شنبه، ۷مرداد ۱۳۸۵

کلیدر..

نمیدانم تا حالا گزارتان به غار های عمودی خورده است ؟ غارهایی که چون چاه باید ازش پایین بروید اما ابدا از نظر حجمی و شکلی مانند چاه نیست . کلیدر نام منطقه ای است در 70 کیلومتری شهرستان نیشابور در بین جاده قوچان و نیشابور که قدمت تاریخی زیادی دارد ؛ قرار گرفته است .  منطقه ای است که سخنان زیادی درباره اش نوشته اند و کتب معروف به داستان کلیدر در همین منطقه اتفاق افتاده است . در این منطقه غار های بسیار زیادی وجود دارد شاید میتوانم بگم 10 الی 15 غار وجود دارد که اغلب آن ها به خاطر نوع و شرایط چیدمان کوه و همچنین نوع سنگ آن به صورت غار های عمودی در آمده اند . البته در این غار ها چون دیگر غارهایی که دیده بودم ابی وجود ندارد و سرمای بسیار زیادی را بدون رطوبت در لایه های زیرین غار احساس میکنید . یکی از آن غار ها که از همه بزرگتر از نظر ارتفاعی بود یک چیزی حدود 40 متر داشت . کاش می توانستم مسیر حرکتی رفت و برگشت خودمان را در اینجا نشان بدم . 4 نفر بودیم و به سختی داخل غار شدیم . در اولین مرحله باید سینه خیر ان هم به سمت عمودی . از طرف سر وارد غار میشدیم و غیر ان امکان حرکت وجود نداشت . و در بقیه لایه ها ان هم به هم فشرده میشد که نمیتوانستی سرت را مثلا به اندازه بیست سانتی متر بلند کنی چون محکم به دیواره های غار برخورد میکردی ... لذتش و سرمایش و گنگ بودن یک فضای طبیعی و تضاد بسیار زیبای عمق و پهنا آن هم کاملا به طور طبیعی و نه یک فضای مصنوع معماری را در اینجا حس کردم . شاید در وسط مسیر ، و در ان تاریکی محض به یک مساحتی میرسیدیم حدود 3 متر در سه متر ، و شاید هم کوچکتر ؛ اما اسمش را گذاشته بودیم تالار . فقط در ان جا بود ک شرایط ایستادن به صورت طبیعی ممکن میشد و میتوانستی نفسی تازه کنی . سنگ های غار سنگ های بسیار زیبایی بود . سفید و نمکی . در اول راه فکر کردم این ها یخ است که روی سنگ قرار گرفته . اما چراغ انداختم و سعی کردم یکی از آن تکه های زیبا را از بدنه غار جدا کنم . به اندازه یک قوطی کبریت جدا شد و زمانیکه این سنگ در مقابل نور قرار میگرفت حالت منشور را به خودش داشت و به راحتی نور را از لایه های آهکی خود عبور میداد . و سنگ به صورت یک بلور متبلور و شاید از نظر سفتی  رنگ مثل سنگ مرمر میشد . و در لایه های بیرونی خود رنگ نارنجی را داشت . زیبا بود ؛ خیلی .

به اخرین لایه غار که رسیدیم هیچ کدام از مردان . حتی بابا و دکتر نتوانستند از انجا رد بشن . ان هم به خاطر تیپ بدنی ان ها بود که از ان دالان رد نمی شدند و فقط خانم مهندس ! لطف کردند و آن مسیر را رد شدند و  تمام جزییات ان را برای گروه شرح دادند و در نهایت به بن بست نهایی رسیدیم و غار پیمایی یک غار عمودی تمام شد . اما چیزی که برای گروه چهار نفره عزیز افتاد.. یک سرماخوردگی جانانه بعد از آن کوه گرم و غار سرد و یک استخوان درد حسابی بود .

با همين موضوع

نظرات

نظر شما

  • لطفا در مورد موضوع و در صورت امکان فارسي بنويسيد، ممنون!
  • اگر نظر خصوصي‌ و يا غير مرتبط به موضوع داريد، لطف کنيد و از فرم تماس استفاده کنيد، ممنون!




مرا به خاطر داشته باش؟

(استفاده از html مجاز مي باشد)