خودش میاید ...

دنيا است دیگر. آدم يك آن غافل میشود و میافتد توی چاه. توی چاه كه افتادی حواست باشد. اينجا چاه است. مردم ازش آب میخورند. خودت را به اين ديوار و آن ديوار نكوبی كه آب مردم گل میشود.
دستت را هم به دلو مردم نگير. دلو را انداختهاند كه آب را بكشند بالا. نينداختهاند پی تو. او هم كه دستش را گرفت به دلو و رفت بالا، يوسف بود. خوشگل بود. قشنگ بود. از آب هم خواستنیتر بود. تو هم اگر از آب خواستنیتر ای دستت را بگير به دلو و برو بالا. اگر نه آرام بنشين. آب را گل نكن. سنگ به دلو مردم نينداز. بگذار آبشان را ببرند. منتظر باش تا خودش بيايد دنبالت.
با همين موضوع
نظرات
به نظر من اين بي معرفتي مردمه كه اگه يكي افتاد تو چاه بايد....
سلام ، ممنونم که بهم سر زدی
من نه کاشانی هستم و نه معماری می خونم فقط یه ایرانی هستم که عاشق ایران و فرهنگ غنی آن می باشم
و فقط گوشه هایی از ایران را معرفی می کنم.
به روزم خوشحال می شم بهم سر بزنی
راستش را بگويم من اگه باشم خودم رو از چاه به هر شكلي كه بود بيرون مي كشيدم. آب هم اگه گل شود مردم كمي كه صبر كنند دوبراه صاف مي شود شايد اين هم يك امتحان براي صبر آنها باشد.
نظر شما
- لطفا در مورد موضوع و در صورت امکان فارسي بنويسيد، ممنون!
- اگر نظر خصوصي و يا غير مرتبط به موضوع داريد، لطف کنيد و از فرم تماس استفاده کنيد، ممنون!