جمعه، ۷مهر ۱۳۸۵

سفره

نعمت فراوان است ... می بینیم ؟!

اين زمين سفره‌ای است كه برای ما پهن كرده‌اند. خودش هم می‌گويد زمين را پهن كرديم. پهن كرديم يعنی همين. يعنی سفره است، يعنی بخور بخور است. حالا البته هنوز اين سفره پر نشده است. هنوز غذا را نكشيده‌اند. فعلا همين ماست و ترشی و زيتون پرورده و آب و سبزی خوردن و كاهو و سركه‌انگبين و مربا و اين چيزها را چيده‌اند اما هنوز غذا سر بار است، دارد می‌جوشد.
وقتش كه بشود غذا را می‌كشند توی مجمعه و می‌آورند و هوش از سر همه می‌پرد. مست می‌شوند. همين بويش كه به دماغشان بخورد مست می‌شوند. همه هم می‌خورند. هم به همه می‌رسد هم همه می‌خورند. سير ام و ميل ندارم و صرف شد و اين حرف‌ها هم ندارد. نخوری می‌خورانند به‌ت.
سفره‌ای كه برايت گفتم چهار تا هم خادم دارد. يكی يك مردی است كه كارش اين است هر جا می‌بيند يك عده جمع شده‌اند می‌آيد خبر می‌دهد كه سفره را انداخته‌اند. از صاحب سفره تعريف می‌كند و از غذا و از سفره و اين حرف‌ها تا دهن آدم آب می‌افتد.
دومی يك كسی است كه توی سينی تنقلات می‌گرداند. می‌آورد پيشت می‌گويد ميل كنيد. ميل كنيد و بی‌كار نباشيد تا غذا برسد.
سومی هم فقط كارش اين است كه غذا كه حاضر و آماده شد، يك شيپور دارد، شيپورش را می‌زند كه رسيد. غذا رسيد. بياييد. آن وقت اين شيپورش يك صدايی دارد كه همه‌ی صداها تويش گم می‌شود. نه كه گوش‌خراش باشد. نه. صدای اصلی است. صدای امی است. امی را كه يادت هست؟
چهارمی هم لقمه می‌كند و می‌گذارد دهنت. همه هم بايد بخورند. همه هم می‌خورند. همه‌ی نفوس. هر نفسی می‌خورد اين لقمه را.

             ................. خدا کند قدر این سفره را در ماه رمضان بدانیم .

                                                              از دست نوشته های حاج ابراهیم دولابی

پنجشنبه، ۶مهر ۱۳۸۵

سختی

اگر كسی از درخت زردآلو بپرسد كه «از وقتی كه هسته بودی تا الان كه درخت شده‌ای چی از همه بيش‌تر به‌ت سخت گذشت؟» می‌گويد «يكی آن زمستان اولی بود كه سرما شد و يخ‌بندان شد و يخ پوستم را تركاند، يكی هم آن سال كه باغ‌بان آمد و با نيش چاقويش پوستم را چاك داد و پيوند زد».
راست می‌گويد. به‌ش سخت گذشته. حواسش هم نيست كه اگر آن سرما و يخ‌بندان نبود و پوستش را نمی‌تركاند، توی باغ‌چه می‌پوسيد و اگر هم آن نيش چاقو نبود تا دنيا دنيا است بی‌بار می‌ماند.

چهارشنبه، ۵مهر ۱۳۸۵

دل نشکند

شنيده‌ای می‌گويند  : «سر بشكند پا بشكند دل نشكند»؟ چرا؟
به خدا می‌گويند جبار. جبار يعنی چی؟ يعنی شكسته‌بند. حالا خدا كجا را اگر بشكند درستش می‌كند؟ سر را؟ پا را؟ نه. اين‌ها را كه همين دكترها درست می‌كنند. آن كه از او برمی‌آيد و از دكترها برنمی‌آيد دل است. دكتر دل شكسته خودش است. اما البته شرط هم دارد. اگر خواستی چيزی را او درست كند نبايد ببری پيش ديگران. هيچ دكتری كار نصفه و نيمه‌ی دكتر ديگر را قبول نمی‌كند. علی‌الخصوص او.

                                            
                                             از دست نوشته های آقای حاج اسماعیل دولابی 

سه شنبه، ۴مهر ۱۳۸۵

خودش میداند ...

زن مزرعه‌ی مرد است. آدمی كه مزرعه‌اش را بكارد و چيز خوب بكارد و به‌ش برسد، آخر كار هم محصول خوب برمی‌دارد. در هر مزرعه‌ای هم، هر چيزی نمی‌شود كاشت. هر چيزی هر جايی عمل نمی‌آيد. بايد آب و خاك را بشناسی. از يكی پرسيدم «اين زن‌ها كه مزرعه هستند، چی بايد كاشت در اين مزرعه‌ها؟» گفت «نسل.» گفتم «ضرر می‌كنی. آفتش زياد است و محصولش كم. نه كه بگويم نسل را از بيخ و بن بگذر ازش. می‌گويم آن كه بايد بكاری تا آخرش برنده باشی نسل نيست.» بايد چيزی بكاری كه آفتش كم باشد و محصولش زياد. مزرعه است. گل‌دان كه نيست. گفت «چی بكارم؟» گفتم «حالا من يادت می‌دهم. برو محبت بكار. در اين خاك كه من می‌شناسم فقط تخم محبت می‌گيرد. يك دانه بكار صد دانه درو كن.» نه؟گفت «پس بی‌چاره زنم كه نمی‌تواند بكارد و درو كند.» گفتم «چرا نمی‌تواند؟» گفت «مزرعه ندارد كه بكارد.» گفتم «دارد. تو عقلت مثل من است نمی‌رسد. اما او خودش عقلش می‌رسد. وقتی به تو می‌گويد خسته نباشی و تو پر در می‌آوری دارد می‌كارد. تو هم مزرعه‌ی او ای » گفت «پس چرا خدا من را گفت و او را نگفت؟» گفتم «خدا مثل من و تو نيست. احترام می‌گذارد به كسی كه می‌فهمد. ديد عقل من و تو نمی‌رسد به من و تو گفت. ديد زن‌ها عقلشان می‌رسد نگفت. خدا خودش هم من و تو را ساخته و هم زن را. خودش می‌داند كه كی چی را خوب می‌فهمد.»

بند الف : یادم نمی آید کجا خواندم . فکر کنم " چون او گفتن " بود .
بند ب : دلتنگی و خستگی فشارم میدهد .... دعایم کنید .

دوشنبه، ۳مهر ۱۳۸۵

کرامت

بعضی ها خدا را خوب میشناسند .... خوب هم میدانند چه چیز هایی از او بخواهند . به عبارتی چون خودشان بزرگ منش و کریم هستند ، دعا های بزرگی هم میکنند . از این رو آثار و اوصاف خدایی و بی نیازی را از خدا طلب میکنند. مثلا در دعاهای  حضرت علی که خدا را نیز به خوبی میشناسد به خدای سبحان عرض میکند :
 
خدایا تمام روز ی ها از دست و به دست توست . مرا بدون واسطه این و آن ، از روزی خود برخوردار کن . نه چنان که روزی من به دست این آن باشد ، که از غیر به من چیزی برسد و من ناچار شوم غیر را مدح کنم ، در حالی که همه نعمت ها از توست . و مسئول دادن و ندادن تویی .

بند الف
: انسان کریم ، بزرگوار و بزرگ منشی است که طبع و روانش ، به طبیعت آلوده نیست و هر کسی را کریم نمیگویند .
بند ب : در این ایام  خوب مهمانی ، خدا کند کمی بیشتر تربیت بشویم .

چهارشنبه، ۲۹شهریور ۱۳۸۵

دیر یا زود به دنیا می آییم ...

برای عاقبت به خیر شدن همدیگر دعا کنیم .

دير هم نباشد.
از عالمی آمديم به اين عالم.
متولد شديم.

اولش سلول هم نبوديم.
بعد شديم سلول.
بعد لخته ای گوشت.
بعد....
به دنيا آمديم
.
حالا هم هيکلی يافته ايم و سر و وضعی.
صورتی و گردنی و شانه ای و بازوانی و ....
ببين وقتی دوباره متولد بشويم چی می شويم؟
"
مادر ِدنيا " 

آبستنِ قيامت ماست.
فکر کن الآن با اين هيکل موزونت
با اين چشمان زيبايت و اندام رعنايت

و با همه‌ی افکار و اخلاق و رفتارت٬
يک سلولِ اخروی بيشتر نيستی.

۶۰ - ۷۰ سال٬‌
کمتر يا بيشتر
-بسته به ا ستعدادت-
طول دوران حمل توست.

عزراييل هم قابله است.

قابل هم هست.

اگر خودت پا نگذاری به دنيای ديگر

نتوانی طفل وجود خودت را طبیعی حمل کني٬

سزارين ات می کند.
به اين عمل ِسزارین ٬ می گويند مرگ.

وقتی هم از اين دنيا کشيدت بيرون
و تو شدی «نوزادِ تازه متولد شده» ای در آن عالم٬
همين طور از پا ٬ دمر می گيردت؛
دو تا هم می زند پس گُمرت؛

که لخته خونی -چيزی- اگر در گلويت گير کرده است٬ بيايد بيرون. تا 
تا بتوانی در هوای قیامت نفس بکشی .

مادر ِدنيا غريبه نيست.
تقدير (و زوروان!) هم نيست.
خودتی و خودم.
خودت حمل می کنی طفل قيامتت را.
خودت آبستن طفل قيامت خويشی.

تنهايش مگذار.
بهش برس.
چيز خوب بخور؛
که بچه ات خوب بشود.
خوشگل بشود.
قوی بشود .
نور چشمت بشود.

بچه ات اگر نارس شد٬
مرض دار شد٬
بيمار شد٬
قوی نبود

...

يا -زبانم لال- مرده به دنيا آمد؛
خودت غصه می خوری.
خودت.

بند الف : از دست نوشته های خوب آقای حاجی کریمی
بند ب : هر چه بیشتر نزدیک میشوم ان احساس گنگ و مبهم مهر ماه با ماه رمضان قاطی شده و ما هنوز بی خبرانیم .

دوشنبه، ۲۷شهریور ۱۳۸۵

یاد خاطرات تلخ دیروز و شیرین امروز...

واقعا کدام یکی از این مسئولان به سوالات مردم جواب دادند ؟؟!!!

نمیدانم واقعه انفجار قطار نیشابور را یادتان هست یا خیر ؟ حادثه قطار نیشابور که همزمانی آن با انتخابات مجلس هفتم و به علت تشنج زدایی از انتخابات  که در سال ۱۳۸۲ در نيشابوراتفاق افتاد  و محموله قطار که در چند کیلومتری شهر نیشابور متوقف شده بود و ظاهرا" از مرز روسیه وارد ایران شده ، اورانیم غنی شده ای بود که به دلایلی در حدود بیست کیلومتری نیشابور ساعت هایی در آنجا بوده است . و خب بدون هیچ دلیلی !! شروع به حرکت میکند و انفجار رخ میدهد . بسیاری از مناطق روستایی را چون زمین لرزه ای توام با صدای مهیب انفجار لرزاند . چقدر از مردانی که بعد از صدای انفجار از مزارع به سمت خانه هاشان  امدند و با صحنه مرگ بهترین عزیزانشان در زیر اوار در اثر انفجار مواجه شده بودند . و چقدر از جنازه هایی که در اثر سوختگی فراوان تکه تکه شده بود ویا سیاه سیاه بودند و تشخیص هویت آن ها غیر ممکن بود . یادم میآید در این سانحه  84 تن از بهترین مسولان شهرمان را در این حادثه از دست دادیم . چه مسئولان  فرمانداری . شهر داری . راه و ترابری و سایر ارگان های نظامی ... همسر یکی از دوستان من نیز در این سانحه جان خود را از دست داد . و چون تقریبا در نزدیکی قطار قرار گرفته بود هیچ چیزی از آن سید عزیز باقی نماند .  از ان روز تا الان تقریبا سه سال و نیم میگذرد ... بعد از آن جریان دوست خوبمان محل کارش را اداره بهزیستی انتخاب نمود و در ان جا با توجه به رشته خود به کار های مشاوره و اداری پرداخت . تقریبا تمام هم و غم خود را روی بچه ها تمرکز داده بود و از اینکه داشت به زندگی عادی و شرایط عادی برمیگشت  بسیار خوشحال بودم . هر چند داغ از دست دادن همسر هیچ گاه التیام پیدا نمی کند . هفته پیش وقتی کارت عروسی اش را دیدم اصلا نمیتوانستم شادی ام را پنهان کنم و دیشب با توجه به مریضی شدیدم و قولی که به او داده بودم به عروسی اش رفتم . صحنه جالبی بود . علاوه بر مهامانان عروس و داماد بیش از 25 نفر از بچه های قد و نیم قد درسنین 5 سال تا 14 سال از بهزیستی آمده بودند تا آن ها هم در این شادی سهیم باشند . باور نمیکنید با همان مانتو شلوار های ساده و رنگ و رو رفته شان و با همان قیافه های عادی اما بسیار شادمان و خندان و بشاش آمده بودند تا سهمی در این جشن داشته باشند . عروس عزیز نیز بی توجه به موقعیت خود چنان با آن ها شادی میکرد و چنان دورش جمع میشدند و برایش کف میزدند و  اصلا از عروس جدا نمیشدند . ( حتی برای عکس گرفتن ایشان مشکل داشت ) خوشحال بودم و واقعا این صحنه ها برایم انرژی های زیادی داشت . اما به قدری حال جسمی ام خراب بود که نمیتوانستم بروم و چند تا عکس هنری خوب از این ها با عروس خانم بگیرم . شاید تا جایی که جان داشتند و رمق داشتند برای عروس میخواندند و دست میزدند بیشتر از یک آدم عادی و یا مهمان درجه یک .... در حقیقت این عروس خانم گل بخش  زیادی از خوشی های خودش را با آن ها تقسیم کرده بود . خوشی ای که برای بچه های بهزیستی شاید سالی یک بار هم اتفاق نیفتد .

پ. ن : بعضی ها روحهای بزرگی دارند . حتی اگر مشکلاتشان هم چندین برابر شود .
پ. ن : برای این خانواده جدید از صمیم قلب آرزوی خوشبختی و سلامتی دارم .

جمعه، ۲۴شهریور ۱۳۸۵

در خویشتن

این روز ها در خویشتنم ! ... همین .

سرگیجه ....

راستی :

محبت بی عزت معنا ندارد.
بخشش بی قدرت معنا ندارد.
ملايمت بی جرات معنا ندارد.

پنجشنبه، ۲۳شهریور ۱۳۸۵

Hocus Pocus

یکی از بلاکارد هایی که تغییر کرده است .

در تاريخ 29 فروردين امسال عده‌اي از زنان محجبه در اعتراض به بدحجابي در مقابل مجلس تجمع كردند. خبرگزاري مهر عكس‌هايي از اين تجمع و حواشي آن تهيه كرد. متن تصوير پلاكارد يكي از اين عكس‌ها دستكاري شده و به اين جمله تغيير يافت: «صيغه شيرين‌ترين لذتي است كه نصيب زن مسلمان مي‌شود»! و به فاصله كمتر از چند روز در صدها سايت و وبلاگ منتشر شد. بسياري آن را در سايت و وبلاگ خود به كار برده و تفسيرهاي متعدد مذهبي و سياسي نيز از آن ارائه دادند. تا جايي كه حتي سعيد ابوطالب نماينده تهران نيز جوگير شده و در مجلس در مورد آن عكس جنجال به پا كرد! هنوز در برخي كليپ‌هاي شبكه‌هاي ماهواره‌اي فارسي‌زبان اين تصوير تحريف‌شده را به عنوان عكسي مستند از رويدادهاي ايران به كار مي‌برند.
كاربراني كه با يك نرم‌افزار خوشنويسي نظير چليپا يا كلك كار كرده باشند يا حداقل قواعد خوشنويسي را بدانند در اولين نگاه و به سادگي متوجه جعل ناشيانه‌ي نوشته مي‌شوند. مخصوصاً چليپا و نامه‌نگار و بسياري نرم‌افزارهاي خوشنويسي ديگر كه فاصله‌گذاري نامناسب نقطه‌هاي آن به خوبي مشهود است.
حال اگر کمی دقت کنید و به خبر گذاری ها و بعضا سایت ها و وبلاگ های مختلف که این خبر ها را به اشتباه خواسته یا ناخواسته پخش میکنند و در یک دوره کوتاه مدت و یا بلند مدت در رسانه ها و حتی ایمیل ها و آفلاین های یاهو مسنجر جنجال به راه می اندازند ، که از خصوصیات دنیای مجازی است . این مسایل را می توان در مواردی چون زیر آب رفتن آرامگاه کوروش و مجموعه پاسارگاد . کج شدن برج میلاد . مسخ شدن دختر هندی به دلیل توهین به قرآن . تصویر برخورد موشک حزب الله با ناو اسرائیلی . و ... غیره و غیره نام برد .
در حقیقت اعتماد مخاطبين و انصاف را فداي تبليغات زودگذر يا منافع و ديدگاه‌هاي سياسي خاص نكنيم. اين شيوه‌ها كهنه و مطرود است و به دروغ‌پردازي تعبير مي‌شود. «افشاگري» در ادبيات رسانه‌اي و سياسي ما بد تعريف شده و به تعريفي دوباره و سالم در جهت روشن‌گري عامه‌ي مردم نياز دارد. بسياري از هوكس‌هاي سياسي از اين اشتياق رسانه‌ها براي كسب اخبار و گزارش‌هاي داغ و مثلاً افشاگرانه استفاده مي‌كنند و با آشكار شدن واقعيت، اين صاحبان آن رسانه‌ها هستند كه لطمه مي‌بينند.
حال سوال من اینجاست ... چرا این همه خبر ها را  به غلط آن هم با انگیزه های سیاسی و بعضا اجتماعی در قالب طنز و یا هر هدف دیگری عوض میکنیم و تشنج های مختلفی و باور های غلط و سوء تفاهم های مختلف در دنیای مجازی که اتفاقا بیشترین مخاطب آن جوانان هستند ایجاد میکنیم ؟!

پ . ن : برای اطلاعات بیشتر به دو لینک زیر مراجعه کنید
پیام ها و شوخی های فریبنده
فضای سایبر و شایعه

سه شنبه، ۲۱شهریور ۱۳۸۵

سفر ...

مرزن آباد ... شهریور 85

 از میدان مرزن آباد تا تنکابن تا چشم کار میکرد ترافیک بود و ترافیک . انگار نه انگار که جاده است . این دفعه با تمامی دفعاتی که می آمدم چالوس فرق میکرد ، به شدت شلوغ و به شدت کثیف .همیشه اردیبهشت وماههای پاییز و زمستان را برای یک سفر رمانتیک ! در دو هراز و سه هزار ترجیح میدهم .  آن قدر در اطراف جاده مسافران محترم آشغال اونم از نوعی که تا دویست سال هم به طبیعت بر نمیگردد ریختند، که آدم میمانه پس فرهنگ ایرانی در مورد ساده ترین چیز ها کجا ها بدرد آدم میخورد ؟! و کاش کمی تعقل میکردیم و آن را به کار می انداختیم . زیباترین حالتش باران بود که صورتم را روبروی جریان آن قرار میدادم تا قطراتی که مدت ها بود به صورتم نخورده بودند را لمس کنم .

منطقه" آق قلا " ... منطقه ای نزدیک گرگان که در حال برگشت تصمیم گرفیتم دوباره خاطرات 15 سال پیش را تجربه کنیم . تغییر کرده بود . اما نه از لحاظ فرهنگی و یا تغییری در آداب و رسوم و کالبد شهری . فقط شهر کمی بزرگ تر شده بود بدون هیچ گونه هویت معماری کما اینکه قبلا هم بی هویت بود . آق قلا منطقه ترکمن نشینان ایران است . وقتی باهاشون صحبت میکنی به " ماها  نمیگن" هموطن"  . میگن شما ها غریبه اید . شما ها از ما نیستید . هیچ وقت ان ها را در حالت انس و رفاقت نمیبینم . بیشتر حالت دفاعی به خودشان میگیرند .  دلیلش را میشه در سالهای اخیر و شاید در 500 سال قبل بررسی کرد  . اما در هر حال آداب و رسوم جالبی برای خودشان دارند . مثلا ماشین عروس را هیچ گاه با گل تزئین نمیکنند،  بلکه آن را با تورهای رنگی  و یا حریر که بیشتر شباهت به همان روسری های مورد استفاده خانم هاست تزیین میکنند . منظره جالبی است . و دیگه اینکه خانم های ازدواج کرده موظف هستند در زمان بیرون امدن از منزل در زیر روسری های ترکمن خود یک حلقه ای را بر روی سر بگذارند و بعد از روسری خود استفاده کنند . خب حالت جالبی است برای یک فرهنگ . در این منطقه متاسفانه اجازه تحصیلات عالی به دختران بسیار بسیار کم داده میشه و با اینکه با گرگان بیشتر از 5 کیلومتر فاصله نیست اما اغلب ساکنان ان ها تحصیلاتی زیر دیپلم دارند . منطقه ساکت و دور از شرایط طبیعی یک شهر پر واکنش بود .

فیلم " نرگس " داره میفته توی سرازیری . از شخصیت نرگس چیز های زیادی را یاد گرفتم . و علت پر بیننده شدن آن را در. مرگ  شادروان پوپک گلدره و همچنین پخش سریال به صورت ممتد در هر شب یک ایرانی باید جستجو کرد . اما چیزی که به نظر من فیلم نرگس و شخصیت آن را جذاب کرده است ، " پایداری در شخصیت و تداوم خوبی های او در تغییرات و حالات مختلف وقایع زندگی است . چه این وقایع برای خودش بیفتد و چه برای خواهرش چه خواهر او اشتباه کند و چه در حال پیشرفت باشد . چه همسر مدیر عامل باشد و چه در زندان اعتمادش به همسرش کم نمی شود . چه خواهر او بهترین آپارتمان را داشته باشد و چه در کنار او زندگی کند  . او یک نوع رفتار را از خودش به شکل هاو نمود های مختلف ارائه میکرد . این " ثبات در شخصیت " او را بسیار می پسندیدم . نوعی ظرفیت از درون . نوعی ارامش . .... به انسان میدهد . که بر مشکلاتش پیروز شود . به مدل شخصیت  نرگس اگر نگویم نادرند میگویم بسیار کم هستند . امید وارم ما و نسل ما بتواند با تکیه بر آگاهی های لازم و تربیت صحیح خودمان بتوانیم شخصیت های صبور و عاقل و ثابتی را بسازیم .

پ ن : برای یک مریض دعا کنید . شاید تا دو سه روز دیگر مرخص شوند .
پ.ن : ماه  شعبان نیز داره تمام میشه . لیاقت میخواهد . این بندش را فراموش کرده بودم . حواسم نبود که گلچین میکنه . اصلا یادم نبود ..... برایم دعا کنید .  

سه شنبه، ۱۴شهریور ۱۳۸۵

تحلیلی بنگریم

میدانی جریان چیه ؟ این دفعه میخواهم شما برنده بشید و من بازنده . کاملا آگاهانه اینو میگم .

یکی از نگاههای که در هر روندی مثلا مفاهیم علمی . دینی . اخلاقی  و یا هر چیز دیگری مهم  است ،
نگاه تحليلی است.
نگاه تحليلی را چنان چه از نامش به ذهن متبادر می شود٬
برترين لايه و عميق ترين لايه است.
مثلا : نگاه تحليلی که بر مبنای فرضيات درست تاريخی
بنا شده باشد٬
می تواند بُردِ کارآيی دين را چنان زياد کند

که بر فراز اعصار تواند که زيست کند.
و تاريخ مصرفی بيش از ابزارهايی بيابد
که در روزگار تولد آن دين و آيين٬ مصرف داشته اند.
يادم است روشنفکر متجدد مشهوری
در تحليلی گفته بود:
که تا وقتی امام معصوم در ميان مردم بود
موجب تنبلی فکر و ذهن مردم بود.
مردم وقتی گير می کردند می رفتند و سوالشان را می پرسيدند!

و جواب نهايی و صحيح را می گرفتند.

اصلا تنبل شده بودند.
وقتی امام رفت به غيبت٬
مردم ديدند ديگر چاره ای نيست
و رفتند و خودشان دنبال علم و دانش و پاسخ گشتند.
و رنسانس علمی در عالم اسلامی رخ داد!!
اصلا فلسفه خاتميت هم همين است
که مردم از تنبلی در بيايند!!

حافظا!

بند الف : علی رغم علاقه ای که به اتوکد و تری دی مکس دارم . اما دوست ندارم ان را تدریس کنم . علاوه بر درس های خواسته شده این درس را بزور توی برنامه کاری من گذاشتند . هر چی گفتم خواهش میکنم من نمیتوانم کلاس با سیستم کامپیوتری کنترل کنم ، فایده ای نداشت . دعا کنید از پسش بر بیام .
   
بند ب : با اینکه نه دانشجو هستم . و نه درسی دارم . اما نمی دانم چرا این قدر من از پاییز و مهر و شروع یک فعالیت جدید از همان  قدیم الایام بدم می آمد . اصلا انگار یک خاطره مرده در ذهن من همیشه و همیشه داره تکرار میشه . حتی اگر در پاییز نیز به من خیلی خوش بگذرد

 

دوشنبه، ۱۳شهریور ۱۳۸۵

موفقیت از نظر زمانی

الهی مددی  !

اولین بخش از موفقیت با سماجت دست به کار شدن است و دومین بخش از موفقیت با سماجت به کار ادامه دادن است .           «اوریسون سوت ماردن »

مشخصات یک فرآیند مناسب:
سرعت مطلوب
حداکثر کارآیی
حداقل هزینه
قابل سنجش از نظر کیفی و بهره وری
قابل آموزش و تفویض به کارکنان
قابل بودجه بندی و برنامه ریزی

********* 
الهي ! دانايي ده که از راه نيفتم  و بينايي ده که در چاه نيفتم .
الهي ! آفريدي رايگان و روزي  دادي رايگان ، بيامرز رايگان که تو خدايي نه بازرگان .
الهي ! بنياد توحيد ما خراب مکن وباغ اميد ما بي آب مکن .
 الهي ! مي بيني ومي داني و بر آوردن مي تواني .
الهي ! بود ونا بود من تورا يکسان ، از غم مرا به شادي رسان
خواجه عبد الله انصاری

شنبه، ۱۱شهریور ۱۳۸۵

الست بربکم ؟

این ره به کدام منزل میرود ؟!

این حرف ها به ما نیامده است.
همین جا بگویم.

روز الست را که یادت هست؟
یادت که نیست ولی گفته اند روزی بوده است و تو یک بلی گفته ای.
نمی دانم چه پرسیده اند؟
تو یادت هست؟
شاید پرسیده باشند:
اگر نصفه شب صدایت کنبم
بیدار می شوی؟
و تو عاشق شده بودی.
گفتی این چه حرفی است.
صدایم کنی
بیدار می شوم.
بخوانی ام
بر می خیزم می آیم پیش ات.
و آیا با این عشق که در درون من است
به خواب فرو خواهم رفت؟
تا این که شب شد.
شب الست آمد.
شب که می شود همه می خوابند.
وقتی می خوابند یادشان می رود که کجایند.
کجا بوده اند.
کی به کی است.
یکی می گفت
زندگی نماز شب است.
وقت فضیلت نماز شب که می رسد٬
فرشته ای ندا می کند که : برخیزید ای ذاکرین.
به نیمه که می رسد٬
هم او ندا می کند که :  برخیزید ای مستغفرین.
اذان صبح را که گفتند٬
هم او ندا می کند که:‌ برخیزید ای غافلین!
(بگذر از منی که نماز صبحم
هم قضا می شود٬ فرشته‌ی عزیز!)
شب الست است دیگر.
اذان صبح اش هم مرگ من و توست.
مگر نشنیده ای «اذا ماتوا انتبهوا»
فردایش هم قیامت است.
بعضی دلشان زنده است.
بیدارند.چرت می زنند.
تا ندا می رسد از جا می جهند.
بعضی بعد از
۶۰ ۷۰ سال٬ بالاخره چندی قبل از اذان بر می خیزند.
بعضی هم مرگ بیدارشان می کند.
بعضی هم که نماز صبحشان هم قضا می شود.
مرده اند وهنوز نمی دانند مرده اند.
اصلا کجایند.
کی به کی است.
و تاریکی ابدی است.
این است ماجرای شب الست.
روزش را که یادت هست.نیست؟

بند الف : از دست نوشته های خوب  آقای محسن حاجی کریمی
بند ب : صبح که از خواب پاشدم ، دیدم " محمد " نیست . نمیدانستم این قدر بهش وابسته شدم و چقدر دلم برایش تنگ خواهد شد.
بند ج : حالم از این چیز هایی که اسمش را گذاشته ام نماز ! به هم می خورد .  خسته ام .و پر از برنامه های انجام نشده . نمیدانم تو مهمانم میکنی یا نه ؟ نمیدانم لیافت میهمانی را دارم یا نه ؟ نمیدانم تو میزبان منی یا من میزبان تو ام . نمیدانم لیاقت من چقدر است ؟ گویا اوضاع از اینی که است خرابتر بوده و من خبر نداشتم . پونه را دعا کنید .

جمعه، ۱۰شهریور ۱۳۸۵

واقعیت ها

واقعیت ها واقعا چیست ؟!


از نماز جمعه بیرون می آید ... نگاه دوربین به سمتش میرود ... آقا ببخشید یک مصاحبه کوتاه میخواهیم با شما انجام دهیم ! به نظر شما نماز جمعه خوب است و یا چه اثراتی دارد؟! ....
خوب معلوم است دیگر......  نماز جمعه از دیدگاه انسان های نماز جمعه ای خوب است . نه تنها خوب است مقدس است عالی است ارمان گرایانه است .... و خیلی چیز های دیگر .... اما اگرراست میگویی توی مصاحبه گر  بیا میدان ونک بگو اقا نماز جمعه خوب است ؟ میگوید چی ؟ نماز جمعه ؟ چند بار در سال اتفاق میافتد ؟ من که نمیدانم.. ! اصلا نمیروم ....
بعضی اوقات تحقیق کردن از روی گزینه های انتخابی (
Select) چیز شیرینی از آب در می آید اما بعضی اوقات باید روی گزینه های اتفاقی (Random)  سرمایه گذاری کرد تا با واقعیت ها بیشتر آشنا شویم .

اندر احوالات نگاههای تحلیلی ، تجلیلی ، تعلیلی ... خواهم نوشت . این روز ها سرم کمی شلوغ است . فرصتم بسیار بسیار کم است اما میدانم  , ایمان دارم ،  خدای من و تو و او .... بسیار بسیار بزرگ است .  پونه دعایم کنید .