دلم تنگ شده است ...
آن قدر اتفاقات مختلف در این ایام پیش امده و اتفاقاتی که میتوانست یادداشت هایی برای این صفحه داشته باشد . اما راستش را بخواهی باید بگویم خود نویسنده نیز باید از ان نوشته لذت ببرد . و گرنه تکراری بیش نیست . و این اتفاقات کاری حداقل برایم هیجان افرین نبودند .
این روز ها همچنان کار بود و کار .. از چیدن خانه گرفته . تا کار های شرکت . از کار های بسیار ریز من و همسرم گرفته تا سفارش کارت و لباس عروس و گل و .... دیگر کار ها .
بیشتر از 15 روز دیگر نمانده . مرتب دلم میگیرد . به روزمرگی ها . به اینکه خدا کند من در زندگی به روزمرگی دنیای مدرن امروزی عادت نکنم . به اینکه زیادی بزرگ نشوم ... به خیلی چیز های دیگر ...
این یک ماه در تهران بودم بسیار خوش گذشت . و تجربه های زیادی نیز به همراه داشت . تقریبا کارم با دانشگاه تمام شده . و وقتی در سفر دو روزه اخیرم به دانشگاه رفته بودم . به بچه ها زیاد مینگریستم . متاسفانه بچه ها در بعضی از دروس کم کاری کرده بودند . و خوب من نیز بیشتر از این نمیتوانستم به نمراتشان ارفاق کنم ... به بچه ها نگاه میکردم . زیاد ... انگار که دوستانم بودند . چقدر دلم برایشان تنگ میشود . چقدر زیاد ....
میدانم این حرف را نباید بزنم ... میدانم ! ... اما دلم برای جهادی تنگ شده است . خیلی ... خیلی ... خیلی
با همين موضوع
نظرات
سلام؛ به سلامتي ان شاء الله؛ اين روزها خيلي سخت است؛ استرس زياد؛ كار زياد؛ نگران نشو؛ خدا بزرگتر از تصور من و شماست...
سلام خانم ايرواني عزيزم من شما رو به پيوندها وبلاگ خودم اضافه كردم مرسي بابت وبلاك خوبتون به من هم سر بزنيد معلول جسمي حركتي از شهرستان نيشابور
مباركه. ان شاء الله بتونيم بيايم. در ضمن بچه ها عده ايشون بشاگردن. به صورت هفته اي. خانوم ها هم مي رن. مي تونين ماه عسل برين بشاگرد!
نظر شما
- لطفا در مورد موضوع و در صورت امکان فارسي بنويسيد، ممنون!
- اگر نظر خصوصي و يا غير مرتبط به موضوع داريد، لطف کنيد و از فرم تماس استفاده کنيد، ممنون!