نگاهی وسیع تر ....

بسیار خوب است که مقصد مسافرت خود را مشخص کنیم اما در آخر این امر این خود مسافرت است که مهم است نه مقصد .....
اورسلا کی . لوگین
راستی .... !
وقتی به عنوان يک مدير وقت کم می آورید
چاره چيست؟
خلق کردن زمان.
يعنی چه؟
يعنی تقسيم کردن کار و تفويض اختيار.
خب به چه کسی؟
ايشان می گفت:
برويد دنبال يک نفر بگرديد که وقت ندارد.
چون آدمی که بيکار است و وقت خالی دارد
آن قدر قوی نبوده که بيکار نماند .
آدمی هم که قوی است
وقت ندارد و سرش شلوغ است !
در مجالی که برایم باقیست ....

ای خدای حمید و مجیدم ....
انتظار: ديده به راه دوختن است.
لحظه شمارى كردن براى ديدار كسى يا انجام واقعه اى است،
به اميد كسى يا چيزى ماندن است
چشم داشتن و توقّع كارى يا حادثه اى است
نگران شخص عزيزى يا امر مهمّى بودن است
انتظار: اميدوارى، چشم به راهى، آمادگى، نگرانى، چشم داشت و درنگ است
امّا انتظار مهدى(عليه السلام) : همه اين ها و فراتر از اين هاست
انتظار مهدى(عليه السلام): ايمان به «غيب» اقرار به «ولايت» و باورداشت حق حاكميت «قرآن» است....
چرا که خودشان فرموده اند :
<<شما گناه نکنید وبه واجبات عمل کنید ، من خود به دیدار شما می آیم>>
ادم واقعا از خودش خجالت میکشد ... واقعا از خودش بدش میاد ...
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان ترا که من هم برسم به آرزویی
پونه را دعا کنید ... دلتنگم
صداقت ...

کاش آدم ها همان چیزی که هستند نشان می دادند ، نه آن چیزی که آرزو دارند .....
کیف اشتیاقی ...
دعا کنيم واسه همديگه.
دعاهای خود آدم اغلب به درد خودش نمی خورد.
معمولا مستجاب نمی شود.
می بينيد که!.....
ولی برای بقيه دعا کردن
هم لوطی گيريش بيشتره
هم خدا بيشتر خوشش مياد
هم محبت ايجاد می شه
هم احتمال استجابتش برای طرف بيشتره
هم احتمال استجابت همون دعا و بهترش برای خود آدم بيشتره!
قديم تر ها يک حديثی بود که آرامم می کرد:
لو علم المدبرون کيف اشتياقی بهم ...لماتوا من شوقی
اگر کسانی که به من پشت کرده اند
می دانستند که چه شوقی به ايشان دارم٬
لاجرم از شوق می مردند....
خدایا .... تو چقدر خوبی ؟ و من مزه اش را نچشیدم . !
خاکی و پاکی !

محبت در دل است.
باباطاهر دوست داشتنی مان هم می گفت:
دلی دارم خريدار محبت.
معلوم می شود
خريد و فروش محبت عيب نيست.
بده بستان است ديگر.
ولی دل بايد بخرد
دل هم بايد بفروشد.
محل اش هم ٬ بازار معرفت است.
معرفت هم در دل است ديگر...
بعضی هم هستند
که محبت متاع دنيايشان است.
محبت کاسبی شان است.
اما نه کاسبی دلشان.
کاسبی دستهاشان است.
محبت مال دلشان نيست.
شده بعضی وقت ها يکی می آيد ماچت کند
يک جورهايی مورمورت می شود!؟
به دلت نمی چسبد؟
محبت را اگر با دلت آوردی
و به دستی فروختی
می گويند بی غيرتی کرده ای.
راست هم می گويند.
محبت را اگر با دستت آوردی
و به دلی فروختی
می گويند: نامردی کرده ای.
راست هم می گويند.
محبت را اگر از دستفروشی خريدی
و با دست گرفتی
خيالی نيست.
درست است که راه و رسم محبت را
که معامله در بازار معرفت است زير پا گذاشته ايد
ولی هردو از يک قماش بوده ايد.
از دستی به دستی.
هردو اهل يک بازار و مرام و مسلک بوده ايد.
اما اگر کسی با دل فروشَد
و ديگری به دست خَرَد
نمی شود.
نمی شود
که يکی پاکباز و ديگری خاکباز.
به دوستی می گفتم
دخترها در محبت نوعا پاکبازترند.
معمولا دل نمی بندند
واگر ببندند پاکبازانه است.
و پسرها ....افسوس!
و اين روزگار بی سامان
ای بسا دختران را آموخته باشد
که به خاکبازی کودکانه تن در دهند و به بازی در آيند.
با اين همه
حتی بازيگر ترين زنان هم
پاکبازتر است از بسياری از مردان.
***********
دست نوشته های دوست خوبمان اقای حاجی کریمی
میزبانم باش !
این روز ها بیش از بیش مسایل مرا نگران کرده . بسیار بیشتر از تمام لحظات عمرم . سفره رنگارنگ دغدغه هایم اینروزها به هزاران رنگ و نقش آراسته شده ، و حتی قادر به چیدن آن ها نیستم . پازلی سه بعدی و بسیار وسیع در جلوم قرار دارد که قدرت چیدن خیلی از آن ها را ندارم زمانم بسیار بسیار محدود است . فعالیت هایم به طور کل قطع شده است و تمرکز ندارم . خدایا مددی !
عزیزم . مهربانم . بزرگم .... میدانی ! کمتر از دو هفته به تولدت نمانده ... نمیدانم تو میزبان منی یا من میزبان تو در آن شبم ... بیا و لطفی کن ! این یک بار را ، فقط این دفعه را ، میزبانم باش ... بقیه تولد هایت را به اندازه تمام طول عمرم جبران خواهم کرد ... . خدایا من آشفته ام !
بند الف .. دوست خوبمان اقای ققنوس شرق ، و همشری مهربانم ترتیبی حاصل نمودند که سایت های نیشابوری ها را در یک جا جمع کنند تا اطلاع رسانی و معرفی شهرمان به مردم عزیز ایران برای شهر نیشابور بیش از بیش میسر شود . من آن ها را اینجا برای شما می نویسم . امید وارم مفید واقع شود .
راهنمای مقالات نیشابور
نيشابور دات كام
نيشابور کهن
نیشابور امروز
بانک اطلاعات حکیم عمر خیام
شیخ فریدالدین عطار
دهکده چوبیـن نیشابور
پایگاه اطلاع رسانی فرمانداری شهرستان نيشابور
شهرداری نیشابور
دکتر سبحانی نیا (نماینده مردم نیشابور)
مهندس مظفری (نماینده مردم نیشابور)
موزه تاریخ طبیعی نيشابور
استاد فریدون جنیدی (بنیاد نیشابور)
استاد مهدی اخویان (نقاشی)
استاد پرویز مشکاتیان (موسیقی)
پايگاه اطلاع رساني شبكه بهداشت و درمان نيشابور
شرکت پست شهرستـان نیشابور
دانشگاه آزاد اسلامی نيشابور
آموزشکده کشاورزی نیشابور
خانه رياضيات نيشابور
مركز پرورش استعدادهاي درخشان نيشابور
ایروانی دات کام
کانون نجوم حکیم عمر خیام نیشابوری
مجتمع فولاد خراسان (نیشابور)
موتـور جستجوی نیشابوری
فروشگاه اینترنتی نیشابور
خيام سيتي
یک حرف از هزاران
منابع طبیعی
شهرآباد
افسوس که میراثمان میرود ....

طبق قولی که داده بودم . باید اینجا را می نوشتم اما به دلیل مشغله نتوانستم زود تر بنویسم . پوزش مرا پذیرا باشید . همان طور که عکس را ملاحظه میکنید . یک باغ بسیار زیبا که در داخل ان یک عمارت است . مربوط به اقای امین اسلامی . تا سال سوم دانشجویی من که مربوط به سال های 79 و یا 80 بود ایشان 95 سالگی خودشان را نیز سپری کرده بودند . و ان روز اخرین باری بود که من ایشان را دیدم . به همراه دکتر امین اسلامی پسر کوچکشان که فکر میکنم الان ایشان نزدیک 70 سال سن داشته باشند . به داخل عمارت رفتیم . اگر از سمت راست عکس دقت کنید یک کوچه می بیند که تنها درب ورودی باغ بود . یک درب غربی که ظهر تابستان ساعت سه ان سمتی که مربوط به کوچه بود بسیار داغ و سمت دیگرش شاید 20 درجه اختلاف دما با این طرف داشت . باغ بسیار بزرگ و درختان بسیار بسیار قدیمی نیز در آن وجود داشت . در انتهای باغ نیز حدود ده اسب عربی را خود ایشان نگهداری میکردند و کار گرهایی نیز داشتند . ( خدا بیامرزد ایشان را )
اما ... هم اکنون . دیگر این باغ بدین شکل نیست . زمانی که ایشان فوت کردند از دست اندرکاران محترم شهر که متاسفانه اغلب ان ها نیشابوری نیستند !! گفتند خانه مرا دانشکده پزشکی نمایید . اینان هم محبت کردند با شهرداری مشورت نمودند و در سمت جنوب خانه اگر دقت کنید یک خیابان طولانی و مستقیم است که در انتهای این خیابان این باغ قرار گرفته است . از نظر معماری یعنی دقیقا در اکس باغ قرار دارد . و خوب منظره بسیار زیبایی را ایجاد میکند . شهرداری هم نه گذاشت . و نه برداشت گفت باغ مزاحم خیابان است باید خیابان را تا انتها بسازیم . پس باغ را خراب کنیم . !!!! اولین پیشنهاد این بود که دیوار قدیمی باغ را خراب کنند تا باغ اینبار برای مردم دیده شود . من به شخصه با این موضوع موافق بودم . چون دیوار باغ ارزش انچنانی ای نداشت . قطور و با خشت خام بود . حتی روی ان اجر های قدیمی و یا تزیینی نیز استفاده نشده بود . دیوار خیلی ساده بود . این ها تصمیم گرفتند باغ را خراب کنند و خیابان را ادامه دهند تا ترافیک این منطقه بر طرف شود . ( باید بگویم لعنت به هر چه خیابانی و هر چه مسئول نادانی است )
دو مسیر مربع شکل جلو خیابان را نگاه کنید ان دو مربع از باغ را کاملا درو کردند . ( زمانی که من اصلا در نیشابور بودم ) و فقط از دو مربع انتهایی چیز هایی باقی مانده است . و بعد پروژه یک سال متوقف ماند . قیمت های زمین در اطراف منزل امین اسلامی بسیار بسیار بالا رفت . دولت ان ها را خرید و دو طرف ان را به بانک ملی و صادرات فروخت . هم اکنون در دو طرف باغ دو بانک در حال ساخت است با منظره بسیار زشت و ارتفاعی زیاد . درختان بسیاری از بین رفته بود که تصممیم گرفتند این جا را موزه کنند و باغ را پارک . چراغهایی نصب کردند و شروع به تغییراتی در شکل باغ نمودند و بعد وقتی از کنار این همه عظمت فراموش شده رد میشوی میمانی دیگر چه بگویی .... به میراث میروم و میگویم چرا درختان امین اسلامی را زده اید ؟ میگوید ای خانوم شما که باید خوشحال شوید . میگویم چرا ؟ میگوید خب این طوری خانه امین اسلامی بدون هیچ دردسری از خیابان دیده میشود . این که خیلی خوب است . واااای دیگر اینجاست که باید فحش بدهی به مسئولی که این قدر فهم و شعور ندارد که باغ امین اسلامی بیشتر از اینکه خانه اش قدمت داشت . باغ و درختان عظیمش قدمت تاریخی را به ان بخشیده بود .
هر وقت از کنار باغ رد میشیدم ان قدیم ها سردی اش را حس میکردیم اما الان دیگر نه نگاه میکنم و نه سردی ای حس می نمایم .... چیزی جز افسوس و پشیمانی و ............ .
پ . ن : شاید یک ماه پیش نیز در شهر بیرجند در کنار یکی از بناهای تاریخی سه درت بسیار بسیار بزرگ با قدمت 230 ساله وجود دارد . یک روز از همین روز های معمولی ادمی از میراث فرهنگی بیرجند تصمیم میگیرد که درختان را قطع کنند !! بعد که خوب این کار را کردند . دلیلش را جویا میشوند و مسئول محترم میراث میگوید این درختان باعث شده بود نمای ساختمان خراب شود و دیده نشود . خب ادم حسابی . این تو هستی که باید تمهیدات مرمت بنا را به خوبی فرا بگیری . نه اینکه با حذف ایتم ها ... به مقصودت برسی . ان هم درختان 230 ساله . تصورش را بکنید . مملکت ما . میراث ما دست چه افرادی است ؟؟
پ . ن روز گار قحطی است . آن هم قحط الرجال !!
پ . ن الان باغ امین امین اسلامی شده مکان ورزش خانم های محترمه در صبح های زود که بویی از حفاظت اماکن نیز نبرده اند . میروند روی ایوان جنوبی خانه و چون استدیو تمرین بدنسازی میدهند !! . اعصابم خورد است . خیلی زیاد . خیلی .
بالای بلند ...
چشم بازیگوش تو در من هوس می پرورد
در سرم آن چشم ها فکر عبث می پرورد
روزگار بی عقابی هاست ، بالای بلند!
فکر فتح قله هایت را مگس می پرورد
از من آوازی مجو دیگر که چشم زیرکت
جای بلبل ها کبوتر در قفس می پرورد
بر سرم دستی بکش چون عاشقان دیگرت
دشت گاهی بین گلها خار و خس می پرورد
با خودم گفتم هوس یا عشق؟! گفتم : عشق! عشق!
عشق آتش می زند بر دل ، سپس می پرورد...
شعری از کمیل قاسمی . ( برگرفته از سایت دانشجویی لوح )
بند الف : فردا از میراث محترم فرهنگی خواهم نوشت . و کار های بسیار ارزشمندی !! که برای نیشابور انجام داده است . ! از دست این سازمان با این خرابکاری هایش عصبانی ام ؛ مخصوصا زمانی که با شهر داری همدست شوند و .....
خیال

خیال میکند که همه چیز را میداند ، برای همین برایش آسان است. خیال میکند می داند و با همان دانستن ها دنیا را برای خودش سخت کرده است . اما این فرصت را از تو می گیرد و نمی گذارد تو نیز صحبت کنی و به او بگویی تو هنوز یک دهم آن چیزی که باید بدانی نمی دانی ... پس چه چیزی را می خواهی رسوب کنی ؟!! و روی آن اطلاعاتی که هر چند برای من پشیزی نیست فکر کنی ... چقدر سخت است که باید با ابهامات و نگرانی ها باشی و خیال کنی که همه چیز را فهمیده ای و انتخابت به درستی انجام شده است ... چقدر سخت است که نتوانی صحبت کنی و فرصت صحبت کردن را در زمانی که همه چیز مهیا شده است از خودش و خودت سلب میکند و باز هم خیال میکند منبع اطلاعاتی عمیقی در دست دارد .. اما منبع در دستان منست ، در درون منست ، در ذهن من است ، و من با او زندگی کرده ام . من با او خو گرفته ام . چرا نمی خواهی درک کنی ! برایم عجیب است که این را از خودت سلب میکنی " دنیای واقعی ذهن تو " و عملت زمانی اتفاق می افتد که بدانی چه چیز هایی را می خواهم بگویم ... که بشنوی و بشنوم .... نه ! ... تو کاملا در اشتباهی .. صبر زمانی زیباست که تو از مجموعه اطلاعاتت بتوانی تجزیه تحلیل کنی و وقتی چیزی برای تجزیه و تحلیل نداری .. به چه می اندیشی ؟ .. به رویاهای شیرینت ؟ به ساخته پرداخته های ذهنت ؟!! به چیز هایی که شاید ابدا واقعیت نداشته باشند ؟ و شاید هم از این بعد بر سختی هایت اضافه شوند ؟! اطلاعات در ذهن منست .. یا زاییده ذهن توست ؟ با کدامش در حال رقصی ؟!! ... یادت باشد که هنوز راه درازی در پیش داری ... چرا که من هنوز چیز های بسیاری را باید به تو بازگو کنم که ممکن است تو را به ناکجا آباد ببرد ... و تو فکر میکنی که هم اکنون در ناکجا آبادی ! .... این منم که باید تصور ناشدن ها و شدن ها را بنمایم و با ابهاماتی که تمامش زاییده ذهنم است بسازم و دم فرو نیاورم و فکر کنم که آزادم .. آزاد آزاد ... چه اشتباه بزرگی ! چقدر سخت است که بخشی از فکرت را دزدیده باشند ... و تو نیز دزدیده باشی ... آن هم فکری که درونش خالی است ... وای.. وای که چه اشتباه مضحکی !!!
نمایشگاه خودرو

دیروز به اتفاق پدر گرامی به نمایشگاه اتومبیل در مشهد رفتیم . همایشی را برگذار کرده بودند که البته من به دلیل کار های دیگرخود و رفتن به حرم ، نتوانستم در این همایش شرکت کنم و فقط به خود نمایشگاه رفتم . بسیار بسیار شلوغ بود و اغلب از طیف سنی 20 تا 35 سال به نمایشگاه امده بودند . خب این چهارمین بار بود که مشهد میزبانی نمایشگاه خودرو را به عهده داشت و من فکر میکنم که در ماه رمضان امسال نیز برای هفتمین بار نمایشگاه خودور در تهران برگذار شود . ( آن هم به دلیل خلوت بودن و عدم ترافیک در ساعات بعد از افطار ) . اما اینکه نمایشگاه چه پیامد هایی برای صنعت خودروسازان و یا برای مشتری داشته است ، بحث پیچیده ای است که از عهده من بر نمی آید و من فقط میتوانم بگویم علی رغم هزینه های بسیار هنگفتی که در این نمایشگاه ها با همایش های خود و رزرو هتل و غیره و غیره میشود ، آن اثر مطلوب خود را برای رضایت مشتری نسبت به خودروسازان داخلی ایجاد نکرده است .
با اینکه تقریبا تمام نمایشگاه را دیدم .. اما بیشتر از اینکه به خود ماشین ها علاقه نشان بدم از حیرت جوانان ( اقایانی که تمام عشقشان شده بود ماشین و دائم در حال جمع کردن انواع پوستر ها و تبلیغات بودند . متجب میشدم . صحنه هایی که یک چیزی حدود 40 نفر دور یک ماشین جمع میشدند و آن قدر آن ر مورد تجزیه و تحلیل قرار میدادند که برام جالب و تحیر انگیز بود . برخی از شرکت ها هم غرفه های خود را بسیار بسیار زیبا درست کرده بودند و چیدمان عناصر نشان داده شده با محصولاتشان و نوع رنگ بندی آن برایم به عنوان یک نمونه هایی از طراحی صنعتی و طراحی داخلی جالب بود که در کل نمایشگاه بیشتر به این مقوله توجه میکردم . که از بین تمام غرفه ها به نظرم غرفه تویوتا بسیار خوب کار شده بود . و لاستیک بارز نیز غرفه بسیار زیبایی داشت .
حاشیه (1) : بیشتر مجذوب واکنشها و حرکت های این زن و شوهر شده بودم و خوشحال از اینکه این فضا از نظر طراحی برای حرکت های ویلچر داران و عزیزان عصا دارمشکلی را ایجاد نکرده بود و این عزیزان نیز به راحتی میتوانستند از این فضا ها استفاده کنند.

حاشیه (2) : وقتی باندها را روشن میکردند . جوانان هوراهایی ... یا بهتر بگویم جیغ هایی میزدند و چنان حیرت و شادی تمام وجودشان را پر میکرد که واقعا متعجب میشدم . احساس میکنم که چقدر نسلهای پایین تر و یا کوچکتر های ما با ما تفاوت دارند و من و یا 5 سال بزرگتر از من چقدر از دنیای آن ها دوریم . در این دوره زمانه شاید بشود با 5 سال بزرگتر از خودت به نقاط مشترک زیادی برسی اما با کوچکتر از خودت به سختی میتوانی این کار را انجام بدهی ، هر چند که سرعت تغییر نیز بسیار بسیار زیاد شده است . نگرانم . بسیار...


مهمان خانه خدا ...
صحبت های یک فرزند 8 ساله با پدرش
- بابا ، میشه به من یک مقداری پول بدید ؟
- بله بابا . چقدر میخوای ؟!
- 30 هزار تومن
- { عجله برای رفتن به محل کار } برای چی میخوای این پول را ؟!
- میخواهم واسه روز پدر کادو بخرم !...... . (:DD )
بند الف : روز پدر بر تمامی پدران عزیز و زحمتکش مبارک .
بند ب : حضرت علی فرمودند : بدان که بهترین شیعیان من آن دسته و فرقه ای هستند که راه اعتدال و میانه روی اختیار کرده اند , تا انان که راه غلو پیش گرفته به انان بازگشت نموده و آن دسته عقب افتاده خود را به ایشان برسانند . دین خدا به شخصیت و موقعیت افراد شناخته نمی شود , بلکه به علامت و نشانه حق شناخته میگردد . حق را بشناس ؛ اهلش را نیز خواهی شناخت .
بند ج : برای خرید یک دوربین دیجیتال کنن (canon ) البته به صورت تخصصی و عکاسی حرفه ای چه ایتم هایی را باید توجه کرد . دوستانی که میدانند محبت کنند به من ایمیل بزنند . متشکرم .
بند د : اعیاد رجب و شعبان ... به سرعت در حال گذرند . و مهم ترینشان را چشم در انتظارم . نیمه شعبان
حادثه ...
خيلی آدم ها در حال زندگی روی زمين خدا هستن. خيلی ها مقام دارند و معروفند. خيلی ها هم اسم خودشون رو گذاشتن مشهور. اما عده ای هستن که با شنيدن اسمشون آدم معروفيت رو درک می کنه. مثال بزنم؟ …..بهشتی .
شهید بهشتی :
ای مسلمان! هیچ زمانی خودت را به دست حوادث مسپار که خدا تو را آفریده است تا به وجود آورنده جریان ها باشی نه تسلیم شونده در برابر جریان ها .
بند الف : اینجا را یک نگاهی بیندازید .
بند ب : از دوستان کسی میداند نمایندگی canon در تهران در کجاست ؟ و ایا کسی در خرید دوربینهای خوب دیجیتال در حد 12 پیکسل اطلاعاتی دارد یا خیر ؟ به من اطلاع دهید و یا با من ایمیل بزنید . متشکرم . ایروانی
سپیده ...

چیز دیگری لازم نیست
ریاضیات را به بقال کوچه می دهم .
از جغرافیا زیر انداز می سازم .
و با تاریخ آتش درست می کنم .
معماری هم که تکلیفش روشن است .
می نشینم و تا سپیده صبح ادبیات می خوانم .
بند الف : کارهای بسیار بسیار زیادی دارم ، گیجی . مبهوت . منگی . آرامش . نگرانی . سکوت . سرگردانی. استرس. فکر میکنم این ها برای یک انجام یک کار حرفه ای صفات خوبی باشند نه ؟ خدایا مددی !
بند ب : اتفاقات کوچک , آدم های کوچک تری می سازند . تو درگیر روزمرگی بودی که اصلا اتفاقی ندارد . در روزمرگی عادی ات .. تولید کن آنچه که میخواهم و میدانم فقط کمی ، سخت است .
سوختن

سخن خداوند : اگر گناه کنی ، می سوزی ....
تصور بنده خداوند از جمله خدا : اگر گناه کنی ، می سوزانمت .

بند الف : از آدم هایی که منتظر حادثه نمیشن ، بلکه خود به تولید و ایجاد حوادث زندگی شان میپردازند . لذت میبرم .
بند ب : لبنان را دعا کنید .
بند ج : عکس ها چه میگویند ؟!
رنگین کمان
دست هایم خالی است ،
زخمهای قلبم از نو سر باز کرده اند.
برایت رنگین کمانی نیستم ،
تا در پس آسمان خاکستری و خون گرفته شهرت
پیام آور آرامش پس از باران باشم.
برای روزهای تاریکت اما
شمعی می افروزم شاید
برای فرشتگانی که را ه خانه ات را در ظلمات این دنیا گم کرده اند
راهی بنماید.
با تشکر از آلاله عزیز
بند الف : همه کشور های جهان ، امنیت هایشان ، مشکلات بین المللی شان ، عقلشان ، مسایل امنیتی و صلح آمیز شان را دادند دست " سازمان مللی " که این روز ها " لال " شده است . عجیب نیست !
بند ب : شب جمعه است . چقدر دلم هوای گنبد گوهر شاد کرده بود ، خدا یا ! از اعمال خودم ، از خودم بر تو شکایت میکنم . یا رب ، یارب ، یارب ...
بند ج : نمی دانستم بخش کامنت ها در سایت اشکال دارد . دوست خوب و مهربان نیشابوری مان باز هم محبت کردند و درست کرده اند . بخش کامنت ها فعال است .