محرم است ، محرم شوید ...
تا عشق تو داغ بر جبین می ریزد
چشمم همه اشک آتشین می ریزد
هجران تو را اگر شبی آه کشم
خاکستر ماه بر زمین می ریزد
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست ؟؟
دعوا های دو نفره ... !
![]()
پیش نوشت : این ها را مینویسم برای اینکه دوستان بیایند و با هم یک بحث نتی فعالانه را راه بیندازیم . هر چند خیلی از دوستان مزدوج بنده و مزدوج آقای هو از ترس اینکه مبادا کامنت بگذارند که این جا اوضاع از اینی که هست خراب تر شود .. این کار را نمیکنند . مطلب امروز راجع به دعواهای خانوادگی است . نمک زندگی و چیز هایی که همه ما کم و بیش چیز هایی راجع به ان میدانیم . میخواهم از اینجا شروع کنم و واقعا خواهش میکنم به همدیگر کمک کنیم تا یک چیز هایی از تجربه های همدیگر یاد بگیریم . ( قابل توجه دوستان این فقط یک بحث نتی و تئوری است ، که برای موقع عملی آن تجربه کسب میکنیم . :DDD
هر چه بیشتر به هم علاقه داشته باشید؛ هر چه قدر بیشتر از هم انتظار داشته باشید . و با به قول دوستمان ( اقای محسن کریمی ) هر چه با هم رفیق تر باشید ، احتمال این که در صورت دلخور شدن از همدیگر دعواهای خفن تری بکنید بیشتر است. حال فکر میکنید دلیلش چیست و چرا انسان ها اینگونه میشوند ؟ آدم ها وقتی از هم دلخور می شوند ، اداهای غیر صمیمی در می آورند ، یعنی یک جوری میخواهند بفهمانند از دست طرفشان عصبانی یا ناراحت و یا دلخورند . به صورت رسمی یا غیر رسمی ، با اعلام قبلی یا بدون اعلام قبلی، (مثل دو تا کشور مستقل !! )، از سطح روابطشان می کاهند. از سطح بسیاری روابط نظیر سطح کلام (به صورت کمّی٬ از تعداد لغاتی که میانشان معمولا رد وبدل می گردد کاسته می شود) ، سطح نگاه، (یکی از خفن ترین٬ رسوا کننده هاست.) ، سایرین٬ آمار نگاه های شما به هم را در ناخودآگاهشان دارند.، وقتی دلخوری وجود دارد، به وضوح از تعداد تماس های چشمی دو نفر کاسته می شود، و بقیه بدون این که چیزی بدانند یا شنیده باشند، با مقایسهی آمارهای قبلی با آمار فعلی حدس می زنند رابطهی شما دو نفر یک جوری اش شده است)، سطح خنده و شادی، سطح حوصله ، سطح....
خب ، جدا چرا دو دوست صمیمی ، دو همسر ، پدر و مادر ها ، بعضی وقت ها که از هم دلخور میشن نمیتوانند این دلخوری را به زبان بیارن ؟ یعنی چرا احساس میکنند اگر به زبان بیارن انگار از انرژی دعوا کم میشه و دعوا گویی تمام میشه ؟ ! در حالیکه ممکنه طرف مقابلمان اصلا توی باغ دعوا نباشه و یا اصلا متوجه سطح ناراحتی ما نیز نشود ؟ خیلی دوست دارم ان دوستان و یا زن و شوهر هایی که بعضی وقت ها دعوا و یا دلخوری های خفن دارند ،:DD بگویند این دلخوری شان را چطور به طرف مقابلشان نشان میدن و کدام سطح رابطه بیشتر جواب داده است ؟ مهم نیست سر چی دعوا کرده اید مهم اینست که چگونه آن را نشان داده اید ؟ خوب! مثلا خانم پونه صمیمیِ خندانِ باحال(چه از خود متشکر!!) تبدیل شده است به، خانم پونه بی احساس ِ اخموی ضد حال. آن موقع است که در نا خود آگاهِ یک نفری! ... این سوال نقش می بندد که :
آهای خانم پونه « بی احساس ِ اخموی ضد حال » خانم پونه « صمیمیِ خندانِ باحالِ » من را کجا بردی قایم کردی؟
خوب آدم عصبانی می شود دیگر. توقع ندارد دیگر. گذاشتم برای بعد. نکته ی اصلی اش را گفتم!
پس نوشت : به قول محمد ساوالانپور:
من رشتهی محبت تو پاره می کنم / شاید گره خورد ٬ به تو نزدیک تر شوم!
بچه های ترم آخری ...

دیروز باهاشان کلاس داشتم ... آخرین جلسه . آخرین جلسه ای که در این ترم با هاشون داشتم .سه ترم با این عزیزان داشتم . بچه های این کلاس اولین ورودی های معماری دانشگاه نیشابور بودند و این ترم آخرین ترم تحصیلی آن ها بود . بچه ها رفتند و من دلم برای تک تکشان تنگ میشود . بریروز های قشنگی که با هم داشتیم .برای روزهایی که به مهد کودک ها میرفتیم و تمام ان ها را بازدید کردیم . برای روز هایی که استرس تحویل همشان را گرفته بود .برای روز های اسکیس . برای روز های معماری جهان ، برای روز هایی که روی تراس کار گچ و گل المان های فرهنگسرا را شروع کردیم . برای روزهایی که با هم درد دل میکردیم . و روز هایی که میخندیدیم و کنفرانس اجرا میکردیم . کاش بیشتر بودند . کاش بیشتر می فهمیدمشان . برای روز هایی که هورا کشیدند و برای اقای هو ندیده دست زدند و چنان خوشحالی میکردند که خنده ام گرفته بود . بچه ها را دوست دارم تک تکشان را . برای آن هایی که جایزه گرفتند و آن هایی که گریستند و آن هایی که اینجا را پیدا کردند و میخوانند و می خندند . هرچی فکر میکنم ، میاندیشم ، با خودم کلنجار میرم ، میبینم من باید همیشه و همیشه حتی اگر هر کار حرفه ای را بخواهم شروع کنم در کنار آن ها ، فقط فقط با تدریس ارضا میشم . تدریس آن هم با بچه هایی که هر ترم عوض میشن ، تازه میشن ، و تو همیشه و همیشه در حال یادگرفتنی ..... دلم برای تک تکشان تنگ میشود . برای همشان ارزوی موفقیت . تندرستی . سلامتی . و سرشار از انرژِی و ایمان را از خداوند متعال خواستارم . به امید روزی که همیشه و همیشه خبر های خوبی از این عزیزان به دست من برسد .
مرده بودن دنیای اسلام .

این روز ها مرتب دوستانی از حج می آیند . افرادی که از گوشه و کنار دنیا در مدت زمان محدودی جمع شده و اعمالی را به جا آورده و به موطن خود باز میگردند . این روز ها و یا شاید هر سال مراسمی برپا میشود بی انکه ذره ای از مشکلات دنیای اسلام برطرف شود . به راستی خاصیت این همه تجمع چیست ؟ به راستی اهداف واقعی حج در اسلام پیاده یشود ؟ و اگر نمیشود ما چه میکنیم ؟ ایا جز برای رفع تکلیف به حج نمیرویم ؟ حضرت علی اینده اسلام و مسلمین را چنین پیشگویی کرده اند : پوستین در زمستان برای دفع سرماست اما اگر کسی آن را وارونه بپوشد نه تنها گرما دارد ، بلکه له صورت مضحک و مسخره هم در میآید . اسلام نیز چنین شده است . اسلام هست اما اسلام بی خاصیت و بی اثر ، اسلامی که نمیتواند حرکت و نیرو و بصیرت بدهد . پس اگر فقط از تمدن اروپایی انتقاد و از فرهنگ اسلامی تمجید کنیم و بعد بپنداریم که روح اسلام همین است که ما داریم و منتظر باشیم مردم دنیا از ما پیروی کنند کاری از پیش نمیرود . تعبیر احیای تفکر اسلامی که از سوی اقبال اورده شده است بیانگر وضعیت کنونی مسلمانان و نیاز ان ها به تغییرات و اصلاحات اساسی است . البته اصل تغییر از خود قرآن است . ( ای کسانی که ایمان آورده اید چون خدا و پیامبر ، شما را به چیری فرا خوانده اند که به شما حیات میبخشند ، آنان را اجابت کنید .
در حقیقت مسلمان ها مرده اند . و باید راهی برای زنده نگه داشتن آن ها داشته باشیم . یکی از علائم حیات جنبش و آگاهی است . انسان به هر نسبت که آگاهی بیشتر داشته باشد ، حیات بیشتری دارد و هر قدر که بی خبر تر باشد ، مرده تر است . همچنین به هر نسبت که تحرک بیشتری دارد زنده تر و هر قدر که ساکن تر باشد مرده تر است . اما متاسفانه در جامعه ما هر کسی تا وقتی ساکت باشد مورد تعظیم و اکرام خواهد بود ، اما همین که به راه افتاد و یک قدم برداشت ، نه تنها کسی کمکش نمیکند ،بلکه سنگ مخالف است که به طرف او پرتاب میشود و این یک نشانه جامعه مرده است . یکی دیگر از علائم حیات یک جامعه میزان همبستگی بین افراد آن است . خاصیت مردگی ، تلاش و متفرق شدن اعضا از یکدیگر است . آیا ما مسلمین امروزی هم همین طور هستیم ؟ یا اینکه مسلیمن بیشتر مساعیشان صرف جنگ و دعوا با هم اختلافات داخلی میشود ؟ اقبال مدعی است که از تاریخ مردن تفکر اسلامی پانصد سال میگذرد . پانصد سال پیش اندلس یکی از شریف ترین اعضای پیکر اسلامی را از مسلمانان گرفتند ، اما مسلمانان گرفتند ، اما مسلمانان چنان سرگردم جنگ شیعه و سنی بودند که کسی اصلا متوجه این واقعه نشد و امروز هم سالهاست که دشمنان اسلام ، فلسطین را از دست مسلمین بیرون اورده اند و مسلمین ساکت نشسته اند . پیامبر اکرم در حدیثی میفرمایند اگر یک عضو بدن درد بگیرد ، سایر اعضا چنان به تکاپو میافتند که دیگر شخص خوابش نمی برد . حالا همدردی ما با مردم فلسطین چیست ؟ اگر واقعا همدردی نیست ، پس ما مسلمان نیستیم . و حج ما حج نیست . اتحاد ما معنایی ندارد و فقط معطوف به همان سی چل روز حج است . پس دیگر عبادت در کعبه جز جنبه تشریفات و جنبه فردی آن هیچ گونه سودی برای دنیای اسلام ندارد . وای که چقدر با اهداف ابر قدرت ها یکی هستیم .
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید ؟ .. مقصود همین جاست بیایید بیایید ....
تقلب !
تقلب میکند ، بدون هیچ ترس و واهمه ای ، نگاه میکند و بعد ارام ارام پاسخ میدهد ... نمیدانم تا کی باید این روند تقلب کردن در امتحان وجود داشته باشد ؟ ان هم برای سنی که اتفاقا میشه بهش گفت جوان . از لحظه ای که تصمیم میگیرند تقلب کنند مراقب میفهمد . حداقل من میفههم . کار ساده ای است ، تقلب گر قبل از تقلب باید اوضاعش را بسنجد . نگاه کند اطرافش را ... و همین تغییر حالت او که با ترس نیز همراه است باعث میشود متوجه شوی که دارد تقلب میکند . وقتی سرش را بالا میکند و میبیند من از ان فاصله دور نگاهش میکنم ، فقط نگاه میکند . حتی یک لحظه هنگ میکند . این هنگ کردن برای افراد عادی اتفاق نمی افتد . بلکه فقط برای کسانی است که کمی شوکه میشوند . دوباره ده دقیقه بعد تقلب دیگر .... دوباره نگاهش میکنم . یکی دو نفر نیستند ... واقعا باید چند بار برگه هایشان را بگیری ؟ چند بار باید یادآوری کنی ؟ چند باز تذکردهی ؟ نمیدانم ، چه چیزی ر ا باید به جای تقلب جایگزین کرد با چه تفکر و اندیشه ای ؟ و با چه مدت زمانی ؟ این امتحان عجب هیولای بادبادکی بزرگی است .!!!
زندگی مشترک ...
زندگی مشترک به قول دوستمان آقای محسن کریمی ازوقتی شکل میگیرد که زیر یک سقف باشد . اما به نظر من زندگی مشترک از لحظه ای جان میگیرد که تعهد احساس شود و تعهد زمانی زمانی شروع میشود که حس مسئولیت را قبول کرده باشی و این حس معمولا از قبل از لحظه عقد ( به طور معمول قضیه ) شکل میگرد و در ان زمان تثبیت میشود .
رفتار ها و حالت هایی که انسان ها از بعد از ان به خود میگیرند یک رفتار مشخص میشود که اسمش را میگذاریم یک کودک ، یک کودک نوپا . یک نوزاد به نام زندگی مشترک . اولش !
خیلی مراقبت می خواهد.
خیلی گریه می کند. هنوز چیزی برایش اشنا نیست . باید صبر کنی بفهمی اش درکش کنی
خیلی بهانه می گیرد.
گاه و بیگاه خودش را خیس می کند.
خانه را کثیف می کند.
ولی باید هوایش را داشته باشی.
نه اینکه ولش کنی بروی !
ضعیف می شودها !
جان نمی گیرد.
می میرد.
اولش فقط شیر می خواهد.
شیر لطیف.
شیر خالصِمادر.
حتی شیر پاستوریزه هم به درد نمی خورد.
فقط شیر مادر.
پاک٬مهربان٬لطیف.
فقط مهر و عاطفه.
دیگر هیچ.
حالا یواش یواش که جان گرفت
راه افتاد
پدر و مادرش می فهمند
که گریه اش٬ گریهی چیست؟
خیس کرده؟
یا گرسنه است؟
یا دلش بازی و توجه می خواهد
بعد٬
بزرگ می شود.
بزرگ و بالغ و عاقل و ...
آن قدر بزرگ
که از خانه هم می رود بیرون.
يعنی در نسل ها واعصار دوام می آورد.
می شود یک فرهنگ خانوادگی٬
که نسل ها در پی نسل ها
در آن رشد و نمو خواهند کرد.
بعد این خودت هستی و خودش که لذت میبری از این همه زحمت ، تلاش ، ثمره اش را خودت میبینی ، کیف میکنی . حا ل میکنی . خودمانیم ها! دیدن چند سال زحمت ، لذت هم دارد ....
بند الف : مهم است : این صحبت ها یک اموزش جدید ، برای زوج های جوان است . که قراره با هم کمک کنیم و یک بحث نتی راه بیندازیم . خلاصه به اقای هو بنده خدا گیر ندید ....... :DDD
بند ب : اینجا را یک نگاهی بیندازید . بامزه است . :DDD
به نام خدای یکتا ...
پس حمد و ستایش مخصوص توست و شکر و ستایش دائم ترا سزاست . ای خدای من با این همه لطف و محبت ها گناه تو کردم و بگناهانم مقر و معترفم پس تو بکرم از من در گذر . من آن بنده ام که بد کردم . من همانم که خطا کردم من همانم که اهتمام به عصیان کردم . من همانم که نادانی کردم . من همانم که غفلت ورزیدم من همانم که سهو کردم من همانم که به خود اعتماد کردم . من همانم که به خواهش دل عمل کردم من همانم که وعده کردم و مخالفت نمودم . من همانم که عهد خود شکستم .....
ای خدایی که گناهان بندگانت هیچ ترا زیان نخواهد داشت . و از طاعتشان هم البته بی نیاز خواهی بود . ای خدای من و مولای من و بزرگ من .. از خطا های من به لطف و کرمت در گذر که تو بزرگترین بخشندگانی ....
بند الف : سعی میکنم منظم تر بنویسم . پوزش من را از بی نظمی پذیرا باشید . میخواهم یک برنامه اموزشسی کوچولو در اپدیت های بعدی راه بیندازم . مثلا صحبت از ارتباط موثر و غیر موثر ... ارتباط دو دوست صمیمی . دو همسر . یک پدر و مادر خوب ... و غیره . کی موافقه ؟!
بند ب : اینجا را یک نگاهی بیندازید . جالب نوشته است . واقعا ادم میماند از دست این مسئولین چه کند ؟
بند ج : بعضی از دوستان وب هایشان را فعلا تخته کرده اند ... چرا نمیدانم ؟ اما دوست داشتم بیشتر بنویسند . دلم تنگ میشود برای نوشته هایشان ... تازه و نرم نرم داریم با هم دوستان خوبی میشیم ... نه واقعا !! ( D) حیف نیست ننویسند ؟!