علم زندانی شده

کلاسهای جدید دانشگاه کلاسهای بزرگی هستند ، چه به لحاظ ابعاد و چه به لحاظ ارتفاع سقف . این خیلی خوبه ... اما زمانی که تعداد بچه ها زیاد باشه و همچنین تعداد آقایان از خانم ها بیشتر و در بعضی کلاسها فقط آقایان باشند باعث میشه صحبت های آن ها را به سختی متوجه بشم ... صداشون در کلاس میپیچه و یک سوال و جواب بسیار مبهمی در کلاس ایجاد میکنه که این حالت منو به شدت اذیت میکنه . آن قدر که برای یک ارتباط مستمر و مفید علمی مجبور میشم مرتب از دانشجویانم بپرسم چی گفتند و یا به آن ها نزدیک بشم و با مرتب در کلاس راه برم ... و بد تر اینجاست که این روز ها سرما خورده هم باشی که عیب های شخص بیمار من الجمله سنگین شدن گوش و بد صحبت کردن و گرفتن صدا نیز به این عوامل افزوده میشه ...جالا ماه رمضان توی این جریان قاطی کنید که انسان رمق صحبت کردن نیز ازش گرفته میشه . هر چقدر بخواهم از عواملی که دست به دست هم دادند تا من حرف دانشجویانم را خوب نشنوم کم کنم ، فایده نداره ...... وقتی کلاس تمام میشه احساس میکنم مغزم از نظر فیزیکی پوک شده و به شدت درد میکنه ... این حالت فقط زمانی اتفاق میافته که ساعت کاری طولانی کلاسهای عملی را داشته باشم و عده بچه ها نیز زیاد باشد .
درگیر شدن با کار آموزشی مستلزم مطالعه هر روز و آن لاین است ... همین قضیه باعث میشه تدریس را دوست داشته باشم . اما این روز ها این قدر کارها تو هم گره خورده که نمیتوانم برای تمام کار هام برنامه ریزی کنم ... جسمم کم میاره و بسیار خسته میشم ... وقتی در دوران دانشجویی ام درس عناصر جزییات ساختمانی را داشتم از استادم خواهش میکردم که منبعی را معرفی کنند تا ما دانشجویان راحت تر بتوانیم مطالب را در ذهنمان طبقه بندی کنیم ... دکتر شجاعی که تحصیل کرده المان بود میگفت مطالبی که من به شما میگم مطالب کاملا به روزی هستند که شما در هیچ کتاب چاپ شده ای در ایران نمیتوانید پیدا کنید و تماما به زبان المانی است و غیره .... من ان موقع 19 ساله بودم ..یک دختر شهرستانی ساده که حرف هر استادی را باور میکرد و فکر میکرد حرف آن حجت است ... حالا که درس عناصر جزییات ساختمانی را هم برای بچه های عمران و هم معماری تدریس میکنم از طرف مهندس اشرف زاده یک کتاب بسیار خوب دریافت کردم مربوط به چاپ سال 1354 از دانشگاه آریامهر قدیم . با همان امضای شاهنشاه ....طبقه بندی کتاب و حتی شکل هایی که می بینم دقیقا همان چیز هایی است که به سختی از پای درس دکتر شجاعی نت بر میداشتم .. در حقیقت تمام صحبت های دکتر شجاعی محتویات همان کتابی بود که به نوعی سعی داشت آن را از ما پنهان کنه تا به معلوماتی که در آلمان ! بدست آورده اضافه شود .و جوری به ما بفهماند که من استاد خیلی لطف میکنم که برای شما دانشجویان وقت میذارم و چنین و چنان !! ... در حالیکه بعد ها فهیمدم نه المانی در کار بود و نه حتی مدرک دکترا به سبک ایران که حداقل سه چهار سالی زمان میبرد .....
واقعا نمیدانم چرا ما آدم ها این قدر علم را به خودمان منحصر میدانیم و اگر یک کلمه بیشتر یاد بدیم و یا بدانیم فکر میکنیم علم تمام عالم را یاد گرفتیم و کلی هم نسبت به این قضیه می بالیم ...... اما از این نکته غافلیم که رشد یک مملکت با علم دو سه نفر جلو نمیرود ....بلکه آنچه نشان دهنده رشد علمی و فرهنگی یک کشور است سرعت نسبی تمام آدم هایی است که به نوعی با مقوله علم و تدریس و همچنین کاربرد آن ها درگیرند .
با همين موضوع
نظرات
بسم الله
خاطره جالبی بود. بعضی ها عالم نیستن بلکه فقط حامل علومند.برای همین هم غرور و تکبر ملازم کارشونه. به این نمیگن علم بلکه باید بگیم سواد. سواد هم از سیاهی میاد یعنی سیاه کردن دفتر و کاغذ! این مواقع آدم بهتر میفهمه معنی این جمله رو که :" العلم نور یقضفه الله فی قلب من یشاء "
موفق باشید.
راستی اگه زحمتی نباشه لینگ وبلاگ باد صبا رو به آدرس جدید تغییر بدین. ممنون
من درست متوجه نشدم، يعني اگر تعداد آقايان بيشتر باشد در كلاس همهمه ميشه؟؟!!
كلاس با سقف بلند اينطوريه، سردرد مياره و زمستونها هم ميشه يخچال!
http://vaghef.moflog.com/archives/2006/10/post_486.html
اين را كه نوشتم آمدم اينجا، ديدم تو هم همين را نوشتي، البته حاج اسماعيل اين را به من نگفته بود، برادر خانومش ميگفت، دلم يكذره ميشود بعضي وقتها برايشان، يادم نميرود تشييع جنازه حاج اسماعيل...
samane jan salam va sharmande ke nemitunam farsi type konam.yadam omad begam ke badtarin ostadi ke tu zendegim didam hamin fardi bud ke azash naam bordi ke vaghean naame osado lake dar karde bud ;kasi ke ham ahle reshve bud ham entegham . vaghean nemidunam che juri momkene hamchin afradi ke bishtar bedarde neshastan tu hojrehaye bazar mikhoran bian tu daneshgaha ba zahere yek ostado akhlaghe ye bongahe amlaki!
چند وقتی می شد سعادت نداشتم بیام اینجا...ضمن موافقت با نظرتان در مورد علم...چقدر اون دست نوشته آقای دولابی و اون مطلب افتادن توی چاه زیبا بود. خیلی چسبید...مرا هم دعا کنین سر افطارها و سحرها
اي بابا !؟؟ كي اين روزها روزه مي گيره...
اين چيزا قديمي شده بي خيال...
تو عصر Computer كه كسي روزه نمي گيره اين چيزا مال عرب ملخ خور جاهليت بود گذشت ( از قول به نام مسلمون هاي امروزي اين ديار )
واي بر ما .... از اين همه كفر
نظر شما
- لطفا در مورد موضوع و در صورت امکان فارسي بنويسيد، ممنون!
- اگر نظر خصوصي و يا غير مرتبط به موضوع داريد، لطف کنيد و از فرم تماس استفاده کنيد، ممنون!