پنجشنبه، ۱۵تیر ۱۳۸۵

ادامه بحث قبلی ...

مطلب طولانی است . اگرشروع میکنید توصیه میکنم ان را حتما تا انتها بخوانید . 

با اینکه میخواستم این بحث در همان آپدیت تمام کنم . اما نظرات دوستان باعث شد تا این موضوع را از منظر دیگری به بررسی بنشانم .  شاید نیز دوستان تمام مطلب آپدیت زیر را نخوانده اند . شاید شنیدن این موضوعات هم برای دوستانی که در آپدیت زیرین برای من کامنت گذاشته اند و اتفاقا از همان بچه های جهادی کار هستند و خب این برای من بسیار عالی است که روی سخنم با کسانی است که میتوانم با آن ها تخصصی تر صحبت نمایم .  و انشالله این اخرین پست در این باره خواهد بود .
خواهش میکنم بیایید به هم کمک کنیم تا موضوع را بخوبی بفهمیم هر چند که اعتقاد دارم که این موضوعات باید به طور تحصصی و حضوری بررسی بشه و من فقط میتوانم اشاره های کوچکی راجع به بعضی چیز ها داشته باشم . و سعی کنیم ان ها را از زاویه اعتدال نگاه کنیم . این ها نظرات دوستان است :
-  ممكنه يكي نخواد زندگي مرفهي داشته باشه!؟ با همان تعاريفي كه از رفاه كرديد!
-
و فكر كنم به شما بايد گفت مرفه بي درد
سلام. این بحثی که باز کردید به نظرم خیلی پیچیده است و به سطح درآمد افراد، سطح
فرهنگی، نوع شغل، سطح اجتماعی و روش شخصی زندگی اونها بر می گرده. فکر نکنم بشه نسخه ای پیدا کرد که بتونیم برای همه بپیچیم. شاید در نظر داشتن اعتدال رو بشه یک معیار خوب در این مورد دونست. 
 -  خوب اين جور كه شما نوشته ايد يعني هر وقت هر چيزي كه خواستيد بايد فراهم باشد، مخصوصا وقتي شرط سوم را گذاشته ايد كه چيز هايي كه دوست دارم.
حالا خواستيد براي كسب علم و افزايش تحصيلات سفري يك ساله به خارج داشته باشيد (مي بينيد كه در همان راستا است) اين چقدر هزينه در پي دارد آيا اين بخشي از رفاه است. آمديم و شما ديگر با كار هاي داوطلبانه به اين شكل حال نكرديد آن وقت بايد چه كار كرد حتما مي‌خواهيد راه بيفتيد و نمي‌دونم آفريقاي جنوبي و... بروي براي كار داوطلبانه.

بگذارید من با یک مثال آن بحث را شروع کنم . فکر میکنم سن ما ان قدر قد بکشد تا اولین سری سیم کارت هایی که وارد بازار شد و عده بسیار کمی توانستند از آن موبایل ها تهیه کنند و گوشی هایی داشت به اندازه یک گوشتکوب . خب توی آن زمان خرید موبایل برای همه باب نبود . و در دیدگاه مردم کسانی می توانستند برای خودشان موبایل تهیه کنند که از رفاه مالی خوبی بر خوردار باشند و ما باصطلاح می گفتیم این ها پولدار های آن زمان هستند . اما الان چی ؟ الان که اغلب دانشجویان و حتی دبیرستانی نیز موبایل دارند . ( به این نگاه نکنید که خیلی ها هنوز ندارند .  بلکه موضوع روند پیشرفت یک کالا است . ) پس هم اکنون این کالا از لیست رفاه خارج شده . میفهمید منظورم را ؟ یعنی به راحتی با کمی سرمایه گذاری بدست می آید . پس هم اکنون موبایل آن ارزش خود را که سالهای پیش داشته ؛  از دست داده است .
و یا مثال دیگری میزنیم . من یادم میآید که هشت  سال پیش . سرور اینترنتی ای در نیشابور وجود نداشت و عزیزانی که می خواستند به خاطر کار های تحقیقاتی خود از اینترنت استفاده کنند . باید به مشهد می رفتند و از یک سری کافینت هایی که در تقی آباد مشهد بود استفاده می کردند . من دقیقا این ها را یادم می آید و حتی خودم سه الی چهار بار به آن مکان ها رفتم . بعد ها که سرور ها در مشهد زیاد تر شدند نیشابوریان توانستند مشترک بشوند . آن هم با ساعتی 1200 تومان . برای ان موقع بسیار گران بود . اما برای بعضی تحقیقات لازم بود این هزینه با هزینه تلفن مشهد پرداخته شود . منظور من اینست در ان زمان کسانی می توانستند این کار را انجام د هند که از رفاه مالی خوبی برخودار باشند . الان وضعیت چه شده است ؟ ساعتی 100 تومان با بهترین خطوط و بیش از ده سرور در نیشابور . که براحتی میتوانی انتخاب کنی و نوع اینترنت را نیز معلوم کنی و حتی یک بچه ابتدایی نیز به راحتی پشت سیستم مینشیند و متاسفانه به چت کردن می پردازد . این یعنی چه ؟ خرید کامپیوتر و اینترنت که آن موقع معضلی شده بود ؛ حال به یک کالای در دسترس همه قرار گرفته است . در حقیقت این کالا نیز ارزشی که  شرایط جامعه به آن داده بود از دست داده است .
حال دقت کنید در حقیقت ما خیال می کنیم که امکاناتی چون هواپیما . خانه راحت . موبایل . تفریح سالم . و غیره و غیره ... جزء شاخه تعاریف رفاه خوب و عالی محسوب میشوند . و این زاییده تفکر کشور هایی است که هنوز در حال صنعتی شدن هستند . در حقیقت اشتباه ما در اینجاست که به کم قانع میشویم و آن قدر این ها را با مسایل دینی مان تلفیق میکنیم که گویی اگر یک نفر از این ها استفاده کرد . پس زیاده خواه شده و یا دیگر با اصول ما ( مثلا جهادی  و یا کمک به مستمندین و یا هم رنگ شدن با شرایط جامعه ) هماهنگی ندارد .
بگذارید روی دیگر سکه ر انیز ببینیم . خاطره ای از دکتر چمران برایتان باز گو میکنم . زمانی که شهید چمران مدیریت مدرسه جبل العامل را در لبنان به عهده داشتند  . مدرسه از لحاظ مالی در فقر زیادی به سر می برد . حتی در ان مدرسه مجبور بودند  بسیاری از دختران شیعه و یتیم لبنانی را نیز در آنجا نگهداری کنند . مدرسه موکت های کهنه و بسیار ژولیده ای داشت . دکتر می توانست خیلی راحت با کمی هزینه موکت های تازه ای تهیه کنند و یا ان موکت های قبلی را ترمیم کنند . اما ایشان این کار را نکردند . این قسمت داستان را توجه کنید . ایشان دو نفر از خانم های ایرانی که به نوعی در مدرسه با دکتر همکاری میکردند و اتفاقا قالیبافی بلد بودند . به کار گماشت . و ان ها را کردند مربی . با پسران جبل شروع به ساخت دار های قالی کردند و بعد مربی ها به دختران جبل شروع به یاد دادن و بافتن قالی نمودند . شاید باور نکنید تمامی طرح های قالی را خود شهید چمران میکشیدند و آن ها ظرف 6 ماه قالی های بسیار زیبای ایرانی را بافتند . و بسیاری از مکان های مدرسه را با همین قالی ها فرش کردند .
 آیا دکتر نمی توانست این جا بگوید : الان وقت جنگ است و لزومی ندارد قالی ایرانی  زیر پایمان باشد ؟ آیا نمی توانست بگوید قالی ایرانی آن هم دستباف چه به کشور لبنان ؟! و با همان موکت های کهنه کار را تمام می کنیم ؟ آیا این همان دکتری نبود که از رفاه آمریکا به کمک بچه های یتیم شیعه لبنان آمده بود ؟ آیا این همان دکتری نبود که امام موسی صدر میگفت او را در اتاق های هتل نمی توانید پیدا کنید بلکه روی نیمکت های راهرو میخوابد ؟ پس چرا حاضر شد این همه به بچه ها و خودش زحمت یاد دادن و بافتن و کشیدن و غیره و غیره بدهد ؟ واقعا چرا ؟ چرا از امام  موسی صدر درخواست یک سری فرش ساده لبنانی و یا موکت  تازه نکردند ؟!   دوستان جهادی خوبم . کمی فکر کنید چرا چمران به " کم " قانع نشد ؟؟!!
دلیلش ساده است . چمران ؛  رفاه . آن هم به نهایت کمال و ایده ال زندگی کردن . زیبایی را آن هم به زیبایی نقش های قالی  ایرانی . و خود کفایی را آن هم برای شیعه می خواست . شاید باورتان نشود . بعد ها که چمران به برای جنگ کردستان به ایران آمده بود . همان بچه های جبل برای مبارزه و جنگ با صهونیسم ؛ فرشهای دستباف ایرانی را فروختند و با آن  مقادیر بسیار زیادی  اسلحه و مهمات برای جنگ آماده کردند . در حقیقت دست آن ها " پر " بود . و چرا ما تنها و تنها به صرف عقاید دینی مان سعی در یک زندگی "  بخور و نمیر "  هستیم و چرا این همه " خفت "  را جهان سوم و بالاخص مسلمانان برای خود  به راحتی هر چه تمام خریده است ؟!!!  ( توصیه میکنم کتاب پاره های پولاد که به مبارزات لبنانی ها علیه صهیونستم میپردازد را مطالعه کنید . )
یکی از دوستان  که البته از من کوچکتر بود آن زمان . فکر میکنم 18 ساله بود . می گفت پونه خداکنه که خدا به من 500 هزار تومان بده . دیگه هیچی ازش نمی خواهم . بهش نگاه کردم . و گفتم همین قدر ؟!! گفت اره همین قدر .. دیگه هیچی ازش نیمخواهم . ( کاری ندارم که مشکل او با تماس با دوستاو و غیره  و غیره ...  حل میشد و یا اینکه در کیف پول من آن موقع فقط 5 هزار تومان پول بود . ) اما بهش گفتم . حداقل اگر چیزی میخواهی بزرگ بخواه ... گفت یعنی چقدر ؟ گفت بگو خدایا به من 500 ملیون تومان بده . تعجب کرده بود و حتی باور این قدر پول برایش بسیار سخت و سنگین بود ... واقعا چرا ما اینگونه شدیم ؟! حداقل اگر مال میخواهم آن را نیز زیاد بخواهیم . این اصلا ربطی به مادی گرا شدن یک نفر ندارد . بلکه به این ربط پیدا میکند که او مغز خودش را به کار می اندازد . فکر میکند ؛ تدبیر میکند ؛ و برای زندگی اش تلاش میکند , آن وقت است که به راحتی می بیند که کسب در آمد ؛  آن هم حلال یکی از راحت ترین کار هایی است که می تواند در این دنیا انجام دهد . ( خواهش میکنم این ها را با مشکلات اقتصادی کشورمان مقایسه نکنید . روی سخن چیز دیگری است و جنبه عقلی قضیه مطرح است . )
در حقیقت رفاه مال همه است . اگر این اندیشه های مرده را دور بریزیم . اتفاقا امروز که به دلیلی مجبور شدم تزم را مرور کنم . یاد جریان دیگری افتادم . در صفحه 107 تز من به بررسی مدارس استثنایی کل شهر تهران پرداخته بودم . از ولنجک بگیرید تا شوش و غیره و غیره . که به بخش مطالعات میدانی در مدارس مسحوب میشد . در حین انجام تز . خیری ایرانی از کانادا امده بود و میخواست مبلغ بسیار زیادی را به سازمان استثنایی بدهد و درخواست نقشه میکرد تا مدرسه جدیدی را بسازد . من تلاش زیادی کردم که مدرسه جدید استثنایی ای ساخته نشود . بلکه سعی کنیم مدارس عادی مان را برای پذیرش دانش آموزان استثنایی آماده کنیم و یا اینکه مدارس استثنایی را ترمیم کنیم . با گزینه دوم به دلیل برنامه های کوتاه مدتش موافقت شد . اما داستان از اینجا جالب میشد . سازمان اصرار داشت مدارس بالای شهر تهران ترمیم شوند . و من وقتی عکس های مدارس استثنایی پایین شهر را میاوردم . میگفتند کار این طوری نشان داده نمی شود و ارزش کار میسوزد . تصورش را بکنید . این تفکر چقدر احمقانه بود . من بدون اینکه به حرفهای سزامان توحهی داشته باشم . قراری با خیر گذاشتم و قبل از آن گزینه های پیشنهادی طرح را برای مجموعه فشرده و بسیار تهیدست مدارس یافت آباد ارائه کردم . و حتی در این مدارس یک امفی تئاتر کوچک برای مجتمع و مجموعه ورزشی بسیار بزرگ نیز قرار دادم . و براورد هزینه را به سازمان سپردم . خب اتفاقی که در اینجا افتاد . بسیار خندیدند . و گفتند مدارس  یافت اباد اصلا نیازی به مجموعه ورزشی ندارد . تصورش را بکنید . ما خود به طور " مرده " فکر میکنیم . تا زمانی که فکر میکنم یک مدرسه ساده فقط چهار تا الونک کلاس مانند دارد . دیگر نمیشود انتظار بیشتری از یک طراح داشت . اما اصرار های توام با دعوا ... ( هر موقع یادم  میآید خنده ام میگیرد . ) باعث شد که آن خیر راضی شود که در این مدارس را بهبود دهد . ساختمان ها را دو طبقه کند و مجموعه ورزشی را ان هم در منطقه یافت آباد تهیه نماید .
باز هم میگویم . رفاه چیز خوبی است . ایده الش را بخواهیم . و تفکر ایده ال داشته باشیم . و اگر نداشته باشیم اتفاقات زیر روی میدهد :
اتفاقاتی که مناطق محروم بوجود میآید . افرادی خیر و مردم دوست بسیج میشوند و هر سال باید به جهادی بروند و شاید بخشی از درد های آن منطقه را ترمیم بخشند . ( من اصلا ارزشی بودن این کار را و زحمات فراوان این عزیزان را  مورد سوال قرار نمیدهم . خواهش میکنم قضیه را اینبار از منظری دیگر  ببینیم . ) در حقیقت زمانی که ما نتوانیم هزینه دندانپزشکی را بدهیم ( مثالی که در آپدیت قبلی  برایتان بازگو کردم ) این پیش میآید که بچه های روستا فقط ان دو هفته ای که شما در آنجا هستید از این امکانات بهره میبرند . و اگر مثلا به یک دندانپزشک رفاه بدهیم . خانه بدهیم . ماشین برای انتقال سریع به شهر بدهیم . و حقوق خوب بدهیم و بگوییم این سه روستای مجاور با تو . آیا تمامی اهالی روستا به ضرورت نظافت و حفظ و بهداشت دهان و دندان خود بیشتر پی نمی برند ؟  این یعنی چه ؟ یعنی بخش زیادی از اسطوره سازی یک کالا ( در کالاهای رفاه شناسی )  یا تعریف یک واقعیت ارزشش را از دست میدهد . مثل جریان موبایل و استفاده از اینترنت .
در حقیقت . این اتفاق پیش میافتد که دیگر لازم نیست چون فرشته های نجات فقط و فقط فرصت دو هفته خدمت را داشته باشیم .( از منظر دیگر نگاه کنیم . و ارزش کار های جهادی را ابدا زیر سوال نمی برم  )  بلکه جهادی و دیگر اهداف منظم کردن جامعه و یا پخش ثروت در تمام طول سال و به عهده تمام دست اندرکاران اتفاق می افتد .: مهم اینست که به " کم " قانع نشویم . ( این کم قانع نشدن با معنای کم قانع شدن حضرت علی تفاوت زیادی دارد . )
صحبت را تمام میکنم و نتیجه را با جملاتی از الگوهایمان به پایان میرسانم . از دکتر دهمرده در برنامه صندلی داغ پرسیدند :
-  منطقه محروم  ؟ ..... ایشان گفتند : وجود ندارد !
و همچنین گفتند :  در زندگی چیزی به نام  " غیر ممکن  " تعریفی ندارد و نخواهد داشت . !

                                       
                                                                 ****************

بند الف : در ادامه نظرات دوستان ؛ راستش نه من ادمی نیستم که وسایل کوهنوردی دو ملیونی بخواهم و یا کار داوطلبانه افریقای جنوبی . و یا اینکه ملاک را روی عکاسی بگذارم . و یا برای این رفاه ابدا تلاش نکنم و دستانم را روی هم بذارم و بگویم این باید فراهم شود و این نه ... خودمان خوب میدانیم نظرات مخصوصا صبا به حاشیه کشیده شده و من در آن باره صحبت خاصی ندارم .   .... اذیت نکنید ؛ .....   بلکه منظورم اینست که خواسته ها در صورتی که معقول باشند به راحتی بدست می آیند . مهم اینست که تلاش کنیم . و مادی گرا نشویم .
بند ب: هر کسی تا حدی میداند که رفاه را از چه منظری بررسی کردیم و خواهش میکنیم ان را به حاشیه نکشانید . هر چند که میدانم فضای گفتگو هیچ وقت در نت به راحتی اتفاق نمی افتد . و من بحث را در این پست  تمام میکنم .

بندج : دوستانی که دعای مشلول را میخواهند . ( با صوت زیبا ) میتوانند به من ایمیل بزنند  تا برایشان بفرستم .

با همين موضوع

نظرات

سلام. با این دید باز شما کاملا موافقم. بخصوص وقتی پای دیگران در میون باشه. یعنی تقوا برای خود آدمه نه برای دیگران که مثلا بگیم، مدرسه توی یافت آباد زمین ورزشی میخواد چی کار. ولی باز به نظرم نسبی بودن رفاه و رعایت تعادل خیلی مهمه. در کل خیلی هم بحث شخصیه و به روش و منشی که یک نفر برای زندگی خودش انتخاب می کنه بستگی داره.

جمعه، ۱۶تیر ۱۳۸۵

پس هم رفاه مسأله اي است شخصي كه ما در ذهن خودمان آن را ترسيم مي‌كنيم و هم مسأله‌اي است نسبي كه متوسط جامعه آن را ترسيم مي‌كند...
اين وسط تعادل مهم است و ديگر اينكه مادي نشويم و مادي نگاه نكنيم و ...

جمعه، ۱۶تیر ۱۳۸۵

سلام

 

الف ) معيار جدا كردن رفاه از تجمل چيست؟

 

ب ) آن ايراد هايي كه گرفته شده بود به مثال هاي شما بود: در بحث ها يا از مثال استفاده نكنيد يا به شكلي مثال بزنيد كه كسي نتواند ايرادي به آن ها وارد كند.

 

ج ) شما بحث هاي فردي و اجتماعي را با هم مخلوط مي‌كنيد بحث توسعه و يا رشد اجتماعي كاملا با حوزه شخصي فرق دارد. براي مثال حضرت علي مگر مخالف رشد وضعيت زندگي مردم بود (برعكس) ولي خودش مانند پايين ترين مردم زندگي مي‌كرد. اگر خواستيد بحث هاي روانشناسانه آن را براي تا بعدا توضيح خواهم داد.

 

د ) مثال هايي كه در ابتداي بحث زده ايد كه موبايل روزي بخشي از رفاه بوده و امروز نيست هيچ دليلي بر صدق ادعاي شما نيست بلكه دقيقا به نفع عكس مدعاي شما است. مثال ساده اش مي‌شود كه سطح متوسط زندگي در ايران بسيار با سطح متوسط زندگي در سوئيس فرق مي‌كند شما نمي‌توانيد بخواهيد در ايران با متوسط زندگي در سوئيس زندگي كنيد زيرا اين جا آن زندگي يكي از زندگي هاي بسيار بالا مي‌شود. درصورتي كه همان كشور يك زندگي معمولي است پس بايد اتفاقا در زندگي سطح ميانگين را هم در نظر گرفت

 

و‌ ) به جاي بحث مصداقي يك تعريف دقيق از رفاه ارائه كنيد؟

 

 

من حرف هاي بسيار ديگري در اين باب دارم ولي ترجيح مي دهم اگر تمايل داشتيد در ايميل با هم بحث كنيم.

 

 

جمعه، ۱۶تیر ۱۳۸۵

نظر شما

  • لطفا در مورد موضوع و در صورت امکان فارسي بنويسيد، ممنون!
  • اگر نظر خصوصي‌ و يا غير مرتبط به موضوع داريد، لطف کنيد و از فرم تماس استفاده کنيد، ممنون!




مرا به خاطر داشته باش؟

(استفاده از html مجاز مي باشد)