سه شنبه، ۴مهر ۱۳۸۵

خودش میداند ...

زن مزرعه‌ی مرد است. آدمی كه مزرعه‌اش را بكارد و چيز خوب بكارد و به‌ش برسد، آخر كار هم محصول خوب برمی‌دارد. در هر مزرعه‌ای هم، هر چيزی نمی‌شود كاشت. هر چيزی هر جايی عمل نمی‌آيد. بايد آب و خاك را بشناسی. از يكی پرسيدم «اين زن‌ها كه مزرعه هستند، چی بايد كاشت در اين مزرعه‌ها؟» گفت «نسل.» گفتم «ضرر می‌كنی. آفتش زياد است و محصولش كم. نه كه بگويم نسل را از بيخ و بن بگذر ازش. می‌گويم آن كه بايد بكاری تا آخرش برنده باشی نسل نيست.» بايد چيزی بكاری كه آفتش كم باشد و محصولش زياد. مزرعه است. گل‌دان كه نيست. گفت «چی بكارم؟» گفتم «حالا من يادت می‌دهم. برو محبت بكار. در اين خاك كه من می‌شناسم فقط تخم محبت می‌گيرد. يك دانه بكار صد دانه درو كن.» نه؟گفت «پس بی‌چاره زنم كه نمی‌تواند بكارد و درو كند.» گفتم «چرا نمی‌تواند؟» گفت «مزرعه ندارد كه بكارد.» گفتم «دارد. تو عقلت مثل من است نمی‌رسد. اما او خودش عقلش می‌رسد. وقتی به تو می‌گويد خسته نباشی و تو پر در می‌آوری دارد می‌كارد. تو هم مزرعه‌ی او ای » گفت «پس چرا خدا من را گفت و او را نگفت؟» گفتم «خدا مثل من و تو نيست. احترام می‌گذارد به كسی كه می‌فهمد. ديد عقل من و تو نمی‌رسد به من و تو گفت. ديد زن‌ها عقلشان می‌رسد نگفت. خدا خودش هم من و تو را ساخته و هم زن را. خودش می‌داند كه كی چی را خوب می‌فهمد.»

بند الف : یادم نمی آید کجا خواندم . فکر کنم " چون او گفتن " بود .
بند ب : دلتنگی و خستگی فشارم میدهد .... دعایم کنید .

با همين موضوع

نظرات

خانوم مهندس زدید تو خط سیاست. فمینیستی قلم میزنید. تو ماه رمضون خواهشا دعا یادتون نره. خیلی و ضعم خرابه. 

چهارشنبه، ۵مهر ۱۳۸۵

.......

چهارشنبه، ۵مهر ۱۳۸۵

دلتنگي؟ خستگي؟ چرا؟ روز ششم چون او گفتن! از قضا همين روزها در حواشي لينكش را داده بودم.

چهارشنبه، ۵مهر ۱۳۸۵

نظر شما

  • لطفا در مورد موضوع و در صورت امکان فارسي بنويسيد، ممنون!
  • اگر نظر خصوصي‌ و يا غير مرتبط به موضوع داريد، لطف کنيد و از فرم تماس استفاده کنيد، ممنون!




مرا به خاطر داشته باش؟

(استفاده از html مجاز مي باشد)