سبز و سرخ
از خاطرات سال 53 تعريف ميكرد . آن موقعي كه 19 يا 20 سال داشت و معلم بود .از نوع سپاه دانشي ! ... يونيفرم آن ها كت و دامن بود و يك چيزي حدود 30 شاگرد دختر و پسر در روستا داشت .روسري و شلوار هميشه به اين يونيفرم اضافه ميشد و كمي ان را بينظم نشان ميداد . اما چيزي كه ارضايش ميكرد، پايبندي به اصولي كه به آن معتقد بود ... سعي ميكرد بچه ها را ارام ارام با جريان هاي جامعه و امام آشنا كند . از او بگويد ، از خوبيهاي اسلام و عدالت جويي ها ... از دكتر شريعتي .. جملات او درباره حسين روي مقوا به رنگ هاي سبز و قرمز نوشته مي شدند . چرا كه در مكتب اسلام رنگ سبز و قرمز هر دو با هم نشانه هايي را مياورند . و هر دو با هم تكميل ميشوند و مفهوم انتظار و شهادت را چه خوب به بچه ها آموزش ميداد ...
يك روز حين درس 5 نفر از ساواك ريختند توي كلاس ... اشاره به روسري اش كردند كه اين چيه ؟ اونم اشاره به در كلاس ميكرد كه اين تكه چوب را براي اين گذاشته ام كه در صدا نكند و باز اشاره به نوشته هاي روي ديوار كردند و گفت اين ها شرشره و تزييناتي است كه بچه ها درست كردند ... تمام جوابها را به بهانه هاي مختلف طفره مي رفت تا بچه ها در اين جو كمتر بترسند ... و يا خطر بدون هيچ مشكلي برطرف شود . اگر ميدانست كه ان ها ميان . صد درصد نوشته ها را از روي ديوار جدا ميكرد .
... تمامي اين برنامه ها را مدير مدرسه ترتيب داده بود ، حتي قبل تر از آن تمامي صحبت هاي اين معلم را از پشت در مي شنيد و به آموزش و پرورش شهر گزارش ميداد . بعد از دو سه روز ... اداره آموزش و پرورش آن را خواست و توبيخ نامه جانانه اي برايش نوشتند . بعد ها اون هميشه بايد در كلاسش باز مي بود و هميشه بايد بدنش را مي گشتند ... تا مبادا اعلاميه اي .. يا چيز غير عادي اي ! به كلاس ببرد .
زماني كه اين خاطرات را تعريف ميكرد ... بهش گفتم هنوزم آن مدير هست ؟
گفتند آره ... اوايل انقلاب يعني سالهاي 58 تا 65 همين مدير يكي از محجب ترين مديران شهر شده بود و حتي شلوار بچه ها را نيز اندازه ميگرفت كه مبادا كمي گشاد تر و يا تنگ تر باشد ... اين افراط و تفريط در چگونگي عملكرد ها و درست نشناختن مسير ها و كار ها بچه ها را گيج كرده بود . و از مسير درست اسلام منحرف شده بود ... چيزي كه الان بازتابش به خوبي روشن است .
وقتي خوب نگاه ميكنم ... بلاخره بايد روي عقايد پايدار بود ...حداقل براي خودمان يك چيزهايي را استوار و محكم كنيم . حداقل با خودمان كمي روراست باشيم . هيچ فكر كرديد انقلابي اي كه مال سال 42 باشد چقدر ارزشمند تر از سال 53 و يا 56 و يا 57 و يا 65 است ؟ سال 57 همه انقلابي ميشن .. همه به مسير ميان . همه حزب اللهي ميشند .. اما انقلابي سال 55 و يا عقب تر از آن است كه همچنان بر روي اصول خود استوار است و روي يك قاعده اي كار ميكند . و در هر حوزه اي كه در جامعه باشد سعي در شناساندن اصول درست دارد اين فعاليت ها ميتواند فعاليت هاي معندسي . كشاورزي . رزم ارايي . هنر . فيم سازي . مبارزه ( جبهه ) ... باشد . نمونه ان را ميتوانم ابراهيم حاتمي كيا و يا دوست خوبش شهيد مهندس مرتضي آويني ...نام ببرم . واي به روزي كه انقلاب و يا هر چيز ديگري ما را از هر چه داريم .. از ريشه هايمان و ايمان دور كند و اگر انقلاب ديگري شد باز رنگ عوض شود و باز جماعتي ديگر و طرفداران ديگر .....
بند الف : به اميد شناخت هر چه بيشتر خودمان و آنچه بر ما گذشته است ....
بند ب : خاطرات مال مامان پونه است ! .
بند ج : دوستان خوبم مرا در ايام عاشورا دعا كنند ... نياز مندم . پونه .