تصور بزرگی
فرصت ...
آن قدر خسته هستم كه نتوانم آپديت كنم . بعضي از روزها زمان تدريسم بسيار زيادند . از 8 صبح تا 7 شب . بچه هاي خوبي در كلاسهاي عملي دارم ... خوب كار ميكنند زحمت مي كشند .جمعيت زياد آن ها باعث ميشه ان قدر سرو صدا در كلاس و همهمه باشد كه سردرد بشم بعضي اوقات بايد عملا آن ها را به سمت سكوت و آرامش هدايت كني . كنترشان اين همه انرژي واقعا مهارت ميخواهد ... وقتي به ان ها درس ميدم متوجه اشتباهات دوران دانشگاه خودم متوجه حواس پرتي هايي كه در كلاس داشتم و متوجه خيلي از رفتار هاي خوب و بد خودم ميشم . فهميدن مواردي بسياري كه ناآگاهانه انجام ميدادم و اختلاف سني كمي كه بچه ها دارم اين خوبي را دارد كه دائما مقايسه كنم آنچه بر من گذشت و آنچه كه روي بچه ها پياده ميكنم .
اين هفته راهي تهرانم .... كاش ميشد كلاس آقاي قاسميان رفت. متاسفانه درگيري كار اين اجازه را به من نميده ... زمان همچنان به سرعت ميگذرد و بي توجه به آنچه كه ميرود زندگي ميكنم ...
دوست عزيزم نگين ... چه زيبا نوشته است اين همه تكرار را ...
امروز صبح است. مثل همه ی امروزها. مثل همه ی صبح ها. مثل همه ی روزهای اسفند که بوی بهار می آيد. مثل همه ی دلشوره ها و اميدها از رفتن بيهوده ی امسال و آمدن قول های سال آينده. و من در اين تکرار، دنبال آن نشانه می گردم؛ آن نشانه که فقط مال امروز است. دنبال آن نشانه که مرا از اين تکرار بيهوده، معاف می کند. نشانه ی امروزم را هنوز پيدا نکرده ام. خورشيد از پشت کوههای مشرق بيرون آمده. دلم می لرزد. نکند نشانه ی امروزم باشد؟!
چند روز ديگر نيز به اتمام ايام زيباي محرم نمانده ... نتوانستم خوب استفاده كنم . شما چي ؟
برايم دعا كنيد ... پونه
نفوذ كلام ...
ابدا قصد تفسير كردن ندارم . بلكه از ديد جامعه شناسي و نوع رفتار هاي ادميان از قران مثال مي آورم . و به عنوان درس هايي كه مي شود از اين كتاب مقدس گرفت را با هم مطالعه ميكنيم .
سوره شعرا . آيه 16 تا انتهاي مبحث
به سراغ فرعون برويد و بگوييد " ما فرستاده پرودگار جهانيان هستيم ". (1)
بني اسرائيل را با ما بفرست ( آنها به سراغ فرعون رفتند ) (2)
فرعون گفت : آيا ما تو را در كودكي در ميان خود پرورش نداديم ؟ (3) و سالهايي از زندگي ات را در ميان ما نبودي ؟!!
و سرانجام آن كارت را كه نمي بايست انجام دهي(4) انجام دادي و يك نفر از ما را كشتي و تو از ناسپاساني !
موسي گفت : من آن كار را انجام دادم (5) در حالي كه از بي خبران بودم . پ
س هنگامي كه از شما ترسيدم فرار كردم و پروردگارم به من حكمت و دانش بخشيد و مرا از پيامبران (6) قرار داد
آيا اين منتي است (7) كه تو بر من ميگذاري كه بني اسرائيل را برده خود ساخته اي ؟! (8)
فرعون گفت پرودگار عالميان چيست ؟ !! (9)
موسي گفت : پروردگار آسمان ها و زمين و آنچه ميان آن دو است .(10) ا گر اهل يقين هستيد .
فرعون به اطرافيانش گفت : آيا نمي شنويد اين مرد چه ميگويد ؟!! (11)
موسي گفت : او پروردگار شما و پروردگار نياكان شماست . (12)
فرعون گفت : پيامبري كه به سوري شما فرستاده شده مسلما ديوانه (13) است
موسي گفت : او پروردگار مشرق و مغرب و آنچه ميان آن دوست (14) مي باشد . اگر شما عقل و انديشه خود را به كار ميگرفتيد .
فرعون خشمگين شد و گفت : و اگر معبودي غير از من برگزيني تو را از زندانيان (15) قرار خواهم داد !
موسي گفت : حتي اگر نشانه آشكاري بياورم ، باز ايمان نمي آوري ؟ !! (16)
فرعون گفت : اگر راست ميگويي آن را بياور ! (17)
در اين هنگام موسي عصاي خود را افكند و ناگهان مار عظيم و آشكاري شد
و دست خود را در گريبان فرو برد و بيرون آورد و در برابر بينندگان سفيد روشن بود (18)
فرعون به گروهي كه اطراف او بودند گفت : اين ساحر آگاه و ماهري است .......... (19)
تجزيه تحليل نوع گفتار و مذاكره دو نفر از ديد نفوذ كلام :
(1): اعلام همگاني به بزرگترين قدرت زمانه آن روز
(2) : خواهش موسي از خدا و تغيير زمان ... در حقيقت خداوند جلو تز از موسي حركت ميكرد كه در قران نوشته آن ها به سراغ فرعون رفتند . در حاليكه در آيه قبل هنوز موسي با خداوند در حال گفتگو بود .
(3) : يادآوري نقش پدري و دلسوزي ها توسط فرعون و شرمنده كردن موسي از انجام عملش
(4) : بزرگ جلوه دادن عمل بد موسي : به طوريكه خود عمل را نميگويد .. بلكه در جمع دربار ميگويد : كاري كه نبايد ميكردي انجام دادي . در حقيقت ابهام بزرگي از گناه موسي را در فضا منتقل ميكند .
(5) : تصديق موسي . و نترسيدن از عملش و اعتراف به آن . در حقيقت موسي اين باز با اعلام صادقانه خود قدرت نفوذ كلام را دوباره بدست مي آورد .
(6) : اعلام موسي مبني بر اينكه من پيامبر جهانيان هستم .
(7) : و متوجه شدن كلام زيركانه فرعون . براي منت گذاشتن سرپرستي موسي . و اعلام توسط موسي
(8) : و اعلام آشكار خطاهاي فرعون مبني بر آزار و اذيت قوم بني اسراييل
(9) : طفره رفتن فرعون از جواب بالا و عوض كردن مبحث مذاكره
(10) : نشان دهنده قدرت پرودگار به تمام و كمال و استفاده خوب بردن از سوال فرعون
(11) : تخريب شخصيت موسي به عنوان فاعل در انظار . در حقيقت اين جا خود موسي به اهانت گرفته ميشود و نه پرودگارش
(12) : بي توجهي موسي به كلام فرعون و ادامه دادن اوصاف پروردگارش . ( قدرت خود را چند برابر ميكند )
(13) : تخريب شخصيت موسي توسط فرعون
(14) : ادامه دادن ديگر خصوصيات پروردگار جهانيان
(15) : خشمگين شدن فرعون از ازدياد نفود كلام
(16) : عوض كردن نوع مبحث توسط موسي و اينبار معامله كردن با فرعون از لحاظ قدرت هاي پرودگار و قدرت هاي تو و آوردن نشانه ها . در حقيقت موسي تلاش ميكند هنوز در جمع سخن از پرودرگارش به ميان بيايد و بحث از بين نرود . اين كار را زماني انجام ميدهد كه فرعون كاسه صبرش تمام شده است . و ديگر راهي براي تخريب شخصيت ندارد و او را تهديد به زندان ميكند .
(17) : دوباره تخريب شخصيت و باور نكردن حرفهاي او . با ابزار مسخره كردن
(18) : معجزه هاي عظيم در ملاء عمومي و دوباره برگ برنده به دست موسي مي افتد .
(19) : در مصر ساحري رواج داشته است . اين بار اينگونه به تخريب ميپردازد كه موسي يك ساحر و استاد همه شماست ...
(20) بي شك فرعون بسيار زيرك و دانا بوده است ... اما غرور او ...
بند الف : خبر هايي از همايش " طراحي بدون مانع " را در روزنامه خراسان ببينيد . پايدار باشيد . پونه
هيهات ...
ميدانستيد پونه چند تا" من " بيشتر نداره .... 50 درصد از " من " را معماري تشكيل ميده و اگر اين 50 درصد را از زندگي اش برداريد .. من هاي ديگه آن قدر ريزند كه بدرد كارش نمي خوره ...
ميدانيد ... پونه امشب فهميده شايد 4 سال پيش را اگر يك جور ديگه زندگي ميكرد وضعش بهتر بود . و شايد اگر الان يك جور ديگه زندگي كنه ...
پونه امشب فهميده كه " من " مذهبي او اين قدر ناچيز و بدرد نخور و هوايي شده كه اصلا ارزش حساب آوردن را نداره . پونه وحشتناك دلش براي كلاسهاي آقاي قاسيمان گرفته . كلاسهي 5 صبح در تهران كه به روح او جلا ميداد .. كلاسهايي كه باعث ميشد او اميد وار باشه .. بچه هايي كه همشان بوي ايمان آن ها فضا راعطر آگين و اشباع كرده بود . فضايي كه تمامي بچه ها توي كار هاي هر چند ناچيز و مثبت سبقت مي كردند .. احترام ميذاشتند و حقوق هم را رعايت ميكردند . بچه هايي كه دوستشان داشتم .. چون " من " مذهبي شان " من انسان بودنشان " خيلي زياد بود .. خيلي زياد ......
نيشابورم ... از بوي تعفن اين " من " اين مني كه نميدانم چيست اما به روزمرگي و نفهميدن ها . به تغيير نكردن ها .. به چيز هايي كه ميخواست و نرسيده .... از بوي اين " من " داره حالم به هم ميخوره ... از مني كه تمام خواسته هاش توي همين مسير هاي عادي دور ميزنه .... كجايم ؟ چي ميخواهم ؟ ديگه حتي دعا هايم نيز دنيايي شدند .. ديگه حتي دعاي كميل را هم براي چي ميخونم نميدانم . من چه شدم ؟
من دلم براي تمامي چيز هايي كه در گذشته به راحتي به راحتي راحت بدون فهميدن قيمت بزرگش ....از دست دادم .......تنگ شده .... من دلم براي آن فضا هايي تنگ شده كه بيواسطه صحبت ميكردم . بيواسطه معامله ميكردم . خالص بودم .. بيرنگ .. بيرنگ بيرنگ .. دلم براي تمام ان مهرباني ها تنگ شده .....
باور كنيد من به يك " من " هاي ديگر نياز دارم ... اما فكر نميكنم حالا زمان مناسبي باشه .. حالا كه همه چيز دير شده .... حالا كه تمام روزهاي خوب پريدن را از دست دادم ... و حالا كه تمامي صفات بدم .. چون قير بتوني !! ... به وجودم چسبيده ....
خدايا ... بد جوري بي هدف و گنگ و رها و خيلي چيز هاي ديگه هستم ....
خدايا من جدا به آخر خط رسيدم .... جدا اشتباه كردم . جدا ........
ظلمت نفسي و تجرات بجهلي و سكنت الي قديم ذكرك لي و منك علي ........
اللهم مولاي كم من قبيح سترته و كم فادح من البلاء اقلته ............
نامه ...
سلام
اول بگویم
این پاکت خالی است.
و تو نمی خوانی
حلاصه شده ای آن قدر
که دیگر درخوابم پیدا نمی شوی ...
پيراهن زمین عوض نشده
و تمبر باطله
هنوز عکس ماه است
که چمدان بسته
و روی خودش ایستاده
کوچه از دیروز خالی است
و خاک و خاطره
تیر چراغ را بالا نمی روند .
این پاکت خالی راست می گوید .
که دیگر کسی خودش را
در من جا نذاشته است ......
و این تنها اتفاقی است که
اداره پست رسما اعلام کرده است ......
از اشعار خوب خانم آذر کیانی
همایش تمام شد .... به خوبی نیز .. البته تاخیر هایی را نیز داشت .فرماندار شهر دیر به مجلس حاشر شده بودند . و یک سری اتفاقات دیگر ...
اما هنوز تا مسیر " طراحی بدون مانع راه بسیار است " هنوز باید بسیار بدوم تا بتوانیم راههای اجرایی کردن را هموار تر کنیم . کم کم باورم میشود که " معلولان بسیار مظلومند " دارم میفههم که حق آن ها بسیار بسیار پایمال شده .. مظلومیت واژه ای است که سالها این عزیزان به یدک میکشند و ما به راحتی حقوق آن ها را نادیده میگیریم .... به راحتی و.......
دلم گرفته ... آن هم بسیار.... از تمام عزیزانی که در همایش شرکت کردند بسیار بسیار ممنونم . پایدار باشید . پونه
همايش
كو خیزران که قافیه اش با دهان کنند. آن شاعران که وصف گل ارغوان کنند.
شهادت حضرت ابا عبدالله الحسين و حضرت ابا الفضل العباس (سلام الله عليهما) و ياران و فرزندان امام حسين را به امام زمان و همه دوستان عزيز تسليت عرض می نمايم .....
اولين همايش طراحي معماري با عنوان « طراحي بدون مانع »
در شهرستان نيشابور 
با همكاري :
انجمن معلولين شهرستان نيشابور . بهزيستي . فرمانداري
سخنرانان :
آقاي مهندس مبيني . مدير انجمن معلولين
فرماندار شهرستان نيشابور . آقاي مهندس رضاييان
خانم دكتر رحيمي ، مدير گروه محيط زيست و معاونت انرژي وزارت نيرو
خانم مهندس ايرواني
شركت كنندگان در همايش : كليه مهندسين عمران و معماري در سطح شهر و اعضاي نظام مهندسي و دفاتر مهندسي . اساتيد دانشگاه .فرمانداري شهر نيشابور . روساي ادارات شامل آب . برق . فاضلاب . مخابرات . اتوبوسراني .... معلولين و دست اندركاران شهرداري و شواري شهر .
زمان همايش : چهارشنبه . 26 بهمن ماه . ساعت 3:45 دقيقه بعد از اظهر . الي 6:45 دقيقه بعد الظهر
مكان همايش : نيشابور . خيابان مدرس . فرهنگسراي وكيلي .
در صورت تمايل به شركت در اين همايش با اين ايميل ( irvani@gmail.com ) مكاتبه نماييد . با تشكر .مرا در اين ايام دعا نماييد . پونه
سبز و سرخ
از خاطرات سال 53 تعريف ميكرد . آن موقعي كه 19 يا 20 سال داشت و معلم بود .از نوع سپاه دانشي ! ... يونيفرم آن ها كت و دامن بود و يك چيزي حدود 30 شاگرد دختر و پسر در روستا داشت .روسري و شلوار هميشه به اين يونيفرم اضافه ميشد و كمي ان را بينظم نشان ميداد . اما چيزي كه ارضايش ميكرد، پايبندي به اصولي كه به آن معتقد بود ... سعي ميكرد بچه ها را ارام ارام با جريان هاي جامعه و امام آشنا كند . از او بگويد ، از خوبيهاي اسلام و عدالت جويي ها ... از دكتر شريعتي .. جملات او درباره حسين روي مقوا به رنگ هاي سبز و قرمز نوشته مي شدند . چرا كه در مكتب اسلام رنگ سبز و قرمز هر دو با هم نشانه هايي را مياورند . و هر دو با هم تكميل ميشوند و مفهوم انتظار و شهادت را چه خوب به بچه ها آموزش ميداد ...
يك روز حين درس 5 نفر از ساواك ريختند توي كلاس ... اشاره به روسري اش كردند كه اين چيه ؟ اونم اشاره به در كلاس ميكرد كه اين تكه چوب را براي اين گذاشته ام كه در صدا نكند و باز اشاره به نوشته هاي روي ديوار كردند و گفت اين ها شرشره و تزييناتي است كه بچه ها درست كردند ... تمام جوابها را به بهانه هاي مختلف طفره مي رفت تا بچه ها در اين جو كمتر بترسند ... و يا خطر بدون هيچ مشكلي برطرف شود . اگر ميدانست كه ان ها ميان . صد درصد نوشته ها را از روي ديوار جدا ميكرد .
... تمامي اين برنامه ها را مدير مدرسه ترتيب داده بود ، حتي قبل تر از آن تمامي صحبت هاي اين معلم را از پشت در مي شنيد و به آموزش و پرورش شهر گزارش ميداد . بعد از دو سه روز ... اداره آموزش و پرورش آن را خواست و توبيخ نامه جانانه اي برايش نوشتند . بعد ها اون هميشه بايد در كلاسش باز مي بود و هميشه بايد بدنش را مي گشتند ... تا مبادا اعلاميه اي .. يا چيز غير عادي اي ! به كلاس ببرد .
زماني كه اين خاطرات را تعريف ميكرد ... بهش گفتم هنوزم آن مدير هست ؟
گفتند آره ... اوايل انقلاب يعني سالهاي 58 تا 65 همين مدير يكي از محجب ترين مديران شهر شده بود و حتي شلوار بچه ها را نيز اندازه ميگرفت كه مبادا كمي گشاد تر و يا تنگ تر باشد ... اين افراط و تفريط در چگونگي عملكرد ها و درست نشناختن مسير ها و كار ها بچه ها را گيج كرده بود . و از مسير درست اسلام منحرف شده بود ... چيزي كه الان بازتابش به خوبي روشن است .
وقتي خوب نگاه ميكنم ... بلاخره بايد روي عقايد پايدار بود ...حداقل براي خودمان يك چيزهايي را استوار و محكم كنيم . حداقل با خودمان كمي روراست باشيم . هيچ فكر كرديد انقلابي اي كه مال سال 42 باشد چقدر ارزشمند تر از سال 53 و يا 56 و يا 57 و يا 65 است ؟ سال 57 همه انقلابي ميشن .. همه به مسير ميان . همه حزب اللهي ميشند .. اما انقلابي سال 55 و يا عقب تر از آن است كه همچنان بر روي اصول خود استوار است و روي يك قاعده اي كار ميكند . و در هر حوزه اي كه در جامعه باشد سعي در شناساندن اصول درست دارد اين فعاليت ها ميتواند فعاليت هاي معندسي . كشاورزي . رزم ارايي . هنر . فيم سازي . مبارزه ( جبهه ) ... باشد . نمونه ان را ميتوانم ابراهيم حاتمي كيا و يا دوست خوبش شهيد مهندس مرتضي آويني ...نام ببرم . واي به روزي كه انقلاب و يا هر چيز ديگري ما را از هر چه داريم .. از ريشه هايمان و ايمان دور كند و اگر انقلاب ديگري شد باز رنگ عوض شود و باز جماعتي ديگر و طرفداران ديگر .....
بند الف : به اميد شناخت هر چه بيشتر خودمان و آنچه بر ما گذشته است ....
بند ب : خاطرات مال مامان پونه است ! .
بند ج : دوستان خوبم مرا در ايام عاشورا دعا كنند ... نياز مندم . پونه .
چرا هستم ؟
دليل « هستن » را از آلبر كامو مي پرسند . بر خلاف دكارت كه معتقد است : « من مي انديشم ، پس هستم » و بر خلاف آندره ژيد كه ميگويد : « من احساس ميكنم پس هستم » و به قول آقاي تنكابني جمله سومي هم هست كه گويندگان بيشماري نيز دارد « من پژو دارم ، پس هستم » البركامو ميگويد : « من اعتراض ميكنم پس هستم » چون عليه جهان ، عليه طبيعت ، و عليه بودن اعتراض ميكنم ، پس هستم ، و چون از او _ كامو _ مي پرسند : « تو كه در جهان مسئولي را نميشناسي و به خدا معتقد نيستي و براي خود طرف مقابلي قائل نيستي كه اعتراضت را بشنود ، پس فرياد اعتراضت چه معنايي مي تواند داشته باشد ؟ وقتي معتقدي كه گوشي براي شنيدن نيست ، چه دليلي براي ا عتراض كردن و فرياد كشيدن ؟ .... ميگويد :
« اعتراض نميكنم تا مخاطبي بيابم يا مسئولي را بيدار كنم و يا سرزنش كنم ، اعتراض ميكنم چون نمي توانم اعتراض نكنم ، اعتراض مي كنم كه اگر نكنم نظامي را كه بر انسان حاكم است و وضع موجود را پذيرفته ام و بدان تسليم و با آن همراه شده ام . در حالي كه ميخواهم نفي كننده باشم . نه تسليم شونده و پذيرنده . و جز اعتراض كردن حتي بي ثمر _ راهي نميشناسم .
و من سخن « كامو » را در زندگي ام بر اساس همان رسالت و مسئوليت كوچك و حقيري كه نسبت به آگاهي و شعور و اعتقادم ، حس ميكنم – سرمشق قرار دارم و در تمام عمر هر فريادي كه زدم و هر كوششي كه كردم و هر فعاليتي كه همراه با هيجان و دلهره و شور و خطر و ضرر داشتم . بر همان اساسي بود كه تشريح كردم و به اين دليل بود كه پذيرفتن و تسليم شدن را نميتوانستم . و همواره اين اعتقاد را داشته ام كه به هيچ اميدي فريفته نشوم و چراغها و برق هاي دروغين اميدم نبخشيد و به موفقيت هاي شخصي اميد وار نگشتم و يا اعتقاد به اينكه در نهايت ، ظلمت و سكوت و تنهايي شكست و خفقان و خفه شدن است ، باز از آنجايي كه حلقوم اجازه داده است فرياد كشيده ام و حرف زده ام و كاري كرده ام ، كه اگر اين همه را نميكردم پذيرفته شده بودم و تسليم شده بودم . و اينهمه اندكي آرامش مي بخشد كه آرامش نيز سياه و سپيد دارد ، كه سپيدش آرامش كسي است كه خويش را موفق و برخوردار احساس ميكند . و آرامش سياه ، نااميدي مطلق است به خويش و موفقيت هاي شخصي و دلهره و اظطراب و هيجان و هراس از آن كس است كه ندارد . اما اميد « داشتن » را دارد . و منتظر موفقيت است . در پايان راهي كه رفته است ، در انتظار رسيدن به نتايجي است ، اما نكه راه بي برگشت و بي رجام را گزيده است ، هرگز از هيچ عاملي شكست نميخورد . و هيچ عاملي نمي تواند او را بشكند .
دست نوشته هاي شهيد دكتر علي شريعتي
حال تصور كنيد .... مقاومت « حسين » را .... نه حق اعتراض دارد و نه سخني مي شنوند ... و نه به پندهايش گوش ميدهند ... شمشير ها را تيز كرده اند كه گلوي طفل تو را نيز در لحظه اي ..... پاره كنند
و او اينچنين ميگويد :
انه يهون علي اخطب انه بعين الله
« اين مصيبت سنگين را بدان جهت بر من آسان ميگرداند كه در برابر چشم خدا انجام مي گيرد .»