یکشنبه، ۱۵مهر ۱۳۸۶

پریدن

دو سه روزی نیشابور بودم ... جوانی را میشناسم از همین نزدیکان ... اون قدر نزدیک که بعضی اوقات یادت میره به خوبی نگاهش کنی و در اعمالش دقیق بشی ... رفته بود توی اتاقم ... نماز میخوند دیدنی !... توی قلبت نفوذ میکرد نمازش .. شاید قلبت را سوراخ میکرد . ارام ولی با ابهت . پشتم لرزید .. از این همه ارامش در نماز .. این همه دقت در کلمات ... و این همه جوانی ... چند دقیقه پشتش ایستاده بودم .. چراغ خاموش بود ، من را نمیدید ... خدایا با تو چه زیبا سخن میگفت ...

وقتی ادم هنوز مجرد است ... حس پریدن زیاده ... توانش هم زیاد تره ...  وقتش هم بیشتره ... وقتی ازدواج میکنی ... نمیگم حس پریدن کمه ... نمیگم نمیتوانی بپری ... میگم مشغله های ذهنیت زیاد میشه ... خیلی باید تلاش کنی که دوباره حس پریدن را به اوج برسونی ... اون هایی که ازدواج نکردند ... قدر وقت را غنیمت بدانند ....

دو سال پیش که دو سال تهران بودم ... و بعد از این نیز که در تهرانم , وقتی ازقطار پیاده شدم .. این اولین باری بود که احساس کردم دارم میام خانه ام ... خانه ای که دیگه احساس نکردم در شهر غریب است . خانه من !

 

با همين موضوع

نظرات

ما که حال و حوصله ی قدم زدن هم نداریم چه برسه به پریدن!

یکشنبه، ۱۵مهر ۱۳۸۶

سلام
آره، من هم موقعي که تازه عقد کرده بودم اين احساس را داشتم ... بايد دوباره پيدايش کرد!
يا حق!

دوشنبه، ۱۶مهر ۱۳۸۶

سلام،
طاعات و عبادات قبول!
تهران همیشه شهر غریبه است...
یا علی

دوشنبه، ۱۶مهر ۱۳۸۶

زندگی متأهلی یکی از آفاتش همینه که آدم فرصت کمتری داره برای خودش و خداش.فرض کنید توی خونه های کوچک امروزی بخوای بشینی برای خودت دعای ابو حمزه رو بخونی و گریه کنی... درسته که عبادت در کنار خانواده هم یه معنای دیگه داره، اما  هیچ چیز مناجات تنهایی و خلوت با خدا نمی شود!

راستی، زندگی جدید و خانه خودت مبارک. امیدوارم زندگی پر خیر و برکتی داشته باشید.

یا علی

دوشنبه، ۱۶مهر ۱۳۸۶

mifahmam!
doayam ko nid...

ziyad,,,

پنجشنبه، ۱۹مهر ۱۳۸۶

سلام،تمامي مطالب شمارو بادقت خوندم،امروز كه پنج شنبه است وساعت پنج صبح حدس مي زنم خواب باشيد;-) خيلي اتفاقي وقتي داشتم مطالب جديد يكي از دوستانم رو ميخوندم ياد ادرس جديدش افتادم كه با انتخاب اون چند نفر ديگه از جمله شما باز شديد! از ته دل دعايتان ميكنم!!

پنجشنبه، ۱۹مهر ۱۳۸۶

پونه جون،عیدت مبارک عزبزم...من این حس بعد از ازدواج رو که گفتی میشناسم.......ولی یه استادی یه روز به من گفت: "گرچه قبل از ازدواج شاید تنهایی و حس نیازت بیشتر بود.ولی اکثر ایمانای قبل از ازدواج، پفکی است!!!!......حالا که ازدواج کردی.....تازه ایمان واقعی ات خودشو نشون میده...که با وجود مشغله و روزمرگی و .....واقعا چقدر به یاد خدایی؟!...اینه که ارزش داره!!!!...." خیلی التماس دعا دارم خانومی

شنبه، ۲۱مهر ۱۳۸۶

سلام .عيدتون مبارك.

هميشه شاد و سلامت باشيد.

سه شنبه، ۲۴مهر ۱۳۸۶

نظر شما

  • لطفا در مورد موضوع و در صورت امکان فارسي بنويسيد، ممنون!
  • اگر نظر خصوصي‌ و يا غير مرتبط به موضوع داريد، لطف کنيد و از فرم تماس استفاده کنيد، ممنون!




مرا به خاطر داشته باش؟

(استفاده از html مجاز مي باشد)


                               




Warning: include(../../../footer.php) [function.include]: failed to open stream: No such file or directory in /home1/mofidinf/public_html/irvani.com/weblog/archives/2007/10/post_325.php on line 395

Warning: include() [function.include]: Failed opening '../../../footer.php' for inclusion (include_path='.:/usr/lib/php:/usr/local/lib/php') in /home1/mofidinf/public_html/irvani.com/weblog/archives/2007/10/post_325.php on line 395