رزق

هیچ کس را رزقی وسیع تر از صبر نداده اند …                حضرت محمد

دل من …

              دل من گرفته زین جا ….
                      
 هوس سفر نداری ؟

                                        دل مندل من .. دل من !  

یک انتخاب استثنایی …

این که شما چه کسی هستید یا اهل کجایید مهم نیست . یک چیز مشخص است شما با پشه آشنا هستید  ؟ اگر چه آرزو می کنید که ای کاش این طور نبود . پشه ها همه جا هستند . آن ها میتوانند در همه جای دنیا حضور داشته باشند . و بیش از ۲۵۰۰ نوع هستند . در جایی و زمانی حتما یکی از آن ها را دیده اید . متاسفانه پشه ها فکر می کنند شما آن ها را دوست دارید   . او… ؟ بله .. او فکر میکند شما آن ها را دوست دارید . آیا می دانستید که فقط پشه ماده نیش میزند ؟ خوب این حقیقت دارد و به این به دلیل نامهربانی اش نیست . او برای تولید مثل نیاز به خون دارد . آیا میدانید که پشه ماده کسی را که بخواهد نیش بزند , چگونه مشخص میکند ؟ او کاملا دلبخواهی / گزینشی عمل میکند و قربانیان خود را دقیقا انتخاب مینماید . ابتدا از حساسه های خود برای یافتن قربانی استفاده میکنند . این حساسه ها بر روی دو شاخک و سه جفت پای او قرار دارند . او توسط این گیرنده ها , رطوبت , گرما و مواد شیمیایی عرق شما را میسنجد . اگر آنچه را که دوست دارد بیابد , نیش میزند . اما اگر شما برای او خوشایند نباشید , شما را دفع میکند تا شخص اشتها آورتری را بیابد . دفعه بعد که یک پشه شما را نیش میزند , فقط یادتان باشد شما انتخاب شده اید . شما استثنایی هستید . اگر پشه از شما خوشش بیایید , بسیار آهسته روی بدن شما می نشیند و پوست شما را با نوک اندام مکشی خود میشکافد . نوک اندام مکشی ؟ چیست ؟ نوعی دهان است و دقیقا از زیر چشمان پشه بیرون زده است . اندام مکشی شش ابزار تیز به نام شکافنده دارد . او همه شش شکافنده خود را ناگهان ! در پوست شما فرو میکند و چنانچه به یک سرخرگ برخورد کند , شام کامل خود را حدود یک دقیقه میخورد . همه این چیز ها معمولا چنان سریع و بی سرو صدا اتفاق می افتد که ممکن نیست شما حدس بزنید چیزی در حال وقوع است . چرا جای نیش پشه خارش دارد ؟ خارش در واقع از نیش پشه نیست . این به دلیل بزاقی است که پشه با خون شما مخلوط کرده تا از لخته شدن آن ضمن مکیدن خون توسط اندام های مکشی خود ,جلوگیری کند . تا زمانی که بخواهد خارش شروع شود , او رفته است . و آنگاه چه اتفاقی میافتد ؟ خوب , پشه بعد از شام خوشمزه اش خسته است . فقط میخواهد جایی را بیابد و استراحت کند . در حالی که از مکیدن خون شما بسیار سنگین است . نقطه ای را پیدا کرده تا بی سروصدا تخم گذاری کند . فقط یک قطره خون صدها تخم تولید میکند ……  چه بخواهی چه نخواهی .. پشه ها همه جا حضور دارند . و شما انتخاب شده اید !

خلوت .. !

۱- روز زن مبارک … در زمان اخرت از غریبه ها برای رسیدگی به اعمالمان سوال نمیکنند … از اینکه ما در مقابل ان ها چه کرده ایم ؟ … از این می پرسند در مقابل فرزندتان چه کرده اید ؟ در مقابل خواهر و برادر هایمان ؟ پدر و مادرمان ؟ پدر و مادر همسرمان ؟… همین نزدیک ترین ها . راه دوری نرویم … محبت کردن در همین نزدیک است . خدا کند با یک هدیه دادن و یک تبریک آن را خلاصه نکنیم . به نظر من روز زن یاد آوری این موضوع است .    


۲- واقعه زنجان نوعی تاسف برای قشر علمی این کشور است . متاسفانه باید بگویم این اتفاقات در دانشکده های معماری در برخی از اساتید معماری یک پدیده عادی است و جالب تر اینجاست که کسی هم مشکلی با این قضیه ندارد . انگار در دانشکده های “هنر” و “معماری” با هم به توافق هایی رسیدند . واقعا می رنجم که محیط علمی ما تا این حد آسیب پذیر شده است . وقتی اتفاق زنجان را در خبر هایش پیگیری میکردم . یاد خاطرات تلخی در زمان دانشجویی خود می افتم که از نزدیک شاهد این ماجرا ها بودم … و متاسفانه همچنان نیزادامه دارد . حق دانشجویانی که تن به این موضوع نمی دهند و یا دانشجویی که فنا میشوند . … در اینکه دانشجویان زنجان , به قول وزیر علوم کار غیر اخلاقی ای مبنی بر پخش فیلم در اینترنت کرده اند را قبول دارم . اما از این غیر شرعی تر کار دکتر مددی و اعضای کل وزارت علوم و حراست آن که این واقعه را کتمان میکنند میدانم . کتمان کردن یک موضوع به بهانه اینکه مبادا به بدنه علمی یک دانشگاه و اساتید آن لطمه ای  بخورد کار بسیار احمقانه ای است . چرا که حداقل مسئولین باید درک کنند , با خودشان روراست نیستند .  

  ۳- در خاطرات پزشک امام میخواندم .. امام در زمان هایی ناراحتی جسمی پیدا میکردند که خبری یا گزارشی از مسئولین داخلی ما می امد که با هم اختلاف نظر دارند و یا بگو مگو کرده اند …در همه چیز , در جنگ , سیاست خارجه قوی بودند ..این ها برایشان مساله ای نبود . اما در اختلافات داخلی .. به شدت ناراحت میشدند … از زمان فوت امام چیزی در حدود ۲۰ سال میگذرد … دقت کنیم چقدر از مسیر اصلی کج شده ایم ؟ 


 ۴- ساعت ۴.۵ صبح است … حافظ را برای این آشفتگی ذهنم باز میکنم … 

   
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند               
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس   
  توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند ؟  
 

باز هم باید رفت …

  دانشجویان خوب سال ۱۳۸۷. معماری کارشناسی دانشگاه زابل

 آمدم توی محوطه مهمانسرا … باد گرم اما اشنای زابل به صورتم میخورد .. دیگه شدید شده و شاید شدید تر هم بشه … هنوز چشمانم میسوزند … دیگر لازم نیست عادت کنند به این باد … چرا که این اخرین سفر من به زابل بود … امدم دم درب مهمانسرا .. با نگهبان خداحافظی کردم … توی محوطه برام موکت انداختند, نماز صبح را خواندم . دو سه تا از بچه ها از ساعت ۳ بامداد امده بودند دم درب … سیدی هاشون را تحویل بدند … نگاهشان کردم .. چقدر دلم برای ان ها تنگ میشد .. خوب شد که شب بود و ان ها چشمان خیس مرا نمی دیدند … ماشین حرکت کرد .. سمت زاهدان .. شهر ساکت بود .. توی خیابان های زابل را نگاه میکردم .. خوب نگاه میکردم … بومی هایی که در برخی نقاط شهر منتظر مسافر زاهدان بودند … اگر میدانستی امروز صبح چقدر آسمان زیبا بود … ماه کامل … و اسمان بدون ابر … بچه ها خداحافظی کردند … و من از دور نگاهشان میکردم … به من گفتند فلانی ترم دیگه هم میایی ؟ میدانستم مشکلات زیادی برای رفتن دوباره من وجود داره … میدانستم که احتمال برگشتن خیلی کمه … دوباره نگاهشان کردم … چی میتوانستم بگم ؟؟


 
بچه ها … دلم برای شما بسیار تنگ میشه … برای تک تک تان … برای ناهید که دختر باعفاف کلاس من و شوهرش که حامی خوب او و همکلاسش بود… برای بنیامین که سیاست کلام زیبایی داشت . برای نوشا که مصرانه خواسته هاش را میگرفت و بسیار تلاشگر بود . برای الیاس که اسکیس های خوبی میزد . برای الهام دم شناس که منطقی و ساده بود .  برای حمید رضا که نماینده خوب کلاسم بود . برای مریم عرفان با ان شعر های زیبایش … برای مهشید که اردو را خوب میگرداند برای حامد عامری که چه خوب سوال میکرد و از سوال کردنش لذت میبردم . برای اقای حسن بالایی و محمد دالایی برای مسعود با ان وبلاگ زیبایش برای محبوبه با ان شادی های کودکانه و مهربانش برای جواد خلیلی و محمد خادمی که همیشه لپ تاپشان کمک کلاس بود برای لیلا که دختری با طرفیت و راز دار بود برای زیبا که ارام و صبور بود برای زینب که بسیار مهربان بود برای سمیه که بسیار عاشق بود برای ستایش که بسیار امیدوار بود … و برای همه عزیزانی که خاطره خوبشان در ذهنم باقیست …
 

خدانگهدار


 
 بند الف : کجایی دکتر مصطفی چمران … ؟ ۳۱ ام سالگرد شهادت توست … و غاده عجب دل دریایی ای دارد .
بند ب: برای بزرگ شدن عکس ها به اینجا و اینجا سر بزنید .

بند ج : یک بار در عمرم فوتبال دیدم ..  از اول تا اخرش نگاه کردم … چند روز به کنکور مانده بود . بازی ایران و آمریکا … ده سال از ان اتفاق میگذرد
بند د : بهار هم تمام شد …

گریستن …

عزیز من ,

 چندی پیش برایت نوشتم , که چه خوب است  جای کوچکی برای انتخاب ”  گریستن ”  یافت کنیم , جای همیشگی , از امروز تا آخرین روز …

و شنیدی که گفتم با لبخند , که در چنین روزگاری اگر کاری باشد که آن را خیلی خوب و ماهرانه بدانم , .. همان خوب”  گریستن ”  است …

آه خدای من … خدای خوبم … من…. این روز ها …

بدون هیچ احساس خجالت و ترس …

 نا خود آگاه , ….  می گریم …

محمد

وقتی محمد گریم میشه …

مظلومیت

در دنیای اسلام کنونی .. غیر از مذهب شیعه …

در تمامی فرقه های دیگر اسلام اعم از چهار فرقه سنی و دیگر  فرقه های مسلمانان کشور های دیگر … میدانید چه چیز در کلاس های مذهبی و مدارس و حوزه های آنان قدغن و ممنوع است ؟  
دانستن تاریخ اسلام . از بدو اسلام و دوران پیامبر و دوران پس از مرگ و دوران های بعد که بر امت پیامبر چه ها کذشت ؟ شما هیچ نسخه ای , کتابی , فایلی , راجع به تاریخ پیدا نمیکنید و اجازه ندارید بخوانید .  این تنها راه تحریف اسلام واقعی در دنیای اسلام است . 
 امان از مظلومیت فاطمه ….

پایگاه عَلَمِ حق و عدالت … !

چیزی نمیگویم …  سخن کوتاه میکنم …  

فقط این را ببینید و نظر خود را عنوان نمایید .

 

کریم بندگان …

دلم گرفته … 

   خدایا یک جو معرفت , صفا , پاکی , خلوص , خلوص , خلوص … به ما بده .

   کسب کردنش خیلی سخته … همین جوری .. از همان دنیای کرمت … نمیشه ؟ !