شنبه، ۷مهر ۱۳۸۶

بسم الله الرحمن الرحیم

جمله "بسم الله الرحمن الرحيم" 19 حرف   است، و در آيه 74:30 سوره مدثر آمده است كه نگهبانان جهنم 19 فرشته هستند و هر كس كه بگويد قرآن سخن انسان است خداوند او را وارد جهنمی ميكند كه 19 فرشته نگهبان آن هستند. 
 ما ميدانيم که عدد 19 عدد اول  ( prime number ) است. عدد اول عدد ی است كه فقط بر خودش و بر يك قابل تقسيم باشد.

آقای كورش جم ‌نشان كه در زمان حاضر در تهران زندگی ميكند با يك ماشين حساب كوچك به نتيجه‌ا ی رسيد كه شما ميتوانيد آن را امتحان كنيد. او شماره هر سوره را با تعداد آيات آن بصورت زير جمع كرد:

 

جمع

 

تعداد آيه

 

شماره سوره

زوج

8

=

7

+

1

زوج

288

=

286

+

2

فرد

203

=

200

+

3

زوج

180

=

176

+

4

فرد

125

=

120

+

5

...

...

 

...

 

...

...

...

 

...

 

...

زوج

118

=

5

+

113

زوج

120

=

6

+

114

جمع زوج ها

جمع فردها

 

جمع آيه ها

 

جمع سوره ها

6236

6555

 

6236

 

6555


قابل توجه است كه تعداد زوج‌ها 57 عدد و فردها نيز به همان تعداد يعنی 57 عدد ميباشد كه اين خود به تنهائی يك معجزه است.
اما معجزه ديگر اينست كه اگر حاصل جمع‌های زوج را با هم جمع كنيم 6236 بدست می ‌آيد كه مساوی است با تعداد كل آيه‌ها ی قرآن.
و معجزه ديگر اينكه اگر حاصل جمع‌های فرد را با هم جمع كنيم 6555 بدست ميايد كه مساوی است با جمع كل شماره سوره‌ها ی قرآن.
و معجزه ديگر اينكه اگر رقم‌های 6555 را با رقم‌های 6236 جمع كنيم، عدد 38 بدست ميآيد كه خود ضريب 19 دارد:

                                      2 X 19 = 38 = (6+2+3+6) + (5+5+5+6)

همانطور كه تعداد سوره‌های قرآن ضريب 19 دارد:   6  X   19   =  114
لطفا توجه كنيد كه :
اگر تعداد آيه‌ها
 ی قرآن را كم يا زياد كنيم يا فقط جای سوره‌ها را با هم عوض كنيم ديگر چنين روابطی وجود نخواهد داشت، و اين نشان دهنده اينست كه تعداد آيات قرآن همين اندازه و ترتيب سوره‌ها نيز به همين ترتيب بوده و در نتيجه قرآن نميتواند كار دست انسان باشد.

جمعه، ۳۰شهریور ۱۳۸۶

نهایت تلاش

هر کس برای هر کاری نهایت تلاشش را بکند ، پشیمان نمیشود .

شاید این جمله کمی ساده به نظر برسد .. اما پریروز بعد از کذشت 27 سال از زندگی ام  وقتی یک نفر این موضوع را برام تشریح کرد فهمیدم که برای چه کار های زیادی از زندگی ام نهایت تلاش را انجام دادم و یا  ندادم و منتظر نتیجه خوب هم بودم ! یا نبودم ؟ و اصلا زمانی که نهایت تلاش را میکنی دیگر منتظر نتیجه نیستی .. پیشرفت همان روند یک تصمیم است .... 
 تکان بزرگی است .. وقتی گذشته ات و بعضا کارهای اینده ات را بخواهی از این فیلتر عبور بدی ... سخت است .. خیلی ...  متوجه میشی چقدر در حق خودت کم کاری کرده ای ...
وقتی دقت میکنم .. در درس خوندن . کار کردن . ارتباط بر قرار کردن . تصمیم های زندگی . بندگی در راه خدا . مهربانی به والدین . دوستی با دیگران . ارتباط موثر داشتن و گذراندن وقت ... من اصلا 50 درصد تلاشم را نیز انجام نداده ام ...
این روز ها هر بار که از خواب بر میخیزم و گیج و منگ به اطرافم مینگرم ... از خودم سوال میکنم آیا به کار هایی که انجام میدهم هر چند کوچک و بزرگ .. به تصمیماتی که میگیرم ... اعتقاد دارم ؟ و چقدر روی حرفم ، عقیده ام ، تصمیمم می ایستم و چقدر برای تحقق آن تلاش میکنم ؟ واقعا چقدر ؟ ....

 

شنبه، ۲۴شهریور ۱۳۸۶

رشوه ...

چقدر لذت میبرم از کسی که وقتی بر سر پروزه ای حاضر میشود وقتی احساس میکند این پروژه بوی رشوه میدهد ازش کنار میکشه .. توی این دوره زمانه دست کشیدن از پروژه عمرانی ای که رشوه ان را باندپیچی کردند و خوشگل تحویل آدم میدن سخته ... میگفت متری فلان قدر به شما میدیم ... البته از این قیمت متری سی تومان دیگرش را به ما بر گردانید واسه یک مرکز خیریه میخواهیم .... بعدا بفهمی مرکز خیریه همان جیبهای مبارک خودشان است ... وای چه زمانه عجیبی شده .. ولی کیف میکنم از نزدیک ترین افراد زندگی ام که این کادو پیچ شده های خوشگل را درک میکنند و از پروژه کنار میکشند .

امروز 24 ام است ... روزهایی را سپری کرده ام ... روزهایی شیرین توام با سوالهای بسیار ... روز هایی پر از ابهام و مسیر های مختلف ... اما باز هم در کنارش ارامم... چرا که او آرام و صبور است ...

چهارشنبه، ۲۱شهریور ۱۳۸۶

بودن

تدریس ... چیزی که به آن علاقه داشتم و دارم .. چیزی که با ان از نظر روحی ارضا میشدم ... فعلا در تهران و دیگر شهر های اطراف تهران منتفی است ...
شاید تا مدتی نتوانم تدریس کنم ... موضوع کار حرفه ای نیز هنوز جدی نشده ... پروژه ای بیاید .. نیاید ... به ما بدهند .. ندهند ... در حین کار به هم نخورد ... بخورد ... ان نیز روی هواست ...
با کوله باری از احساس ها .. ارزو ها ... توانمندی ها ... رویاها .. درس ها ... مقالات نیمه .. درس های ناخوانده و خوانده ..
 من میمانم و بغض تلخ در گلو مانده که مرتب پنهانش میکنم...  و یک خانه خالی و هنر خانه داری !!! از من فعلا همین یک کار بر میآید ... همین یکی !!
غریبی را سالهاست تجربه کردم .. فهمیدش ..اما اگر این غریبی با نداشته هایت حل شود .. دیگر چه برای شاد بودن میماند ؟ واقعا چه چیزی می ماند ؟ ... چقدر سخت است کار هایی که دوست داری نتوانی انجام دهی ...چقدر سخت است هر روز در این شهر پر از هیاهو ... به دنبال جایی ... کلاسی .. تدریسی .. محل کارتحقیقی... باشی ...

 راستش را بخواهی ... به موضوع " بودن " میاندیشم .
دوستان عمیق روز های تنهایی من .. کجایید ؟ ...
کجایید .... ؟   

سه شنبه، ۱۳شهریور ۱۳۸۶

اخذ

ایستاده بودی دمِ درب.
شیلنگ(!) آب در دست هایت!
گُل های دم در را آب می دادی.

ما هم برای خودمان رفته بودیم دنبال بازی گوشی.
سرت را که برگرداندی٬
دیدی پاک خودمان را خاکی کرده ایم.
سرتاپای مان را.
دستهایمان را هم که دیگر نگو.

گِل و شُل و ...
نگاهی کردی از سر تعجب!
با همان نگاهت پرسیدی که این کارها چیست با خودت کرده ای؟(
۱)
ما هم با همان بچگی مان سرمان را کردیم توی یقه مان!
سرمان را انداختیم پایین.
بی اختیار شروع کردیم با دست هایمان بازی بازی کردن
و روی پاهایمان آهسته وول وول خوردن!

خودت که می دانی! 
بالاخره آن بچه که بازیگوشی می کند٬
می داند کارش بد است ولی خیالش از مهربانیِ بابا راحت است.
می داند ممکن است که اخم هم نصیبش شود یا مختصر دعوایی؛
ولی آخرش بخشش است!
این طوری است دیگر. (
۲)
نگاهت را چرخاندی به سمت دست هایمان.
دست های آلوده شده به گِل‌مان.
این دفعه دیگر اخم کردی! (
۳)
«آخرْ این چه سر و وضعی است که برای خودت درست کرده ای...بچه!؟»
این بار دیگر نیش پشمانی مان باز شد.
ما هم نگاهمان را چرخاندیم به سمت آن شیلنگ آب که دستت بود! (
۴
***
الهی اِن اَخَذتَنی بِجُرمی (۱)
اَخَذتُک بِعَفوِک(
۲)
و اِن اَخَذتَنی بِذُنُوبی(۳)
اَخَذتُکَ بِمَغفِرَتِک(
۴)

شنبه، ۱۰شهریور ۱۳۸۶

گزارش...



الف : ادم بعضی اوقات حال نوشتن دارد .. میگویند وبلاگش برقرار است . و بعضی اوقات این قدر موضوعات مختلف میآیند و میروند ... اما به نظرتو جذابیتی برای نوشتن ندارند .. شاید قبلا داشتند .. اما اکنون ندارند .. انگار کمی بزرگتر شده ای ... ننوشتن از تنبلی یا بی موضوعی نیست ... بلکه از تغییرچیز هایی است که برایت تازه شده اند  ( پاسخ به دو کامنت اخیر ) .

ب : گزارش گروه معماری در اردوی جهادی تمام شد . آن را دیشب تقدیم مسئول  اردو کردم . امید وارم مفید فایده باشد .