري تازه است ..... ديگر به بازار نميرود تا روح خسته خود را شادمان كند و باز نيروي دوباره در برابر مردم بيابد . او در گوشه اي از اين شهر .. در خانه اي بسيار كوچك ... انتظار يك موضوع ساده است ... ميگويد : " دعا كنيد راحت بميرم " .... اين تنها دعايي است كه از من ميخواهد .
به زودي از او فيلم و گزارش مستندي خواهم ساخت و سعي در جمع كردن آثارش مي شوم ... برايش دعا كنيم كه بهبود يابد .

 

با همين موضوع

نظرات