درس روستا

با بچه ها رفته بوديم روستا . روستاي عبدالله اباد و روستاي بوژآباد در نزديكي هاي نيشابور با دو شرايط مختلف اقليمي و توپوگرافي مختلف . خيلي خيلي از تدريس درس روستا لذت ميبرم آن هم به دليل اشنايي دانشجويان معماري با محيط روستا و نوع الگوي مسكن و آشنا شدن آن ها با مشكلات و شرايط زندگي روستايي ... و در نهايت سعي در ارائه طرح هاي اقتصادي و اجتماعي و معماري براي هر روستا متناسب با شرايط خاص خود .
متاسفانه در چند سال اخير ميزان بازديد هاي اساتيد و نظام دانشگاهي نسبت به درس روستا بسيار بسيار پايين امده و صرفا بازدهي اين درس نيز بسيار كم شده است . و يا حداقل در حد يك پروژه ساده باقي ميماند و بچه ها به درس روستا با ديد يك پروژه دانشجويي مينگرند . مثلا در ترم هاي پيش هر دو يا سه نفر يك روستا را انتخاب و حد زمان تعيين شده كاري را تحويل ميدادند امسال من كل بچه ها را به دو گروه تقسيم كردم و دو روستا را براي اين ترم انتخاب و شروع به كار كرديم . در ابتدا بچه ها به سختي هماهنگ ميشدند و كار تقسيم كردن كار ها برايشان مشكل بود ... اما چندي كه گذشت ، سرعت كار سرعت خوبي بود . روز يك شنبه اي كه گذشت همه كلاس دو روستا را بازيد كرديم و از كار هاي بچه ها و روند آن ها از نزديك بررسي كرديم . مشكلاتي كه هر روستا براي خود داشت ميزان كاريابي و يا ميزان اعتماد روستايي به مردم ديگر و خيلي چيز هاي ديگر مورد بررسي قرار گرفت ... در نهايت نيز بقيه كلاس را در كنار چشمه بوژآباد برگذار كرديم . حقيقتا من يكي كه اصلا دلم نمي امد كلاس را و ان فضا را ترك كنم و بروم دانشگاه . سكوت مطلق و صداي رودخانه . و رنگ سبز بينهايت زيبايي باغها . و ارامش بچه ها فضاي بسيار خوبي را براي اموزش ايجاد كرده بود . خيلي خيلي دلم ميخواهد راه حل هاي خوبي براي روستايي و زندگي روستايي و طرح هاي اقتصادي خوبي را فرا بگيرم .... اميد وارم كه بتوانيم ما بچه هاي معماري . جغرافي . اقتصاد . جامعه شناسي و ديگر عزيزاني كه به نوعي با زندگي مردم سرو كار دارند راه حل مناسبي ارائه دهيم .

بند الف : ديگر با اين صفحه دست نوشته هاي خودم بيگانه ام ...دلم ميخواهد مثل سابق بنويسم . راحت . اسوده . بي غل و غش . بدون هيچ گونه پرده اي ... كاش كه بتوانم ...
بند ب : يك سوالي را هميشه در ذهنم ميگردانم ... اردوي جهادي چگونه فهميده ميشود؟ اردويي است كه نامش جهادي است ؟ يا جهادي است كه در قالب اردو ارائه ميشود ؟ و اگر تلفيق اين دو است كدام يكي مهم تر است ؟!
بند ج : تبريك به يك دوست اينترنتي خوب كه ايشان هم مزدوج شدند . جالب بود برام كه او هم ميگفت در لحظه عقد تماما لحظه طواف كعبه در خاطرم ميآمد ... خيلي برايم جالب بود كه او هم همين احساس من را داشتند . برايش دعا كنيم تا انشالله هميشه و هميشه خوشبخت بشن .
با همين موضوع
نظرات
بند الف : آدم فقط ميخواد برا خودش بنويسه نميخواد كسي درددلش رو بخونه ... چاره اش تو دفتر نويسشتنه
بند ب: هيچكدام البته به دومي نزديكتره
بند ج: مبارك است
سلام
1- ممنون از اينکه به من هم سر زديد.
2- من هم از تدريس در روستا لذت خاصي مي بردم. البه روستاهايي که من در انها درس داده ام اکثرا در کويرها هستند. دليل لذت بردنم اين است که آنجا مردم بي غل و غش هستند. ممکن است مثل مکتبخانه هاي قديم براي تشکر يک ذبه شير، مرغ زنده و يا ... بياورند. مهم نيست که تشکر کنند، مهم اينه که دل صاف دارند. و من خيلي کم دل صاف ديده ام. و من از آنها درس مي گرفتم.
3- مسافرت = هجرت و جهادي هم که نيار به تعبير ندارد. خودتان هم که اوسا هستيد و همسرتان هم! من چه بگويم؟
4 - من هم به اون خانم محترم هم دانشکده ايمون تبزيک گفتم و باز هم ميگم!
سلام؛ ما كه هستيم؛ شما معلوم نيست كجاييد.
پ.ن.: راستش اين روزها مشغول تداركات عروسي ام؛ اگر خدا بخواهد جمعه همين هفته
به نظر من كه خيلي كار جالبي بيرون از كلاس، حالا هر جايي كه به موضوع درس مربوط مي شه كلاس برگذار بشه.
mamnoonam!
be khatere hame chi...
be shedat be doa yekheyre2n niyazmandam..
Ya Hay!
بايد روزي 6 ساعت «بيل» بزنيد تا بفهميد!
از بيل در فرهنگ ها و تمدن ها و رسوم و زبان ها و جنسيتهاي مختلف به معاني ديگري نيز برداشت ميشود.
شايد شما فكر كرده ايد كه شوخيه!
ولي قطعاً از نظر من شوخي نيست.
يا حق
سلام و عرض ادب
این جا عجب حالو هوایی داره...
عکساتون خوش رنگ بود و متنی که پیاده کردین این قد واسه م ملموس اومد که انگار خودم تجربه ش کرده باشم...
هم نشستمو پستاتونو خوندم...و هم سری به لینکایی که دادین زدم...
ولی بی سواد تر ازین حرفام که بتونم کامنتی بذارم که بشه ازش بهره ای برد...
لااقل دربارۀ این پست تون که این ریختیه...
نظر شما
- لطفا در مورد موضوع و در صورت امکان فارسي بنويسيد، ممنون!
- اگر نظر خصوصي و يا غير مرتبط به موضوع داريد، لطف کنيد و از فرم تماس استفاده کنيد، ممنون!