آموزش در کنار تغییر
1- وقتی یک شرکت . یک کار گروهی . یک تیم همیشه و همیشه پایدار و پابر جا است که بتواند آموزش ببیند و برای آموزش دیدن سرمایه گذاری کند . این آموزش بخشی از آن به جدید شدن سیستم های کاری و یا جدید شدن تفکر های آدم هاست . به عبارتی اگر ما هم اکنون در سنین جوانی یک شرکت را تاسیس میکنیم . تفکر ما تفکر یک انسان 26 ساله است و 20 سال دیگر میشود 46 از این به بعد است که اگر آموزش نبینیم آن شرکت و یا موسسه نه تنها سود نمیدهد بلکه ضرر را به مرور به سیستم وارد میکند و کار به جایی میرسد که باید یا سیستم را کلا واگذار نمود و یا اجاره داد و یا همچنان به همین سیستم ادامه داد و اصلا متوجه ضرر هایش نباشیم . در مورد شرکت های عمومی و خصوصی نیز این امر بسیار بسیار رایج است . و متاسفانه سیستم مدیریتی ما از یک طرف توان آموزش پذیری را ندیده است . به عبارت دیگر ما حتی آموزش ندیده ایم که باید آموزش ببینیم . ( فهمیدید چی شد ؟) اینکه یک کارفرما و یا کارگر و کار مند قبول کند که باید دائم تغییر کند مقوله ای است که کشور های پیشرفته آن را به راحتی پذیرفته اند و با این سیستم کار میکنند .
2- سرعت تغییر نسل ها در این دوران به شدت محسوس است . مثلا مروری روی دوستان خود داشته باشید . متوجه خواهید شد سرعت تغییر بین بعضی از دوستان شما که از شما بزرگ تر اند کمتراز اختلاف فکری و یا عقیده ای با بعضی از دوستانی که از شما کوچکترند دیده میشود . مثال میزنم : بچه های متولد 54 ، 55 ، ... به بچه های متولد 58، 59 شبیه تر ند . اما همین بچه های متولد 58 ، 59، به بچه های متولد 64 به بالا کمتر شبیه اند . البته طبیعی است که اختلافهایی وجود داشته باشد . اگر این اختلاف ها خیلی خیلی زیاد باشد نگران کننده است . دقیقا مانند یک نمودار که اول با یک شبی معمولی حرکت میکند و الان یک شیب خیره کننده در مدت زمان کم دارد . این اتفاق در تمام پدیده ها افتاده است . در تغییر فرهنگ ها . شتاب و تغییر حکومت ها . تغییر رفتار ها . سرعت تغییر ذهن ها . سرعت تکنولوژی و یا سرعت ساخت و تخریب یک چیز . چیزی که قبل ها برای هر تحولی به آن نیاز داشتیم : " زمان " بوده است . گذشت زمان تمام مشکلات را حل میکرد به عبارتی یک روند و حرکت آن را رم نرم وارد یک پدیده مینمود . اما هم اکنون این ما هستیم که همیشه در حال شکستن " زمان " هستیم .
3- با توجه به دو بند بالا . کار آموزش کار بسیار سختی میشود . از یک طرف برای هدایت یک سیستم نیاز به آموزش داریم و از طرفی دو نسل با هم به شدت متفاوتند . از یک طرف مثلا برای یک شرکت تجاری نیاز داریم یک انسان با تجربه 50 ساله در کنار یک انسان بی تجربه اما مجهز به علم و تکنولوژی قرار بگیرد . از یک طرف تفاوت فاحشی بین رفتار ها . علایق . نوع کلام . نوع تاثیرات دو فرد ... و غیره است . از یک طرف دوست داریم به دوستمان کمک کنیم و مثل روز برای ما روشن است که دارد اشتباه میکند و از طرف دیگر او به علت دور بودن این ارتباط و شکاف ناشی از از این دو نمیتواند درک کند که ................... چه کنیم ؟! راهکار میخواهم .
(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)
بند الف : یادمان باشد چه بخواهیم چه نخواهیم . باید یاد بگیریم که همیشه تغییر کنیم . به عبارتی در حال آپدیت شدن باشیم .
بند ب : راجع به این موضوع باید ریز ریز صحبت کرد و سعی میکنم این مورد را بیشتر باز کنم . مثلا از رفتار های متفاوت هر ترم دانشجویانم صحبت خواهم کرد .
بند ج : میخواهم یک روندکاری را تصور کنید : یک کاری را میخواهید شروع کنید . ملت هم دوست دارند شروع کنند . استقبال هم میکنند . اس ام اس میزنند . آف میزنند . ایمیل میزنند . تماس میگیرند . پیگیری میکنند . آقا چنین ... آقا چنان .... بعد همین سیستم تلاش میکنه ، بررسی میکنه ، کار تعریف میکنه . اسکان را جور میکنه . بالاسری را ها قانع میکنه .( شاید هزینه اش را هم جور کنه ) تیم کاریش را تعریف میکنه . همه را توجیه میکنه . ( در حقیقت امر خدا این کار را میکنه ) بعدش میگه بفرمایید .... ان موقع میگیم : حال نمیده ، جمعیتش کمه . یک ذره سخته . زیاد راحت نیستیم . نمیگم سخته ها ولی دشواره ... یک جوری ام میشه ..... آن موقع توی آن شرایط چه احساسی پیدا میکنی ؟ بامزه بود نه ؟
بپر....
1- کافی است یک جایی از بدنمان مریضی داشته باشد.حتما می رویم دکتر.توجه و دارو و درمان می کنیم.این دکتر تشخیص نداد٬ازش نیامد٬دکتر بعدی.از این دکتر به آن دکتر.آن قدر پی اش را می گریم که بالاخره یک کاری بشود.یک دکتر کاربلد پیدا بشود.هیچ کاری هم نشد٬آخرش می رویم امام رضایی جایی.که به معجزه یا کرامت مساله را حل کنیم!
ولی مرض دل؟مرض روح؟
عین خیالمان نیست.اصلا این ها را مرض نمی دانیم.اصلا فکرش هم نیستیم.حال آنکه آدم که مریضی قلبی عروقی دارد با مرض قلبی عروقی اش محشور نمی شود و آدمی که مریضی دل دارد
با آن مریضی هست...تا ابد.
اگر من چشمم تنگ است.
اگر حسادت در من هست.
اگر ....این ها مرا رها نمی کنند ها!دکتر این امراض هم دکان و دستک ندارند.باید بگردی صاحبدلی٬ صاحبنفسی پیدا کنی باید خدا بخواهد……ولی قبلش...باید راه بیفتیم دنبال دکتر یا نه.چه خوش گفت حافظ شیراز:
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟
2- دلم لک زده برای چیز های صد درصد طبیعی . یک نگاه به عکس بندازید ، آخ که بعضی چیزا چقدر طبیعین...و چقدر صمیمی و پاک . صد در صد توکل تو چشاش هویداست
3- امسال هم یک شاگرد ناشنوا دارم . دو جلسه را باهاش سپری کردم . در تدریس بسیار باهاش مشکل دارم . چون هیچی از مطالب مفهو می را متوجه نمیشه . مثل کلماتی چون بزرگی . اندازه . حجم . فضا . ایمان . سبکی . سنگینی ... نمیدانم چطور میتوانم مفاهیم معماری را بهش بفهمانم . هر چند اینو میدانم اگر خوب اموزش ببیند میتواند یک کد کار خوب و یا مکس کار حرفه ای شود .
4- یک جفت دو قلو به نام های پگاه و پرستو هم دارم . بعضی وقت ها گیج میشم که با کدام یکی شان کرکسیون کردم . بد جور به هم شبیه اند . بد جور .
5- سفر بودم . ان هم با فاصله های زمانی کم . دوست دارم زیاد تر بنویسم اما فرصت کم است . بهانه سفر هم فکر میکنم خیلی قدیمی شده باشند .
6- دعا کنیم کمی تغییر کنیم . یا در جهت درست بودن خودمان تلاش کنیم .
7- تو بیا...چشاتو ببند و بپر...بقیهاش با من
برای همه دعا کنیم . پایدار باشید .