چهارشنبه، ۲۳فروردین ۱۳۸۵

روز ملي مبارك !‌

اين جريان را براي اين براي شما توضيح ميدم كه  چند سوال از بچه هايي كه به نوعي با كار ساخت و ساز روستايي و يا كار هاي جهادي مشغولند بپرسم و  از تجربه هاي آن ها نيز استفاده كنم .  (‌توضيحات اضافي با شماره  در زير متن آورده شده اند )‌ 

يادمه زماني كه مي خواستم پروژه روستاي پوست فروشان را براي دانشگاه در مورد پروژه روستاي شناسي بررسي كنيم (1) با آن مخالفت هاي زيادي كردند . روستا با اينكه نزديك قدمگاه نيشابور قرار داشت  اما نقشه اي به صورت مدون نداشت،‌ يعني در مطالعات جهاد كشاورزي و جهاد سازندگي و حتي در فرمانداري نيشابور و بخشداري قدمگاه هويت واقعي نداشت . خانوار ها به سرعت به روند مهاجرت ادامه ميدادند و بسياري از بچه ها به علت نزديكي به شهر جديد  قدمگاه (2) ميرفتند و يا آن هايي كه مي توانستند به مشهد و يا نيشابور مهاجرت مي كردند . مثلا يكي از معيار هاي دختران جوان آنجا اين بود كه طرف ازدواج حتما از روستا برود و  يا در اينجا نماند ... توي اين شرايط من اصرار داشتم كه اين روستا مشكل شناسي شود و مسائل معماري آن جا بررسي شود . تصورش را بكنيد روستايي را انتخاب ميكني كه اولين نفري باشي كه آمار اين روستا را در ميآوري و كار بسيار سنگيني بود .  اين روستا حتي در ليست روستا ها نبود و حتي من نميدانستم كه اين روستا چند نفر خانوار دارد . روستاي بسيار خوش آب و هوا در دل كوه هاي بينالود كه مسير زيادي را ان موقع بايد پياده ميرفتم .  (3)‌. از اول شروع كردم . يادمه در تمام سال 79 و 80 روز هاي دوشنبه و جمعه من روستا بودم . (4) انگار محل زندگي من در روستا است و براي كار يا درس به شهر ميروم . تمام روستا را بررسي كردم از امار ها ان هم خانه به خانه . تك به تك تمامي افراد روستا برايم اشنا شده بودند . خيلي ها از جواب دادن به يك دختر جوان شهري طفره ميرفتند و البته طبيعي هم بود . بايد به مدل آن ها مي بودم بايد با آن ها انس مي گرفتم و مدتي را در كنار ان ها مي بودم تا با من دوست بشن و اطلاعات دام و كشاورزي و مسكن و اهداف ديگر را ازشان مي پرسيدم . بعد ها سه تيم تشكيل دادم . 40 نفر از بزرگان روستا . (‌كه مردان بودند ) 40 نفر از زنان كه يا كشاورز بودند و يا زمان بيشتري را در روستا سپري ميكردند . و 40 نفر از از بچه ها در سنين 9 الي 12 سال . كل پاتوق ها و جلسات در مسجد روستا بود و بچه ها مي دانستند در حوالي ظهر و اوج گرماي تابستان مي توانند "من " را در مسجد پيدا كنند . يادمه به استادمان در يك كنفرانس دانشجويي گفتم اجازه بديد روستايي ها خودشان تصميم بگيرند چگونه ما برايشان برنامه ريزي كنيم . ايشان گفتند نه آن ها نه تجزيه و تحليل خوبي دارند و نه مي توانند . من براي اثبات ايده كار را با بچه ها شروع كردم . دقيقا مثل يك سناريو و يك داستان بچه ها را به مسيري كه ميخواستم هدايت كردم . به مدرسه شان رفتم و از طريق معلمشان بچه ها ملزم به آمدن به مسجد بعد از مدرسه نموديم . اولين تمرين من با بچه ها شناخت مسكن خوشان بود . ما ميخواستيم الگو هاي مسكن براي اين روستا تهيه كنيم . بسياري از الگو هاي مسكن جهاد سازندگي يا از بافت روستا دور است و يا مصالج ساخته شده با اقليم و شرايط آن روستا همخواني ندارند اغلب روستاييان به دليل نداتشن مسكن و رفاه نسبي به اين الگو هاي جديد شهري روي ميآورند و اين باعث ميشد تمامي مصداق هاي روستا نشيني از بين برود . به همين خاطر من الگو ها را از خود بچه ها ياد گرفتم و آن ها پردازش كردم . مثلا در همان تمريني كه صحبت ميكنم برگه نقاشي به دست بچه ها داديم و گفتيم محيط هاي روستا را نقاشي كنند . محيط هايي كه دوست دارند . از چه كوچه هايي خوششان مياد و چرا ؟‌ (‌بماند كه خيلي ها كوچه مثلا خودشان را عنوان ميكردند اما در تمرين هاي بعد ياد گرفته بودند كه صادقانه تر كار كنند . )‌ و مسكن خودشان را بكشند . حتي بچه ها چيز هايي را كه دوست داشتند از اين مسكن اضافه يا كم شود را در نقاشي هاي خود لحاظ كرده بودند .
تمرين ها به همين منوال ادامه داشت . من هنوز نقشه توپوگراف دقيقي از روستا نداشتم . (‌فرض كنيد دو كوه با شيب بسيار تند در كنار هم باشند و روستا در دل آن ها بود و به سمت قله ها پيش ميرفت و مسجد بالاترين نقطه اين روستا بود . )‌
تمرين آخري را كه با بچه ها انجام دادم يك نوع ريسك بود . در حقيقت خودم هم نميدانستم بچه ها ميتوانند و يا مسير به درستي طي ميشود ؟‌!‌ به بچه ها گفتم :‌ مي خواهيم كل خانه هاي شما را بسازيم در وسط حياط مسجد ..... اول برايشان اين جمله نامانوس بود اما من خودم شروع به كار شدم . لباس كار (‌بنايي !‌)‌ پوشيدم و شروع كرديم سطل سطل بچه ها گل به حياط  مسجد مي آوردند . ميخواستند كوه را درست كنند من ميتوانستم راه حل هاي زيادي براي ساختن ماكت به آن ها پيشنهاد بدم اما اجازه دادم تا خودشان به مشكل برسند و دنبال راه حل بگردند بچه ها ديدند نميتوانند خانه ها را در يك سطح مسطح بسازند چون بعد از كمي ساختن خانه ها كه شكل قوطي كبريت هاي گلي بود متوجه توپوگرافي شده بودند . پس سنگ هاي بزرگي را اورند و شروع به ساختن كوه ها كردند و روي آن را گل ماليدند و سطح ان را كاملا صاف كردند اين كار چيزي حدود 6 ساعت زمان برد . كار به مرحله بعدي كشيده شد (5) در اين مرحله بچه ها به ساختن شريان هاي اصلي و خيابان هاي اصلي و كوچه ها ي روستا و كوچه باغها و در نهايت باغها و زمين هاي زراعي شدند و در مرحله بعد به ساختن خانه هاي خود مشغول شدند . نكات بسيار جالبي در ضمن ساخت بود كه باعث ميشد من از صحبت هاي بچه ها فيلم بگيرم و ان را در كنفرانس بعدي در سر كلاس نشان بدم . بچه ها با هم ميساختند اين باعث ميشد كه يك كار گروهي و با مشاوره 40 نفر انجام بشه . خودشان ، تشخيص مي دادند كه يك نفر در بدست اوردند ابعاد ذهني يك خانه و يك نفر ديگر در ارتفاع ان خانه و نفر بعدي در عرضي و هم پوشاني اي كه با كوچه داشت مهارت داشتند . عده زيادي از بچه ها نيز با من گل و يا سنگ و يا هر مصالحي كه ميخواستند مي آورديم . بالاخره ماكت در ابعاد 3*3 متر تمام شد و ماكت بسيار زيبايي شده بود . من چندين عكس به صورت پلاني و عكس هوايي از كل مجموعه و عكس هاي دتايل گرفتم . و كار من از اينجا تازه شروع شده بود . مطابقت روش علمي با روش تجربي : در هفته آينده كار جديد تري را شروع كرديم . يك دستگاه 
GIS   از سپاه با مسئولين سپاه آوردم (‌ هماهنگي آن به سختي انجام شد . چون عملا اين كار شدني نبود )‌ و به يك موتور سيكلت وصل كرديم و موتور در نقاط مشخصي شروع به حركت ميكرديم و دستگاه  مسير هاي روستا را در دستگاه ميكشيد . حتي ارتفاع كوه و غيره و غيره ... تمامي مشخصات به سيستم آورده شد و با ماكت بچه ها بررسي شد . فكر ميكنيد چه نتيجه اي  از اين كار گرفتيم ؟‌ ماكت بچه ها با اعداد و ارقام دستگاه هماهنگي كامل داشت و حتي دقت و ظرافت بيشتري نيز به همراهش بود . اين در سمينار نهايي بررسي شد و آنجا بود كه استاد قبول كرد كه روستاييان بهتر از ما كه براي طراحي فقط 5 باز به محل مورد نظر ميرويم ميدانند و بهتر از ما محيط زندگي خود را مي شناسند  . بعد ها بچه ها و گروه 40 نفره مردان خود تشخيص دادند كه مثلا زمين بازي بچه ها كجا طراحي شود . مسير مراكز تجاري هفتگي كجا باشد بهتر  است . در حقيقت آن ها بودند كه مكان يابي طرح را انجام ميدادند و من مطابق ايده هاي آنان طراحي ميكردم و اصول درست معماري روستا را به ان ها آموزش ميدادم .

(1) ‌مطالعات روستا . شناخت مشكلات و پيدا كردن قابليت هاي مردمي . كشاورزي . اقليمي . محيط شناسي و معماري . و پيدا كردن راه حل ها مد نظر بوده است
(2)‌  قدمگاه قبلا نيز روستا بود و هم اكنون روستايي است كه مثلا خيابان اصلي را اسفالت كرده اند !‌ يعني در حقيقت كالبد روستايي دارد اما به علت داشتن جمعيت زياد و بخشداري ان را شهر كرده اند .
(3)  ‌الان به راحتي تا بالاترين ارتفاع آن كه مسجد است ميشود با ماشين حركت كرد .
(4) :‌شب ها  در منطل دو دختر قاليباف و يك مادر پير استراحت ميكردم و روز ها به بررسي تمام آنچه كه بود ميپرداختم . حتي حمام هاي زير زميني . آب انبار هاي مخروبه . و اتاقهاي دار قالي و زير زمين .
(5) ‌حتي بچه ها در ان روزهايي كه من نبودم روي دو تا كوه را پلاستيك كشيدند و مرتب روي آن آب ميريختند تا كوه همچنان خيس بماند و تازگي خودش را از دست ندهد .

سوال الف :‌ نميگم بچه هاي جهادي اين سمير را طي كنند چون از اهداف جهادي دور ميشن . اما اين را ميخواهم بگم آن ها چگونه بافت ها را به هم نميزنند ؟‌ چگونه طرح ها با شرايط اقليمي و اجتماعي و غيره و غيره مطابقت دارد ؟ آيا فقط و فقط هدف ساخت و ساز است ؟‌ خانه بهداشتي كه ميسازيم چقدر شبيه شرايط آن روستا است ؟‌ و آيا ما به اين روستاييان عملا مسير به سمت شهري تر شدن قدم بر نميداريم ؟‌ ممنون ميشم در اين مورد به من كمك كنيد و  از راهنمايي هاي شما نيز من استفاده كنم .
سوال ب  :‌ آيا واقعا اردوي جهادي به تربيت دانش آموز ميپردازد ؟‌يا به اصلاح مناطق محروم ؟‌ و آيا اين روستا در برنامه هاي بعدي ما نيز مورد بررسي قرار ميگيرد يا اينكه فقط به بازديد مسئولين روستا از مدارس تهران و غيره و غيره تمام ميشود ؟‌
سوال ج :‌ در تيم هاي جهادي مخلص بسيار داريم . اما متخصص نيز داريم ؟‌!‌  فكرش را بكنيد اگر اين دو با هم تلفيق شوند چه كار هاي عظيمي ميشود انجام داد .

************
     شناخت يهود (‌قسمت 7 )‌ 

با آن همه نوشته هاي بالا اگر حوصله داشتيد بخونيد . :D 
افتخار ملي ايران . روز 20ام فرودين سال 1385
 

اين دفعه ميخواهم كمي بپرم ... از نظر زماني و تاريخي . اونم به خاطر اينكه روز 20 ام فروردين روز ملي ماست . و روز افتخار ما .
ميخواهم  اين روز را با اهداف جديد يهود بررسي كنم . و محاسبات بر باد رفته آن ها را مرور كنيم . از اپديت بعدي دوباره به همان مسير تاريخي و منظم خودمان پيش ميريم . تا تجزيه و تحليل درست و مناسبي داشته باشيم .
در كتاب پروتكل هاي رهبران يهود براي تسخير جهان كه از گروه كتابهاي سياسي و اجتماعي و اعتقادي براي نسل جوان و با ترجمه دكتر بهرام مسحن پور  ميباشد اين كتاب به بررسي اهداف يهود و اينكه چه مسيري را براي جهان در نظر گرفته اند ميپردازد .  چاپ اصلي اين كتاب مربوط به سال 1961 ميباشد .
عنوان يكي ز پروتكل ها اين است :‌ ما گرگيم !‌
 

غير يهوديان گله گوسفندانند و ما گرگهاي اين گله هستيم . و شما ميدانيد وقتي گرگ به گله ميزند ،‌چه اتفاقي مي افتد ؟ علت اينكه غير يهوديان چشم روي هم ميگذارند و چيزي نميگويند آن است كه ما به آنان قول ميدهيم به محض آنكه دشمنان را رام و تمام احزاب را سركوب كرديم ،‌تمام آزادي هايي كه از آن ها گرفته شده است به آن ها باز گردانيم . ضرورتي ندارد كه بگوييم چه مدت طول ميكشد كه آ  ها را براي بازگرداندن آزادي هايشان در حال انتظار نگه ميداريم . 
  به چه دليلي ما اين خط مشي را در پيش گرفته ايم ؟‌. چرا غير صهونيست ها به مفهوم واقعي آنچه كه ما به ذهنشان فرو مي كنيم ،‌توجه نميكنند ؟‌ چرا قوم پراكنده ما (‌يهود در تمام كشور ها ميباشد )‌ براي رسيدن به هدفهايش به جاي صراط مستقيم اين همه راه پر پيچ و خم طي مي كند ؟‌
دليلش آن است كه ما كار هايمان  را بوسيله سازمان هاي فراماسونري كه ناشناخته هستند \‌انجام ميدهمي و كوشش ميكنيم هدفهايمان گمان و سوء ظن بر نيانگيزد و اين گله غير يهودي به فراماسونري ما بپيوندد و بچشم رفقاي ما خود خاك بپاشد .
ما يهوديان برگزيده خداوند هستيم و پراكندگي مان در سراسر جهان از عنايات اوست . پراكندگي ما در چشم همگان نوعي ضعف به شمار ميرود . در حاليكه اين خود براي ما نوعي قدرت است . زيرا ما اكنون در آستانه فرمانروايي بر سراسر جهان قرار گرفته ايم .
نتيجه (‌1 )‌ :‌كجايند رهبران يهود كه بدانند باز تير سازمان هايشان به خطا رفت  و انان با كشور ها نميجنگند بلكه با خود خداوند در حال جنگند و آيا شما نيرويي برتر و بهتر از او ديديد ؟‌
نتيجه (‌2 )‌‌ :‌ باز هم پيروزي مبارك .

پايدار باشيد . ايرواني

با همين موضوع

نظرات

نظر شما

  • لطفا در مورد موضوع و در صورت امکان فارسي بنويسيد، ممنون!
  • اگر نظر خصوصي‌ و يا غير مرتبط به موضوع داريد، لطف کنيد و از فرم تماس استفاده کنيد، ممنون!




مرا به خاطر داشته باش؟

(استفاده از html مجاز مي باشد)