چهارشنبه، ۲۵مهر ۱۳۸۶

سرباز !

میگفتم چرا این قدر دانشگاه تربیت مدرس بی حاله ... ؟ میگه چون فقط دانشجوی ارشد داره و دکترا ... گفتم جدا ؟ .. در دروه کارشناسی است که بچه ها شور و حال دارند . این جا همه یا متاهلند یا گرفتار یا بچه دار ... دانشگاهش  یک جوریه .. بامزه است .
جلسه اول بود ... . توی راهرو بودم ، دیدم یک اقایی امدند پیش من , گفتند کلاسهای دکتر فلانی میری ؟ گفتم اره .. ازشان کلی اطلاعات گرفتم .. اینکه چجور استادیه ؟ خو ب درس میده یا نه ؟ شما کلاساشو رفتی ؟ .. و غیره .. نیم ساعت بعد که کلاس شروع شد , دیدم همان اقا استادمونه .......  جا خوردم . و کلی خجالت .

یکی از دانشجوهام زنگ زده بود.. میگفت واسه فلان درس چه کنیم .. میگفت خانم درسای شما را دادند به یک استاد جدید تازه فارغ التحصیل . جزوه شما را هم کپی کرده داره به ما درس میده .. روی جلد هم اسم خودش را نوشته ... لبخند زدم و دیگر هیچ ... برام اصلا نوشته هام مهم نبود ... اینکه به بچه ها چیزی یاد نمیده برام دردناک تر بود ....

دلم لک زده واسه درس دادن ... باور نمیکنی ؟

تنهام ... بعضی ها رفتند سیستان و بلوچستان ... ان روستاهای خفن نزدیک مرز . آن روستاهایی که به قول مسئولین تا حالا پاشون را انجا نذاشتند ؛  واسه کپر نشین ها مدرسه بسازند ... اونم از نوع پیش ساخته .. تنشان سلامت !

 

بند الف : سرباز  نام یکی از مناطق سیستان و بلوچستان است .

با همين موضوع

نظرات

سلام

یکشنبه، ۲۹مهر ۱۳۸۶

نظر شما

  • لطفا در مورد موضوع و در صورت امکان فارسي بنويسيد، ممنون!
  • اگر نظر خصوصي‌ و يا غير مرتبط به موضوع داريد، لطف کنيد و از فرم تماس استفاده کنيد، ممنون!




مرا به خاطر داشته باش؟

(استفاده از html مجاز مي باشد)