بودن
تدریس ... چیزی که به آن علاقه داشتم و دارم .. چیزی که با ان از نظر روحی ارضا میشدم ... فعلا در تهران و دیگر شهر های اطراف تهران منتفی است ...
شاید تا مدتی نتوانم تدریس کنم ... موضوع کار حرفه ای نیز هنوز جدی نشده ... پروژه ای بیاید .. نیاید ... به ما بدهند .. ندهند ... در حین کار به هم نخورد ... بخورد ... ان نیز روی هواست ...
با کوله باری از احساس ها .. ارزو ها ... توانمندی ها ... رویاها .. درس ها ... مقالات نیمه .. درس های ناخوانده و خوانده ..
من میمانم و بغض تلخ در گلو مانده که مرتب پنهانش میکنم... و یک خانه خالی و هنر خانه داری !!! از من فعلا همین یک کار بر میآید ... همین یکی !!
غریبی را سالهاست تجربه کردم .. فهمیدش ..اما اگر این غریبی با نداشته هایت حل شود .. دیگر چه برای شاد بودن میماند ؟ واقعا چه چیزی می ماند ؟ ... چقدر سخت است کار هایی که دوست داری نتوانی انجام دهی ...چقدر سخت است هر روز در این شهر پر از هیاهو ... به دنبال جایی ... کلاسی .. تدریسی .. محل کارتحقیقی... باشی ...
راستش را بخواهی ... به موضوع " بودن " میاندیشم .
دوستان عمیق روز های تنهایی من .. کجایید ؟ ...
کجایید .... ؟
با همين موضوع
نظرات
سلام. چه افسرده ؟!!
به دانشگاه پیام نور سر زدی؟فکر کنم دستیار آموزشی می گیرن .
سلام
شما که تنها نيستيد، من تنهايي را در اهواز تجربه کرده ام، در شهري که روزهاي گرم و شبها و مردم با صفايي دارد. تنهاي تنها بودم و از اين حيث خوشحال بودم...
شايد تنهايي در تهران خوب نباشد.
اما شما تنها نيستيد! به دوست ما هم سلام برسانيد! (لطفا)
ارادت
يا حق!
نظر شما
- لطفا در مورد موضوع و در صورت امکان فارسي بنويسيد، ممنون!
- اگر نظر خصوصي و يا غير مرتبط به موضوع داريد، لطف کنيد و از فرم تماس استفاده کنيد، ممنون!