سه شنبه، ۱۳آذر ۱۳۸۶

سالگرد ... یک و دوازده آذر

0- ممنونم . همیشه مدیون تو ام ... که 1 اذر نیز مذین به نام تو بود ...

من همه چیزم را مدیون تو ام ...

1- با احتساب دیروز یک سال گذشت . نمی توانم بگویم چقدر زود گذشت یا دیر .. اما هر چه بود پر از اتفاقاتی بود که قابل تجربه شدن بود .. هر چه بیشتر میگذرد میفههم که : هنوز خود را نشناخته ام ... هر چه میگذرد میفههم .. انسان ها تفاوت های چندانی با هم ندارند مگر کسانی که روی خودشان عمیقا کار کرده باشند . من نیز چون زنان دیگر زندگی میکنم .. همانند آن ها .. کوچکتر که بودم از کار های بعضی از زنان و مردان تعجب میکردم . از رفتار هایشان .. از عمکلرد هایشان .. اما هم اکنون بعد از 27 سال زندگی عمیقا به این نکته پی میبرم که انسان های بسیار انگشت شماری هستند که روی خود و زندگی خود کار کرده اند .... بسیار انگشت شمار ... و من !

2- به کسانی که در شرف دو نفره شدن هستند .. توصیه میکنم تمام لحظات روز  های اول را ثبت کنید . مخصوصا صحبت های اولی که با هم میکنید ... رازهایی که به هم میگویید .. نمیگویم رمانتیک بازی در اورید ... وقتی بعد از یک سال ان ها را از نو و برای بار اول میشنوید احساس جالبی به شما دست میدهد ... احساس تازه شدن .. احساس دوباره برگشتن . دوباره مرور کردن . دوباره قدر دانستن و دانسته شدن ... یادمان می آید که چگونه زندگی میکنیم . و مسیر چیست و هدف چیست .. ما انسان ها بسیار بسیار موجودات فراموشکاری هستیم .

3- از دوستان خوب دور و نزدیکی که در مراسم شرکت کردند بسیار بسیار تشکر میکنم . مخصوصا از کسانی که به نوعی در تدارکات پخش فیلم . و عکسبرداری . پرتاب تخم مرغ نهایت مهارت را دارند . از همه جدا منونم . خوش گذشت .  

4- مردگی ( به ضم م ) این نیست که جسمت زیر فرسنگ ها خاک باشد ... مردگی به اعتقاد من معنی اش اینست که نفهمی زمان میگذرد .... درک نکنی که یک بار برای همیشه جوانی ... درک نکنی که خودت شرایط خودت را عوض میکنی ... یعنی نمیدانی چه مرگته ! یعنی نمیدانی چه مرضی گرفتی ... مردگی یعنی این ! ( زیاد به بند چهار توجه نکنید ... پونه حالش زیاد خوب نیست , شاید داده اجاره ! )              

با همين موضوع

نظرات

ان شاءالله هر روز محكم تر از ديروز

سه شنبه، ۱۳آذر ۱۳۸۶

سلام

 

 

نمی دونم چطوری سر از اینجا در آوردم، اما وقتی به خودم اومدم دیدم که همهء نوشته هاتو خوندم و ازشون لذت بردم.

 

 

تبریک میگم بهت تجربه هاتو خیلی قشنگ به تحریر در آوردی و اینطور که از نوشته هات مشخصه باید آدم درونگرایی باشی. از اونها که میشه رو حرفشون حساب کرد.

 

 

خیلی خوشحالم که باهات آشنا شدم. برات آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم که دوستیمون پایدار باشه.

 

 

یا حق

 

 

 

 

شنبه، ۱۷آذر ۱۳۸۶

سلام.مبارکه انشاءلله.امیدوارم سالهای سال زنده باشید و در کنار آقای "هی" زندگی پر خیر و برکتی داشته باشید.این که اولین سالگردش بود،اما تا چشم به هم بزنید میبینید 7_8 سال گذشته و دارید برای یک وروجک بازیگوش خاطرات روزهای اول زندگی مشترک را تعریف میکنید و او هم لبخندی شیرین نثارتان می کند...

ان فی ایام دهرکم نفحات،الا فتعرضو لها

چهارشنبه، ۲۱آذر ۱۳۸۶

به نام خدا

سلام

تبریک تبریک تبریک

همیشه خوش باشید

زینب

جمعه، ۲۳آذر ۱۳۸۶

راستی یادم رفت بگم که مردگی نزد ما فلسفی ها عمیق ترین کار زندگیه. یعنی کسی مرگی میکنه که بدون اساس زندگی مردگیه و اون به واقع مرده؛ ( ببخشید ، عمیقه)

جمعه، ۲۳آذر ۱۳۸۶

داني زچه رو خروس سحري همي كند نوحه گري

كز عمر شبي گذشت و تو بي خبري....

ببخشيد استاد اگر شعر خيام اشتباه نوشتم (مهم معني..)‍

تا بوده همين بوده چشم به هم مي زنيد عمر به آخر مي رسد و چه افسوس كه چيزي به دنيا نيفزوديم( بي ثمري خودم را مي گويم شما به خودتان نگريد...)

افسوس بي فايده فرسوده شديم....

دير به دير آبديت كردنتون نشان مشغله  زياد دارد و مثل قبل به روز نيستيد...

به هر حال موفق بمانيد.

شنبه، ۲۴آذر ۱۳۸۶

نظر شما

  • لطفا در مورد موضوع و در صورت امکان فارسي بنويسيد، ممنون!
  • اگر نظر خصوصي‌ و يا غير مرتبط به موضوع داريد، لطف کنيد و از فرم تماس استفاده کنيد، ممنون!




مرا به خاطر داشته باش؟

(استفاده از html مجاز مي باشد)


                               




Warning: include(../../../footer.php) [function.include]: failed to open stream: No such file or directory in /home1/mofidinf/public_html/irvani.com/weblog/archives/2007/12/post_332.php on line 404

Warning: include() [function.include]: Failed opening '../../../footer.php' for inclusion (include_path='.:/usr/lib/php:/usr/local/lib/php') in /home1/mofidinf/public_html/irvani.com/weblog/archives/2007/12/post_332.php on line 404