نوا ...
يا عدتي عند شدتي
اي آماده كننده من در هنگام تنگنايم
اي تويي آماده سازم ، در الم رهنما و همرهم ، در هم و غم
يا رجايي عند مصيبتي
اي اميدم به هنگام مصيبتم
اي اميدت در مصائب يار من نيست غير از تو كسي غمخوار من
اي اميدم در غم و رنج و محن كي توانم گويم از مهرت سخن
يا مونسي عند وحشتي
اي همنشين من به هنگام ترسم
اي تويي در ترس و وحشت همنشين نيست ديگر مهرباني اينچنين
يا صاحبي عند غريتي
اي يار من به هنگام تنهاييم
اي عزيز و يار ، در تنهايي ام سوي تو افتان و خيزان ر اهي ام
يا ولي عند نعمتي
اي دوست من به هنگام نعمت دادنم
اي ولي نعمت له هنگام اتم سرپرست من به هنگام نعم
يا غياثي عند كربتي
اي فرياد رس من در هنگام گرفتاريم
تو همي بودي مرا فرياد رس مشكلم را كي گشايد ، جز تو كس؟
چون تويي فريادرس ، هنگام غم از گرفتاري چه باكي باشدم ؟
يا دليلي عند حيرتي
اي راهنماي من به هنگام گرفتاري ام
اي دليل و رهنمايم هر زمان وركه سرگردان شوم در هر مكان
يا غنايي عند افتقاري
اي ثروت من به هنگام بي چيزي ام
اي تويي ثروت براي اين فقير بر ضعيفان رهبري و دستگير
يا ملحاي عند اضطراري
اي اميدم به هنگام بيچارگي ام
اي اميدم موقع بيچارگي ميدهي بر بي كسان آمادگي
يا معيني عند مفزعي
اي ياري دهنده ام به هنگام هراسم
در هراسم جرئتي بر من دهي در نيازم حرمتي بر من نهي
اي مددكارم به هنگام هراس چون توان اين لطف را گفتن سپاس
()()()()()()()()()()()()()
در سال 1308 خورشيدي برابر سال 1931 ميلادي در شهر نيشابور متولد شدم . 8 ساله بودم . شبي در ماه محرم . مادرم دعايي را زمزمه ميكرد . چون خداوند بزرگ استعداد تشخيص صدا ها را به طور غريزي بمن عطا كرده بود ، كه در آن زمان اصطلاحات موزون آهنگ و نغمه را هم نميدانستم . شبي از مادرم پرسيدم ، نام اين قرائت چيست ؟
مادر جواب داد « جوشن كبير » كه 55 سال بعد در سال 1374 اين دعا را در خلوت دل ميخواندم . و بايد مادر افتادم . چون با تجربه اي كه در اين مدت در علم موسيقي و شعر و هنر ( در سرودن مثنوي ) داشتم ، زيبايي و هم آهنگي مخصوصي كه در خواندن بخش هاي صد گانه اين دعا محسوس است . اين عشق را وجودم به غليان در آورد . كه آن ها را به شعر مثنوي منظوم نمايم .... كه اين كار به مدت 5 سال طول كشيد و با ياري خداوند آن را به چاپ رساندم ...
محمد حسين عطار نيشابوري . متخلص به « نوا »
بند الف : ماه محرم در راه است ... پارسال اين موقع كجا بودم ؟!