خلاء
خلاء...
بعضي وقت ها دقت كرديد بعضي از ادم ها بعد از اينكه همه چي خوردند ، همه چي پوشيدند ،همه جا گشتند ، هر كاري بگيد انجام دادند ،در نهايت يك احساس خالي بودن و تهي بودن ميكنند . وقتي سير پوشيدي و خوردي و گشتي يك دفعه خالي ميشي :كه چي ؟بعدش چي شد ؟ بعد چي ميشه ؟ اينجاست كه انسان ها به چند راه كشيده ميشن :
(1) : عده ميرن سراغ هنر و هنر مند شدن . چون هنر ، هنرش در اينكه كه پنجره اي به سوي انچه كه نيست باز ميكند و ما را با دنياي ناشناخته اي آشنا ميكند كه براي ما دلپذير و شيرين است .
(2) : عده نيز وقتي اين احساس تو خالي بودن را دارند ميزنند به در بي خيالي . اينكه مهم نيست چه وضعي پيش ميخواهد بياد چي ميخواهد بشه . مهم اينه كه خيلي به پرو بال يك چيز نچسبيم و به عبارت راحت تر خوش باشيم . و چند روزه دنيا را خوش زندگي كنيم .
(3) : عده اي هم سعي ميكنند صورت مساله را پاك كنند . يعني خيلي كه بهشان فشار مياره اين خلاءسعي ميكنند خوشدان را خلاص كنند . بسياري از امار خود كشي متفكرين ما در روسيه در يك دوره خاص داشتيم كه ناشي از هيمن تفكر است .
(4): عده اي نيز به عرفان روي ميآورند . مثلا افرادي را مي بينيد كه در دوران جواني شان سعي در جمع كردن پول داشتند و بعدش هم خوب استفاده كردند ،اما اين اخري ها احساس خلاء رنجشان ميده تخليه رواني ميكنند . يعني چي ؟ پيش افراد مومن ميرن .. تا ان ها برايشان حرف بزنند و به نوعي به يك ارامش برسند . حتي براي اين كار خرج هم ميكنند . ان افرادي كه نياز دارند خوب بشن اما احساس ميكنند زمان اين كار تمام شده به اين كار ها روي ميارند . به عبارتي احساس ميكنند كاري ميكنند و گرنه در حقيقت همان انسان هستند.
بذاريد يك جريان براتون بگم . اين جريان از دوره هاي كتاب صراط بود كه برايم جالب بود . يك پدر شهيدي بود كه از دست پسرش عاصي شده بود . نه به خاطر بدي او ... بلكه اتفاقا به خاطر خوبي هاي زيادي او كم آورده بود . اين بابا خودش در بالاهاي تهران دو مبل فروشي بزرگ داشت و خلاصه كلي برو بيا در جامعه داشت و سر هر آدمي را كلاه ميذاشت . و خيلي زرنگ بود .
اين پسر پدر كه 18 ساله بود و بسيار ضعيف . حتي زماني كه از دوچرخه افتاده بود بعضي از نقاط بدنش مجروح شده بود . اين بچه ، پدر را عاصي كرده بود . مثلا پسر به مسجد ميرفت . و باباي او كه از اين طايفه خوشش نمي آمد حتي براي پسرش دوست دختر و خانه جدا ديده بود و پسر را تهديد كرده بود كه :يا خانه يا مسجد .. پسر هم يك هفته در مسجد مانده بود . و شب ها انجا خوابيده بود و بعد ها نيز اين پسر شهيد شد . من توي كف حالت هاي پدر موندم ... خوب نگاه كنيد : با خودش فكر ميكرد اين پسر من هيج جا نرفته هيچ چيزي را تجربه نكرده اما چرا اين قدر بزرگه . عميقه . سنگينه . و من پدر با اين همه تجربه اين همه خالي و تهي و بدبختم !
نتيجه اخلاقي (1) : هيچ ميدانيد پونه نيز الان به شدت احساس تهي بودن ميكنه . به شدت احساس خالي بودن ميكنه ! . اما نه دلش ميخواهد به سمت عرفان بره و نه هنر و نه بيخيال شدن و نه صورت مساله را پاك كردن . پونه به شدت دلتنگه . كه فقط "او "ميتوانه كمكش كنه . ان قدر دلتنگه كه خلاء زيادي ، داره خفش ميكنه . كاش ميشد اين خلاء را وصف كرد و تازه وصف كنه شما براش راه حلي داري ؟؟!!
نتيجه اخلاقي (2 ) : حركت . خيلي چيز خوبيه . وقتي تمام انرژي تو ميذاري و نميشه .... چه احساسي داري ؟! وقتي تنها باشي براي حركت هايي كه ميخواهي چقدر دلتنگ ميشي ؟ و چقدر دلتنگ تر براي ان هايي كه دم از كمك ميزنند و شانه خالي ميكنند . ....... (باز فضا خلائي شد !)
*****************
شناخت يهود . قسمت (8)
مسيحيت و يهوديت :
چيز هاي بسياري هست كه بايد به شما بگويم ،ولي شما فعلا طاقت شنيدن آن ها را نداريد . در هر حال ، وقتي او كه روح راستي است ،بيايد . شما را به تمام حقيقت رهبري خواهد كرد . زيرا او از خود سخني نميگويد . بلكه فقط درباره آنچه بشنود سخن ميگويد . (عهد جديد . انجيل يوحنا . باب 16 شماره 28 )
سازمان يهود تا زمان عيسي زماني طولاني را با نابود ساختن انبياي مصلح سپري كردند و به اميد رسيدن به حاكميت جهاني تلاش هاي شيطنت آميز خود را ادامه دادند تا بلاخره نوبت به آخرين پيامبر از بني اسرائيل رسيد كه براي اصلاح آنان و ديگران ظهور كرد . حضرت عيسي واپسين تن از بني اسرائيل است كه براي اصلاح به پيامبري برگزيده شد . تمام سخن عيسي اين بود كه دست از خواسته ها و ادعاهاي پوچ و دروغين خويش برداريد و به سوي خدا باز گرديد . و به احكام خداوند در تورات عمل كنيد . ( تفسير التبيان . ج9 . صفحه 212 )
و چون عيسي با دليل هاي روشن خود امد گفت :برايتان حكمت آورده ام . و آمده ام تا چيز هايي را كه در آن اختلاف ميكنيد . بيان كنم . پس از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد همانا خداي يكتا پرودگار من و شماست او را بپرستيد . راه راست اين است . ( سوره زخرف . آيه 63.64 )
عيسي با شرك بني اسراعيل نمي جنگيد . احبار و خاخام هاي يهود ، بت پرست نبودند . بلكه آنان ادي گرايان منحرفي بودند كه دين را در مسير اهداف خود ميخواستند . و چون عيسي خلاف اين خواسته شان عمل ميكرد با او به ستيز افتادند . يهوديان از فرقه ها و عقايد گوناگوني تشكيل ميشدند . مسيح از دستشان رنج بي حساب كشيد و همواره آنان را مدعيان دينداري . گور هاي گچي . مار هاي خوش و خط و خال . رياكاران و دنيا طلبان زاهد نما خطاب ميكرد . اينان ظاهر ديني بسيار عالي اي داشتند . اما در باطن ايمان نياورده بودند . شبكه يهود ،
نتيجه (1 ): شبكه اي است مدعي ديانت . اما دين را وارونه كرده و در خدمت اهداف خود ميگرفته است . عيسي در پي مبارزه با اين شبكه انحراف است .
نتيجه (2 ): يهود با اطلاعات رسيده به آن ها عيسي و چگونگي ميلاد او را ميدانستند . اما همه اين ها را ناديده انگاشته ؛و از همان آغاز به مقابله با اين پديده بزرگ پرداختند . نخست مادر او را به فحشا متهم ساختند و ميرفت كه مادر و فرزند را براي سنگسار در برابر ديدگان مردم قرار دهند . اما با سخن گفتن عيسي در گهواره مادر و فرزند نجات يافتند .
شما نيز به من در شناخت يهود كمك كنيد . پايدار باشيد . ايرواني