یا مقدر کل قدر ...
بیشتر از 800 نفر در این بیست روز در لبنان کشته شدند .... حالم از روزمرگی هایم به هم میخورد . تو چی ؟!
بای ذنب قتلت ؟!
بای ذنب قتلت ؟!
بای ذنب قتلت ؟!
■ دست قطع شده Amputated Hand
پسري جوان به سوي من دويد
و درخواست يك شيريني كرد
او بازوهاي قطعشدهاش را
بدون دست باز كرد
با وحشت پرسيدم:
«چه كسي اين كار را با تو كرده است؟»
با شرم پاسخ داد:
- «اَنتُم»! «شما»!
شرم عذرخواهانهاش
شرم شوكزدهام را خفه كرد.
اين اشعار از خانم آدا آهاروني شاعر اسرائيلي است. پرفسور آدا آهاروني نويسنده، شاعر و فعال صلحطلب است كه چندين كتاب در زمينه شعر و داستان با مضامين صلح منتشر ساخته است. وي استاد دانشگاه و بنيانگزار و دبير انجمن بينالمللي «براي فرهنگ صلح» است. خانم آهاروني يهودي و متولد مصر است و اكنون در حيفا زندگي ميكند. حيفايي كه اين روزها زير موشكهاي حزبالله تخليه شده است.
اشعارش را در لینک ها گذاشته ام ... ان ها نیز از جنگ متنفرند ... پس چرا سیاستمدارانشان دست از جنگ بر نیمدارند ؟ ؟
کلیدر..
نمیدانم تا حالا گزارتان به غار های عمودی خورده است ؟ غارهایی که چون چاه باید ازش پایین بروید اما ابدا از نظر حجمی و شکلی مانند چاه نیست . کلیدر نام منطقه ای است در 70 کیلومتری شهرستان نیشابور در بین جاده قوچان و نیشابور که قدمت تاریخی زیادی دارد ؛ قرار گرفته است . منطقه ای است که سخنان زیادی درباره اش نوشته اند و کتب معروف به داستان کلیدر در همین منطقه اتفاق افتاده است . در این منطقه غار های بسیار زیادی وجود دارد شاید میتوانم بگم 10 الی 15 غار وجود دارد که اغلب آن ها به خاطر نوع و شرایط چیدمان کوه و همچنین نوع سنگ آن به صورت غار های عمودی در آمده اند . البته در این غار ها چون دیگر غارهایی که دیده بودم ابی وجود ندارد و سرمای بسیار زیادی را بدون رطوبت در لایه های زیرین غار احساس میکنید . یکی از آن غار ها که از همه بزرگتر از نظر ارتفاعی بود یک چیزی حدود 40 متر داشت . کاش می توانستم مسیر حرکتی رفت و برگشت خودمان را در اینجا نشان بدم . 4 نفر بودیم و به سختی داخل غار شدیم . در اولین مرحله باید سینه خیر ان هم به سمت عمودی . از طرف سر وارد غار میشدیم و غیر ان امکان حرکت وجود نداشت . و در بقیه لایه ها ان هم به هم فشرده میشد که نمیتوانستی سرت را مثلا به اندازه بیست سانتی متر بلند کنی چون محکم به دیواره های غار برخورد میکردی ... لذتش و سرمایش و گنگ بودن یک فضای طبیعی و تضاد بسیار زیبای عمق و پهنا آن هم کاملا به طور طبیعی و نه یک فضای مصنوع معماری را در اینجا حس کردم . شاید در وسط مسیر ، و در ان تاریکی محض به یک مساحتی میرسیدیم حدود 3 متر در سه متر ، و شاید هم کوچکتر ؛ اما اسمش را گذاشته بودیم تالار . فقط در ان جا بود ک شرایط ایستادن به صورت طبیعی ممکن میشد و میتوانستی نفسی تازه کنی . سنگ های غار سنگ های بسیار زیبایی بود . سفید و نمکی . در اول راه فکر کردم این ها یخ است که روی سنگ قرار گرفته . اما چراغ انداختم و سعی کردم یکی از آن تکه های زیبا را از بدنه غار جدا کنم . به اندازه یک قوطی کبریت جدا شد و زمانیکه این سنگ در مقابل نور قرار میگرفت حالت منشور را به خودش داشت و به راحتی نور را از لایه های آهکی خود عبور میداد . و سنگ به صورت یک بلور متبلور و شاید از نظر سفتی رنگ مثل سنگ مرمر میشد . و در لایه های بیرونی خود رنگ نارنجی را داشت . زیبا بود ؛ خیلی .
به اخرین لایه غار که رسیدیم هیچ کدام از مردان . حتی بابا و دکتر نتوانستند از انجا رد بشن . ان هم به خاطر تیپ بدنی ان ها بود که از ان دالان رد نمی شدند و فقط خانم مهندس ! لطف کردند و آن مسیر را رد شدند و تمام جزییات ان را برای گروه شرح دادند و در نهایت به بن بست نهایی رسیدیم و غار پیمایی یک غار عمودی تمام شد . اما چیزی که برای گروه چهار نفره عزیز افتاد.. یک سرماخوردگی جانانه بعد از آن کوه گرم و غار سرد و یک استخوان درد حسابی بود .
ستمگر ...

محسن : آیا خدا ظلم ستمگران را میداند ؟
صادق : آری . خدا میداند .
محسن : آیا خدا می تواند جلو ظلم آن ها را بگیرد ؟
صادق : آری . می تواند .
محسن : آیا خدا از ظلم آن ها بیزار است ؟
صادق : بله .... خدا از ظلم آن ها کراهت دارد و بیزار است .
محسن : پس چرا جلو ظلم آنها را نمی گیرد ؟
صادق : خدا انسان را آفرید و به او اراده و اختیار مرهمت فرمود و فرمان به اطاعت و کارهای پسندیده داد و از گناه و بدی نهی کرد . ولی با همه این ها او را آزاد گذاشت که در مقابل هر دو قسم مختار باشد که اگر فرمانبردار و مطیع بود به او در دنیا و آخرت پاداش نیکو کرامت فرماید . و اگر گناه و شرارت کرد پاداش او را بدهد .
لذا هیچگاه دست غیبی گلوی ظالم یا جلو دست او را نمی گیرد برای انکه مردمان مطیع و خیرخواه , از گناهکار تمیز داده می شوند و هر کدام به جزای کار خود برسند .
و اگر انسان در کارهایش مجبور شود ( و همیشه دست غیبی جلو او را گرفت ) میان او و جمادات چه فرقی بود ؟ این اختیار نمودار جمال انسانیت است و صنعت لطیف و زیبای انسانیت را هویدا میکند ( یعنی با اینکه می تواند گناه و مخالفت کند ولی در عین حال کاملا مطیع و فرمانبردار است )
محسن : پس تقصیر مظلوم چیست که بر او ستم می شود ؟
صادق : اولا مظلوم باید در شرع اسلام باید از حق خود کاملا دفاع کند و تن به طلم ندهد و در صورتیکه دستش از همه جا کوتاه شد و نتوانست حقش را بگیرد و خداوند هم روی مصالحی که گفته شد جلو ستمگر را نگرفت خداوند در مقابل ؛ به مظلوم به عوض آن ستمگریها ثواب و جزاء نیکو کرامت میکند اما در این حین در کمین ظالم نیز است .
محسن : این جزا و پاداش او در کجاست ؟
صادق : در دنیا ، و یا در آخرت
محسن : مصیت ها و حوادثی که به انسان میرسد برای چیست ؟
صادق : برای اینکه انسان از گناه پاک شود و یا جزای اعمال اوست . یا اندوخته است برای فردای او ......
بند الف : خدا کند که جنگ لبنان تمام شود .... نمیدانم تا کی باید این ظلم در آن منطقه حاکم باشد . عکس آدم را اتیش میزنه .
بند ب : نمیدانم اگر شهید چمران زنده بود ، الان چه موضعی برای این اتفاقات داشت و چه برنامه هایی می ریخت؟ فقط اینو میدانم اون هیچ وقت از مرگ .......
بند ج : امروز یکم رجب است ... نمیدانم چقدر می توانم دوام بیارم ؟ واقعا چقدر زمان دارم ؟ دعا کنید .
جز خودت ...
عزیزم , جز خودت کسی را ندیدی ؛ و انچه دیدی به نظر اعتبار و موازنه در نیاوردی . خودت را با هر چه داری از شئون حیات و از زخارف دنیا قیاس کن به شهرت , و شهرت را به مملکتت ، و آن را به سایر ممالک دنیا – که از صد یکی از ان ها را نشنیدی – و تمام ممالک را به خود زمین ؛ و زمین را به منظومه شمسی و کرات وسیعه ای که ریزه خواز اشعه منیره شمس اند ؛ و تمام منظومه شمسی و کرات وسیعه ای که ریزه خوار اشعه منیره شمس اند . و تمام منظومه شمسی را که از محیط فکر من و تو خارج است به منظومه های دیگری که شمس ما با همه سیاراتش یکی از سیارات یکی از آنهاست . که هر یک ان ها طرف قیاس با شمس ما و سیارات آن نیست و آنچه از آن ها تاکنون – از قراری که میگویند – کشف شده است چندین ملیون مجرته است که در این مجره نزدیک کوچک چندین ملیون منظومه شمسی است که کوچکترین آن ها از شمس ما ملیونها ملیون بزرگتر است و نورانیتر ! این ها همه ازعالم جسمانی است که قدر آن را جز خالق آن ها نمیداند و کشف ارباب کشف به مقدار فلیلی از آن بیشتر موفق نشده است . و تمام عالم اجسام در مقابل ماوراءالطبیعه هیچ قدر محسوسی ندارد ، و در آنجا عوالمی است که در فکر بشر نگنجد . اینها شئون حیات تو و حفوظ تو و من است از این عالم وجود . و پس از آن اراده حق تعلق گرفت که تو را از این دنیا ببرد ؛ امر کند به جمیع قوایت که رو به ضعف گذارند و فرمان دهد به تمام ادراکاتت که از کار بایستند ؛ کارخانه وجودت را مختل فرماید ؛ و سمع و بصر و قوت و قدرتت را بگیرد و یک جمادی شوی که پس از چند روز از گند و تعفنت مشام مردم متاذی شود ، و از صورت هیئت آدم ها گریزان گردند ، و تمام اجزاء و اعضایت پس از مدتی از هم بگسلد و پاشیده گردد . این ها حال جسم تو . مال و منال و حشمت تو هم که حالش معلوم است ......
کتاب چهل حدیث ... دست نوشته های امام خمینی . صفحه 94 . بند تکبر
عجب !

نمای اول : تهران بودم سازمان میگوید خانم گوش به زنگ باشید در خرداد ماه اگهی های ما در روزنامه کیهان و اطلاعات چاپ میشوند . ( چندین بار دیدار حضوری )
نمای دوم : اواخر تیر ماه است و من هر چی گوش به زنگ شدم هنوز خبری نیست . مرتب به سایت در اینترنت سر میزنم . یک آپدیت مربوط به اوایل اریبهشت ماه میباشد و اپدیت جدیدشان مربوط به ده روز پیش است .
نمای سوم : شنبه است به سازمان تماس میگیرم . و میگویم من تمامی ان اگهی را در سایت دیده ام ایا روزنامه چیزی بیشتر از سایت نوشته است ؟ میگویند : روزنامه 5شنبه را بخوانید و حتما بخوانید . اصلا سایت مطلبی ندارد و انچه که هست قدیمی است . نگران میشوم و به دنبال روزنامه دیروز می روم . ( چندین بار تماس تلفنی )
نمای چهارم : نیشابور بیشتر از 5 دکه روزنامه فروشی کلی ندارد . ان هم در مرکز شهر که ابدا جای پارک پیدا نمیشود . مجبور میشوم تمام مسیر ها را دکه به دکه پیاده بروم . سه دکه تمام کرده اند و دو دکه دیگر اصلا این روزنامه ها را به دلیل عدم استقبال مردم از روزنامه اطلاعات نمی آورند .
نمای پنجم : به دوستان در کتابفروشی ها و دوستان دیگر و دو سه اشنا سپرده ام که اگر کسی روزنامه اطلاعات را دارد ..... ( اذیت کردن دیگران )
نمای ششم : به دفتر روزنامه ها میروم تا شاید ردی از روزنامه دیروز را بیابم ... پیدا نمی کنم مگر در دفتر روزنامه صبح نیشابور ... خوشحال ؛ اگهی ای که یک صفحه کامل روزنامه کیهان است را در سه سری در صفحه اچار کپی گرفته و با دقت مطالعه میکنم .. ( این جست و جوها ... چهار ساعت و نیم زمان را گرفته اند ... ) اما ! ( صرف وقت و هزینه )
نمای هفتم : تمامی اطلاعات با اطلاعات سایت یکی است . حتی در انتهای ان اگهی طولانی نوشته است دوستان توجه کنند تمامی این اگهی در ادرس فلان در اینترنت موجود است . ( نتیجه بیهوده )
نتیجه 1 : تصورش را بکنید ؛ وقتی عدم هماهنگی بین بخش های اطلاعات سازمان و پرسنل و کنترل اپیدت کردن نباشد . این وضع پیش میاید که حتی مسئول اگهی ( ان هم در تهران ) نمیداند که چه چیزی اپیدت کرده و این اپدیت مال چه تاریخی است و حداقل تاریخ آن را به روز نماید .
نتیجه 2 : مسئول سایت از تهران با این اطمینان صحبت میکند و نگران از این وضع است که نکند شهرستانی ها اصلا ندانند سایت چیست و ادرس سایت را بلد نباشند به من میگویند خانم حتما روزنامه را بخوانید . چون ممکن است نیشابور اینترنت نداشته باشد !! و شما از این موضوع غافل بمانید .
نتیجه 3 : به سازمان تماس میگیرم و میگویم اگر مورد مشابه من برای این اگهی تا اخر مرداد با شما تماس گرفتند بگویید تمامی اطلاعات روی نت موجود است . و با اینکه سازمان همیشه و همیشه از اینترنت خوب برخوردار بوده کلی از این وضع تعجب میکند و حتی به خود زحمت نمیدهد انچه در سایت است بخواند .
نتیجه 4 : علی رغم مشغله زیاد کاری که همه مردم به نوعی دچار ان هستند ... چرا با این همه وسایل ارتباطی خوب ... این همه باعث میشویم که وقت های ما بسوزد ؟
نتیجه5 : از این همه مدیریت های عجیب و غریب در شهر های مدرن در عجبم . و در این شهر ها .. در همه شهر ها و همه نظام مدیریتی سازمان ها .
بند الف : الان دقیقا این احساس را دارم .. اینجا را نگاه کنید .
قدس ...

نمای اول : لبنان و فلسطین 55 سال است که دارند می جنگند . آن هم با نیرویی که همه چیز دارد . اما یک چیز ندارد و آن " خداست " فلسطین هیچ چیز ندارد حتی اتحاد بین گروهها را ندارد . اما " خدا " دارد . و خداوند در دو مورد قدرتش را نشان میدهد اول در زمانی که نخواهد چیزی باشد و تمام مردم دست به دست هم بدهند و آن چیز را بخواهند حفظ کنند اما نمی شود . و دوم در حالتی است که خداوند بخواهد یک چیزی بماند و یا بشود حتی اگر تمامی گروهها و انسان ها یکی شوند که آن را حفظ نکنند و یا در صدد نابودی اش باشند .
نمای دوم : 50 سال است میجنگند , با قدرت های بسیار بزرگ . با نیرو هایی که توان شان چندین برابر آن هاست و آیا این جنگ تا به کی و با شهادت چندین هزار نفر پایان پذیرد ... هنوز هیچ چیز معلوم نیست . این قدر ت ها به راحتی میتوانند با یک بمب اتم تمام فلسطین را با خاک یکسان کنند . همان طور که در ژاپن کردند و یا در ویتنام کردند . در کوبا نیز چنین کرده اند . در جنگ امریکا وافغانستان و در جنگ آمریکا و عراق ...
نمای سوم : هیچ توجه کرده اید واقعا چرا امریکا و نیروهای دست نشانده اش ( صهیونیسم ) چرا به این جنگ از دیدگاه نظامی خاتمه نمی دهند ؟ چرا تمام محاسباتشان را تمام نمی کنند ؟ از دیدگاه نظامی که همه چیز شدنی است ؟ !
نمای چهارم : خداست که نمی گذارد جنگ تمام شود . زیرا این ها زورگو اند . و قدرت خدا از قدرت زورگویان بیشتر است .
نمای پنجم : طلا ( کالا های تعیین کننده در اقتصاد جهانی ) در دست صهیونیسم است . جنگ هم که هزینه دارد . موقعیت جغرافیایی نیز ( فلسطین ) که محشر است ؛ از یک طرف به خاورمیانه و از طرف دیگر به تمام اروپا . به طور متوالی و مرتب کمک های مالی و انسانی و تجهیزات جنگی از طرف قدرت های استعمارگر نیز به قدرت های اشغالگر فرستاده میشود . در حقیقت اول استعمار میشویم و بعد اشغال میشویم . پس چرا جنگ تمام شود ؟ !!
نمای ششم : خیلی مزه میدهد همیشه تامین باشی و بجنگی راحت باشی و نگران هزینه های جنگ نباشی و دنیا را نیز توجیه کنی که خدا با ملت لبنان است . و آن ها ( دشمن ) هیچ گاه پیروز نخواهند شد . کشور های مسلمان همیشه و همیشه می دانند که قدس که در پناه خداست .
نمای هفتم : چی شد ؟! دوباره از اول بخوانید .
بند الف : یک نگاهی به ادرس عکس بالا بیندازید. نوشته : اسرایل. ننوشته فلسطین . شما کلیه بناهای تاریخی و اطلاعات معماری فلسطین را با نام اسرایل در اینترنت میتوانید براحتی پیدا کنید .
محققش کن ...

هر انسانی بین دو انتخاب مخیر است . بازگشت به عقب و عقب ماندن در ساحل عافیت و یا رفتن به جلو و رشد . باید دوباره و دوباره رشد را برگزید و دوباره و دوباره بر ترس ها غلبه شد .
آبراهام مازلو
مادر ...

امشب 19 ام ماه است . البته به تاریخ قمری . میدانم شاید هیچ ربطی به هم نداشته باشند اما عدد نونزده عدد جالبی است که در مورد قران یافته اند و بیشترین پایه ریزی های ترتیبی ایات و حروف و کلمات بر این اساس میباشد . لینک تحقیقات را در اپدیت های زیرین قرار داده ام .
امشب 19 ام ماه است . و روز تولد حضرت فاطمه . و" روز زن " . این را به فال نیک میگیرم . و منتظر خبر های خوب زندگی ام خواهم ماند .
از آن تاریخ 19 روز گذشته است و من بسی دلتنگ و خسته ام . خواستم از مادر بنویسم . از چه اش بنویسم ؟ از اذیت هایی که کرده ام ؟ از فشار هایی از زندگی ام که بر دوش او سنگینی میکند ؟ از خستگی اش ؟ او و همه مادران امروز نیز چون روز های دگر سپری می کنند و ما فرزندان تا زمانی که مادر نشده ایم , نمی توانیم ذره ای از سختی های او را درک کنیم .
در حدیثی از پیامبر در کتاب نهج الفصاحه نوشته شده بود مینویسم : ای مردم ؛ بزرگ مردان زنان را گرامی میشمارند و فرومایگان زنان را خوار دارند و بهترین شما کسی است که برای زنان و دختران خود بهتر باشد .
ادعونی ....
ثم جعل فی یدیک مفاتیح .... ( نهج البلاغه . نامه 31 ام . )
پس کلید گنج را هم داده است ..... در دو دست خواهشت بنهاده است .
گر دو دستت را گشایی بر دعا ........ باز می گردد در لطف خدا
می توانی هر زمان خواهی ز رب ....... بارش رحمات بنمایی طلب
گر دعایت دیر گردد مستجاب ........ هان مشو نومید ؛ می آید جواب
هر چه باشد سینه ات پر سوز تر ...... در اجابت می شوی بهروز تر
پرسوز تر ....
پرسوز تر ....
پر سوزتر .....
بند الف : این ترجمه " منظوم " استاد امید مجد . شاعر نیشابوری است . کتاب نهج البلاغه . انتشارات امید مجد . ادرس : تهران . خ انقلاب . خ فخر رازی . کوچه شهید داریان . ساختمان ناشران فخر رازی . طبقه اول واحد 11
بند ب : پونه را دعا کنید .
آموزش یا تربیت ؟

نمای اول : امروز پس از تحویل نمرات بچه ها ... که انصافا خیلی خوب و دقیق بود و خوب دوست نداشتم حق بچه ها ضایع نشود . بیشتر از سه ساعت روی کار های آن ها تمرکز کردم و بتوانم کار های ان ها را به درستی نمره بدم و اشتباهاتی که اساتید در دوران دانشجویی من انجام میدادند را تکرار نکنم .
نمرات را به دین شرح داده شدند : 1 نمره : فعالیت در کلاس و انظباط کلاسی – 3 نمره مطالعات میدانی پروژه – 3 نمره مطالعات میدانی تطبیقی . 1 نمره کنفرانس ها در بخش تجزیه و تحلیل . ( بخش مطالعات کار ) و بخش عملی کار نیز به شرح زیر میباشد : 4 نمره به کلیه طراحی پلان و ایده های اولیه . 2 نمره به طراحی نما . 1 نمره به طراحی مقطع . 2 نمره برای طراحی پرسپپکتیو داخلی و خارجی طرح . 3 نمره برای نشان دادن طراحی لنداسکیپ و حجم کلی در ماکت . که جمع تمام این ها 20 نمره میشود ، که من را بسیار در نمره دادن خسته کرد . چون باید حق هیچ کسی در کار گروهی ضایع نمیشد و باید تک تک بچه ها را در این مرحله به صورت انفرادی میدیدم . در حقیقت من در طول ترم فقط و فقط فرصت کردم اموزش دهم و با بچه ها ارتباط صمیمی برقرار کنم اما تا میخواستم شروع به کار واقعی خود بکنم ترم تمام میشود . کار واقعی صرفا اموزش همه افراد به طور یکسان نیست . بلکه نوعی تربیت افرادی است که عاشق معماری و رشته خود هستند .
نمای دوم : دو فیلم دیدم . آن هم دو نوع روش تدریس جالب . توصیه میکنم فیلم " لبخند مونولیزا " و " یافتن فارستر " را ببنید . خب در این فیلم به ارتباط کاملا صمیمانه و در عین حال سنجیده دانش پژوه و استاد می پردازد و جالب تر اینجاست که در فیلم دوم ما را با نوعی از اموزشی اشنا میکند که استاد به دنبال یک تشنه میگردد و بعد از ان او را تربیت میکند که حتی حاظر میشود به خصوصی ترین لایه های زندگی او نفوذ کند و شب ها در اپارتمانش بماند و با هم بنویسند و بنویسند . صحبت های زیبایی و تکیه کلامهای جالبی بین فارستر و جمل شاگرد سیاه پوست و باهوش او صورت می گیرد که برای من بسیار بسیار اموزنده بوده است . در فیلم لبخند مونولیزا نیز جسارت یک استاد زن در تغییر سیستم نظام اموزشی کالج را نشان میدهد و تربیت دخترانی که تاریخچه جالبی دارند و چطور برای استقلال یک زن و اینکه برای یافتن حقایق و ساختن تاریخ میکند را نشان میدهد و دست اخر نیز از آن دانشگاه اخراج میشود اما اینبار او به جای خود چیزی در حدود 50 شاگرد بسیار خوب تربیت کرده که میتوانند راه یافتن حقایق را خود بیابند .
نمای سوم : وقتی حالت اول را با حالت دوم مقایسه میکنم . می بینم سیستم اموزشی ما . شرایط تعیین شده . و فرصت کار تیمی و زمان ترم تحصیلی به من اجازه همچین کار هایی را نمی دهد و اگر هم میدهد سیستم بسیار ناقص عمل میکند . کاش میشد با اساتید گفتگوهایی داشته باشیم . این جا دراین سیستم ؛ گفتگو معنایی ندارد . همه و همه تلاش برای تمام کردن دروس . و گذراندن ترم و درس دادن سرفصل ها هستند . نه کمتر و نه بیشتر ! چقدر دوست دارم راجع به این مساله چالشهای او را بیابم و پناسیلهای مناسبی را ارائه دهم . کاش میتوانستم حتی از اساتید تهرانم استفاده کنم . اما دوری راه تقریبا مرا از همه اطلاعات ان لاین قطع کرده است .
بند الف : جالب است بدانید که قران بر مبنای اعداد ریاضی بنا شده است . یک نگاهی به این جا بیندازید .
بند ب : جدا چقدر نماز به ادم ارامش درونی میدهد . کاش کمی تنبل نبودم .
بند ج : همه متنش زیباست . اما ان جا که میگوید ... به به به به به ... دیگر منقلب شدن کار ساده ای است . دعای مشلول را میگویم .
روزی خواهد آمد ...

فقط مینويسم تا يادم بماند. مدتهاست که من دیگر به مفهوم دقیق خدا فکر نمی کنم؛ بلکه ازوجود مبهمش لذت می برم.... .
امروزم را باور كن ...
با من كه اكنون دوستت دارم اينگونه مباش ،
زيرا كه ...
روزي خواهد آمد كه اندوه من به پايان مي رسد .
روزي كه اشكهايم به سكون مي رسند .
روزي كه دلتنگيم به صبري دائمي بدل مي شود .
روزي خواهد آمد كه ترانه ها ، تنها تداعي خاطراتي دور مي كنند و تصاوير ،غبار قهوه اي زمان مي گيرند .
روزي مي رسد كه نامه هايت را به باد مي سپارم و صدايت را ديگر نخواهم شناخت .
روزي خواهد آمد كه بغض مرا رها كند .
روزي كه لبخند زدن آسان مي شود .
روزي كه لحظه هاي تلخ و غم انگيز شنيدن نامت ، كوتاه تر از پرش پلكي شود آنقدر كه فقط گوشه هاي لبم را آويزان كند .
روزي خواهد آمد كه تو را به آغوش خالي و سرد فراموشي بسپارم ! ...
روزي خواهد آمد دوست من !
روزی كه زياد هم دور نيست ....
بند الف : وقتي با يك مشكل مواجه شديد نگوييد :اي خدا من يه مشكل بزرگ بزرگ دارم.بلكه بگوييد : اي مشكل ؛ من يک خداي بزرگ دارم.
بند ب : گاهی اوقات مثل امروز دلم میگيره. از خيلی چيزها نه. تنها از يه چيز به نظر ساده. ولی خوب اينجاهاست که مسائل ساده هم فرصت میکنن قدرتشون رو نشون بدن . و تو را اشفته کنه . مهم نیست و ما فقط بايد سعی کنيم که اين را بفهميم ؛ نه با عقلمون، با دلمون ...دل میدونه چطور بايد راضی باشه، توکل کنه و آروم بشه...
بند ج : نوشته ای راجع به پیش شرطهای زندگی معنوی را از زبان دکتر مصطفی ملکیان . برای من جالب بود میتوانید یک نگاهی بیندازید .
بند د : به ناامیدی از این در مرو ... بود که قرعه دولت به نام ما افتد .
بند ه : فردا بچه های تمرینات معماری دو تحویل پروژه دارند . با اینکه این دوران را خودم گذارنده ام اما میفههم الان چقدر خسته اند و چقدر کم خوابی کشیده اند . امیدوارم کار هایشان خوب پیش رفته باشد .
بند و : از دوست خوبمان دکتر امیدوار . برای متن ها و عکس متشکرم .
شیطان
آيا شيطان وجود دارد؟ آيا خدا شيطان را خلق کرد؟
استاد دانشگاه با اين سوال ها شاگردانش را به چالش ذهني کشاند.
آيا خدا هر چيزي که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردي با قاطعيت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسيد: "آيا خدا همه چيز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چيز را خلق کرد, پس او شيطان را نيز خلق کرد. چون شيطان نيز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمايانگر ماست , خدا نيز شيطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخي نداد. استاد با رضايت از خودش خيال کرد بار ديگر توانست ثابت کند که عقيده به مذهب افسانه و خرافه اي بيش نيست.
شاگرد ديگري دستش را بلند کرد و گفت: "استاد ميتوانم از شما سوالي بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ايستاد و پرسيد: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "اين چه سوالي است البته که وجود دارد. آيا تا کنون حسش نکرده اي؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خنديدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فيزيک چيزي که ما از آن به سرما ياد مي کنيم در حقيقت نبودن گرماست. هر موجود يا شي را ميتوان مطالعه و آزمايش کرد وقتيکه انرژي داشته باشد يا آنرا انتقال دهد. و گرما چيزي است که باعث ميشود بدن يا هر شي انرژي را انتقال دهد يا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در اين درجه بدون حيات و بازده ميشوند. سرما وجود ندارد. اين کلمه را بشر براي اينکه از نبودن گرما توصيفي داشته باشد خلق کرد."
شاگرد ادامه داد: "استاد تاريکي وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کرديد آقا! تاريک هم وجود ندارد. تاريکي در حقيقت نبودن نور است. نور چيزي است که ميتوان آنرا مطالعه و آزمايش کرد. اما تاريکي را نميتوان. در واقع با استفاده از قانون نيوتن ميتوان نور را به رنگهاي مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمي توانيد تاريکي را اندازه بگيريد. يک پرتو بسيار کوچک نور دنيايي از تاريکي را مي شکند و آنرا روشن مي سازد. شما چطور مي توانيد تعيين کنيد که يک فضاي به خصوص چه ميزان تاريکي دارد؟ تنها کاري که مي کنيد اين است که ميزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگيريد. درست است؟ تاريکي واژه اي است که بشر براي توصيف زماني که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسيد: "آقا, شيطان وجود دارد؟"
زياد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز مي بينيم. او هر روز در مثال هايي از رفتارهاي غير انساني بشر به همنوع خود ديده ميشود. او در جنايتها و خشونت هاي بي شماري که در سراسر دنيا اتفاق مي افتد وجود دارد. اينها نمايانگر هيچ چيزي به جز شيطان نيست."
و آن شاگرد پاسخ داد: "شيطان وجود ندارد آقا. يا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شيطان را به سادگي ميتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاريکي و سرما. کلمه اي که بشر خلق کرد تا توصيفي از نبود خدا داشته باشد. خدا شيطان را خلق نکرد. شيطان نتيجه آن چيزي است که وقتي بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبيند. مثل سرما که وقتي اثري از گرما نيست خود به خود مي آيد و تاريک که در نبود نور مي آيد.
نام آن مرد جوان: آلبرت انيشتن
ادامه بحث قبلی ...
مطلب طولانی است . اگرشروع میکنید توصیه میکنم ان را حتما تا انتها بخوانید .
با اینکه میخواستم این بحث در همان آپدیت تمام کنم . اما نظرات دوستان باعث شد تا این موضوع را از منظر دیگری به بررسی بنشانم . شاید نیز دوستان تمام مطلب آپدیت زیر را نخوانده اند . شاید شنیدن این موضوعات هم برای دوستانی که در آپدیت زیرین برای من کامنت گذاشته اند و اتفاقا از همان بچه های جهادی کار هستند و خب این برای من بسیار عالی است که روی سخنم با کسانی است که میتوانم با آن ها تخصصی تر صحبت نمایم . و انشالله این اخرین پست در این باره خواهد بود .
خواهش میکنم بیایید به هم کمک کنیم تا موضوع را بخوبی بفهمیم هر چند که اعتقاد دارم که این موضوعات باید به طور تحصصی و حضوری بررسی بشه و من فقط میتوانم اشاره های کوچکی راجع به بعضی چیز ها داشته باشم . و سعی کنیم ان ها را از زاویه اعتدال نگاه کنیم . این ها نظرات دوستان است :
- ممكنه يكي نخواد زندگي مرفهي داشته باشه!؟ با همان تعاريفي كه از رفاه كرديد!
- و فكر كنم به شما بايد گفت مرفه بي درد
سلام. این بحثی که باز کردید به نظرم خیلی پیچیده است و به سطح درآمد افراد، سطح فرهنگی، نوع شغل، سطح اجتماعی و روش شخصی زندگی اونها بر می گرده. فکر نکنم بشه نسخه ای پیدا کرد که بتونیم برای همه بپیچیم. شاید در نظر داشتن اعتدال رو بشه یک معیار خوب در این مورد دونست.
- خوب اين جور كه شما نوشته ايد يعني هر وقت هر چيزي كه خواستيد بايد فراهم باشد، مخصوصا وقتي شرط سوم را گذاشته ايد كه چيز هايي كه دوست دارم.
حالا خواستيد براي كسب علم و افزايش تحصيلات سفري يك ساله به خارج داشته باشيد (مي بينيد كه در همان راستا است) اين چقدر هزينه در پي دارد آيا اين بخشي از رفاه است. آمديم و شما ديگر با كار هاي داوطلبانه به اين شكل حال نكرديد آن وقت بايد چه كار كرد حتما ميخواهيد راه بيفتيد و نميدونم آفريقاي جنوبي و... بروي براي كار داوطلبانه.
بگذارید من با یک مثال آن بحث را شروع کنم . فکر میکنم سن ما ان قدر قد بکشد تا اولین سری سیم کارت هایی که وارد بازار شد و عده بسیار کمی توانستند از آن موبایل ها تهیه کنند و گوشی هایی داشت به اندازه یک گوشتکوب . خب توی آن زمان خرید موبایل برای همه باب نبود . و در دیدگاه مردم کسانی می توانستند برای خودشان موبایل تهیه کنند که از رفاه مالی خوبی بر خوردار باشند و ما باصطلاح می گفتیم این ها پولدار های آن زمان هستند . اما الان چی ؟ الان که اغلب دانشجویان و حتی دبیرستانی نیز موبایل دارند . ( به این نگاه نکنید که خیلی ها هنوز ندارند . بلکه موضوع روند پیشرفت یک کالا است . ) پس هم اکنون این کالا از لیست رفاه خارج شده . میفهمید منظورم را ؟ یعنی به راحتی با کمی سرمایه گذاری بدست می آید . پس هم اکنون موبایل آن ارزش خود را که سالهای پیش داشته ؛ از دست داده است .
و یا مثال دیگری میزنیم . من یادم میآید که هشت سال پیش . سرور اینترنتی ای در نیشابور وجود نداشت و عزیزانی که می خواستند به خاطر کار های تحقیقاتی خود از اینترنت استفاده کنند . باید به مشهد می رفتند و از یک سری کافینت هایی که در تقی آباد مشهد بود استفاده می کردند . من دقیقا این ها را یادم می آید و حتی خودم سه الی چهار بار به آن مکان ها رفتم . بعد ها که سرور ها در مشهد زیاد تر شدند نیشابوریان توانستند مشترک بشوند . آن هم با ساعتی 1200 تومان . برای ان موقع بسیار گران بود . اما برای بعضی تحقیقات لازم بود این هزینه با هزینه تلفن مشهد پرداخته شود . منظور من اینست در ان زمان کسانی می توانستند این کار را انجام د هند که از رفاه مالی خوبی برخودار باشند . الان وضعیت چه شده است ؟ ساعتی 100 تومان با بهترین خطوط و بیش از ده سرور در نیشابور . که براحتی میتوانی انتخاب کنی و نوع اینترنت را نیز معلوم کنی و حتی یک بچه ابتدایی نیز به راحتی پشت سیستم مینشیند و متاسفانه به چت کردن می پردازد . این یعنی چه ؟ خرید کامپیوتر و اینترنت که آن موقع معضلی شده بود ؛ حال به یک کالای در دسترس همه قرار گرفته است . در حقیقت این کالا نیز ارزشی که شرایط جامعه به آن داده بود از دست داده است .
حال دقت کنید در حقیقت ما خیال می کنیم که امکاناتی چون هواپیما . خانه راحت . موبایل . تفریح سالم . و غیره و غیره ... جزء شاخه تعاریف رفاه خوب و عالی محسوب میشوند . و این زاییده تفکر کشور هایی است که هنوز در حال صنعتی شدن هستند . در حقیقت اشتباه ما در اینجاست که به کم قانع میشویم و آن قدر این ها را با مسایل دینی مان تلفیق میکنیم که گویی اگر یک نفر از این ها استفاده کرد . پس زیاده خواه شده و یا دیگر با اصول ما ( مثلا جهادی و یا کمک به مستمندین و یا هم رنگ شدن با شرایط جامعه ) هماهنگی ندارد .
بگذارید روی دیگر سکه ر انیز ببینیم . خاطره ای از دکتر چمران برایتان باز گو میکنم . زمانی که شهید چمران مدیریت مدرسه جبل العامل را در لبنان به عهده داشتند . مدرسه از لحاظ مالی در فقر زیادی به سر می برد . حتی در ان مدرسه مجبور بودند بسیاری از دختران شیعه و یتیم لبنانی را نیز در آنجا نگهداری کنند . مدرسه موکت های کهنه و بسیار ژولیده ای داشت . دکتر می توانست خیلی راحت با کمی هزینه موکت های تازه ای تهیه کنند و یا ان موکت های قبلی را ترمیم کنند . اما ایشان این کار را نکردند . این قسمت داستان را توجه کنید . ایشان دو نفر از خانم های ایرانی که به نوعی در مدرسه با دکتر همکاری میکردند و اتفاقا قالیبافی بلد بودند . به کار گماشت . و ان ها را کردند مربی . با پسران جبل شروع به ساخت دار های قالی کردند و بعد مربی ها به دختران جبل شروع به یاد دادن و بافتن قالی نمودند . شاید باور نکنید تمامی طرح های قالی را خود شهید چمران میکشیدند و آن ها ظرف 6 ماه قالی های بسیار زیبای ایرانی را بافتند . و بسیاری از مکان های مدرسه را با همین قالی ها فرش کردند .
آیا دکتر نمی توانست این جا بگوید : الان وقت جنگ است و لزومی ندارد قالی ایرانی زیر پایمان باشد ؟ آیا نمی توانست بگوید قالی ایرانی آن هم دستباف چه به کشور لبنان ؟! و با همان موکت های کهنه کار را تمام می کنیم ؟ آیا این همان دکتری نبود که از رفاه آمریکا به کمک بچه های یتیم شیعه لبنان آمده بود ؟ آیا این همان دکتری نبود که امام موسی صدر میگفت او را در اتاق های هتل نمی توانید پیدا کنید بلکه روی نیمکت های راهرو میخوابد ؟ پس چرا حاضر شد این همه به بچه ها و خودش زحمت یاد دادن و بافتن و کشیدن و غیره و غیره بدهد ؟ واقعا چرا ؟ چرا از امام موسی صدر درخواست یک سری فرش ساده لبنانی و یا موکت تازه نکردند ؟! دوستان جهادی خوبم . کمی فکر کنید چرا چمران به " کم " قانع نشد ؟؟!!
دلیلش ساده است . چمران ؛ رفاه . آن هم به نهایت کمال و ایده ال زندگی کردن . زیبایی را آن هم به زیبایی نقش های قالی ایرانی . و خود کفایی را آن هم برای شیعه می خواست . شاید باورتان نشود . بعد ها که چمران به برای جنگ کردستان به ایران آمده بود . همان بچه های جبل برای مبارزه و جنگ با صهونیسم ؛ فرشهای دستباف ایرانی را فروختند و با آن مقادیر بسیار زیادی اسلحه و مهمات برای جنگ آماده کردند . در حقیقت دست آن ها " پر " بود . و چرا ما تنها و تنها به صرف عقاید دینی مان سعی در یک زندگی " بخور و نمیر " هستیم و چرا این همه " خفت " را جهان سوم و بالاخص مسلمانان برای خود به راحتی هر چه تمام خریده است ؟!!! ( توصیه میکنم کتاب پاره های پولاد که به مبارزات لبنانی ها علیه صهیونستم میپردازد را مطالعه کنید . )
یکی از دوستان که البته از من کوچکتر بود آن زمان . فکر میکنم 18 ساله بود . می گفت پونه خداکنه که خدا به من 500 هزار تومان بده . دیگه هیچی ازش نمی خواهم . بهش نگاه کردم . و گفتم همین قدر ؟!! گفت اره همین قدر .. دیگه هیچی ازش نیمخواهم . ( کاری ندارم که مشکل او با تماس با دوستاو و غیره و غیره ... حل میشد و یا اینکه در کیف پول من آن موقع فقط 5 هزار تومان پول بود . ) اما بهش گفتم . حداقل اگر چیزی میخواهی بزرگ بخواه ... گفت یعنی چقدر ؟ گفت بگو خدایا به من 500 ملیون تومان بده . تعجب کرده بود و حتی باور این قدر پول برایش بسیار سخت و سنگین بود ... واقعا چرا ما اینگونه شدیم ؟! حداقل اگر مال میخواهم آن را نیز زیاد بخواهیم . این اصلا ربطی به مادی گرا شدن یک نفر ندارد . بلکه به این ربط پیدا میکند که او مغز خودش را به کار می اندازد . فکر میکند ؛ تدبیر میکند ؛ و برای زندگی اش تلاش میکند , آن وقت است که به راحتی می بیند که کسب در آمد ؛ آن هم حلال یکی از راحت ترین کار هایی است که می تواند در این دنیا انجام دهد . ( خواهش میکنم این ها را با مشکلات اقتصادی کشورمان مقایسه نکنید . روی سخن چیز دیگری است و جنبه عقلی قضیه مطرح است . )
در حقیقت رفاه مال همه است . اگر این اندیشه های مرده را دور بریزیم . اتفاقا امروز که به دلیلی مجبور شدم تزم را مرور کنم . یاد جریان دیگری افتادم . در صفحه 107 تز من به بررسی مدارس استثنایی کل شهر تهران پرداخته بودم . از ولنجک بگیرید تا شوش و غیره و غیره . که به بخش مطالعات میدانی در مدارس مسحوب میشد . در حین انجام تز . خیری ایرانی از کانادا امده بود و میخواست مبلغ بسیار زیادی را به سازمان استثنایی بدهد و درخواست نقشه میکرد تا مدرسه جدیدی را بسازد . من تلاش زیادی کردم که مدرسه جدید استثنایی ای ساخته نشود . بلکه سعی کنیم مدارس عادی مان را برای پذیرش دانش آموزان استثنایی آماده کنیم و یا اینکه مدارس استثنایی را ترمیم کنیم . با گزینه دوم به دلیل برنامه های کوتاه مدتش موافقت شد . اما داستان از اینجا جالب میشد . سازمان اصرار داشت مدارس بالای شهر تهران ترمیم شوند . و من وقتی عکس های مدارس استثنایی پایین شهر را میاوردم . میگفتند کار این طوری نشان داده نمی شود و ارزش کار میسوزد . تصورش را بکنید . این تفکر چقدر احمقانه بود . من بدون اینکه به حرفهای سزامان توحهی داشته باشم . قراری با خیر گذاشتم و قبل از آن گزینه های پیشنهادی طرح را برای مجموعه فشرده و بسیار تهیدست مدارس یافت آباد ارائه کردم . و حتی در این مدارس یک امفی تئاتر کوچک برای مجتمع و مجموعه ورزشی بسیار بزرگ نیز قرار دادم . و براورد هزینه را به سازمان سپردم . خب اتفاقی که در اینجا افتاد . بسیار خندیدند . و گفتند مدارس یافت اباد اصلا نیازی به مجموعه ورزشی ندارد . تصورش را بکنید . ما خود به طور " مرده " فکر میکنیم . تا زمانی که فکر میکنم یک مدرسه ساده فقط چهار تا الونک کلاس مانند دارد . دیگر نمیشود انتظار بیشتری از یک طراح داشت . اما اصرار های توام با دعوا ... ( هر موقع یادم میآید خنده ام میگیرد . ) باعث شد که آن خیر راضی شود که در این مدارس را بهبود دهد . ساختمان ها را دو طبقه کند و مجموعه ورزشی را ان هم در منطقه یافت آباد تهیه نماید .
باز هم میگویم . رفاه چیز خوبی است . ایده الش را بخواهیم . و تفکر ایده ال داشته باشیم . و اگر نداشته باشیم اتفاقات زیر روی میدهد :
اتفاقاتی که مناطق محروم بوجود میآید . افرادی خیر و مردم دوست بسیج میشوند و هر سال باید به جهادی بروند و شاید بخشی از درد های آن منطقه را ترمیم بخشند . ( من اصلا ارزشی بودن این کار را و زحمات فراوان این عزیزان را مورد سوال قرار نمیدهم . خواهش میکنم قضیه را اینبار از منظری دیگر ببینیم . ) در حقیقت زمانی که ما نتوانیم هزینه دندانپزشکی را بدهیم ( مثالی که در آپدیت قبلی برایتان بازگو کردم ) این پیش میآید که بچه های روستا فقط ان دو هفته ای که شما در آنجا هستید از این امکانات بهره میبرند . و اگر مثلا به یک دندانپزشک رفاه بدهیم . خانه بدهیم . ماشین برای انتقال سریع به شهر بدهیم . و حقوق خوب بدهیم و بگوییم این سه روستای مجاور با تو . آیا تمامی اهالی روستا به ضرورت نظافت و حفظ و بهداشت دهان و دندان خود بیشتر پی نمی برند ؟ این یعنی چه ؟ یعنی بخش زیادی از اسطوره سازی یک کالا ( در کالاهای رفاه شناسی ) یا تعریف یک واقعیت ارزشش را از دست میدهد . مثل جریان موبایل و استفاده از اینترنت .
در حقیقت . این اتفاق پیش میافتد که دیگر لازم نیست چون فرشته های نجات فقط و فقط فرصت دو هفته خدمت را داشته باشیم .( از منظر دیگر نگاه کنیم . و ارزش کار های جهادی را ابدا زیر سوال نمی برم ) بلکه جهادی و دیگر اهداف منظم کردن جامعه و یا پخش ثروت در تمام طول سال و به عهده تمام دست اندرکاران اتفاق می افتد .: مهم اینست که به " کم " قانع نشویم . ( این کم قانع نشدن با معنای کم قانع شدن حضرت علی تفاوت زیادی دارد . )
صحبت را تمام میکنم و نتیجه را با جملاتی از الگوهایمان به پایان میرسانم . از دکتر دهمرده در برنامه صندلی داغ پرسیدند :
- منطقه محروم ؟ ..... ایشان گفتند : وجود ندارد !
و همچنین گفتند : در زندگی چیزی به نام " غیر ممکن " تعریفی ندارد و نخواهد داشت . !
****************
بند الف : در ادامه نظرات دوستان ؛ راستش نه من ادمی نیستم که وسایل کوهنوردی دو ملیونی بخواهم و یا کار داوطلبانه افریقای جنوبی . و یا اینکه ملاک را روی عکاسی بگذارم . و یا برای این رفاه ابدا تلاش نکنم و دستانم را روی هم بذارم و بگویم این باید فراهم شود و این نه ... خودمان خوب میدانیم نظرات مخصوصا صبا به حاشیه کشیده شده و من در آن باره صحبت خاصی ندارم . .... اذیت نکنید ؛ ..... بلکه منظورم اینست که خواسته ها در صورتی که معقول باشند به راحتی بدست می آیند . مهم اینست که تلاش کنیم . و مادی گرا نشویم .
بند ب: هر کسی تا حدی میداند که رفاه را از چه منظری بررسی کردیم و خواهش میکنیم ان را به حاشیه نکشانید . هر چند که میدانم فضای گفتگو هیچ وقت در نت به راحتی اتفاق نمی افتد . و من بحث را در این پست تمام میکنم .
بندج : دوستانی که دعای مشلول را میخواهند . ( با صوت زیبا ) میتوانند به من ایمیل بزنند تا برایشان بفرستم .
سوال های با جواب و بی جواب ( رفاه از دیدگاه شخصی من )
چندی پیش با یکی از دوستان بر سر اینکه رفاه مادی یعنی چه و چه چیز هایی باعث اختلافات در زندگی زوج های جوان میشود را هم گفتگو می کردیم . خب نتایج جالبی حداقل برای خودم بوجود آمد که دوست دارم این ها را اینجا بنویسم . در آن صحبت ها ما در نهایت نتوانستیم تعریف مطلقی از " رفاه" داشته باشیم و اینکه تمام چیز ها گفته شده برای هر خانواده ای " نسبی " است و ضرورتی نیز ندارد تماما از یک قانون پیروی کنند اما نکات مشابهی دارند که من آن ها را با مثال عنوان می کنم چرا که با مثال بسیاری از نسبی ها جنبه عینیت به خود می گیرند و قابل لمس می شوند .
حداقل برای خودم میتوانم رفاه را در سه مقوله تعریف نمایم و چیزی خارج از این ها را زیاده خواهی و یا اسراف بدانم . من رفاه را در سه چیز جستجو میکنم . اول ورزش . دوم تحصیلات و سوم چیز های که دوستشان دارم و یا دو ایتم بالا را برای این مقصود می خواهم . هر تلاشی که برای جمع آوری پول و مادیات باشد برای مصرف در این سه حیطه استفاده می شود و چیز هایی که خارج از آن هستند را میگویم : اسراف و ویا ولخرجی . باز هم میگویم شاید برای یک نفر دیگر این اصلا ولخرجی نباشد . و کاملا به شرایط یک خانواده و نوع تربیت آن در سالهای زندگی اش بر می گردد .
حوزه ورزش را میشود به دو دسته تقسیم کرد : اول سلامت جسمی و سلامت روحی . حال دقت کنید مثلا اگر قرار باشد با توجه به علایق بنده به کوهنوردی رفت باید تمامی تجهیزات کوهنوردی را تهیه نمود . و یا باشگاههای مختلف . کتب ای که مربوط به سلامت روحی ما مربوط میشوند و یا مسافرت های ساده ای که در طول سال چند بار اتفاق می افتد . یعنی من آن قدری کسب در آمد میکنم که به این خواسته هایم برسم .
در خصوص تحصیلات : فکر میکنم برای همه ما روشن و واضح است مثلا برای فرزند مان بخواهیم بهترین مدرسه ثبت نام کنیم و ان مدرسه هزینه ای را نیز دریافت میکند . و یا لازم باشد به نمایشگاه کتاب برویم و کتب معماری ای را تهیه نماییم . یا لازم باشد ساعت های طولانی ای مطالبی را از نت دریافت کنیم . و یا لازم باشد کامپیوترمان را ارتقا دهیم . یا لازم باشد برای تز دکترا 5 تومان خرج کنیم . و یا خیلی مثالهای دیگر ... که من تا زمانی کسب در امد میکنم که برای این گونه ایتم هایم به علامت سوال برنخورم . یعنی به مشکلات زیادی برخورد نداشته باشم .یک ضرب المثل فرانسوی میگوید : پول، به عقلا خدمت می کند و بر احمقان حکومت.
در خصوص چیز هایی که دوست دارم و یا دو ایتم بالا را برای موارد زیر میخواهم : میتوانم مقوله هایی چون کار های هنری .عکاسی و کارهای هنری دگردیسی و کارهای داوطلبانه مثلا مثل جهادی و کار های تحقیق معماری برای روستاییان و تالیف و تحقیق و خیلی چیز های دیگر ... را به آن بپردازم . برای مثال آن میگویم اگر لازم باشد یک دوربین عالی تهیه نمایم و با آن عکس های دیزاین تیهه کنم. در جشنواره های عکاسی شهر های مختلف شرکت کنم . و یا برای کار های جهادی به نقاط مختلف کشور به راحتی سفر کنم . ( یعنی برای تحقق این کار ها لازم است هم وقت آزاد تری داشته باشم . و هم در آمد کافی تری . در غیر اینصورت بخش زیادی از ایتم هایی که دوست دارم به خودی خود محقق نمی شوند . )
حال بیایید چند گزینه را با هم بررسی کنیم : مثلا :
اگر من نتوانم در نمایشگاه کتاب کتابهایی را که دوست دارم تهیه کنم ( این منافاتی با عضو شدن در کتابخانه ها و نت ندارد . ) من نمی توانم بگویم رفاه دارم .
اگر نتوانم برای مثلا کوهنوردی کیسه خواب مدل مجهز تری را تهیه نمایم . پس من رفاه نسبی ندارم .
اگر نتوانم برای سلامت جسمی خانواده ام هزینه دندانپزشکی را ( مثلا 500 تومان ) تا یک هفته دیگر جور کنم من به این نمی گویم رفاه دارم .
اگر نتوانم لبنیات و شیر و کلیه مواد غذایی ای که برای بدن بسیار ضروری است و این ها با شرایط مثلا شهر تهران ( که آدم شک میکند این ها چیست که میخورد ) و اگر نتوانم بهترین را تهیه کنم پس دارم به بدن خود ضرر میرسانم .
اگر نتوانم برای یک سفر کاملا اضطراری خانواده و یا کاری از هواپیما استفاده نکنیم . و با ولوو 20 ساعت راه را با کوفتگی برسم نمیگویم من رفاه دارم . ( این اصلا منافاتی با صبر و تحمل یک نفر ندارد . یعنی چه بسیار اتفاق افتاده که بنده این کار را کرده ام . )
اگر لازم باشد به دلیل اضافه شدن قطعات سیستم کامپیوتری میزم را ( یعنی بخشی از مبلمان ) را عوض کنم و نتوانم از عهده خرجش حداقل یا سه ماه بر آیم این یعنی عدم رفاه .
و یا اگر به خاطر شرایط کاری که به من مرخصی ندهند و زمان کاری ام دست خودم نباشد و یا با این کار از حقوقم بسیار کم کنند ... تا بتوانم مثلا به خدمت جهادی در آیم .. پس از نظر مالی نتوانستم برای خود رفاه زمانی ایجاد نمایم .
اما ...
لزومی ندارد مهمانی آنچنانی بگیرم . و اگر نتوانستم .. بگویم رفاه ندارم . این از نظر من کم عقلی است . ( باز هم میگویم نسبی است . )
لزومی ندارد به مسافرت های انچنانی بروم . و اگر همان سه چهار روز مثلا به شمال یا اصفهان یا شیراز و یا ساخل زیبای چابهار با خوشی بروم این برایم لذت چندان برابر را دارد .
لزومی ندارد هر چند سال یک بار وسایل خانه ام را تعویض نمایم . این به نظر من اسراف است . که الحمد الله اغلب زنان در این کار مهارت زیادی دارند .
لزومی ندارد طرف زندگی ام را مجبور به خرید انواع زیور الات نمایم که مثلا مانند مد روز پیش بروم . این از نظر من بی عقلی زنان را نشان میدهد .
لزومی ندارد در اوایل زندگی مشترک ؛ طرفم را مجبور به زندگی کردن در مناطق خاص نمایم . و یا اینکه مثلا اصرار به اینکه اپارتمان 80 متری خود را 200 متری نمایم . این یعنی غر غر کردن و اذیت و تحت فشار قرار گرفتن یک نفر در زندگی .
و خیلی از مثالهای دیگر ....
اما در بین این نکات مهم تری نیز هست که ما غالب جوانان و بخصوص دختران آن ها را فراموش کنیم و انتظار داریم که تمام این ها در اول زندگی برایمان فراهم شوند . بسیاری از دختران ایرانی به جای اینگه دیدگاههای خود را از رفاه بگویند و بعد ببینند این ها با رفاه فعلی خانواده دو طرف هماهنگی دارد یا خیر .. رفاه را مستیقما از مرد زندگی شان که اتفاقا تازه فارالتحصیل شده و یا تازه وارد بازار کار شده است . به نظر من این یعنی بی انصافی .
نکته قابل توجه اینست که بسیاری از چیزها در طول زمان و با تلاش هر دو طرف به دست می آید . یعنی اگر یک خانم رفاهی را انتظار دارد و یا میل نیست در زندگی اش خدشه ای وارد شود .. به نظر من باید در شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه مان خود نیز برای این رفاه تلاش نماید . و مانند خیلی از دختران امروزی سوسول بازی در نیاورد و در زندگی هماهنگ کار کند .
نکته ای دیگری که به نظر من خانواده ها باید رعایت کنند اینست که بچه هایشان را برای هر سختی ای آماده کنند . در عین رفاه سختی طلب نیز باشند . یعنی علاوه بر اینکه سعی در تامین رفاه آنان میکنند آن ها را قانع بار بیاروند . تا در صورت مشکلاتی مادی برای خانواده آن ها ظرفیت پذیرش خیلی چیز ها را داشته و از پا نیفتند . برای مثال در م ورد خواسته های بچه هایشان آن ها را زود به خواسته نرسانند , بلکه او را مجاب به انتخاب ها و محدودیت هایی کنند و یا برای بخشی از تهیه آن خواسته ( مثلا یک سیستم کامپیوتری و یا یک دوچرخه و یا خیلی چیز های دیگر ) او را نیز در خرید آن شریک بدانند و از او نیز بخواهند برای تهیه آن تلاش کنند . حتی به میزان بسیار بسیار ناچیز . ما اینگونه است که به فرزندانمان یاد میدهیم که چطور برای خواسته هایشان تلاش کنند و برای آن ها راه حل هایی بیابند . این تربیت در آینده به زوج های جوان کمک میکند که بخش زیادی از مشکلاتشان را بتوانند حل کنند ؛ که یکی از این مشکلات میتوانند مقوله مسایل اقتصادی و رفاه مالی باشد .
مورد بعدی ای که ما اغلب زنان رعایت نمی کنیم . صبر در مقابل شرایط مادی همسرمان است . یعنی از او انتظارات یک شبه داریم و یا یک ساله در مورد شرایطی چون مسکن و غیره داریم . این اشتباه است . باید تحقیق نماییم که چقدر ان مرد برای زندگی اش تلاش میکند و اگر در این مورد اطمینان بدست آوردیم به نظر من دیگر نباید منتظر نتیجه اش باشیم . نتیجه دیگر مهم نیست . چون با به مرور زمان به چیز هایی که هر دو میخواهیم دست پیدا میکنیم . یک ضرب المثل انگلیسی میگوید : شوهر به مرد کن نه به پول.
و مهم ترین چیزی که در انتخاب همیشه و همیشه فراموش میکنیم و یا حداقل به چیز هایی که اعتقاد داریم جنبه عینی نمی بخشیم . باید توکل کرد . یعنی واقعا لزومی ندارد بخش زیادی از مشکلات را خودمان حل کنیم . بلکه لازم است بسیاری از آن را به خداوند بسپاریم . این اصلا به معنی این نیست در خانه مان بخوابیم . بلکه در عین تلاش فراوان دیگر نگران نتیجه نباشیم . و به جلو برویم . یعنی از کم شروع کنیم . قانع باشیم . و تلاش کنیم و برای چیز هایی که میخواهیم زحمت بکشیم .
نکته را میخواهم در انتهای بحث بگویم . چرا مردم کشور فقيری مثل نيجريه از ثروتمندترين ملل جهان بيشتر احساس خوشبختی می کنند؟ اخیرا" در یک نظر خواهی که در فرانسه٬ آلمان٬ انگلستان و آمریکا انجام شد از مردم خواسته بودند : "چه عواملی را در سعادتمندی انسان موثر میدانید؟ "
89% تندرستی را جزو عوامل خوشبختی و سعادت عنوان کردند٬ کردند٬ 79 ٪ به داشتن شریک زندگی ایده ال٬ ٪ ۶۲ داشتن فرزند را عامل سعادت تشخیص دادند. ٪ 51 فکر می کردند شغل مناسب تأثیر زیادی در خوشبختی اشان دارد و با اینکه معروف است پول خوشبختی نمی آورد 47 ٪ معتقد بودند "پول" مستقیما عامل خوشبختی است. اما به نظر من بيش تر آدم ها فکر می کنند، آنچه خيلی مهم و سخت است به دست آوردن خوشبختی و سعادت است، در حالی که من مطمئنم آنچه خيلی سخت تر است حفظ سعادت است و نگهداری خوشبختی. خود خوشبختی ممکن است با مساعدت الهی يا شانس يا تقدير و يا..... به دست بيايد ولی آنچه مسلم است حفظ آن بدون عقل و تدبير و کمک و یاری خداوند و تلاش هر دو نفر ميسر نيست.
در حقیقت میتوانم این نتیجه را بگیرم . از یک طرف رفاه مهم است و از طرف دیگر خیر . مهم به این دلیل که بدون آن نمیشود به خواسته هایمان برسیم . و بی ارزش به دلیل که با کمی تدبیر و زحمت بدست میآید . ( باور کنیم که بدست میآید . ) فقط کافیست بسیار تدبیر ( با هوش فرق میکند ) . بسیار تلاش . بسیار صبر و فراوان توکل داشته باشیم .
در پایان دو جمله زیبا از حضرت علی می نویسم :
از حضرت پرسیدند ؛ بزرگواری چیست ؟
جواب دادند: تحمل کردن غرامت ها و اساس زندگی را بر اخلاق پسندیده قرار دادن.
از حضرت پرسیدند ؛ ثروت چیست؟
جواب دادند: آرزوی کم و خشنود بودن به مقدار کافی.
منصوره ...

در روزهایی که در بیمارستان بودم . قانون بیمارستان های مشهد این بود که از ساعت 6 الی 10 صبح تمامی " همراه های بیماران " را بیرون میکردند . تا به امور بیمارستان بهتر و کامل تر برسند . مثلا پزشکان در ساعت 8 می آمدند و به اوضاع مریض رسیدگی می کردند . و کل بیمارستان در این مدت یک نظافت اساسی میشد . کار هر روز من بود که این ساعات به بیرون بروم چهار روز اول آن کار های اداری داشتم و خب روز های بعد نیز به حرم می رفتم . (من اصولا شب رفتن به حرم را بیشتر از روز رفتن آن دوست دارم . نمی دانم چرا .. شاید به خاطر خاطراتی بود که با دوستان در دوران دانشجویی داشته ام . )
در هر حال , آن روز به حرم رفته بودم و اتفاقا از محل کفشداری شماره 14 به کانون قران رفتم و مسابقات قرانی حفظ و تلاوت قران نونهالان بود . اگر بدانید چقدر افسوس خوردم که آن روز دوربینم را همراهم نیاورده بودم . بیشتر از 100 کودک .. پسر و دختر در سنین کمتر از 6 سال که هر کدام برای مسابقات آمده بودند و با یونیفرم های کاملا خاص و بامزه . دختران لباس های زرد رنگ و پسران لباس های خاکستری و زرشگی .. صحنه های بسیار بسیار جالبی بود بچه هایی ریزه و میزه که هر کدام گوشه ای نشسته بودند و مربی شون چیز هایی را به آن ها گوشزد میکرد . بچه هایی که با هم میخواندند و گاهی با هم بجث میکردند که فلانی دارد غلط میخواند ... جالب بود کاملا به طور واضح اشکالات هم را میگفتند و یادشان میرفت که اینجا محل برگزاری مسابقات بود . در یکی از حجره ها دختر کوچولوی نازی با چشم های درشت و خواستنی اش و مژه های بلندش که وقتی سرش روی قرآن بود آن ها میتوانستی به وضوح ببینی توجه من را بسیار به خودش جلب کرده بود . ناخود آگاه کنارش نشستم و بهش لبخند زدم . از اعتماد به نفس فوق العاده بالایی برخوردار بود و از اینکه کنارش بودم لذت می بردم . روی جلد کتاب اسم و فامیلش را نوشته بودند . یک ساعت دیگه نوبت آن میشد تا هنر نمایی کنه . و قران را بخونه .. بله ان حافظ کل قرآن بود و بعد از مسابقه در حالی که بسیار از صوت قرآنش به وجد آمده بودم بغلش کردم و با هم عکس گرفیتم . خواهر منصوره نیز که سه سال داشت در این مراسم شرکت کرده بود چرا که ا نیز حافظ چند جزء قرآن بود . چقدر لذت میبرم از مهد کودک هایی که اینچنین فرزندانی تربیت میکنند و چقدر کیف میکنم از بچه هایی که قبل از مدرسه سواد قرآنی و نور الهی دارند .
بند الف : مایل بودم از " رفاه " و اینکه رفاه مادی در زندگی یعنی چه ؟ در اینجا بنویسم . اما عکس ها که به وسیله عکاس حرم مطهر که امروز به دستم رسید . باعث شد تا از منصوره و مرور خاطرات با او بنویسم . انشالله در پست آینده خود از اینکه چگونه میشود رفاه داشت اما دیدگاه محرومیت زدایی نیز داشت را بنویسم . دیدگاه که نه .. بلکه چطور میشود عملا اینگونه زندگی کرد .
بند ب : مریضمان الحمد الله در بهبود کامل به سر می برد . برای همه مریضان دعا کنیم .
علت عملي نشدن آزادي در ايران از نگاه شهيد بهشتي
منبع : بازتاب
به نظر ميرسد دکتر بهشتي يکي از نادر انديشمنداني است که درباره موانع جامعه شناختي تحقق آزادي در جامعه سخن گفته است. ايشان معتقد است که جامعه بايد به آگاهي دست يابد تا بر اساس آگاهي به دست آمده درباره خود و جامعه خود تصميم بگيرد. از ديدگاه بهشتي، صرف تغيير نظام سياسي ثمره زيادي ندارد. گرچه شرط لازم است، اما شرط کافي نيست، مگر اينکه ذهنيت انسانها تغيير کند. و روشن است که ذهنيت غالب ما ايرانيان به دليل حضور مداوم و پايدار نظامهاي سياسي خودکامه، استبدادزده است و ذهنيت استبداد زده، خود به خود، در هر نظام سياسي، استبداد را باز توليد ميکند... .
در ادامه برخي راهكارها كه ميتواند در شيوه تربيتي مبتني بر آزادي مؤثر باشد ذكر ميشود. عموم اين راهكارها در خلال مباحث گذشته در انديشه آيتالله دكتر بهشتي به اشاره مطرح شد، اما در اينجا به طور خاص و موردي از يكديگر تفكيك شده و مستقلاً به هر يك از آنها اشاره ميشود.
يكم. ايجاد شرايط آزادي عمل در افراد و كودكان به منظور بروز خلاقيتها و استعدادهاي نهفته در وجود آنها و هدايت و پيگيري آن به منظور رشد و توسعه و ترقي جامعه... .
دوم. يادگيري و آموزش به افراد و كودكان ميبايست بر اساس آزادي در كسب تجربه و ارتباط با كار ديگران و نه تحميل صورت گيرد... .
سوم. تأكيد بر كرامت و شخصيت آدمي در آزادي عمل و نيز باورداشت مربيان تعليم و تربيت به اصل آزادي عمل افراد و كودكان در نظر و عمل به الگوي مورد نظر مساعدت زيادي مينمايد... .
چهارم. بهرهگيري از جنبههاي عاطفي و رحمت و مودت و انس و الفت از شيوههاي تربيتي مؤثر و مناسب با الگوي تربيتي آزادانه است... .
پنجم. تأكيد بر انديشه حقگرايي و حقپرستي، معيار درستي است كه ميتواند در شيوه تربيتي آزادانه مساعدت كننده و مؤثر باشد... .
ششم. و در نهايت اين كه گرچه تربيت سن و سال نميشناسد و انسان دائم در حال آموختن و آموزش و تربيت است، اما آنچه مطلوب است اين كه تربيت مطلوب از سنين كودكي آغاز گردد، آن هم با آزادي و فراغ بال و با تأكيد بر پرورش جنبههاي انتقادي و نظارت و تضارب آرا و پرهيز از شيوههاي خشونت آميز و يک جانبه... .
به طور کلي از پنج الگو يا تيپ شخصيتي و رفتاري نام برده شده است: الگوي بدني، الگوي اجتماعي، الگوي فردي، الگوي عقلي و الگوي قلبي. آزادي و تربيت در هر کدام از اين الگوها تفسير خاصي مييابد و هر يک از اين الگوها تلقي خاصي از آزادي در ذهن خود دارند. اين الگوها به ترتيب از سطوح پايين شروع شده و تا بالاترين لايه، که والاترين و عالي ترين مرتبه است، امتداد مييابد. از اين رو در پايين ترين سطح، الگوي بدني و پس از آن الگوي اجتماعي قرار دارد و در اوج آن از الگوي قلبي و با نسبتي کمتر الگوي عقلي را ميتوان ياد کرد. الگوي فردي، در ميانه اين الگوها، ديدگاهي نسبتاً متوسط از آزادي را ارائه ميدهند البته با تفاوتهايي در درجه اهميت نسبت به ساير الگوها.
****************
بند الف : راهکار های بسیار جالبی که به نظر من باید در این نظام و مخصوصا نظام فرهنگی و اموزشی ما گنجانده شود و ما عجب مهره هایی را از دست دادیم . متن کامل مقاله اینجاست .
بند ب : وعده لطف و کرم را مکن ای دوست خلاف / کز کریمان نسزد آنچه خلاف کرمست .
بند ج : متاسفانه باید دو تا از پسر های کلاسم را بندازم . خودم احساس خوبی ندارم . اما متاسفانه هر چی فکر نمیکنم جایی برای نمره دادن نگذاشته اند . کاش میشد ان ها به هزینه و عمری که در دانشگاه صرف میکردند توجه بیشتری نشان میدادند .
باران
.jpg)
وقتي بارون مياد گيج ميشم و صداي تو رو از صداي بارون تشخيص نميدم.
آخ كه چه قدر دلم تنگ شده تا دوباره مثل قديما بباري و صدات دائم تو گوشم باشه، كم كم دارم ميترسم از بس صدات رو نشنوم يه روزي بياد كه زير دوش حموم صداي آب رو با صداي تو اشتباه بگيرم.
امروز نیز باران آمد از ساعت سه بامداد داره میاد و من این بار دوباره مست آن هوای خنک ام . خاطرات زیبایی با این بو و این هوا دارم . آره همان جاده دوهزار و سه هزار تنکابن , که ان قدر بالا میرفتیم که دست مصنوعات انسان به طبیعت بکر نیمرسید و دیگه جاده ای نبود که مثل یک شکاف من را از تو جدا کنه . چقدر دلم برای آن مه و آن خانه کاه گلی و سقف چوبی و بوی نمی که ازش در میاد و سردی بسیار زیاد آن جا تنگ شده . باور کن خیلی تنگه ... خیلی تنگ ... یعنی میشه من یکی دو ماهه دیگه آنجا باشم ؟ با ان فضایی که میخواهم تجربه کنم ؟!
بند الف : شده تا حالا یک چیزی را که تازه کشف کردید و فکر میکنید خیلی دوستش دارید نشانتان بدند اما نذارند تجربه اش کنید ؟ یک مثال میزنم : فرض کنید برای یک بچه سه ساله یک شکلات بزرگ کرم دار مغز دار میخرید . و ان را جلو خودتان می نشانید و شکلات را بهش نشان میدید . بهش میگید : مدلش این طوریه .. مزه ان این مدلیه .. شرینه و مغز گردو داره و .... خلاصه هزار تعریف .. اما تا آن دستش را دراز میکنه که از شما بگیره و آن بخوره و مزه شیرین آن را تجربه کنه .. شکلات را بهش ندید و دوباره فردا شروع کنید تعریف های بهتر و خوبتری از این شکلات ... فکر میکنید روز های بعدی چه اتفاقی میافته ؟ احتمالش هست که ان دیگه طرف شکلات نیاد . نه تنها طرف شکلات بلکه طرف شما نیز نخواهد آمد . در حقیقت آن داره از شما متنفر و یک احساس منزجری نسبت به شما پیدا خواهد کرد ... الان در در مرحله گذار هستم . در مرحله خطرناکی که ممکن است برای همیشه از یک چیزی متنفر بشم . و چیزی که اتفاقا خیلی هم دوستش دارم ... اما امان از این همه زجر و اذیتی که برای یک " تجربه " انجام میدیم .