دعوا های دو نفره ... !
![]()
پیش نوشت : این ها را مینویسم برای اینکه دوستان بیایند و با هم یک بحث نتی فعالانه را راه بیندازیم . هر چند خیلی از دوستان مزدوج بنده و مزدوج آقای هو از ترس اینکه مبادا کامنت بگذارند که این جا اوضاع از اینی که هست خراب تر شود .. این کار را نمیکنند . مطلب امروز راجع به دعواهای خانوادگی است . نمک زندگی و چیز هایی که همه ما کم و بیش چیز هایی راجع به ان میدانیم . میخواهم از اینجا شروع کنم و واقعا خواهش میکنم به همدیگر کمک کنیم تا یک چیز هایی از تجربه های همدیگر یاد بگیریم . ( قابل توجه دوستان این فقط یک بحث نتی و تئوری است ، که برای موقع عملی آن تجربه کسب میکنیم . :DDD
هر چه بیشتر به هم علاقه داشته باشید؛ هر چه قدر بیشتر از هم انتظار داشته باشید . و با به قول دوستمان ( اقای محسن کریمی ) هر چه با هم رفیق تر باشید ، احتمال این که در صورت دلخور شدن از همدیگر دعواهای خفن تری بکنید بیشتر است. حال فکر میکنید دلیلش چیست و چرا انسان ها اینگونه میشوند ؟ آدم ها وقتی از هم دلخور می شوند ، اداهای غیر صمیمی در می آورند ، یعنی یک جوری میخواهند بفهمانند از دست طرفشان عصبانی یا ناراحت و یا دلخورند . به صورت رسمی یا غیر رسمی ، با اعلام قبلی یا بدون اعلام قبلی، (مثل دو تا کشور مستقل !! )، از سطح روابطشان می کاهند. از سطح بسیاری روابط نظیر سطح کلام (به صورت کمّی٬ از تعداد لغاتی که میانشان معمولا رد وبدل می گردد کاسته می شود) ، سطح نگاه، (یکی از خفن ترین٬ رسوا کننده هاست.) ، سایرین٬ آمار نگاه های شما به هم را در ناخودآگاهشان دارند.، وقتی دلخوری وجود دارد، به وضوح از تعداد تماس های چشمی دو نفر کاسته می شود، و بقیه بدون این که چیزی بدانند یا شنیده باشند، با مقایسهی آمارهای قبلی با آمار فعلی حدس می زنند رابطهی شما دو نفر یک جوری اش شده است)، سطح خنده و شادی، سطح حوصله ، سطح....
خب ، جدا چرا دو دوست صمیمی ، دو همسر ، پدر و مادر ها ، بعضی وقت ها که از هم دلخور میشن نمیتوانند این دلخوری را به زبان بیارن ؟ یعنی چرا احساس میکنند اگر به زبان بیارن انگار از انرژی دعوا کم میشه و دعوا گویی تمام میشه ؟ ! در حالیکه ممکنه طرف مقابلمان اصلا توی باغ دعوا نباشه و یا اصلا متوجه سطح ناراحتی ما نیز نشود ؟ خیلی دوست دارم ان دوستان و یا زن و شوهر هایی که بعضی وقت ها دعوا و یا دلخوری های خفن دارند ،:DD بگویند این دلخوری شان را چطور به طرف مقابلشان نشان میدن و کدام سطح رابطه بیشتر جواب داده است ؟ مهم نیست سر چی دعوا کرده اید مهم اینست که چگونه آن را نشان داده اید ؟ خوب! مثلا خانم پونه صمیمیِ خندانِ باحال(چه از خود متشکر!!) تبدیل شده است به، خانم پونه بی احساس ِ اخموی ضد حال. آن موقع است که در نا خود آگاهِ یک نفری! ... این سوال نقش می بندد که :
آهای خانم پونه « بی احساس ِ اخموی ضد حال » خانم پونه « صمیمیِ خندانِ باحالِ » من را کجا بردی قایم کردی؟
خوب آدم عصبانی می شود دیگر. توقع ندارد دیگر. گذاشتم برای بعد. نکته ی اصلی اش را گفتم!
پس نوشت : به قول محمد ساوالانپور:
من رشتهی محبت تو پاره می کنم / شاید گره خورد ٬ به تو نزدیک تر شوم!
با همين موضوع
نظرات
دعوا خيلي بده من كه تا حالا اونطور كه مي خوام ناراحتي زمان دعوا از دلم در نيومده شايد هم طرف مقابل اصلا نمي دونه كه عمق ناراحتي تو چقدره ؟
سلام...دفعه قبلی که اومدم اینجا زمان انتخابات ریاست جمهوری بود یادم اون زمان از آقای احمدی نژاد خیلی طرفداری می کردید.الان هم در آستانه جنگ همین نظر دارید!؟
خوب چون هنوز ما مزدوج نشدیم پس کامنت میذاریییییییییییییمممممممممممممم!!!!
سلام.
کم شدن تماسهای چشمی، نکته جالبیه ولی همش مال بعد از شروع ناراحتیه. بیشتر وقتها، ناراحتی برای این به وجود میاد چون یکی از طرفین، فکر میکنه طرف مقابل، باید بصورت اتوماتیک، ناراحتی اون رو درک کرده باشه. من خسته میرسم خونه، اما فرشته ی خونه ی من، سرحاله، وقتی اون حواسش نباشه و به جای دلداری من، از خودش تعریف کنه و بخواد منو ببره توی اون وادی که خودش فکر میکنه برای من جذابه، این اولین آجر میشه برای ساخت دیوار حائل.
و اما بعد، شاید تنها راه از بین بردن این ناراحتی، از بین بردن این آجرهاست، با کم کردن توقعات و خودرایی ها. من اگه بخوام که فرشته ی مهربون خونه ی من، با من خوب بشه، من باید خودم باهاش خوب باشم. باید ناراحتی رو مخفی کرد و شادی رو تقسیم کرد.
البته ناراحتی شخصی. اینکه فرشته ی مهربون خونه ی من، منو درک نمیکنه، بخاطر ضعف منه، و تنبلی من، و خودرای بودن من، چون ازش توقع زیادی دارم. خیلی ازش توقع دارم ولی انتظار دارم اون از من توقع نداشته باشه. اینها باعث بوجود آمدن دیوار میشه. از همین چیزهای کوچیک شروع میشه.
خب نفر بعدی، یه سخنرانی شروع کن که با حرف ه، شروع بشه.
من خیلی صریح وواضح ناراحتی مو اعلا مکنم .دیگه شوهرم هم آشنا شده من بهش میگم :میدونی باهت سر سنگینم؟!واون هم میگه از وقتی از سر کار میخواستم بیام خونه میدونستم میخوای این جمله رو بگی وداشتم روش فکر میکردم .ماهمیشه معمولا دعواهامون تکراریه وسر یه موضوعات کلیه که همه آقیون وخانومها هیچ وقت در موردش به توافق نمیرسند .ولی به نسبت اول از دواجمون اختلافاتمون خیلی خیلی کمتر شده(گوش شیطون کر)و تقریباهمدیگه رو تا99درصد خوب میشناسیم ودیگه ازون دعواهای چرا خواهرت اینو گفت ؟ وچرا مامانت این کارو کرد رو دیگه تا حد زیادی نداریم.
نظر شما
- لطفا در مورد موضوع و در صورت امکان فارسي بنويسيد، ممنون!
- اگر نظر خصوصي و يا غير مرتبط به موضوع داريد، لطف کنيد و از فرم تماس استفاده کنيد، ممنون!